تغییرات خانوادههای ایرانی در مواجهه با مدرنیته جهانی؛
آیا واقعا تحصیلات عامل تاخیر در ازدواج است؟
نوسازی و مدرنیته تغییرات زیادی در فرهنگ و رفتارهای انسانی به وجود آورده است، که از جمله می توان به تغییرات الگوی تشکیل خانواده و ازدواج اشاره کرد. ازدواج فرآیندی است که هم از بعد فردی و هم اجتماعی دارای آثار و اهمیت بسیاری است و نوبه ی خود بر فرآیندهای مختلفی همچون باروری، مرگ و میر و مهاجرت تاثیرگذار است.
خبرنامه دانشجویان ایران: خانواده ی ایرانی در مواجهه با مدرنیته و جهانی شدن، به نوبه ی خود دچار تغییراتی شده و نسبت به گذشته تفاوت هایی را تجربه کرده است. از جمله تغییر الگوها و ملاک های انتخاب همسر، رواج روابط خارج از چهارچوب خانواده و تاخیر سن ازدواج که در این مقاله، تا حدودی مورد بررسی قرار گرفت. «آزاد ارمکی» معتقد است اگر معیارها و صفات مطلوب زن را در جامعه ی امروز به سه دسته ارزش های سنتی(همسر و مادر خوبی بودن)، ارزشهای مذهبی(مذهبی بودن و حجاب) و ارزشهای جدید یا مدرن(تحصیل کرده بودن و اشتغال بیرون از خانه) تقسیم کنیم، مورد سوم از اهمیت بیشتری در بین جوانان برخوردار است.
«تورن» خانواده را به مثابه ی "کوره ی تغییر" می داند؛ بطوریکه بسیاری از تحولات نظام اجتماعی بزرگ تر ریشه در آن دارد. از نظر او تغییرات خانواده با یکی از مهم ترین مولفه های هر نظام اجتماعی یعنی یکپارچگی اجتماعی ارتباطی تنگاتنگ دارد.(۱) عکس این قضیه نیز حاکم است. به این معنا که در صورت بروز هرگونه تغییر و تحول در جامعه، بالطبع تغییراتی در خانواده، به عنوان مهم ترین نهاد اجتماعی، رخ خواهد داد. افزایش سن ازدواج و بروز پدیده تجرد قطعی، از جمله این تحولات است که در نتیجه ی تغییرات کلان در سطح جامعه به وقوع پیوسته اند.
«مارتین سگالن» در کتاب «جامعه شناسی تاریخی خانواده» می نویسد: در غرب از حدود قرن هفدم و هجدهم بود که ماهیت ازدواج دستخوش دگرگونی شد. اینک ازدواج کمتر اقدامی مقدس و بیشتر یک قرارداد به نظر می رسید. این تحول تا حدودی از اصلاح طلبی دینی ناشی می دش که تصور تقدس ازدواج را انکار می کرد. (۲) به این ترتیب با آغاز اصلاحات دینی، مفهوم ازدواج به تدریج تغییر یافت.
بعد از این دوره که عده ای آن را"مدرنیته دوم" نامیده اند، ازدواج تبدیل به وصلت بین دو نفر – و نه دو خانواده - شد که هدف و کارکرد اصلی آن ارضای عاطفی و جنسی زوجین بود. به این ترتیب حمایت های خویشاوندی و سنتی کمرنگ شدند و تصمیم وترجیح دو فرد محوریت یافت. خانواده های گسترده جای خود را به خانواده ی هسته ای دادند و به تدریج الگوهای جدیدی از خانواده های مدرن همچون همبالینی، خانواده های تک والد، همجنس گرا و.. در کنار الگوی سنتی خانواده شکل گرفتند.
تاخیر سن ازدواج، معضلی جهانی است
جوامع انسانی طی دو قرن اخیر، شاهد تغییرات اساسی در سن ازدواج بوده اند که این تغییرات نخست در کشورهای فراصنعتی اتفاق افتاد و سپس در قرن بیستم به کشورهای در حال توسعه سرایت کرد. بطوریکه «نسبت افراد ازدواج کرده در ایالت متحده امریکا که در سال ۱۹۶۰ ، ۷۸ درصد بود به ۵۲ درصد در سال ۲۰۰ و کمتر از ۵۰درصد در سال ۲۰۰۵ کاهش یافت.(۳)
خانواده ی ایرانی، همانند سایر خانواده ها در سراسر جهان، در مواجهه با مدرنیته به نوبه ی خود تغییراتی را متحمل شده است. افزایش سن و کاهش نرخ ازدواج از جمله تغییراتی هستند که در الگوی ازدواج جوانان ایرانی به وجود آمده است. بر اساس برخی آمارهای موجود، میانگین سن ازدواج در میان پسران۲۶.۷ و در دختران ۲۳.۴ سال است. همچنین طبق نتایج سرشماری ۱۳۹۰، جمعیت دختران مجرد ۱۵ تا ۲۹ سال، پنج میلیون و ۶۷۰هزار نفر است. تعداد جمعیت دختران ۲۹ تا ۴۹ سال نیز، ۹۸۰ هزار نفر از دختران(۲۹ تا ۴۹ سال) و ۳۲۰هزار نفر از پسران( بالای ۳۵سال) از سن ازدواج عبور کرده اند و خطر تجرد قطعی در کمین آن هاست.
افزایش جهانی سن ازدواج حاصل تغییرات ساختاری و ارزشی است
در بین آراء اندیشمندانی که تغییرات خانواده را بررسی کردند دو رویکرد عمده وجود دارد: رویکرد ساختاری و ایده ای. ساختاری ها معتقدند نوسازی و تغییرات ساختاری ناشی از آن از جمله صنعتی شدن، مهاجرت و گسترش شهرنشینی، افزایش سطح تحصیلات و تحولات جمعیتی و ... موجب تحولات حوزه ی خانواده شده اند. از جمله افزایش سطح تحصیلات و شهرنشینی که باعث گسترش زندگی در خوابگاه ها و خانه های مجردی و بروز پدیده ی تجرد قطعی در بین زنان شده است.
