تربیت صحیح فرزندان - آرشیو 1394/2
<-Description->


***
و در الدر المنثور «4» است كه بيهقي از اسما بنت يزيد انصاري روايت كرده كه نزد رسول خدا (ص) شده در حالي كه آن جناب در بين اصحابش قرار داشت، اسما عرضه داشت: پدر و مادرم فدايت باد، من از طرف زنان خدمت شما آمده‌ام، يا رسول الله جانم به فدايت بدان كه هيچ زني در شرق و غرب از آمدن من به نزد تو خبردار نشده، مگر آن كه نظريه‌اش
_____
مثل همين نظريه‌اي است كه من عرض مي‌كنم.
خداي تعالي تو را به حق مبعوث كرد به سوي مردان و زنان (عالم) و ما به تو ايمان آورديم، و به معبود تو كه تو را فرستاده نيز ايمان آورديم، و ما طايفه زنان محصور در چهار ديواري خانه‌ها، و تحت سيطره مردان هستيم، و در عين حال پايه و اساس خانه و زندگي شما مردانيم اين مائيم كه شهوات شما را بر مي‌آوريم، و به فرزندان شما حامله مي‌شويم، و اما شما مردان در دين اسلام برتري‌هايي بر ما يافته‌ايد، شما به نمازهاي جمعه، و جماعت و به عيادت بيماران، و به تشييع جنازه مي‌رويد، همه‌ساله مي‌توانيد پشت سر هم به حج برويد، و از همه اينها ارزنده‌تر اين كه شما مردان مي‌توانيد در راه خدا جهاد كنيد، و چون شما به سوي حج و يا عمره و يا به سوي جهاد مي‌رويد اموال شما را حفظ مي‌كنيم، و براي شما پارچه مي‌بافيم، تا لباس برايتان بدوزيم، و اموال شما را تر و خشك مي‌كنيم، (در نسخه‌اي ديگر آمده اولادتان را تربيت مي‌كنيم) پس آيا در اجر و ثواب با شما شريك نيستيم؟ حضرت با همه رخسارش روي به اصحاب خود كرد و سپس فرمود: آيا سخن هيچ زني بهتر از سؤال اين زن در باره امر دينيش شنيده‌ايد؟ عرضه داشتند: يا رسول الله، هيچ احتمال نمي‌داديم زني به چنين مطالبي راه پيدا كند، آن گاه رسول خدا (ص) متوجه آن زن شد، و سپس به وي فرمود: اي زن برگرد، و به همه زناني كه اين سؤال را دارند، اعلام كن كه همين كه شما به خوبي شوهرداري كنيد، خشنودي او را به دست آوريد، و تابع موافقت او باشد، اجر همه اينها معادل است با اجر همه آنهايي كه براي مردان شمردي، زن برگشت در حالي كه از شدت خوشحالي مكرر مي‌گفت:" لا اله الا الله، الله اكبر".


****

* استفاده سه نكته از روايت اسماء بنت يزيد، پيرامون موقعيت و شخصيت زن در اسلام .....

اول اين كه طريقه مرضيه زن در اسلام اين است كه به تدبير امور داخلي منزل و تربيت اولاد بپردازد، و اين طريقه در عين اين كه سنتي است پسنديده، و غير واجب، و ليكن ترغيب و تشويقهايي كه در باره آن شده،- از آنجايي كه جو مسلمين جو تقوا و به دست آوردن رضاي خدا و ترجيح ثوابهاي آخرت بر بهره‌هاي دنيوي، و تربيت بر اساس اخلاق صالحه زنان يعني عفت و حيا و محبت اولاد و عشق ورزيدن به زندگي در محيط خانه و امثال آن بوده- اين سنت مستحب هم چنان محفوظ مانده است.


