***
و در الدر المنثور «4» است كه بيهقي از اسما بنت يزيد انصاري روايت كرده كه نزد رسول خدا (ص) شده در حالي كه آن جناب در بين اصحابش قرار داشت، اسما عرضه داشت: پدر و مادرم فدايت باد، من از طرف زنان خدمت شما آمدهام، يا رسول الله جانم به فدايت بدان كه هيچ زني در شرق و غرب از آمدن من به نزد تو خبردار نشده، مگر آن كه نظريهاش
_____
مثل همين نظريهاي است كه من عرض ميكنم.
خداي تعالي تو را به حق مبعوث كرد به سوي مردان و زنان (عالم) و ما به تو ايمان آورديم، و به معبود تو كه تو را فرستاده نيز ايمان آورديم، و ما طايفه زنان محصور در چهار ديواري خانهها، و تحت سيطره مردان هستيم، و در عين حال پايه و اساس خانه و زندگي شما مردانيم اين مائيم كه شهوات شما را بر ميآوريم، و به فرزندان شما حامله ميشويم، و اما شما مردان در دين اسلام برتريهايي بر ما يافتهايد، شما به نمازهاي جمعه، و جماعت و به عيادت بيماران، و به تشييع جنازه ميرويد، همهساله ميتوانيد پشت سر هم به حج برويد، و از همه اينها ارزندهتر اين كه شما مردان ميتوانيد در راه خدا جهاد كنيد، و چون شما به سوي حج و يا عمره و يا به سوي جهاد ميرويد اموال شما را حفظ ميكنيم، و براي شما پارچه ميبافيم، تا لباس برايتان بدوزيم، و اموال شما را تر و خشك ميكنيم، (در نسخهاي ديگر آمده اولادتان را تربيت ميكنيم) پس آيا در اجر و ثواب با شما شريك نيستيم؟ حضرت با همه رخسارش روي به اصحاب خود كرد و سپس فرمود: آيا سخن هيچ زني بهتر از سؤال اين زن در باره امر دينيش شنيدهايد؟ عرضه داشتند: يا رسول الله، هيچ احتمال نميداديم زني به چنين مطالبي راه پيدا كند، آن گاه رسول خدا (ص) متوجه آن زن شد، و سپس به وي فرمود: اي زن برگرد، و به همه زناني كه اين سؤال را دارند، اعلام كن كه همين كه شما به خوبي شوهرداري كنيد، خشنودي او را به دست آوريد، و تابع موافقت او باشد، اجر همه اينها معادل است با اجر همه آنهايي كه براي مردان شمردي، زن برگشت در حالي كه از شدت خوشحالي مكرر ميگفت:" لا اله الا الله، الله اكبر".
****
* استفاده سه نكته از روايت اسماء بنت يزيد، پيرامون موقعيت و شخصيت زن در اسلام .....
اول اين كه طريقه مرضيه زن در اسلام اين است كه به تدبير امور داخلي منزل و تربيت اولاد بپردازد، و اين طريقه در عين اين كه سنتي است پسنديده، و غير واجب، و ليكن ترغيب و تشويقهايي كه در باره آن شده،- از آنجايي كه جو مسلمين جو تقوا و به دست آوردن رضاي خدا و ترجيح ثوابهاي آخرت بر بهرههاي دنيوي، و تربيت بر اساس اخلاق صالحه زنان يعني عفت و حيا و محبت اولاد و عشق ورزيدن به زندگي در محيط خانه و امثال آن بوده- اين سنت مستحب هم چنان محفوظ مانده است.
__________________________________________________
(1)فروع كافي ج 5 ص 510 ذيل حديث 3.
(2)فروع كافي ج 5 ص 510 ذيل حديث 2.
(3)فروع كافي جلد 5 ص 509 حديث 1.