اندیشمندانِ قائل به رویکرد ایده ای، معتقدند عوامل ارزشی و فرهنگی همچون سکولاریزم، اندیشه های دموکراتی و برابری گرایانه، گسترش آزادی های فردی و اجتماعی سبب تحولات اخیر در خانواده شده اند. مدرنیته به عنوان یک نظام، مجموعه ای از ارزش های فردگرایانه و سبک زندگی های متنوع و متفاوت را پیش روی افراد قرار داده است. در اندیشه ی مدرن لذت و ذائقه فردی، بعنوان یک اصل بر تمام تصمیمات انسانی غالب می شود. ازدواج نیز بعنوان یک قرارداد دو طرفه بر مبنای نفع و لذت و ترجیحات فردی تلقی میشود. بالتبع آن عدم تمایل به فرزندآوری، سقط جنین، ازدواج سفید، تولد بچه های نامشروع و اولویت یافتن ملاکهای مادی در امر ازدواج، اتفاق می افتد.
بدین ترتیب با رهایی از سنت ها و مسئولیتهای مربوط به ازدواج سنتی، دسترسی بیشتر به منابع آموزشی و مالی و کم رنگ شدن مرزهای جنسیتی، تمایل افراد برای ازدواج و تشکیل خانواده کاهش پیدا می کند.
دختران ایرانی در برزخ سنت و مدرنیته
«حبیب پورگتابی» و «غفاری»، در پژوهشی در رابطه با بررسی علل و عوامل تاخیر سن ازدواج دختران ایرانی، علت اصلی را تجربه مدرنیته و نوسازی جامعه ایرانی عنوان می کنند. از نظر آنها تاثیر مدرنیته بر افزایش سن دختران را در سه سطح کلان، میانه و فردی منشا اثر است.(۴)
در سطح کلان هرچه جامعه از حالت سنتی خارج شده و به موقعیت مدرن نزدیکتر شود، میزان افزایش سن ازدواج در آن بیشتر خواهد بود. نوسازی از طریق گسترش فرصت های تحصیلی، تغییرات در نیروی کار و نقش های مدرن و شهر نشینی باعث افزایش سن ازدواج می شود. ضمن اینکه نوسازی با ایجاد انتظاراتی برای استاندارد زندگی بعد از ازدواج، باعث تاخیر ازدواج می شود.
در سطح میانی، تاثیرات ناشی از تجربه مدرنیته ایرانی در مناطق گوناگونی متفاوت است. به هر نسبت که نفوذ مدرنیته در منطقه ای بیشتر باشد تاخیر سن ازدواج بیشتر اتفاق می افتد. در حال حاضر تاخیر سن ازدواج در کلان شهرهای تهران، شیراز و اصفهان بیش از سایر شهر هاست.
از دیگر سو آشفتگی های اقتصادی و اجتماعی در بدنه ی جامعه منجر به کاهش قطعیت های اقتصادی، ناامیدی اجتماعی، تغییر معیارها و انتظارات شده است. علیرغم بی ثباتی اقتصادی، انتظارات فرهنگی و سنتی در رابطه با هزینه ها و استانداردهای ازدواج و زندگی مشترک تغییری نکرده و این موضوع مزید بر علت شده است. آشفتگی های اجتماعی از جمله طلاق و خیانت های زناشویی، نیز به نوبه ی خود بر نگرش دختران نسبت به ازدواج تاثیر گذار است و موجب می شود در امر ازدواج احتیاط بیشتری به خرج بدهند.
در سطح فردی نیز شاهد تحولاتی در خود دختران هستیم. برخورداری از تحصیلات، استقلال اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، آزادی انتخاب و عمل، فاصله گیری از نظارت والدین و اطرافیان نگرش دختران را دچار تغییر و تحول کرده است. بنابراین طبیعی است که انتظارات آنان از ازدواج را تغییر کرده و به تعریف متفاوتی از ازدواج دست پیداکرده اند. در نتیجه ی این تغییر نگرش ها، ازدواج از امری مادی به «امری فرامادی» تبدیل شده است. امروزه دختران مجرد، ازدواج را نه به عنوان مرحله ای همچون سایر مراحل زندگی، که مسئله ای بسیار مهم تلقی می کنند که نیازمند تامل، توجه و احتیاط زیادی است.
نقش پر رنگ تحصیلات و اشتغال زنان در بین عوامل موثر بر تاخیر سن ازدواج
به نظر می رسد مدرنیته، تاثیر عمده ی خود را در قالب گرایش به ادامه تحصیل و اشتغال بر دختران ایرانی گذاشته است. در بسیاری از پژوهش های داخلی، تحصیلات به عنوان عاملی اساسی در تاخیر سن ازدواج دختران عنوان شده است. در حال حاضر بیش از ۶۰درصد از دانشجویان مراکز عالی را زنان تشکیل می دهند. ادامه تحصیل در مقاطع بالا، در زنان باعث افزایش استقلال فکری و آزادی از نظارت و کنترل خانواده و والدین می شود. به این ترتیب از ازدواج سنتی به سمت ازدواج خود انتخابی مایل می شوند. از طرفی، بالا بودن سطح تحصیلات نزد دختران تحصیل کرده و والدین شان، نوعی امتیاز قلمداد می شود. این پنداشت سبب به تعویق انداختن ازدواج با هدف رسیدن به گزینه های ایده آل تر می شود. پر واضح است که زنان شاغل نیز با دست یافتن به استقلال مالی، دیرتر به فکر ازدواج می افتند.
نکته ی قابل تامل دیگر در خصوص تحصیلات و اشتغال، پایین بودن درصد اشتغال زنان است. به این معنا، تعداد زیادی از زنان تحصیل کرده ی دانشگاهی که تن به ازدواج نداده اند، پس از فارغ التحصیلی موفق به پیدا کردن شغل نمی شوند. این موضوع موجب یاس، سرخوردگی و ناکامی این قشر از زنان تحصیل کرده ی مجرد می شود.
