*** وابستگی فکری فرزندان، بدترین نوع وابستگي ست



امام خمینی ره:

نـفـت مـا را دادنـد و رفـت و از بـيـن رفـت . حالا نفت را دوباره از سر براي خود ايران است . كـشـاورزي را از بـيـن رفـتـه بـود ، بـعـد دوبـاره قابل جبران است انشاءالله زود جبران مي شود !!!لكن مي شود!!! لكن نيروهاي انساني مهم است . اينها نيروهاي انساني ما را از بين بردند ، نگذاشتند رشد بكند ، در بين خود كشور ما جـوري كـردنـد كـه مـحـتـواي انـسـان را از بـيـن بـردند ، يك صورتي گذاشتند و محتوا را گـرفـتـنـد ، طـوري كـردنـد كـه اعـتـمـاد مـا هـم بـه خـودمـان تـمـام شـد . اسـتـقـلال فـكـري مـا را ، اسـتـقـلال روحـي مـا را از دسـتـمـان گـرفـتـنـد . ايـن بـدتر از آن استقلال گرفتني بود كه كشور ما استقلال نداشت ، ما روحيه خودمان را از دست داده بوديم هـر چـه مـي شـد در ذهـن همه اين بود كه بايد از خارج اين كارها درست بشود . مي خواستند اسفالت كنند يك خياباني را يا !!!يك !!! بين اين شهر با آن شهر يك خطي بـشـكـنـد ، آن بايد از خارج بيايد . اهانت كردند به نيروهاي انساني ما ، محتوا را گرفتند . تـا يـكـي مـريـض مـي شـد ايـن بـايد انگلستان برود و حالا هم با تتمهاش هست . اطباء كه گـاهـي مـي آيند اينجا مي گويند ما خودمان مي توانيم معالجه كنيم اينهايي كه مي برند آنـجـا ، مـا هـم مـي تـوانـيـم مـعـالجه كنيم ، لكن مردم را جوري بار آوردند كه سلب اطمينان كـردنـد از خـودشـان ، اسـتقلال فكري را از ما گرفتند ، ما در فكر و در انديشه و در روح وابـسـته شديم . اين وابستگي بسيار اسفناك است . وابستگي نظامي را با يك روز يا يك مـاه مـي شـود رفـعـش كـرد ، بـيـرونـشـان كـرد ، وابـسـتـگـي اقـتـصـادي قـابـل جـبـران است ، زود مي شود جبران كرد . اما وابستگي روحي و انساني است كه بسيار مـشـكـل است . يك بچه را از آن بچگي ، كوچكي كه بوده است در دامن مادرش و تارفته است بـه دبـسـتـان ، تـا رفـتـه اسـت بـه دبـيرستان و تارفته است در دانشگاه ، هر جا رفته تـبـليـغـات جـوري بـوده اسـت كـه ايـن را وابـسـته بار آورده اعتقادش اين شده كه به غير ارتـبـاط بـا خـارج نـمـي شـود كـاري كرد ، خودمان چيزي نداريم ، حتي گمان اين است كه خـودمـان ، حـتـي اخـلاقـمـان هـم اخـلاق صـحـيـح نـبـاشـد ، ايـن اسـت كـه مـشـكـل اسـت تـرمـيـمش ، به اين زودي ها هم ترميم نمي شود و همه بايد دست به هم بدهند بـراي تـرمـيم اين جهت كه اين وابستگي از بين برود و يك مملكتي باشد كه هم اقتصادش مـسـتـقـل بـاشـد ، هـم فـرهـنـگـش مـسـتـقـل بـاشـد ، هـم انـسـانـش مـسـتـقـل بـاشـد ، هـم فـكـرش مـسـتـقـل بـاشـد . اسـتـقـلال فـكـري ، اسـتـقـلال روحـي . الان هـم در هـر جـا كه برويد ، هر مجلسي از اين روشنفكران ما درست مي كنند ، باز حرف ها همان حرف هاي غربزدگي است ، همان حرف هاست ، همان حرف هائي كه در زمـان طـاغـوت وقـتـي جـمـع مـي شدند دور هم مي گفتند ، حالا هم باز همان حرف ها را مي زنـنـد . از وابـسـتگي و غربزدگي ما بيرون نيامديم و بهاين زودي بيرون نمي آئيم . آن گـوينده شان كه خدا رحمتش كند (حالا فوت شده است ) گفته بود كه ما همه چيزمان بايد انـگـليـسـي باشد ، يكي از معاريف اينها كه : ما همه چيزمان بايد انگليسي باشد . اينطور مـحـتـوا را از دسـت داده بـود و مـيـان تـهـي شـده بـود . صـورت ، صـورت يـك آدم مـثـل سـايـر مردم ، ولي محتوا ، و محتواي وابسته . اين ، به اين زودي ها ما نمي توانيم اين قشرهاي روشنفكر و اين قشرهاي آزادي طلب را !!!به اين زودي نمي شود كه !!!اينها از آن مـحـتـوائي كـه درشـان 50 سـال ، 30 سـال ، 20 سـال تـزريـق شـده اسـت و تـهـي كـردنـد خـودشـان را از خـودشـان ، خـودشان از خودشان غـافـل شـدند ، به اين زودي نمي شود اصلاحش كرد . يك فرهنگ تازه مي خواهد ، يك فرهنگ مـتـحـول مـي خـواهـد كـه حـالا از اول بـچـه هاي ما را بار بياورند به يك فرهنگ انساني ، اسـلامـي ، اسـتـقـلالي .