ترجمه الميزان، ج4، ص: 556
اشتغال به اين شؤون، و اهتمامي كه در زنده نگه داشتن عواطف پاكي كه خداي عز و جل در وجود زنان به وديعه سپرده زنان را مشغول به خود كرد، و فرصتشان نداد كه در مجامع مردان داخل شده، و با آنان حتي در حدودي كه خدا به آنان اجازه داده بود اختلاط كنند، شاهد اين معنا همين است كه اين سنت هم چنان در بين مسلمانان در طول قرنهاي طولاني روي پاي خود ايستاده بود، تا آن كه بيبندوباري زنان مغرب زمين به عنوان آزادي زنان در جوامع مسلمين رخنه يافت، و بدون اينكه مسلمانان خودشان متوجه شوند بدترين جنايات را بر مرد و زنشان وارد آورد، و آن عبارت بود از تباهي اخلاق، و فساد زندگي، و بزودي دود اين افسار گسيختگي به چشمشان خواهد رفت.
آري اگر اهل قرا ايمان ميآوردند و تقوا پيشه ميكردند خداي تعالي بركاتي از آسمان به رويشان باز ميكرد، و آن وقت از آسمان و زمين برخوردار ميشدند و ليكن آيات خدا را تكذيب كردند، و نتيجهاش اين شد كه گرفتار شدند.
دوم اينكه جاي ترديدي باقي نميماند كه ممنوعيت زنان از شركت در امر جهاد و امر قضاوت و حكومت بر مردم سنت واجبي بوده است.
***
** [ارزش احكام اسلامي در محيط و ظرف اجتماعي تحت حاكميت اسلام، معلوم ميگردد] .....
سوم اين كه اسلام اين محروميت زنان را مهمل نگذاشته، و آن را به مزيتي برابر آن جبران كرده است، مثلا اگر زنان از فضيلت جهاد در راه خدا محروم شدهاند خداي تعالي اين فضيلت را به فضيلتي ديگر معادل آن جبران نموده، و مزايا و فضايلي به او داده كه در آن افتخاراتي حقيقي هست، مثلا اسلام نيكو شوهرداري كردن را جهاد زن قرار داده، و شايد همين مطلب در بين ما (البته مايي كه فعلا در ظرف زندگي فاسدي قرار داريم) آن طور كه هست ارزش خود را نشان ندهد، و ليكن در ظرف زندگياي كه اسلام حاكم بر آن است (و در آن ظرف براي هر چيزي به مقدار ارزش واقعيتش ارج نهاده ميشود، و در آن همه تلاشها و رقابتها بر سر فضايلي از انسانيت است كه مورد رضامندي خداي سبحان باشد، خدايي كه ارزش هر يك از فضايل را آن طور كه هست ميشناسد، و براي سلوك هر انساني مسلكي را معين نموده، و آن انسان را به پيمودن آن مسلك تشويق نموده، و براي ملازم بودن خطي كه برايش ترسيم كرده بها و ارزشي معين كرده، كه معادل انواع خدمات انساني، و معادل اعمال آن است) در چنين ظرفي ديگر هيچ خطي بر خطي ديگر برتري ندارد، سادهتر بگويم در چنين ظرفي فضيلت آن مردي كه در معركه قتال حاضر ميشود، و با كمال سخاوت خون خود را ايثار ميكند، از فضيلت زني كه وظيفه شوهرداريش را انجام ميدهد، برتر نيست، و نيز آن مرد حاكمي كه سرپرستي جامعه را به عهده گرفته، چرخ زندگي مجتمع را ميچرخاند، هيچ
ترجمه الميزان، ج4، ص: 557
افتخاري بر آن زن ندارد، و آن مردي كه بر مسند قضا تكيه زده هيچ برتري نسبت به زني كه كودكش را تر و خشك ميكند ندارد، چون منصب حكومت و قضا- البته براي كسي كه در آن دو منصب طبق حق عمل كند، و حق را به حق دار برساند- جز خون دل و مشقت دنيوي اثري ندارد چون در ظرف اسلام و براي مرد مسلمان قبول اين منصبها در حقيقت خود را به معرض مخاطر و مهالك افكندن است، چون هر لحظه ممكن است حق بيچارهاي را كه به جز رب العالمين حامييي ندارد ضايع كند،" إن ربك لبالمرصاد" «1» رب العالميني كه در كمين ستمكاران است، بنا بر اين چه افتخاري هست براي مردان بر زناني كه اگر اين مسئوليتها را نپذيرفتهاند، براي اين است كه رب العالمين از آنان نخواسته، و از آنان چيز ديگري خواسته و برايشان، خطي ديگر ترسيم كرده، كه بايد ملازم خط خود باشند، و راه خود را بروند.