نهایتا می توان گفت بسیاری دخترانی که دچار تاخیر سن ازدواج می شوند، بر این باورند که هزینه های ازدواج بیش از فایده های آن است. به این معنا که ازدواج موجب سلب فرصتهای دیگر ازجمله ادامه تحصیل در مقاطع بالا و اشتغال می شود.
پیامدهای تاخیر سن ازدواج
افزایش سن ازدواج اگرچه پیامدهای مثبتی همچون آمادگی اقتصادی و روانی و پختگی بیشتر دارد، به نوبه ی خود منجر به ایجاد پیامدهای منفی اجتماعی می شود. «از یک سو افزایش فاصله بین سن بلوغ و سن ازدواج، برآورده نشدن نیازهای جنسی را به همره دارد؛ که ممکن است به گسترش الگوهای جدید روابط بین دختران و پسران منجر شود. از طرفی با افزایش سن، عموما از جنبه های احساسی و عاطفی افراد کاسته شده و جنبه های عقلانی به معنای محسابه گرانه، شدت می یابند. این امر باعث افزایش برخی توقعات شده و فرآیند انتخاب همسر را دشوارتر می کند. از طرفی با افزایش سن شخصیت فرد هرچه بیشتر قوام یافته و انعطاف پذیری، که لازمه سازش زن و شوهر است کاهش می یابد. علاوه بر این افزایش سن ازدواج باعث افزایش اختلاف سنی بین بچه ها و والدین می شود که یکی از پیامدهای محتمل آن پدیده ی شکاف نسلی است.(۵)
تغییر الگوی روابط زن و مرد: « هرچند روابط جنسی خارج از چارچوب ازدواج، همچنان از نظر اکثریت قریب به اتفاق افراد امری غیرقابل قبول و ناپسند است، اما از میزان ناموجه بودن این روابط تا حدودی کاسته شده است. همچنین گروه های سنی جوان تر حساسیت کمتری نسبت به اینگونه روابط دارند».(۶)
شکل گیری روابط خارج از چهارچوب ازدواج هم معلول و هم علت تاخیر سن ازدواج است. از آنجاییکه افراد می توانند بدون هزینه و تعهد، نیازهایشان را در سطح جامعه ارضا کنند دلیلی برای تن دادن به ازدواج نمی بینند. از دیگر سو، به دلیل همسو نبودن این نوع روابط با هنجارها و ارزش های کلی تعریف شده در جامعه، این روابط به صورت پنهانی اتفاق می افتند و منجر به چالش های جدید از جمله گسترش بیماریهای مقاربتی، افزایش بارداری های نامشروع و سقط جنین می شوند.
بروز اختلالات روانی: تاخیر سن ازدواج سبب بروز اختلالات روانی از جمله افسردگی، وسواس و بیماری های مربوط به استرس، بویژه در زنان می شود. «افراد مجرد سه برابر بیشتر از افراد متاهل دچار بیماری افسردگی می شوند». (۷) ازدواج نوعی جنبه ی حمایتی دارد و به دلیل تعهداتی که در فرد ایجاد می کند، موجب افزایش انسجام اجتماعی می شود. به همین ترتیب احتمال خودکشی یک فرد متاهل بسیار کمتر از فرد مجرد است.
گرایش به جرم: فشارها و انتظارات اجتماعی وارد بر دختران مجرد، ممکن است آنها را به سمت مصرف مواد و ارتکاب جرم سوق می دهد. «از نظر اگنو(Agnew) اشکال گوناگون جرم و انحراف ممکن است ناشی از احوال عاطفی باشد. به این معنا که برخی از اشکال جرم و انحراف ممکن است بهق قصد رهایی از فشار(مثل مصرف مواد مخدر)، برخی برای تلافی و انتقام(مانند پرخاشگری و خشونت) و برخی برای غلبه بر فشار(مانند جرایم مالی) مورد استفاده قرار گیرد. (۸)
شکل گیری انواع جدید خانواده: درصورتیکه روابط زن و مرد خارج از چهارچوب ازدواج، پایدار و بلند مدت باشد منجر به شکل گیری و گسترش اشکال جدید خانواده می شود. اصطلاح "ازدواج سفید" یا "همباشی" به برای توصیف این دسته از روابط به کار می رود. در این الگو که اخیرا در برخی کلان شهرهای ایران از جمله تهران رواج یافته است، زن و مرد مدت زمانی طولانی یا نسبتا طولانی بدون عقد ازدواج، در خانه ای مشترک زندگی می کنند. در این نوع از رابطه، زن و مرد هیچگونه تعهد قانونی نسبت به هم ندارند و به راحتی می توانند از هم جدا شوند. «نوع دیگر پیوندهای مبتنی بر دیدارهای منظم است. زوج هایی که با یکدیگر رابطه جنسی منظم داشته اما همخانه نیستند. اما نوع مهم دیگری که امروزه در بسیاری از کشورها به رسمیت شناخته شده، خانواده های تک والدی هستند. این نوع خانواده، در پی بارداری های ناخواسته ی حاصل از روابط جنسی نامشروع شکل می گیرد. انواع دیگری همچون خانواده های مختلط، خانواده های ترکیبی و ... از جمله خانواده های جدیدی است که در جوامع دیگر در حال گسترش است».(۹)
آیا خانواده ی ایرانی رو به اضمحلال است؟
خانواده ی ایرانی در مواجهه با مدرنیته و جهانی شدن، به نوبه ی خود دچار تغییراتی شده و نسبت به گذشته تفاوت هایی را تجربه کرده است. از جمله تغییر الگوها و ملاک های انتخاب همسر، رواج روابط خارج از چهارچوب خانواده و تاخیر سن ازدواج که در این مقاله، تا حدودی مورد بررسی قرار گرفت. «آزاد ارمکی» معتقد است اگر معیارها و صفات مطلوب زن را در جامعه ی امروز به سه دسته ارزش های سنتی(همسر و مادر خوبی بودن)، ارزشهای مذهبی(مذهبی بودن و حجاب) و ارزشهای جدید یا مدرن(تحصیل کرده بودن و اشتغال بیرون از خانه) تقسیم کنیم، مورد سوم از اهمیت بیشتری در بین جوانان برخوردار است.