يـك فـرهـنـگـي كـه مـال خـودمـان بـاشـد كـه ايـن بـچـه از اول بـار بـيايد به اينطور كه من خودم هستم كه سرنوشتم را مي توانم دستم بگيرم هي تو گوشش نخوانيد كه فرهنگ !!!نمي دانم !!! اروپا و آمريكا . هي تو گوش ها خواندند ايـن را ، هـمـه چـيز بايد از آنجا باشد ، همه چيز ما وابسته بايد باشد ، اخلاقمان هم بايد وابـسـته باشد ، وقتي هم كه آزادي مي خواهيم يك آزادي غربي مي خواهيم ، ما بايد غربي بـاشـيـم ، يـك آزادي مـي خواهيم كه همان شبيه آزادي غرب باشد .


اين معنا به اين زودي از تـوي مـغـزهـائي كـه شـسـتـشـو شـده اسـت 40 و 50 سـال ، 20 و 30 سـال و بـه جـاي مـغـز ايـرانـي ، مـغز اروپائي آمده است ، به جاي فكر ايراني ، فكر غربي جانشين آن شده است ، اين به اين زودي نمي شود رفعش كرد ، اين مـحـتـاج بـه يـك طـول مـدتي است كه فرهنگ ، يك فرهنگ مستقل ، نه يك فرهنگ استعماري كه آنها برا ي ما ديكته كـردند . آنها براي ما ديكته كردند ، فرهنگ ما را طوري كردند كه ما همه چيزمان الان عوض شـده ، غـربـي شده ، وقتي هم حرف مي زنيم حرفمان غربي است ، وقتي اسم خيابان مي گـذاريـم ، اسـم خـيـابان هاي غرب را مي گذاريم ، اسم اشخاص غربي را مي گذاريم ، خـيـابـان روز ولت ، خـيـابـان كـندي ، خيابان كذا . اينها غربزدگي است ، در تمام اروپا بـگـرديـد يـك خـيـابـان محمدرضا پيدا نمي كنيد ، يك خيابان نادر پيدا نمي كنيد . خيابان هايمان هم خيابان غربي است ، تعارف هايمان هم تعارف غربي است ، آداب و معاشرتمان هـم ، بـا هـم مـعـاشـرت غـربـي اسـت ، هـمـه چـيز . ما يك وابستگي روحي پيدا كرديم ، اين وابـسـتـگـي روحـي از هـمه چيزها براي ما بدتر است . اسلام يك وقتي سيطره اش بر همه ممالك بود ، آنوقت روم و ايران بود كه هردوي اينها از همه ممالك !!! آنها ديگر آنوقت به وحـشـيگري بودند!!! اين دو تا مملكت مستقل متمدن ، آن روز اسلام سيطره اش بر اينها شد و همه را اسلامي مي خواست بكند .





































تاریخ: ۵۸/۳/۸
بنقل از صحیفه نور


برچست ها :