__________________________________________________
(1)فروع كافي ج 5 ص 510 ذيل حديث 3.
(2)فروع كافي ج 5 ص 510 ذيل حديث 2.
(3)فروع كافي جلد 5 ص 509 حديث 1.
ترجمه الميزان، ج‌4، ص: 556




اشتغال به اين شؤون، و اهتمامي كه در زنده نگه داشتن عواطف پاكي كه خداي عز و جل در وجود زنان به وديعه سپرده زنان را مشغول به خود كرد، و فرصتشان نداد كه در مجامع مردان داخل شده، و با آنان حتي در حدودي كه خدا به آنان اجازه داده بود اختلاط كنند، شاهد اين معنا همين است كه اين سنت هم چنان در بين مسلمانان در طول قرنهاي طولاني روي پاي خود ايستاده بود، تا آن كه بي‌بندوباري زنان مغرب زمين به عنوان آزادي زنان در جوامع مسلمين رخنه يافت، و بدون اينكه مسلمانان خودشان متوجه شوند بدترين جنايات را بر مرد و زنشان وارد آورد، و آن عبارت بود از تباهي اخلاق، و فساد زندگي، و بزودي دود اين افسار گسيختگي به چشمشان خواهد رفت.
آري اگر اهل قرا ايمان مي‌آوردند و تقوا پيشه مي‌كردند خداي تعالي بركاتي از آسمان به رويشان باز مي‌كرد، و آن وقت از آسمان و زمين برخوردار مي‌شدند و ليكن آيات خدا را تكذيب كردند، و نتيجه‌اش اين شد كه گرفتار شدند.
دوم اينكه جاي ترديدي باقي نمي‌ماند كه ممنوعيت زنان از شركت در امر جهاد و امر قضاوت و حكومت بر مردم سنت واجبي بوده است.

***



** [ارزش احكام اسلامي در محيط و ظرف اجتماعي تحت حاكميت اسلام، معلوم مي‌گردد] .....


سوم اين كه اسلام اين محروميت زنان را مهمل نگذاشته، و آن را به مزيتي برابر آن جبران كرده است، مثلا اگر زنان از فضيلت جهاد در راه خدا محروم شده‌اند خداي تعالي اين فضيلت را به فضيلتي ديگر معادل آن جبران نموده، و مزايا و فضايلي به او داده كه در آن افتخاراتي حقيقي هست، مثلا اسلام نيكو شوهرداري كردن را جهاد زن قرار داده، و شايد همين مطلب در بين ما (البته مايي كه فعلا در ظرف زندگي فاسدي قرار داريم) آن طور كه هست ارزش خود را نشان ندهد، و ليكن در ظرف زندگي‌اي كه اسلام حاكم بر آن است (و در آن ظرف براي هر چيزي به مقدار ارزش واقعيتش ارج نهاده مي‌شود، و در آن همه تلاشها و رقابت‌ها بر سر فضايلي از انسانيت است كه مورد رضامندي خداي سبحان باشد، خدايي كه ارزش هر يك از فضايل را آن طور كه هست مي‌شناسد، و براي سلوك هر انساني مسلكي را معين نموده، و آن انسان را به پيمودن آن مسلك تشويق نموده، و براي ملازم بودن خطي كه برايش ترسيم كرده بها و ارزشي معين كرده، كه معادل انواع خدمات انساني، و معادل اعمال آن است) در چنين ظرفي ديگر هيچ خطي بر خطي ديگر برتري ندارد، ساده‌تر بگويم در چنين ظرفي فضيلت آن مردي كه در معركه قتال حاضر مي‌شود، و با كمال سخاوت خون خود را ايثار مي‌كند، از فضيلت زني كه وظيفه شوهرداريش را انجام مي‌دهد، برتر نيست، و نيز آن مرد حاكمي كه سرپرستي جامعه را به عهده گرفته، چرخ زندگي مجتمع را مي‌چرخاند، هيچ
ترجمه الميزان، ج‌4، ص: 557
افتخاري بر آن زن ندارد، و آن مردي كه بر مسند قضا تكيه زده هيچ برتري نسبت به زني كه كودكش را تر و خشك مي‌كند ندارد، چون منصب حكومت و قضا- البته براي كسي كه در آن دو منصب طبق حق عمل كند، و حق را به حق دار برساند- جز خون دل و مشقت دنيوي اثري ندارد چون در ظرف اسلام و براي مرد مسلمان قبول اين منصب‌ها در حقيقت خود را به معرض مخاطر و مهالك افكندن است، چون هر لحظه ممكن است حق بيچاره‌اي را كه به جز رب العالمين حامي‌يي ندارد ضايع كند،" إن ربك لبالمرصاد" «1» رب العالميني كه در كمين ستمكاران است، بنا بر اين چه افتخاري هست براي مردان بر زناني كه اگر اين مسئوليت‌ها را نپذيرفته‌اند، براي اين است كه رب العالمين از آنان نخواسته، و از آنان چيز ديگري خواسته و برايشان، خطي ديگر ترسيم كرده، كه بايد ملازم خط خود باشند، و راه خود را بروند.
پس در مجتمع اسلامي اين پستها وقتي افتخار مي‌شود، و زماني اثر خود را مي‌بخشد، و وقتي تعبد به آن براي صاحبش صحيح و مشروع مي‌گردد، كه صاحبش در پذيرفتن آن نوعي ايثار كرده باشد، و طوري تربيت شده باشد كه هر پستي را كه اجتماع به او مي‌دهد در نظرش مسئوليت و بار گران باشد، و در قبول آن از خودگذشتگي به خرج دهد، در چنين مجتمعي اگر به مرد بگويند تو بايد به ميدان جنگ بروي، يا كشور را اداره كني، به خاطر رضاي خدا اين بار سنگين را به دوش مي‌كشد، و اگر به زن بگويند تو بايد در خانه بماني و نسل را تربيت كني، او نيز به خاطر خدا قبول مي‌كند، و هيچ تناقضي هم در اين دو قسم حكم نمي‌بيند.
آري اختلاف شؤون و مقامات اجتماعي و اعمال بشري به حسب اختلاف مجتمعات، و جو آنها چيزي نيست كه كسي بتواند آن را انكار كند، يك سرباز، يا يك حاكم، و يا يك قاضي مسلمان، اگر افتخار مي‌كند به خاطر يك احترام خرافي و غير واقعي نيست، بلكه يك كرامت واقعي است، و آن اين است كه توانسته در راه خدا مسئوليتي سنگين را به عهده بگيرد، ولي يك سرباز غير مسلمان كه در محيطي مادي تربيت يافته، او نيز در جنگيدن و خون دادن و اينكه حاضر شده است جان خود را در راه وطن خود بدهد افتخار مي‌نمايد، ليكن به خاطر يك احترام خرافي، و غير واقعي افتخار مي‌كند، و آن اين است كه وقتي كشته شد و به اعتقاد او نابود و هيچ و پوچ گشت، مردم نامش را در فهرست فداكاران در راه وطن مي‌برند، و از خود نمي‌پرسد وقتي من هيچ و پوچ شدم كجا هستم كه از تعظيم نامم لذت ببرم.
و همچنين يك ستاره سينما در آن جامعه احترامي پيدا مي‌كند، كه حتي رئيس