علیرغم این تغییرها و تفاوتها، خانواده ی ایرانی هنوز بسیاری از جنبه های سنتی خود را حفظ کرده است. ازدواج و تشکیل خانواده هنوز برای بسیاری از افراد جامعه از اولویت و اهمیت بسیاری برخوردار است و اکثریت افراد با روابط جنسی خارج از چهارچوب ازدواج مخالفند.
اما در هر صورت تغییراتی که به وجود آمده اند در صورت تداوم، خانواده ی ایرانی را با چالش های زیادی مواجه خواهند کرد.
منابع
۱. جنادله، علی و رهنما، مریم(۱۳۹۳). دگرگونی در الگوی متعارف خانواده ایرانی(تحلیل داده های ثانویه ملی) فصلنامه خانواده پژوهی، سال دهم، شماره ۳۹، ص۲۷۷.
۲. سگالن، مارتین(۱۳۷۰).جامعه شناسی تاریخی خانواده، نشر مرکز، چاپ اول،ص۱۲۸
۳. حبیب پور گتابی،کرم و غفاری، غلامرضا(۱۳۹۰). علل افزایش سن ازدواج دختران. زن در توسعه و سیاست(پژوهش زنان)، دوره۹، شماره۱،ص۸.
۴. همان، ص ۲۸-۳۱.
۵. جنادله و رهنما، ص ۲۹۰
۶.همان،ص۲۹۱.
۷. حسنی، محمدرضا(۱۳۹۲).بررسی آثار و پیامدهای رشد سریع جمعیت بر «مضیقه ازدواج» و تجرد دختران. معرفت، شماره بیست و سوم، شماره ۱۸۹. ص ۱۲۱
۸. همان.
۹. جنادله و رهنما، ص ۲۹۲.
گزارش از فاطمه حمزه لوی
رجانیوز
به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5
____________________________________________________
برچسب ها:
ارسال در تاريخ
28 مهر 1394| توسط tarbiyat |
نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1006
اگر یک آدم باشخصیت دیدید، او را به دین دعوت کنید. اگر گفت که «من از این چیزها خوشم نمیآید» حتماً برایش سوء تفاهم شده است. لذا باید سوء تفاهمهای او را برطرف کنید. یک آدم باشخصیت، آدم مناسبی برای دیندار شدن است. ما باید دین را طوری معرفی کنیم که تمام آدمهای باشخصیتِ عالم جذب دین شوند.
سخنرانی حجتالاسلام پناهیان در دانشگاه امام صادق/ جلسه دوم
آدم باشخصیتی که از دین خوشش نمیآید برایش سوءتفاهم شده/ چرا ۲۰ سال است که رهبر انقلاب، بر کتاب خاطرات شهدا تقریظ مینویسند/ روضۀ امام حسین(ع) ما را متفکر بار میآورد
اگر یک آدم باشخصیت دیدید، او را به دین دعوت کنید. اگر گفت که «من از این چیزها خوشم نمیآید» حتماً برایش سوء تفاهم شده است. لذا باید سوء تفاهمهای او را برطرف کنید. یک آدم باشخصیت، آدم مناسبی برای دیندار شدن است. ما باید دین را طوری معرفی کنیم که تمام آدمهای باشخصیتِ عالم جذب دین شوند.
رجانیوز: امسال هشتمین سالی است که حجت الاسلام علیرضا پناهیان سخنران دهۀ اول محرم هیئت دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع)-هئیت میثاق با شهدا- است و میثم مطیعی نیز مانند سالهای گذشته عهدهدار مداحی این بزرگترین مجلس عزاداری دانشگاهی در منطقۀ شمال غرب تهران است. بخشهایی از دومین شب سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع «برای نزدیک شدن به خدا» را در ادامه میخوانید:
انسان برای دینداری خوب، قبلاً باید ویژگیهای شخصیتی مناسبی داشته باشد؛ مثل حیا و عاطفۀ انسانی
برای اینکه انسان بتواند به سهولت و به خوبی دینداری کند باید قبلاً دارای ویژگیهای شخصیتی مناسب باشد. در تاریخ اسلام هم پیامبر اکرم(ص) دین خود را در جایی عرضه کردند که زمینههای خوب زیادی در میان آن جامعه وجود داشت، و الا گلایههای اولیاء خدا از جاهلیتِ قبل از اسلام، گلایههایی است که اگر امروز بخواهیم آن گلایهها را در جامعۀ جهانی مطرح کنیم، هزاران برابر آن گلایه خواهیم داشت.
انسانهای باشخصیت، دیندار میشوند؛ انسانهایی که دارای ویژگیهای شخصیتی برجسته هستند، مثل حیا و عاطفۀ انسانی، یعنی نسبت به دیگران عاطفه دارند. آدمهای منظم و حسابشدهای هستند. اساساً یک انسان تربیتشده و کسی که به هدفمند بودن عادت کرده، میتواند دیندار بشود. بعضیها بهگونهای زندگی میکنند که «هدف» در زندگی آنها زیاد مطرح نیست و سرگرمیهای موقت، دائماً آنها را تحت تأثیر قرار میدهند. اینطور آدمها اساساً نمیتوانند زندگی کنند. ما خارج از دین باید این مسأله را برای خودمان حل کنیم. از همان موقعی که فرزندان خود را به کودکستان و دبستان میفرستیم، باید بچههای ما هدفدار بار بیایند. اهل انتخاب هدفهای بلند و اهل تفکر دربارۀ هدف و اهل ارزیابی اهداف خودشان بار بیایند. چنین آدمهای با شخصیتی میتوانند دین را بپسندند و دین برای آنها راهنمای خوبی خواهد بود.
نهتنها صرفاً آدمهای باشخصیت دیندار حقیقی میشوند، بلکه آدمی که دیندار میشود به سرعت انسان باشخصیتی میشود
البته پذیرش مطلب فوق، برای خیلیها دشوار است و متاسفانه این مطلب هم کمتر تبیین شده است. حالا میخواهیم این مطلب را ادامه دهیم و کاملتر کنیم که طبیعتاً پذیرش آن کمی دشوارتر خواهد شد: نهتنها صرفاً آدمهای باشخصیت دیندار میشوند، بلکه آدمی که دیندار میشود به سرعت آدم باشخصیتی میشود.
