**گرايش فطري زيباجويي انسان :
پيش از هر چيز نيكو و ضروري است بدانيم فطرت چيست و از همين رو به اختصار بايد گفت كه واژه فطرت كه از كلمه «فطر» اشتقاق يافته است. در لغت به معناي شكافتن چيزي از جهت طول يا فروريختن چيزي به امر خداوند و نيز ابتداء و اختراع مي باشد.
در تعريف حقيقي فطرت نيز مي توان چنين گفت كه فطرت عبارت است از نوعي هدايت تكويني انسان در دو قلمرو شناخت و احساس؛ فطرت مربوط به اداراك و شناخت،اصول تفكر بشر به شمار مي روند و راه هاي مربوط به تمايل و احساس، پايه هاي تعالي اخلاقي انسان قلمداد مي گردند.
اين هدايت هاي فطري در قلمرو شناخت و احساس، از اين جهت كه تكويني بوده و اكتسابي و آموزشي نيستند، با هدايت هاي حسي و طبيعي كه در موجودات بي جان و با هدايت هاي غريزي، كه در جانداران و به ويژه انواع حيواني وجود دارد، يكسانند.
در بررسي فطرت از نظر ماهوي واينكه فطرت از مقوله ي علم است يا كشش؛ بايد اشاره نمود كه دانشمندان از فطرت با تعابير مختلفي چون: آگاهي، دريافت، علم، ادراك، گرايش، جذبه، كشش، دانش فطري، معرفت فطري، تمايل فطري و عشق ياد كرده اند.
جمع بين اين موارد نشان مي دهد كه فطرت در اين باره بر دو گونه است، فطرت آگاهي و فطرت عشق و پرستش كه اولي ( آگاهي فطري ) از مقوله ي دانش و دومي ( تمايل فطري ) از مقوله ي جذبه و گرايش است به اين معني كه انسان به گونه اي فطري و حضوري، هم خداشناس و خدا آشناست و هم داراي عشق و تمايل به او است و انسان، تا نداند، نمي خواهد و تا نشناسد، عشق نمي ورزد و تا نيابد نمي پرستد. يعني در سرشت انسان هم آگاهي فطري و هم عشق براي شناخت كمال مطلق وجود دارد.
علامه جوادي آملي نيز درباره ويژگي هاي فطرت اين چنين فرموده اند: «فطرت كه همان بينش شهودي انسان نسبت به هستي محض فطرت و مطلق خواهي و نيز گرايش آگاهانه و كشش شاهدانه و پرستش خاضعانه نسبت به حضرت اوست، نحوه خاصي از آفرينش است كه حقيقت آدمي به آن نحو سرشته شده و جان انساني به آن شيوه خلق شده، كه فصل اخير انسان را همان هستي ويژه مطلق خواهي تشكيل مي دهد. فطرت انسان، مطلق بيني و مطلق خواهي است».
در اين ميان يكي از گرايش هاي فطري انسان گرايش به زيبايي و تجملات است.
در تفسير آيه«إني جاعل في الأرض خليفة» كه معناي خليفه و جانشين بودن انسان از خدا بر روي زمين مطرح است، اين مورد هم مطرح هست كه چون خداوند سرچشمه عشق و زيبايي است و از طرفي انسان جانشين خداوند بر روي زمين است بايستي لبريزاز عشق و زيبايي باشد و خالق زيبايي ها و عاشق نيكي ها باشد.
علامه مصباح يزدي مي نويسد: «در برابر نياز ها و تمايلات مادي يك سلسله ديگر از تمايلات و لذت ها وجود دارد كه در زندگي او ( انسان ) از چنين نقشي برخوردار نيست كه با تامين نشدن واشباع نشدن آن هازندگي مادي انسان به خطر بيفتد بلكه صرفا از تامين و اشباع آن هاانسان لذت مي برد كه از اين نوع به نام زينت و جمال ياد مي كنيم».
ايشان درادامه اين مطلب مي افزايند: «در انسان در كنار گرايش ها و تمايلاتي كه دارد، گرايش به زيبايي وجود دارد كه مستقل از نيازهاي ديگر انسان است هر چند كه غالبا باآن ها توام مي شود مثلا غذايي كه انسان مي خورد و نياز مادي بدن خود را به غذا بر طرف مي سازداگر در عين حال خوش رنگ و بو باشد و در ظرف هايي تميز تر و زيبا تر و مرغوب تر به انسان عرضه شود به طور طبيعي از آن لذت بيشتري خواهد برد ولي حيثيت نياز به غذا غير از حيثيت لذت بري از رنگ و بو و ديگر جهات آن خواهد بود».
علامه جعفري نيز درباره گرايش انسان به تجملات و زيبايي معتقدند كه: انسان به زيبايي نيازمنداست. بدون زيبايي ،روح در تاريكي و خشونت ماده خسته مي شود؛زندگي كردن در سيطره كميت ها و امتدادهاي هم مسير و يكنواخت نيز روح را در خود مي فشارد. كار زيبايي باانسان نيز در حقيقت جلب نظراوست در جهت گسستن از كميات و پرداختن به كيفيات، تا حيات او طراوت و معنا پيدا كند.
يكي از روانشناسان مي نويسد: بعضي افراد از نوعي نياز واقعي زيبايي شناختي برخوردارند.اين افراد با ديدن زشتي در واقع به نوعي بيمار مي شوند و با قرار گرفتن در يك محيط زيبا تندرستي شان را باز مي يابند. آنان سرشار از اشتياق اند و تنها زيبايي است كه اشتياق شان را ارضا مي كند.اين حالت در كودكان سالم تقريبا همگاني است و در فرهنگ هاي مختلف نيز،از عصر غارنشيني تا كنون، ادامه داشته است.
متفكر شهيداستاد مطهري مي فرمايند: «يك بعد ديگر از ابعاد معنوي انسان علاقه به جمال و زيبايي است قسمت مهمي از زندگي انسان را جمال و زيبايي تشكيل مي دهدانسان جمال و زيبايي را در همه شئون زندگي دخالت مي دهد...انسان دوست دارد قيافه اش زيبا باشد، نامش زيبا باشد، شهرش زيبا باشد، مناظر جلوي چشمش زيبا باشد و خلاصه مي خواهد هاله اي از زيبايي تمام زندگي اش را فرا بگيرد».
درباره اهميت گرايش به زيبايي در انسان و ضرورت آن ايشان مي فرمايند: «اگرانسان بخواهدانسان باشد و به خصلت هاي انساني برسد بايداحساس زيبايي را در خود تقويت كند».
و در واقع احساس زيبايي،اثر خداي زيبا است و نگاه زيبايي جويانه به هستي، نوعي عمل عبادي به شمار مي آيد. مومن با مشاهده زيبايي ها،افزون بر لذت، از نوعي احساس كرنش در برابر خداوند سرشار مي شود.
در اين ميان آنچه مهم است كاربست صحيح گرايش به زيبايي است و اين كه از آن در مسير تقرب الي الله استفاده بنمايد و همان طور كه امام خميني رحمه الله عليه فرمودند: انسان با فطرت الهي خود عاشق كمال مطلق يعني حق تعالي مي باشد و همچنين انسان عاشق جمال الهي است و با حقيقت جانش ميل به آن دارد اگرچه خودش از اين تمايل غافل باشد.
منبع:
کتاب "باز تعريف تجمل گرايي از منظر قرآن كريم"
مهدی عارفی جو
برچست ها :