__________________________________________________
(1)سوره فجر آيه 14.
ترجمه الميزان، ج‌4، ص: 558




جمهور هم آن احترام را نداشته باشد، در حالي كه شغلشان و آنچه در طول عمر به مردم مي‌دادند، بزرگترين عامل سقوط مقام زنان بود، و شنيع‌ترين فحشا و سزاوار شنيع‌ترين سرزنش بودند.
پس همه اينها كه گفتيم علتش اين است كه ظرف زندگي خوبيها و بديها و افتخارات و ننگ‌ها را معين مي‌كند، چه بسيار جمعيت‌ها كه يك امر ناچيز و حقير را تعظيم، و يك امر مهم و ارزنده را تحقير مي‌كنند، پس هيچ بعيد نيست كه اسلام اموري را تعظيم كند، و ما مسلماناني كه در محيط ماديت و غرب‌زدگي بار آمده‌ايم آن را حقير بشماريم، يا اسلام اموري را حقير بشمارد كه در چشم و درك ما بسيار عظيم باشد، و بر سر آنها سر و دست بشكنيم، و ظرف در صدر اسلام ظرف تقوا و ايثار آخرت بر دنيا بود، نه ظرفي كه فعلا ما داريم.

<<علامه طباطبایی>>

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 31 اردیبهشت 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :994