دشواری پذیرش این سخن، آنجایی است که بعضیها سطحینگری میکنند و میگویند: «ما یک آدم بیشخصیت را دیدیم که دیندار شد! و بعدش هم دیدیم که یک آدم دیندار، باشخصیت نشد!» این مشکل موجب میشود که سخن ما را نپذیرند. البته پاسخش ساده است و آن اینکه؛ «آدم باشخصیت، دیندار حقیقی میشود و آدمی که دیندار حقیقی است، خیلی آدم باشخصیتی خواهد شد.» دین انسان را فکور و حسابگر بار و منضبط بار میآورد و او را به موجودی دقیق تبدیل میکند. کسی که دقیق نشد، معلوم میشود که دینداری حقیقی ندارد.
هم آدمهای حسابشده به سرعت به دین علاقمند میشوند و هم آدم دیندار به سرعت تبدیل به یک موجود حسابگر میشود و حسابشده رفتار میکند. دین بهتر از یک پادگان، انسان را منظم و حسابشده بار میآورد. آدم لاابالی، بیحساب، بینظم و سطحینگر، یقیناً دیندار نیست؛ خیالتان راحت باشد. مگر اینکه یک کسی اساساً به صورت ذاتی، ظرفیت چنین ویژگیها و استعدادهایی را نداشته باشد.
فرق مهم بین انسان دیندار و بیدین در شخصیت اوست؛ نه صرفاً در اعتقادات و عبادات/ بیشخصیتها نمیتوانند دیندار شوند، و دینداران خیلی باشخصیت میشوند
فرق بین انسان دیندار و بیدین را صرفاً در اعتقادات او ندانیم. فرق مهم انسان دیندار و بیدین را صرفاً در عبادت او نبینیم. بلکه فرق مهم بین انسان دیندار و بیدین، را در شخصیت او بدانیم. منتها جامعۀ ما مهمترین ویژگیهای یک آدم دیندار را «اعتقادات» و «عبادات» او میداند. البته یک آدم باشخصیت در فضای دینی، هم راحتتر معتقد میشود و هم راحتتر مقید به عبادت میشود.
بیشخصیتها نمیتوانند دیندار بشوند. و دینداران خیلی باشخصیت میشوند. البته بیان این سخن، سخت است و پذیرش آن برای عقلهای کوچک، دشوار است؛ مغزهای ناتوان نمیتوانند این سخن را بفهمند و بپذیرند. شما با بیان این سخنان، دعواهای جدیدی درست خواهید کرد؛ کمااینکه پیامبران همیشه با سخنان خودشان دعوا درست میکردند. لذا خداوند-در آغاز دعوت پیامبر(ص)- به ایشان فرمود: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَر»(حجر/۹۴) این اولین دستوری بود که به پیامبر(ص) رسید که «دعوت خود را علنی کن» اما این امر پروردگار با کلمۀ «اصْدَعْ» است؛ یعنی «بگو؛ ولو اگر دعوا بشود» یعنی سخنی که انسان بیان میکند و بعدش دعوا و درگیری پدید میآید. اساساً سخنان پیامبران اینگونه بود، چون بیان حرفِ حساب و حرف حقّ، دعوا راه میاندازد. لذا کسی که میخواهد حرف حق بزند، باید از اول این را پیشبینی کند.
آدمهای باشخصیت به دین علاقه پیدا میکنند/بیدینی خیلیها از سرِ سوء تفاهمها است/ آدم باشخصیت دین درست را میپسنندد
آدمهای باشخصیت به دین علاقه پیدا میکنند و آدمهایی که دینداری میکنند، به سرعت و سهولت باشخصیت میشوند. اما باشخصیت شدن به چیست؟ آدم باشخصیت چه ویژگیهایی دارد؟ اجمالاً آدم باشخصیت یعنی آدمِ حسابشده، آدمی که برای رفتارهایش برنامه دارد، اهل هدفگذاری است و دربارۀ هدفش فکر میکند، آدم مستقلی است و اسیر نظر دیگران نیست.
خیلیها که بیدین هستند از سرِ سوء تفاهمها است و لذا باید این سوء تفاهمها را برطرف کرد. ممکن است سؤال شود: «ما دیدیم که یک آدم باشخصیت و حسابشده، اصلاً از دین خوشش نمیآمد.» بنده چنین احتمالی را منتفی میدانم ولی اگر شما چنین موردی را سراغ دارید، باید ببینید که آیا دین به او درست عرضه شده است؟ اگر دین را به او درست عرضه کردند و او خوشش نیامد، حتماً یک بیشخصیتی پنهانی دارد، حتماً یک جایی در ذات خودش یک نامردی یا یک عیبی را پنهان کرده است و الا از دین خوشش میآمد.
آدم باشخصیتی که از دین خوشش نمیآید حتماً برایش سوء تفاهم شده/ دین یک مقولۀ روشنفکری است؛ مقولۀ عوامی نیست
مگر میشود یک آدمی از همه حیث، باشخصیت باشد و دین هم درست به او عرضه شود ولی از دین خوشش نیاید؟! میگفتند اسنادی هست که نشان میدهد «انیشتین» در اواخر عمرش مؤمن شده بود و ایمان خود را به آیتالله العظمی بروجردی، عرضه داشته بود و نامهنگاریهایی هم صورت گرفته بود. بنده برای هر آدم اندیشمندی این احتمال را میدهم و این مسألۀ عجیبی نیست. و برعکس؛ اگر کسی باشخصیت نباشد و دیندار شود و دین او را به یک آدم باشخصیت تبدیل نکند، انتظار داریم که او از دین خارج شود.