پس در مجتمع اسلامي اين پستها وقتي افتخار ميشود، و زماني اثر خود را ميبخشد، و وقتي تعبد به آن براي صاحبش صحيح و مشروع ميگردد، كه صاحبش در پذيرفتن آن نوعي ايثار كرده باشد، و طوري تربيت شده باشد كه هر پستي را كه اجتماع به او ميدهد در نظرش مسئوليت و بار گران باشد، و در قبول آن از خودگذشتگي به خرج دهد، در چنين مجتمعي اگر به مرد بگويند تو بايد به ميدان جنگ بروي، يا كشور را اداره كني، به خاطر رضاي خدا اين بار سنگين را به دوش ميكشد، و اگر به زن بگويند تو بايد در خانه بماني و نسل را تربيت كني، او نيز به خاطر خدا قبول ميكند، و هيچ تناقضي هم در اين دو قسم حكم نميبيند.
آري اختلاف شؤون و مقامات اجتماعي و اعمال بشري به حسب اختلاف مجتمعات، و جو آنها چيزي نيست كه كسي بتواند آن را انكار كند، يك سرباز، يا يك حاكم، و يا يك قاضي مسلمان، اگر افتخار ميكند به خاطر يك احترام خرافي و غير واقعي نيست، بلكه يك كرامت واقعي است، و آن اين است كه توانسته در راه خدا مسئوليتي سنگين را به عهده بگيرد، ولي يك سرباز غير مسلمان كه در محيطي مادي تربيت يافته، او نيز در جنگيدن و خون دادن و اينكه حاضر شده است جان خود را در راه وطن خود بدهد افتخار مينمايد، ليكن به خاطر يك احترام خرافي، و غير واقعي افتخار ميكند، و آن اين است كه وقتي كشته شد و به اعتقاد او نابود و هيچ و پوچ گشت، مردم نامش را در فهرست فداكاران در راه وطن ميبرند، و از خود نميپرسد وقتي من هيچ و پوچ شدم كجا هستم كه از تعظيم نامم لذت ببرم.
و همچنين يك ستاره سينما در آن جامعه احترامي پيدا ميكند، كه حتي رئيس
__________________________________________________
(1)سوره فجر آيه 14.
ترجمه الميزان، ج4، ص: 558
جمهور هم آن احترام را نداشته باشد، در حالي كه شغلشان و آنچه در طول عمر به مردم ميدادند، بزرگترين عامل سقوط مقام زنان بود، و شنيعترين فحشا و سزاوار شنيعترين سرزنش بودند.
پس همه اينها كه گفتيم علتش اين است كه ظرف زندگي خوبيها و بديها و افتخارات و ننگها را معين ميكند، چه بسيار جمعيتها كه يك امر ناچيز و حقير را تعظيم، و يك امر مهم و ارزنده را تحقير ميكنند، پس هيچ بعيد نيست كه اسلام اموري را تعظيم كند، و ما مسلماناني كه در محيط ماديت و غربزدگي بار آمدهايم آن را حقير بشماريم، يا اسلام اموري را حقير بشمارد كه در چشم و درك ما بسيار عظيم باشد، و بر سر آنها سر و دست بشكنيم، و ظرف در صدر اسلام ظرف تقوا و ايثار آخرت بر دنيا بود، نه ظرفي كه فعلا ما داريم.
<<علامه طباطبایی>>
به این مطلب امتیاز بدهید:
____________________________________________________
برچسب ها:
برچسب ها:
ارسال در تاريخ 31 اردیبهشت 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :994