نفس آدمي را دو صفت ذاتي است‌

بدان كه نفس آدمي را دو صفت ذاتي است و باقي صفات ذميمه از اين دو اصل تولد مي‌كنند و آن هوا و غضب است و آن دو خاصيت عناصر است كه تا در نفس است هوا ميل بسفل است و اين از خاصيت آب و خاك است و غضب را ميل بعلوو ترفع است و آن اثر هوا و آتش است و خمير مايه دوزخ اين دو صفت است و اين دو صفت بالضرورة در نفس بايد باشد تا به هوا جلب منافع كند و به غضب دفع مضار.
اما بايد اين دو را به حد اعتدال نگاهداشت و هر يك را به فرمان شرع بايد استعمال كرد و بايد نگذاشت غالب شوند زيرا كه آن صفت بهائم و سباع است.
اگر هوا از حد اعتدال تجاوز كند شره حرص و امل و شهوت و خست و دنائت و بخل و خيانت پديد آيد و حد اعتدال هوا آن است كه جلب منافع به قدر حاجت كند در وقت احتياج.
پس اگر ميل به زائد از قدر حاجت كند حرص پيدا شود و اگر پيشنهاد عمر كند امل ظاهر مي‌شود و اگر ميل به چيز ركيك كند دنائت و خست هم رسد و اگر ميل به چيز لذيذ كند شهوت پديد آيد و اگر بنگاه داشتن در آورد بخل بهم رسد و هكذا، و اگر صفت هوا مغلوب گردد غضب پيدا شود و دنائت حاصل شود و اگر غضب از حد اعتدال تجاوز كند بدخوئي و تكبر و عداوت وحدت و تندي و بي ثباتي و عجب و غرور و امثال آن حاصل شود.
و بعضي صفات ذميمه از تركيب اين دو صفت حاصل شود و اگر غضب مغلوب هوا بشود بي‌حميتي و بي‌غيرتي و كسالت و عجز و ذلت و نحو اينها پديد آيد و چون اين صفات بر نفس غالب شوند طبع نفس مايل به فسق و فجور و نهب و فساد و غارت شوند و چون ملائكه به نظر ملكي در قالب آدم نگريستند و ماده اصل ايشان را ديدند گفتند: «أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء» و ندانستند
خزائن، ص: 491
كه چون اكسير شريعت بر اين صفات طرح كنند همه صفات حميده پديد آيد لهذا فرمود «إني أعلم ما لا تعلمون».
كيمياگري شرع نه آن است كه اين صفات را به كلي محو كند چه آن نقصان است برخي از فلاسفه اينجا به غلط افتادند خواستند محو كنند نشد، نقصان پذيرفت و آن باعث نقص مرتبه انسانيت شد.
خاصيت كيمياگري شرع آن است كه اين دو صفت چون اسب رام كند كه هر جا خواهد براند و چون به تصرف اكسير شرع اين دو صفت به اعتدال رسيدند كه در خود اين صفات تصرفي ننمايند إلا به شرع در نفس صفات حميده پديد آيد و از مقام أمارگي به مقام مطمئنگي رسد، روح شريف قطع منازل علوي و سفلي نموده به معارج اعلي عليين قدم نهد ومستحق خطاب «ارجعي الي ربك» گردد.
و بالجمله نفس را در پرواز به عالم اعلي به دو شهپر هوا و غضب احتياج است و ليكن بايد نفس مطمئنه شود و روي اين دو صفت را بعلو كند تا مطلوب حاصل شود، چون هوا رو به عالم علو نهد همه عشق و محبت گردد، و چون غضب قصد علو كند همه غيرت و عزم و همت شود و نفس به عشق و محبت روي به حضرت حق كند و به غضب در هيچ مقام توقف نكند و به هيچ چيز سر فرود نياورد و پيش از اين در عالم ارواح اين دو آلت را نداشت، چون ملائكه به مقام خويش راضي بود و به مشاهده شمع جمال قانع «و ما منا إلا له مقام معلوم» و جبرئيل مي‌گفت «لو دنوت أنملة لا حترقت» و چون پدر روح به ما در عناصر جفت شد دو فرزند هوا و غضب كه اول جهول و دوم ظلوم است پديد آمدند قابل تجاوز از مقام خود و به ياري اين دو سركش ظلوم وجهول صاحب غيرت و همت و محبت خود را پروانه صفت بر شمع احديت زدند و باك از احتراق نكردند.

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 29 اردیبهشت 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :995

*حضرت علي عليه السلام:


6345- لَا يُنْعَمُ بِنَعِيمِ الْآخِرَةِ اِلَّا مَنْ صَبَرَ عَلَي بَلَاءِ الدُّنْيَا
----------
انعام كرده نمي‏شود بنعمت آخرت مگر كسي كه صبر كرده باشد بر بالاي دنيا.
غرر الحكم





6344- مَا حَصَلَ الْأَجْرُ بِمِثْلِ الصَّبْرِ
----------
پاداشي همانند پاداش صبر براي كسي حاصل نشود




به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 28 اردیبهشت 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1006

پرامکانات ترین سرویس وبلاگدهی