اگر یک آدم باشخصیت دیدید، او را به دین دعوت کنید. اگر گفت که «من از این چیزها خوشم نمیآید» حتماً برایش سوء تفاهم شده است. لذا باید سوء تفاهمهای او را برطرف کنید. یک آدم باشخصیت، آدمِ مناسبی برای دیندار شدن است. ما باید دین را طوری معرفی کنیم که تمام آدمهای باشخصیتِ عالم جذب دین شوند.
نخستوزیر یکی از کشورها در بین جمعی از عناصر وابسته به استکبار-که رؤسای کشورهای دیگر بودند- گفته بود: «بروید بررسی کنید که چرا در جهان امروز، اکثراً افراد لیسانس به بالا هستند که مسلمان میشوند و بعد هم مرام امام خمینی(ره) را پیدا میکنند؟» جواب او معلوم است؛ چون دین یک مقولۀ روشنفکری است، دین مقولۀ عوامی نیست.
آدم سطحینگری که وارد دین شود، دین را ضایع و تحریف میکند و به میل خود تغییر میدهد
دین نیاز به هوشمندی دارد. کسی که سطحینگر باشد و برّهوار وارد دین شود، دین را ضایع خواهد کرد، اصلاً خطرناک است که چنین افرادی بیایند و دینداری کنند. چون این افراد میآیند و دین را تحریف میکنند و به میل خودشان تغییر میدهند.
بزرگترین نهی خدا در قرآن برای پیامبر گرامی اسلام(ص)-از نظر تکرار- این است که «مواظب باش یکوقت دین مطابق اهواء نفسانی مردم، تغییر و تبدیل پیدا نکند» و این مطلب به تعابیر مختلف در قرآن کریم بیان شده است که «از اهواء نفسانی مردم تبعیت نکن»(به عنوان نمونه: «وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ...»مائده/۴۸، «وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ...» بقره/۱۲۰ و رعد/۳۷)
نمونۀ رایج افراد سطحی و بیشخصیتی که وارد دین شدهاند، کسانیاند که میگویند «دین با سیاست فرق میکند»
بعضیها خودشان ضعیف هستند، و بعد میآیند دین را تقلیل میدهند. یک نمونۀ بسیار رایجش، آدمهای بیشخصیت و سطحی هستند که وارد دین شدند و یکی از نتایجی که گرفتند و گسترش دادند این بود که «دین با سیاست فرق میکند» اینها ابعاد سیاسی دین را نمیفهمند. در حالی که اگر کمی عمیق به دین نگاه کنید میبینید که دین بههیچوجه از سیاست جدا نیست.
خدایی که میفرماید «اگر صدقه بدهید، اینقدر ثواب دارد...» آیا برای این خدا مهم نیست که شما فقر را ریشهکن کنید؟! و شما میدانید که ریشهکنی فقر مربوط به عرصۀ سیاست است. دینی که بگوید «به یک فقیر کمک کن، اما فقر را ریشهکن نکن!» واقعاً دین مُعوجی است؛ دینی که میگوید «صدقه بده» ولی نمیگوید « مرگ بر استکبار» بگو، استکباری که در همۀ عالم فقیر تولید میکند. قطعاً دین اینقدر احمقانه با ما صحبت نکرده است، بلکه بعضیها با حماقت خودشان دین را اینگونه تفسیر میکنند.
دین آدم را فکور و عمیق بار میآورد
دین آدم را فکور و عمیق بار میآورد. خداوند در قرآن کریم، همهچیز را واضح و صریح نفرموده بلکه باید در قرآن تدبّر کنیم و تأمل و تعمق کنیم تا بفهمیم. دینداری یعنی حلّ معما، با خدا زندگی کردن یعنی مواجه شدن با معماهای گوناگون و حلّ کردن این معماها. دینداری یک عملیات سطحی نیست و آدم را سطحی بار نمیآورد. کسی که دیندار شود، آدم عمیقی میشود. کسی که سعی کند دین را بفهمد، در سایر رشتههای علمی هم رشد بیشتری خواهد کرد، حتی اگر رشتۀ او فیزیک و شیمی باشد که ظاهراً ربطی به معارف دینی ندارد. چون دین آدم را عمیق بار میآورد.
بحث ما دربارۀ دین، یک بحث اعتقادی نیست به آن معنایی که بعضیها میگویند: «ما اینطوری معتقد هستیم، شما آنطوری معتقد هستید!» انگار سلیقۀ انتخاب لباس یا انتخاب آهنگ است! انتخاب دین یک مسألۀ ذوقی نیست و با این انتخابها(انتخاب لباس و آهنگ) فرق میکند. هیچ کسی دوست ندارد به او بگویند: «تو آدم سطحی و بیشخصیتی هستی!» ولی در دنیای امروز ما، خیلیها هستند که وقتی به آنها میگویید: «شما این دین را ندارید؟» خیلی راحت میگویند: «نه!» و اصلاً هم احساس نمیکنند که آدمهای سطحیای هستند! چون دین را نشناختهاند و نمیدانند نسبت دین با شخصیت یک انسان حسابشده چیست؟
علی(ع): کسی که در عواقب نگاه کند، از گرفتاریها سالم میماند
پیرامون انتخاب هدف، هدفگرا بودن و اندیشیدن دربارۀ هدف، چند روایت را مرور کنیم. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: « هر کس بدون عاقبتاندیشی در کارها دست به کارها بزند، خود را گرفتار سختیها و مصائب کرده است؛ مَنْ تَوَرَّطَ فِی الْأُمُورِ بِغَیْرِ نَظَرٍ فِی الْعَوَاقِبِ فَقَدْ تَعَرَّضَ لِلنَّوَائِب»(تحفالعقول/۹۰) و میفرماید: «کسی که در عواقب نگاه کند، از گرفتاریها سالم میماند؛ مَنْ نَظَرَ فِی الْعَوَاقِبِ سَلِمَ مِنَ النَّوَائِب»(غررالحکم/۸۰۳۹) و «کسی که دربارۀ عواقب(اهداف و نقطههای نهایی) فکر کند، از مهلکهها در امان خواهد بود؛ مَنْ فَکَّرَ فِی الْعَوَاقِبِ أَمِنَ الْمَعَاطِب»(غررالحکم/۸۵۴۰)
هدفگرا بودن، باعث رشد عاطفه و صفای دل میشود
تا اینجا، بیشتر دربارۀ حسابشده بودن انسان دیندار و هدفگرا سخن گفته شد، حالا لطیف بودن چنین انسانی را ببینید. امام صادق(ع) میفرماید: «نگاه کردن زیاد به عواقب(هدفهای غایی) موجب میشود که دل بارور شود و رشد پیدا کند؛ النَّظَرُ فِی الْعَوَاقِبِ تَلْقِیحُ الْقُلُوب»(امالی طوسی/۳۰۱) وقتی دل انسان رشد پیدا کند، تمام خوبیهای انسان رشد پیدا خواهد کرد، مثلاً عاطفه که یکی از خوبیهای دل است، رشد پیدا میکند.
امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «هدف زیبا و خوب داشتن، بر پاکزادگی یک انسان دلالت میکند؛ جَمِیلُ الْمَقْصَدِ یَدُلُّ عَلَى طَهَارَةِ الْمَوْلِد»(غررالحکم/۴۷۵۸) انتخاب هدف خوب، تا این حدّ اهمیت دارد. مگر هر کسی میتواند هدف و مقصد خوب انتخاب کند؟
همۀ اهداف میانی ما باید پیوند مستقیم و روشنی با هدف غایی ما داشته باشند
حالا میخواهیم بحث دربارۀ اهمیت انتخاب هدفِ خوب را ادامه دهیم. خیلی باید دربارۀ اهداف خودمان فکر کنیم. همۀ اهداف میانی ما باید پیوند مستقیم و روشنی با هدف غایی ما داشته باشند. امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: «زیاد فکر کردن، عاقبت را ستوده و زیبا خواهند کرد و از فساد امور جلوگیری میکند؛ طُولُ الْفِکْرِ یَحْمَدُ الْعَوَاقِبَ وَ یَسْتَدْرِکُ فَسَادَ الْأُمُور»(غررالحکم/۶۰۰۲) و میفرماید: «با زیاد فکر کردن میشود عواقب را سالم نگه داشت؛ بِتَکْرَارِ الْفِکْرِ تَسْلَمُ الْعَوَاقِب»(غررالحکم/۴۳۴۸) و «کسی که زیاد فکر کند میتواند به عاقبت خوب برسد؛ مَنْ کَثُرَتْ فِکْرَتُهُ حَسُنَتْ عَاقِبَته»(غررالحکم/۸۰۳۷) و «کسی که خوب فکر کند بینا میشود و میتواند عاقبت را ببیند؛ مَنْ فَکَّرَ أَبْصَرَ الْعَوَاقِب»(غررالحکم/۸۵۷۷)
برنامهای که ما باید برنامۀ زندگی خودمان قرار دهیم این است که دربارۀ عاقبت امور و اهداف خودمان فکر کنیم. به این فکر کن که «برای چه دارم این کار را انجام میدهم؟ بعدش چه؟ به چه دلیلی میخواهم به این هدف برسم؟» مثلاً فکر کن به اینکه «برای چه درس میخوانی؟» مثلاً برای اینکه میخواهم خدمت کنم. حالا «برای چه میخواهی خدمت کنی؟» مثلاً برای اینکه آدم مفیدی باشم و از خودم راضی باشم. حالا فرض کن از خودت راضی شدی، بعدش چه؟ به این مسأله فکر کن. یک مدتی که به این هدف فکر کنی، خواهی گفت: «آیا همین که از خودم راضی باشم، هدف غایی و سقف پرواز من است؟ نه، من نمیتوانم به همین حدّ راضی بشوم، باید یک هدف بالاتر داشته باشم» و بعد خواهی گفت: «تا حالا دوست داشتم به جایی برسم که خودم از خودم راضی باشم، ولی حالا دوست دارم یکی دیگر از من راضی باشد» و به این مساله بیشتر فکر کن. نگذار کسی تو را موعظه کند و بگوید: «هدف خودت را لقاء الله قرار بده» بلکه خودت فکر کن تا به این هدف عالی برسی.
کسی که بگوید: «هم باید هدفم خدا باشد و هم به زندگیام برسم»، هنوز هدف خود را نشناخته/ اگر کسی هدفش خدا باشد، این هدف تمام جزئیات زندگی او را دربرمیگیرد
در وجود انسان دستگاهی به نام «تفکّر» وجود دارد که اگر سالم پیش برود، به نتایج خوبی میرسد. اگر انسان خودش بنشیند و درست فکر کند، میتواند بهترین هدف را برای زندگی خود انتخاب کند. کسی که برای زندگیاش هدف نداشته باشد، طبیعتاً به جایی نمیرسد.
ما با تفکر میتوانیم به اینجا برسیم که «چه هدفی میارزد که خودمان را فدای آن کنیم؟» اگر به اینجا برسیم که هدف ما ملاقات پروردگار عالم است، و این هدف را انتخاب کنیم و خوب دربارۀ این هدف عالی فکر کنیم، زندگی ما بهطور مطلق در اختیار این هدف قرار خواهد گرفت. کسی که میگوید: «هم باید هدف من خدا باشد و هم باید به زندگیام برسم» او در واقع هنوز هدف خود را نشناخته است. اگر کسی هدفش خدا باشد و آن را انتخاب کند، این هدف تمام جزئیات زندگی او را در بر میگیرد.
بیایید با فکر هدف عالی انتخاب کنیم، نه با موعظه/چه عواملی انسان را به فکر میاندازند؟/ مهمترین اثر شهید این است که انسان را به فکر وادار میکند
خداوند متعال، هدف را برای ما اعلام کرده است-مثلاً میفرماید: یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقیه(انشقاق/۶) و «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُون(بقره/۱۵۶)- ولی بنده عرض میکنم که بیایید تفکر کنیم و به این نقطه برسیم، یعنی بیایید با فکر کردن به این هدف عالی برسیم. اینها را نباید با موعظه به ما بفهمانند بلکه باید با فکر به ما بفهمانند.
چه عواملی انسان را به فکر میاندازند؟ مثلاً کتابخانه تا حدّی انسان را به فکر میاندازد. انسانهای خوب در اطراف ما هم میتوانند ما را به فکر بیندازند. آیات آفاقی و انفسی و عظمت کائنات هم میتواند انسان را به فکر فرو ببرد. اما مؤثرترین عامل تفکر که یقۀ آدم را میگیرد و او را به فکر میاندازد و در مسیر تفکر هم دست آدم را میگیرد تا به مقصد برساند، شهید است. در حالی که خیلیها سطحینگرانه فکر میکنند که شهید را برای شعار دادن درست کردهاند! یا فکر میکنند که طرفداران شهدا اهل شعار هستند یا فکر میکنند اینجا احساسات انسان یکدفعهای غلیان پیدا میکند! در حالی که مهمترین اثر شهید این است که انسان را به فکر وادار میکند.
بیش از دویست هزار شهید دفاع مقدس ما شاهد هستند که عموماً بر اساس تفکر، شهادت را انتخاب کردند و عموماً عامل تفکرشان هم شهادت یکی از رفقایشان بود که آنها را به فکر واداشت و عمیقاً فکر کردند و به این نتیجه رسیدند که دنیا ارزش ندارد و بازیچه است. و وقتی که به فکر فرو رفتند، این مسیر نورانی را پسندیدند و انتخاب کردند.
چرا رهبر انقلاب، حدود ۲۰ سال است که کتاب خاطرات شهدا را میخوانند و تقریظ مینویسند؟/ خاطرات شهدا انسان را به فکر وادار میکند
شهدا انسان را به تفکر وادار میکنند و اگر حضرت سید الشهدا انسان را به تفکر وادار کند که دیگر خیلی عالی است! شهدا انسان را از اهداف دیگر، منقطع میکنند.
خاطرات شهدا را بخوانید؛ شهدا به ما تفکر میآموزند و دست ما را در دالان تفکر میگیرند و به سوی مقصد میبرند. چرا مقام معظم رهبری، حدود ۲۰ سال است که کتاب خاطرات شهدا را میخوانند و تقریظ مینویسند؟ اینها در واقع توصیه است که ما را تشویق میکنند برویم این کتابها را بخوانیم. چون کتاب چیزی از جنس تفکر است و کتابی که دربارۀ شهدا نوشته شده، انسان را به فکر وادار میکند.
سند محکم دیگر سخن بنده، این کلام حضرت امام(ره) است که میفرمود: «پنجاه سال عبادت کردید، و خدا قبول کند، یک روز هم یکى از این وصیتنامهها را بگیرید و مطالعه کنید و تفکر کنید»(صحیفۀ امام/۱۴/۴۹۱) و میفرمود: «این وصیّتنامهها اینها، انسان را مىلرزاند، انسان را بیدار مىکند»(صحیفۀ امام/۱۶/۱۳)
شهید هدف شما را تغییر میدهد/ پرشورترین بخشهای دین ما مرهون تفکر است
شهید ما را به تفکر وادار میکند و اگر تأثیرگذار باشد، در وجود ما یک انقلاب ایجاد میکند؛ البته نه یک انقلاب احساساتی که برگشتپذیر باشد. اگر با شهدا از دور و نزدیک آشنا شدهاید اما هنوز به تفکر وادار نشدهاید، معلوم میشود هنوز با شهدا ارتباط نگرفتهاید. چون شهید تا کاری نکند که شما دست و بال خود را از دنیا نشویید، شما را رها نخواهد کرد. حتی اگر شده در خواب شما میآید و یقۀ شما را میگیرد و میگوید: «رها کن!» شهید هدف شما را تغییر میدهد.
شهدا با تفکر، هدف خود را انتخاب کردند. اساساً پرشورترین بخشهای دین ما مرهون تفکر است اما خیلیها این دین غریب ما و دینداران را به «احساساتی و شعاری بودن» متهم میکنند. مثلاً شما که در این مجالس اهلبیت(ع) اشک میریزید، خیلیها شما را به «احساساتی بودن» متهم میکنند. در حالی که این شور-در غالب موارد- جز از شعور بر نمیآید.
روضۀ امام حسین(ع) ما را متفکر بار میآورد/ هیچوقت فکرها مثل محرم باز نیست و مردم اینقدر عمیق نمیتوانند فکر کنند
وقتی که شهادت یکی از دوستان ما میتواند اینقدر روی ما اثر بگذارد و ما متحول کند، ببینید شهادت خود سید الشهداء چقدر میتواند ما را متحول کند! ای رفقایی که عزادار اباعبدالله الحسین(ع) هستید؛ قبول کنید که ما تازه ارتباط با امام حسین(ع) را شروع کردهایم و هنوز شهادت او بر روی ما آن اثر را نگذاشته است.
کسی که علاقه و ارتباط بسیار محکمی نسبت به امام حسین(ع) داشته باشد وقتی عصر عاشورا به او بگویند: «امام حسین(ع) به شهادت رسید» زندگیاش واقعاً متحول میشود، از فردا یکطور دیگری زندگی میکند، دیگر حبالدنیا ندارد، چون «فکر» میکند، میبیند این دنیایی که در آن حسین فاطمه را بکشند، دیگر ارزشش را ندارد دنبال این دنیا برود.
روضۀ امام حسین(ع) ما را متفکر بار میآورد. هیچوقت فکرها مثل محرم باز نیست و مردم اینقدر عمیق نمیتوانند فکر کنند. ای حسینی که باغ اندیشه را آبیاری میکنی! ما را یک لحظه به فکر بینداز؛ مثل زهیر. زهیر نمیخواست برود به امام حسین(ع) کمک کند، اما همسرش به او گفت: «برو، پسر فاطمه تو را صدا زده است» او رفت و امام حسین(ع) توانست او را یک لحظه به فکر بیندازد...
۱۳
پسندیدم
ارسال به »
کلیدواژه ها »
پناهیان محرم ۱۴۳۷
به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5
____________________________________________________
برچسب ها: