تربیت صحیح فرزندان - آرشیو 1394/12
<-Description->
درباره سلامت معنوی و عملکرد فرهنگستان علوم پزشکی به عنوان متولی آن؛
سلامت معنوی، میانبری برای نفوذ
هدف از آنچه که غربی ها و غربزده ها، سلامت معنوی می خوانند، نه کسب کمال و معرفت است، نه رسیدن به بهشت و سعادت اخروی و نه حتی ایمانی مستقر که آرامشی پایدار به ارمغان آورد، بلکه هدف، تنها احساس راحتی، آرامش و امید زودگذر در این دنیا، احساس و انرژی مثبت، نشاط، پیشگیری از بیماری ها و از این دست موارد است

رجانیوز: ماجرا از این قرار است که به پیشنهاد آقای دکتر مرندی –رئیس فرهنگستان علوم پزشکی- اساسنامه ی این فرهنگستان در تاریخ 06/10/1390، توسط شوراي عالي انقلاب فرهنگي مورد بازنگری قرار می گیرد. پس از این بازنگری است که در چندین قسمت از این اساسنامه، سخن از سلامت معنوی به میان می آید. این فرهنگستان طبق اساسنامه ی مزبور موظف می شود که براي تقويت سلامت معنوي راهكار ارائه دهد، در این زمینه نظريه‌پردازي کند و به رصد وضع سلامت معنوی در جامعه بپردازد (1). این که سلامت معنوی چه ارتباطی به فرهنگستان علوم پزشکی دارد را در ادامه پاسخ خواهیم داد.

 

اما سلامت معنوی (Spiritual Health) چیست و چه سابقه ای دارد؟

تعریف تمدن غرب از انسان و منحصر کردن ابعاد وجود او در جسم و روان، مشکلات متعددی را برای این تمدن مادی گرا به وجود آورد؛ معضلاتی بزرگ که متفکران غربی را به فکر چاره می انداخت. به عنوان نمونه در سال 1983 میلادی و در اجلاس سالیانه بهداشت جهانی بود که نماینده ی نروژ به نام دکتر ملبای (Mellbye) ضمن سخنرانی عمومی خود گفت: "حداقل در کشور من، وخامت بهداشت روان در مصادیقی مانند اعتیاد به الکل و مواد مخدر، جنایت، انحرافات اجتماعی، افسردگی عمومی و ترس از آینده دیده می شود؛ آن هم در حالی که کشورم دارای موقعیت اجتماعی و اقتصادی بسیار خوبی است" ملبای متذکر شد که، نیاز به تحقیقات بیشتری در تعیین کننده های رفتاری سلامت وجود دارد (2).

 

به دنبال همین روند و قریب به دو دهه پيش بود که دولتهاي اروپايي، در بيانيه كپنهاگ متعهد شدند كه به نيازهاي معنوي مردمشان نیز بپردازند (3)، تصمیمی مهم که البته برای غرب «گامی به جلو» شمرده می شد و می شود.

 

 

 

اما موضوع سلامت معنوی با مفهوم غربی خود، لااقل دو مولفه ی عمده دارد: نخست این که کارکردگرا است و سپس این که ماهیتا سکولار است. اکنون خیلی مختصر، این دو مولفه را بررسی می کنیم.

 

چنان که گفته شد غرب به منظور رفع معضلات و چالش های گوناگونی که با آن مواجه بود، به دنبال بحث سلامت معنوی رفت و اساسا همین موضوع باعث شد که تعریف غرب از سلامت معنوی، صرفا معطوف به کارکردها و اهداف مادی آن باشد. هدف از آنچه که غربی ها و غربزده ها، سلامت معنوی می خوانند، نه کسب کمال و معرفت است، نه رسیدن به بهشت و سعادت اخروی و نه حتی ایمانی مستقر که آرامشی پایدار به ارمغان آورد، بلکه هدف، تنها احساس راحتی، آرامش و امید زودگذر در این دنیا، احساس و انرژی مثبت، نشاط، پیشگیری از بیماری ها و از این دست موارد است[1]. روشنفکران داخلی نیز با همین رویکرد به تعریف معنویت پرداخته اند، از جمله «مصطفی ملکیان» که می گوید: «ما معنویت را بر اساس فونکسیون (کارکرد) آن این‌گونه تعریف می‌کنیم: فرآیندی که فرآورده‌ی آن، کم‌ترین درد و رنج ممکن باشد» (4)

 

اما تعریف کارکردگرایانه از سلامت معنوی آن هم با مختصات صرفا دنیوی چه آسیب هایی را می تواند به دنبال داشته باشد؟ مصادیق زیر کمک می کند که این مسئله روشن شود:

 

با اینگونه تعریف از سلامت معنوی، ستون دین اسلام یعنی نماز، در ردیف قطعات موسیقی و تمرین های مدیتیشن و یوگا قرار می گیرد، که چه بسا همگی بتوانند به آرامش دنیوی مردم کمک کنند. اینجا دیگر این مسئله وجود ندارد که کدام یک از این امور اصالت و حقیقت دارد و انسان را به کمال حقیقی و رستگاری ابدی می رساند؟ بحث تنها بر سر این است که کدام یک، آرامش زودگذر دنیوی را آسانتر و بهتر فراهم می کند.

 

با این تعریف از سلامت معنوی، احساس پشیمانی از گناه که می تواند مقدمه ی امر مبارکی چون توبه باشد، مذموم است، چرا که آرامش را به هم می ریزد. حال برای این که سلامت معنوی حاصل شود، علی القاعده باید این احساس پشیمانی رفع شود، که آن نیز صرفا از طریق عادی سازی گناه ممکن خواهد بود.

 

در این تعریف، ترس از عواقب اخروی گناه، از آن رو که آرامش را از انسان می گیرد، در تضاد با هدف سلامت معنوی قرار می گیرد، که این مشکل نیز می تواند با نفی وجود معاد حل شود.

 

صد البته سلامت معنوی با چنین رویکردی، با برخی از دستورات دینی از جمله امر به معروف و نهی از منکر و جهاد نیز در تضاد است، چرا که این امور نیز می توانند آرامش مصطلح را از انسان سلب کنند و همچنین ممکن است خطراتی را نیز به وجود آورند.   

 

با این تعریف باید حقیقتی به نام مرگ را نیز کلا قلم گرفت و فراموش کرد، چون یادآوری آن به بسیاری از آدم ها حس خوبی نمی دهد، هرچند پیامبر اکرم صلی ا... علیه و آله و سلم فرموده باشند: «زیرک ترین مردم کسی است که بیشتر یاد مرگ کند و زیادتر مهیّای آن شده باشد» (5)

 

از همه مهمتر آن که در این طرز تفکر، وقتی فرد، قائل به وجود خدایی باشد که در همه جا حضور دارد و برای انجام تمام کارها موازینی قرار داده است، خلوت، اختیار عمل و حال بی خیالی از او گرفته می شود و این مسئله نیز با اهداف سلامت معنوی در تضاد است. برای رفع این مسئله هم، علی القاعده باید اعتقاد به خدا را قلم گرفت. 

 

با این وصف، در یک کلام می توان گفت که نگرش کارکردگرایانه ی دنیوی به دین، نگرشی بسیار خطرناک است که نهایتا دین را از حقیقتش تهی می کند و چهره ای مسخ شده از دین به جا خواهد گذاشت. معنویت و دین با چنین رویکردی، تا آن‌جا معتبر، قابل احترام و لازم الاطاعه هستند که بشر، آنها را خادم خویش بیابد و نه مزاحم و سربار (4). در واقع ویژگی کارکردگرا بودن بحث سلامت معنوی، ماهیت سکولار آن را تثبیت می کند و هرچقدر هم که سعی شود با رویکرد اسلامی به سلامت معنوی غربی پرداخته شود، باز خروجی کار، معنویت سکولار خواهد بود، چرا که ما ابزار سنجش آرامش و درد و رنج دنیوی را داریم، ولی ابزار سنجش مسائل اخروی مانند قرب الی ا... را نداریم. با این وصف، اگر کسی برای هدفی متعالی مانند قرب الی ا...، در مسیری گام بردارد که ممکن است درد و رنجی به او برسد، سلامت معنویش را به خطر انداخته، چرا که آنچه می دهد قابل اثبات و ملموس است و آنچه می گیرد خیر. همچنین اگر فردی لذت های مادی خود را در چارچوبی خاص منحصر کند تا لذت هایی را در مراتب بالاتری از وجود خود، ادراک کند، باز از نظر معنوی سالم تلقی نخواهد شد.

 

اما در ورای ماهیت سکولار بحث سلامت معنوی، نظریه پردازان علوم انسانی چه نظراتی در مورد سلامت معنوی و ارتباط آن با مذهب دارند؟ در این زمینه سه دیدگاه عمده را می توان شناسایی کرد: نخست آن که برخی می گویند سلامت معنوی هدفی است که از دو طریق می توان به آن رسید، یکی راه مذهبی و دیگری راه غیر مذهبی؛ از این منظر، هستند کسانی که به وجود خدا اعتقاد ندارند، ولی از سلامت معنوی برخوردارند.

 

نظر دوم آن که: سلامت معنوی دو قسمت دارد، یکی در ارتباط انسان با خالق که مرتبط می شود به مذهب و دیگری در ارتباط انسان با خود، جامعه و محيط که مرتبط است با مسائل روانشناختی- اجتماعی و این قسمت ارتباطی با مذهب ندارد.

 

سومین نظر هم این است که تنها از طریق مذهب می توان به سلامت معنوی رسید و معنویت سکولار، قادر به تامین مواهب دنیوی سلامت معنوی هم نیست. اما رویکرد فرهنگستان علوم پزشکی -به عنوان متولی کنونی بحث سلامت معنوی در کشور- با کدام یک از این سه مورد تطابق دارد؟

 

برای پاسخ به این سوال می توان به برخی از اظهارات، مقالات و عملکردهای مسئولین مربوطه در این فرهنگستان رجوع کرد.

 

در این راستا دکتر مرندی -رئیس فرهنگستان- ضمن اظهاراتی می گوید: "بنای اعتقادی ما بر اساس معارف اسلامی بوده و برخلاف غرب که معنویت را در موسیقی و هنر جست و جو می کند، زیر بنای معنویت ما عبادات و اخلاقیات است" (6) این صحبت از دکتر مرندی نشان می دهد که رویکرد فرهنگستان این است که نمی توان با کنار گذاشتن مذهب، به سلامت معنوی رسید، پس نظر نخست پیرامون ارتباط سلامت معنوی با مذهب رد می شود. اما آیا این صحبت بدان معناست که فرهنگستان قائل است که «تنها از طریق مذهب می توان به سلامت معنوی رسید»؟ به چند دلیل، چنین به نظر نمی رسد. 

 

-         این که برخی از پزشکان که مسئولین اصلی سلامت معنوی در فرهنگستان هستند با کمک کارشناسان علوم اجتماعی و روانشناختی و بدون هیچگونه استمداد از کارشناسان دین، سلامت معنوی را تعریف کرده و مولفه ها و شاخص های آن را بر اساس فرهنگ بومی ایران ارائه می کنند، لااقل نشان می دهد که نظریه ی سوم را قبول ندارند و معتقدند که مذهب، حداکثر مسئول قسمتی از بحث سلامت معنوی است (7).

 

-         شاهد دیگر مدعای فوق این که: در انجام مهمترین پژوهشی که تاکنون در زمینه ی سلامت معنوی در کشور صورت گرفته است، با عنوان «طراحی پرسشنامه ی جامع سنجش سلامت معنوی»، هیچ کارشناس دینی ای دخیل نبوده است (8). با این وصف نخستین سوالی که پیش می آید این است که: پرسشنامه ای که بدون احساس نیاز به عالمان دین و توسط افرادی غیرکارشناس (پزشک، حقوقدان، دانش آموخته ی آموزش بهداشت و متخصص آمار) تهیه شده است، کدام معنویت را خواهد سنجید؟!

 

-        از سوی دیگر، اگر مسئولان فرهنگستان معتقد بودند که تنها از طریق مذهب می توان به سلامت معنوی رسید، باید این امر را یکجا به علمای دین می سپردند، در حالی که سلامت معنوی با تعریف فرهنگستان، امری است که عمدتا بر عهده ی پزشکان خواهد بود، تا جایی که دکتر مرندی در یکی از صحبت هایش می گوید: هرچه بتوانیم بر روی سلامت کار کنیم، خود پزشکان می توانند جامعه را هم از بعد سلامت و بعد معنوی آن هدایت گر باشند! (9)

 

-         همچنین اگر مسئولین مربوطه معتقدند که تنها از طریق دین، سلامت معنوی تامین می شود، می توانند اسم سلامت معنوی را کنار بگذارند و به جای آن بگویند سلامت دینی، چرا که حاصل و خروجی این دو نام یکی خواهد بود. البته در صورت اجرائی شدن این پیشنهاد نیز، از فرهنگستان خلع ید خواهد شد و این امر یکجا به دین شناسان واگذار خواهد شد، نه پزشکانی که علی القاعده تخصصی در زمینه ی دین ندارند[2].

 

ضمن این چند بند متوجه شدیم که رویکرد فرهنگستان به سلامت معنوی این است که «سلامت معنوی دو قسمت دارد، یک قسمت مرتبط با علمای دین و قسمت دیگر مربوط به کارشناسان علوم اجتماعی و روانشناختی و البته پزشکان. اما این مسئله چه ایرادی دارد؟

 

در بعد فردی وقتی که مردم ببینند، می توان برای دستیابی به سلامت معنوی به پزشک، روانشناس، جامعه شناس و ... رجوع کرد، این تلقی در آنها ایجاد خواهد شد که دین و مذهب، یکی از راه های بسیار زیادی است که برای رسیدن به سلامت معنوی وجود دارد. از این طریق راه باز می شود که برخی از مردم گمان کنند که می توان فردی معنوی بود و از مواهب دنیوی این معنویت بهره برد، ولی لزوما مذهبی و متدین نبود. این دقیقا همان مسیری است که غرب طی کرده و عواقبش را نیز دیده است. طبق یک نظرسنجی اکنون حدود یک‌چهارم مردم آمریکا خود را افرادی معنوی ولی غیردینی (spiritual but not religious) می‌دانند (10)، اما آیا بر معنویتی که حقیقت و اصالت ندارد و مانند بتها دستساز بشر است، می توان نامی جز خرافه گذاشت؟

 

اما از بعد اجتماعی نیز رویکرد فرهنگستان علوم پزشکی به سلامت معنوی می تواند خطرآفرین باشد و به خصوص می تواند منجر به تضعیف نهاد روحانیت شود؛ اما چگونه؟

 

می دانیم که دوام و بقاي تمام نهادهاي اجتماعي، به کار و وظيفه اي بستگي دارد که در نظام اجتماعي بر عهده دارند. این قاعده برای نهاد روحانیت نیز صدق می کند و اگر کارکردهای این نهاد از آن گرفته شود، بقای این نهاد مقدس نیز به خطر خواهد افتاد. امری که پیش از این، در دوران پهلوی اول پیگیری شد و رضاخان با نوسازي نظام های اداري، قضايي و آموزشي و همچنین با در اختیار گرفتن مسئولیت اوقاف، سعی کرد که اسباب کاهش نفوذ و قدرت روحانيت شيعه را فراهم کند و مانند آتاتورک در ترکیه، از ایران مذهب زدایی نماید.

 

با این توضیح اگر دور از جان، خودمان را بگذاریم به جای آمریکا و بخواهیم نهاد روحانیت را در ایران از بین ببریم، آیا راهی بهتر از این وجود دارد که به مرور زمان، کارکردهای این نهاد را گرفته و تقلیل دهیم، تا زمانی که دیگر فایده ای بر وجود نهاد روحانیت مترتب نباشد؟! به همین دلیل، نباید نهادی ایجاد شود که در موازات با عملکرد نهاد روحانیت، مدعی تامین سلامت معنوی مردم شود و دقیقا به همین علت، این که سلامت معنوی، اکنون با چه رویکردی در فرهنگستان علوم پزشکی دنبال می شود، شاید کمترین اهمیت را داشته باشد.

 

الغرض با توجه به حضور پررنگ و مداوم نمایندگان سازمان جهانی بهداشت (WHO) در مراحل مختلف برنامه های فرهنگستان از جمله برنامه ریزی، اجرا و پیگیری مسائل (11) و از آن رو که سازمان جهانی بهداشت، بر اساس سند دکترین امنیت ملی آمریکا، مستقیما زیر نظر پنتاگون مدیریت می شود (12) این خطر کاملا وجود دارد که طرح مبحث سلامت معنوی به مرور بدل شود به دنباله ی پروژه ی رضاخانی در تحدید حوزه های مسئولیت نهاد روحانیت، آن هم به قصد کاستن از قدرت اجتماعي و نفوذ این نهاد در بین مردم.

 

 

تقدیر رئیس فرهنگستان علوم پزشکی از نماینده ی سازمان بهداشت جهانی در ایران، دکتر جیهان تاویلا

آنچه که در این زمینه نگرانی را بیشتر می کند، این است که تقریبا هیچ پزشکی در مورد سلامت معنوی اظهارنظر نکرده، مگر آن که در مقاله و یا سخنرانی خود به نقش سازمان بهداشت جهانی در این زمینه اشاره کرده است، به عنوان نمونه اخیرا رئیس گروه سلامت معنوی فرهنگستان ضمن مصاحبه ای گفته است: سلامت معنوی به عنوان بعد چهارم سلامت مورد قبول سازمان جهانی بهداشت است و باید در نظام ارائه خدمات سلامت ما نیز گنجانده شود (13).

 

 

سند وابستگی نهادهای بین المللی به پنتاگون

 

البته ناگفته نماند که فرهنگستان علوم پزشکی از برخی روحانیون خوشنام نیز در پیشبرد بحث سلامت معنوی بهره برده است، ولی متاسفانه جایگاه این افراد در بهترین صورت، همردیف با پزشکانی است که هیچ تخصصی در موضوع سلامت معنوی ندارند.

 

............

اما باید معترف بود که یافتن ارتباط بین مقوله ی سلامت معنوی و رشته هایی مانند روانشناسی و علوم مختلف اجتماعی، آسان تر است از یافتن ارتباط این مقوله با رشته ی پزشکی. به واقع چرا پزشکان در این مبحث ورود کرده اند؟ در ادامه، پاسخ هایی که به این سوال داده شده است را مطرح کرده، نقد می کنیم.

 

برخی از مسئولین مربوطه می گویند سلامت معنوی بر سلامت جسم اثر دارد و از این رو باید پزشکان به سلامت معنوی هم بپردازند. اما آیا با اینگونه استدلال، روحانیون نمی توانند بگویند که ما هم باید به سلامت جسم بپردازیم، چون بر سلامت معنوی اثر می گذارد؟ لطیفی از نانوایان گفته بود حالا که کبابی ها، تنور دارند و با کباب داغ، نان داغ می دهند، چرا نانوایی ها کنار نان داغ، کباب داغ نفروشند؟! الغرض، اگر قرار است فرهنگستان علوم پزشکی، متولی سلامت معنوی مردم شود، چرا نباید فرهنگستان علوم اسلامی، متولی سلامت جسم مردم شود و بیمارستان دائر کند؟! از سوی دیگر مگر سلامت روان بر سلامت جسم اثر ندارد؟ حال چرا پزشکان در این زمینه ورود نکرده اند؟ اگر پاسخ این سوال آن است که "سلامت روان متولی خاص خودش را دارد و این مسئولیت عمدتا بر عهده ی روانشناسان است، ولی سلامت معنوی متولی ندارد" باید متذکر شویم که در ایران اسلامی بیش از هزار سال است که سلامت معنوی، متولی خاص خودش را دارد و آن هم کارشناسان دین هستند و نهاد روحانیت، در حالی که بحث های اخیر در مورد سلامت معنوی، نیم قرن هم سابقه ندارند.  

 

علت دیگری که برای ورود پزشکان به بحث سلامت معنوی شمرده می شود، این است که: پاسخگویی به نیازهای روحی و معنوی مردم، سبب پیشگیری از بسیاری بیماری ها می شود، بیماران، امید و کیفیت زندگی بیشتری در مراحل تشخیص، درمان و توانبخشی خواهند داشت، در مقابل بیماری ها تحمل بیشتری از خود نشان می دهند و بیماریشان نیز سریعتر بهبود می یابد.

 

در این زمینه نیز باید مدنظر داشت که: آنچه می تواند این مواهب را به دنبال داشته باشد و به عنوان مثال تحمل بیمار را در مقابل سختی های بیماری بالا ببرد، ایمان و اعتقادی قوی است که معمولا حاصل سالیان متمادی، زندگی مومنانه است و اساسا از طریق خدمات مقطعی سلامت، نمی توان چنین ایمان و اعتقادی را در بیمار ایجاد کرد. به زبان دیگر، اشکالی که هدایت پزشکان دارد، این است که این نوع از هدایت تنها هنگام بیماری و در دوره ی درمان، شامل حال انسان می شود که علی القاعده نمی تواند اثری مانا بر جای بگذارد و از سوی دیگر با این رویه، خدای ناکرده اگر کسی از نعمت سلامت برخوردار باشد، از نعمت بزرگتری به نام هدایت محروم خواهد شد[3]!

 

همچنین اگر علت ورود پزشکان در بحث سلامت معنوی این است که: پزشک حکیم تربیت شود، اخلاق پزشکی ترویج شود، جلوی زیرمیزی گرفتن و انجام جنایت سقط جنین توسط برخی از پزشکان گرفته شود و ... باید گفت که اینها همگی اموری خوب و مبارک هستند، ولی هیچ یک از این موارد، امکان منطقی این مسئله را فراهم نمی کند که پزشکان، متولی سلامت معنوی مردم شوند و به قول دکتر مرندی در بعد معنوی سلامت، هدایتگر مردم شوند.

 

از سوی دیگر، از منظر اسلام جز با عمل به واجبات و ترک محرمات نمی توان به سلامت معنوی حقیقی نائل شد. حال نقش پزشکان در این میان چیست؟ آیا پزشکان می خواهند حدود احکام اسلامی را تدریس کنند؟ به بیان دیگر جز با تزکیه و سیر و سلوک در مسیر حق، نمی توان به سلامت معنوی نائل شد. حال آیا پزشکان می خواهند راهبری سالکان الی الله را بر عهده بگیرند؟!

 

عجبا که در یک سو روحانیون و عرفای پارسایی هستند که پس از سالها سیر و سلوک و تحصیل علوم دینی، حتی در سن سالخوردگی از پذیرش راهبری شاگردان سر باز می زنند و صلاحیت این امر خطیر را در خود نمی بینند و در سوی دیگر استادان رشته ی پزشکی، که قرار است با گذراندن یک سری دوره های بازآموزی، مشاوران روحی و معنوی مردم را تربیت کنند تا از بیماران، مراقبت معنوی به عمل بیاورند! (14) به واقع آیا چنین تصوری، ناشی از سهل اندیشی نسبت به امر خطیر دین و سهل پنداری بحث پیچیده ی معنویت نیست؟

 

همچنین شاید گفته شود که در تاریخ ایران طبیبانی بوده اند که با رویکردی کُل نگر به بحث سلامت، برای ابعاد معنوی انسان نیز نسخه پیچیده اند. در این زمینه نیز باید گفت که: اکنون با توجه به وسعت روز افزون مرزهای دانش و تخصصی شدن و تکثر علوم، یک نفر نمی تواند همزمان در معارف دینی و علوم پزشکی تخصص و تسلط پیدا کند، در حالی که این امر در گذشته ی تاریخ، آن هم برای برخی از اعاظم دانش میسر بوده است.

 

از سوی دیگر در زمان حیات ظاهری حضرات معصومین علیهم السلام در پیش از دوران غیبت، با وجود آن که ایشان بزرگترین طبیبان روحانی بشر بوده اند و متصل به خزانه ی بیکران علم الهی، معمولا مردم برای امراض جسمی خود به ایشان مراجعه نمی کرده اند، بلکه ایشان به منظور الگوسازی برای مردم هم که شده، خود هنگام بیماری به طبیبان رجوع می کرده اند. پس اساس این تفکیک بین مسئولین متولی سلامت جسمی و سلامت معنوی، در سیره ی حضرات معصومین علیهم السلام نیز مورد قبول بوده است. این مسئله اگرچه شواهد زیادی دارد، ولی به عنوان نمونه می توان به این حدیث از حضرت امام صادق علیه السلام نیز اشاره کرد که می فرمایند: «مردم هیچ آبادی از سه گروه بی نیاز نیستند که در کار دنیا و آخرت خویش به ایشان پناه برند و چون آنان را نداشته باشند، شوربخت باشند: فقیه دانا و پرهیزگار، امیر نیکوکار و فرمانروا و طبیب آگاه و مورد اعتماد» (15). در این کلام مبارک نیز، حق بودن تفکیک بین متولیان امر سلامت جسمی و امر سلامت معنوی کاملا مبرهن است.

 

اما نکته ی دیگری که سلامت معنوی فرهنگستانی را بیش از پیش از دیانت دور می کند، این است که اگر قرار باشد که پزشکان مسئولیت سلامت معنوی مردم را بر عهده بگیرند، بی شک باید تعریفی از سلامت معنوی صورت گیرد که ایشان بتوانند از پس این مسئولیت بر آیند. علی القاعده چنین تعریفی دیگر، یک تعریف جامع دینی از سلامت معنوی نخواهد بود. دیدن ترکیب اعضای گروه سلامت معنوی فرهنگستان نیز موجب می شود که همگان یقین حاصل کنند که خروجی این گروه، ارتباط چندانی به دین نخواهد داشت، چرا که رئیس این گروه، پزشکی است که فوق تخصص غدد دارد و در این گروه از داروساز و جراح حضور دارند تا دندانپزشک و بیوشیمیست. در بین 13 نفر اعضای گروه، تنها یک متخصص امور دینی وجود دارد و از قرار معلوم برخی ارتباطات خویشاوندی نیز در انتخاب پزشکان این گروه بی تاثیر نبوده است (16). حال این سوال پیش می آید که: تعریف سلامت معنوی توسط کسانی که درس دین نخوانده اند، آن هم در کشوری که مردمانش معنویت را زندگی می کنند، چه معنایی می تواند داشته باشد؟ این افراد چه صلاحیت و تخصصی برای نظریه پردازی در امر سلامت معنوی دارند؟

 

البته نکته ی بسیار جالبی که وجود دارد این است که برخی از اعضای گروه سلامت معنوی در فرهنگستان معتقدند که سلامت معنوی قسمتی از پزشکی است. با این تلقی، احتمالا علمای دین هستند که وارد حوزه ی غیر مرتبط شده اند! در این راستا صحبت دکتر فریدون عزیزی رئیس گروه سلامت معنوی فرهنگستان بسیار قابل تامل است. وی می گوید: از حدود 40 سال قبل ... سلامت معنوی را به عنوان بعد چهارم سلامت وارد پزشکی کردند (17).

 

البته خطر دیگری که در این مسئله وجود دارد، رویکرد جسم محور پزشکان است که دامن مقوله ای مانند سلامت معنوی را هم خواهد گرفت، یعنی پزشکان به واسطه ی عقل تجربه گرای خود، این تلقی را خواهند داشت که به همانگونه که امراض جسمانی تشخیص داده و مداوا می شوند، می توان به تشخیص امراض معنوی پرداخت و آنها را مداوا کرد. به همین دلیل است که برخی از پزشکان معتقدند که باید برای سلامت معنوی نیز ساختار کلینیکی در ابعاد بستری و سرپایی طراحی شود! (18) با این توصیفات باید منتظر بمانیم که کلینیک های سلامت معنوی نیز به زودی در دانشگاه های علوم پزشکی کشور دائر شود.

 

حال با تمام این توضیحات، ممکن است که باز هم مسئولین فرهنگستان علوم پزشکی بگویند که ما موظفیم طبق اساسنامه به بحث سلامت معنوی بپردازیم، آنگاه خوب است که از ایشان پرسیده شود: در حالی که طبق اساسنامه، فرهنگستان علوم پزشکی موظف است که به نقد سياست‌ها و برنامه‌هاي در حال اجرا در حوزه سلامت بپردازد، تاکنون چه کاری در زمینه ی نقد طرح مهم و حیاتی تحول سلامت انجام داده است؟ شواهد نشان می دهد که این سازمان، تقریبا هیچ کاری در این زمینه انجام نداده است. به راستی چه شده است که مسئله ای با این سطح از اهمیت، فراموش شده است و در این میان «سلامت معنوی» در اولویت قرار گرفته است؟ البته طبق اساسنامه ی مزبور، فرهنگستان علوم پزشکی باید به تحقق امنيت ملي نیز كمك کند و بر این اساس می توان سلامت نظامی – امنیتی را نیز  وارد پزشکی کرد و مسئولیتش را نیز بر عهده ی فرهنگستان علوم پزشکی گذاشت!

 

نهایتا با توضیحاتی که ارائه شد، جای سه توصیه خالی می ماند. نخست این که لازم می نماید، حوزه های علمیه و آنان که درس دین خوانده اند، با صراحت به مسئولان فرهنگستان علوم پزشکی یادآور شوند که سلامت معنوی با هر تعریفی ارتباطی به این فرهنگستان ندارد.

 

بی شک لازم است برای تبیین بحث سلامت معنوی، عالمان سالک، شاگردانشان و البته کسانی که در باب علوم انسانی اسلامی کار کرده اند، تمام عیار ورود کرده، اهمیت این بُعد از سلامت را برای مردم میهن اسلامیمان تبیین کنند و در این زمینه به کار علمی و فرهنگی منسجم بپردازند.

 

همچنین خوب است دلسوزان بحث معنویت در فرهنگستان، که البته در خیرخواهیشان تردیدی نیست، برای کمک به معنویت مردم، پیگیر رعایت اقل ضوابط شرعی - اخلاقی در برخی محیط های درمانی باشند تا به سلامت معنوی مردم آسیب وارد نشود، ارتقای این بُعد از سلامت، باشد برای اهل آن.

 

 

منابع:

1-     http://www.ams.ac.ir/index.php/2013-11-11-13-22-25/2013-11-11-13-23-07

2-     http://www.medizin-ethik.ch/publik/spirituality_definition_health.htm

3-     http://fa.journals.sid.ir/ViewPaper.aspx?ID=99443

4-     http://borhan.ir/NSite/FullStory/News/?Id=1773

5-    «بحار الانوار» ج‌  6، از طبع‌ آخوندي‌، ص‌  126

6-     http://www.ams.ac.ir/index.php/2013-11-12-06-01-40/302-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD-%DA%A9%D8%B1%D8%AF

7-    به عنوان نمونه ر ک مقاله ی «تعریف مفهومی و عملیاتی سازی سلامت معنوی: یک مطالعه روش شناختی»

8-     http://fa.journals.sid.ir/ViewPaper.aspx?id=227589

9-     http://www.hamshahrionline.ir/details/221834

10-           https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%AA

11- http://www.ams.ac.ir/index.php/2013-11-12-06-01-40/1947-تقدیر-فرهنگستان-علوم-پزشکی-از-نماینده-کشوری-سازمان-جهانی-بهداشت

12- www.dtic.mil/doctrine/new_pubs/jp1.pdf

ر ک نمودار صفحه ی بیستم از فصل دوم این سند

13- http://isna.ir/fa/news/94081308036/%D8%A7%D8%AF%D8%BA%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA

14-           http://isna.ir/fa/news/93090804623/%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86

15-تحف العقول، ص 321- بحارالانوار، ج 78، ص 235

16- http://www.ams.ac.ir/index.php/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C

17- http://www.mehrnews.com/news/2193641/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%AF%DB%8C%D9%86

18- http://www.kums.ac.ir/fa/news/print/720

 

 

[1] در نقد تعریف کارکردگرایانه از سلامت معنوی می توان از معتقدین به اینگونه تعاریف پرسید که مقصودشان از آرامش و نشاط ناشی از سلامت معنوی چیست؟ تعریفشان از شادی چیست و نشاط را چه می دانند؟ به صورت مصداقی نظرشان پیرامون عزاداری برای مصائب اهل بیت علیهم السلام چیست؟ آیا این گریه ها و عزاداری ها به سلامت معنوی آسیب می رساند یا این که به هنگام گریه ی چشم، جان می خندد؟ اینها سوالاتی ابتدایی است که می تواند به راحتی معیارهای سنجش سلامت معنوی را به چالش بکشد. (آوردن این پاورقی ضرورتی ندارد)

[2]  ناگفته نماند که نگرش چهارمی نیز وجود دارد که معتقد است «معنویت، مفهومی وسیعتر از مذهب دارد». رویکرد فرهنگستان در قبال این دیدگاه سکوتی تاییدآمیز است. چنان که در کتابی که رئیس گروه سلامت معنوی فرهنگستان نوشته است آمده: البته واژه ی اسپریچوالیتی (spirituality) )معنویت) از کلمه ی لاتین اسپریتوس (spiritus) که به معنای تنفس (Breathe) است، گرفته شده و مفهومی وسیعتر از مذهب دارد...  (سلامت معنوی؛ چیستی، چرایی و چگونگی، ص 21، عزیزی، فریدون)

 

در نقد این دیدگاه باید یادآور شد: علت این که در غرب گفته می شود «معنویت مفهومی وسیعتر از مذهب دارد» این است که در آنجا منظور از دین، مسیحیت و یهودیت است که ادیانی تحریف شده هستند و به نیازهای انسان در امور معنوی، پاسخی درخور نمی دهند، اما از آن رو که دین اسلام به عنوان دین خاتم، می تواند به صورت کامل، امور مادی و معنوی انسان را سرپرستی کرده و نیازهای مربوطه را اشباع کند، در آن، نه تنها معنویت مفهومی وسیعتر از مذهب ندارد، بلکه سلامت معنوی تنها یکی از میوه های درخت تناور دین به شمار می آید.

 

پرواضح است که وقتی پذیرفته شود «معنویت مفهومی وسیعتر از مذهب دارد»، معقول خواهد بود که یک انسان بتواند معنوی باشد، ولی مذهبی نباشد و در عین حال آسیب عمده ای هم از این ناحیه متوجهش نشود. این مسئله یکی از خطرات ویرانگر این نگرش است.

 

[3] البته روحیه دادن به بیماران در برخی مواقع ضرورت پیدا می کند، که اگر این امر با رویکرد معنوی صورت گیرد، بهتر و موثرتر خواهد بود. برای پاسخ به این نیاز، می توان از دانش آموخته های روانشناسی استفاده کرد که برای ارائه ی اینگونه مشاوره ها تا حدود زیادی آمادگی دارند و صرفا با گذراندن دوره هایی کوتاه در فهم چارچوب معنویت اسلامی، از پس این امر بر خواهند آمد. همچنین بسیار مناسب به نظر می آید که در مراکز درمانی کارشناسانی حضور داشته باشند که بتوانند به سوالات شرعی و عقیدتی بیماران پاسخ بگویند. 

 

 

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 27 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1021

توصیه آیت بهجت(ره) به سید حسن نصرالله درباره یمن

قسمتی از مصاحبه با حجت الاسلام علی بهجت(پسر آیت الله بهجت)

حجت الاسلام علی بهجت:
...به این مناسبت خاطره‌ای را از دیدار با سید حسن نصرالله، برای شما بازگو کنم، ایشان، بنده را دعوت کرد لبنان، چهار ساعت ایشان از آیه‌الله بهجت با من صحبت کرد. من خداحافظی کردم و گفتم: وقت شما بیشتر از این‌ها ارزش دارد. گفت تازه سئوال من شروع شده است، یک ساعت دیگر طول کشید، آن وقت بعد از این به ایشان عرض کردم، تنها چیزی که فکر می‌کنم آقای بهجت از شما می‌خواهد کمک و یاری رساندن به مردم یمن، آموزش دعا به آن‌ها و تجهیز نظامی آن‌ها است، البته ایشان تعجب کرد)
منبع سایت بسیج:
http://www.basij.ir/services/news/thumbnail/77800/standalone/1/template/print_template/


به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 26 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1039

حماقت رسانه ملکه انگلیس در حمله به علامه مصباح

\"انگلیس\" برای برخی با \"خبیث\" سجع می شود و برای برخی با \"رئیس\". انگلیس را خبیث بخوانی و یا در مقابل آن، انگلیس را رئیس بدانی، اکنون، معیار آرایش جدید سیاسی کشور شده است و دو قطبی مجعول \"اعتدالی – افراطی\" و دوگانه تقلبی \"میانه رو- تندرو\" و حتی دوئیّت منسوخ شده \"اصولگرا-اصلاح طلب\" جای خود را به دوقطبی حقیقی، منطقی و مبنایی \"انگلیسی- ضد انگلیسی\" داده است.

به گزارش بی‌باک، به هر میزان فلاسفه انگلو ساکسون و فیلسوفانِ تحلیلیِ انگلیس تبار مدعی اند منطق محور و ریاضی مدار به پدیده های عالم می نگرند، رسانه ملکه انگلیس (BBC) احمقانه، بی عقل و نابخرد عمل می کند. آنهمه ژست حرفه ای گری با یک نفهمی آشکار در دو هفته منتهی به انتخابات چهارمین دوره مجلس خبرگان، آرایش سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران اسلامی را به فضای جدیدی وارد کرد.

\"انگلیس\" برای برخی با \"خبیث\" سجع می شود و برای برخی با \"رئیس\". انگلیس را خبیث بخوانی و یا در مقابل آن، انگلیس را رئیس بدانی، اکنون، معیار آرایش جدید سیاسی کشور شده است و دو قطبی مجعول \"اعتدالی – افراطی\" و دوگانه تقلبی \"میانه رو- تندرو\" و حتی دوئیّت منسوخ شده \"اصولگرا-اصلاح طلب\" جای خود را به دوقطبی حقیقی، منطقی و مبنایی \"انگلیسی- ضد انگلیسی\" داده است.

امام خامنه ای با یک فنّ بدل هوشمندانه و در اقدامی جهت ساز، ابر پارادایم و ابر گفتمان \"ضدیت با استکبار آمریکایی و استعمار انگلیسی\" را در یک انتخابات حساس، مصداق عینی بخشید و حمایت انگلیس که استاد تفرقه و تفریق و تفرّق است، از قضا، ناخواسته و نادانسته، باعث و عامل وحدت مبنائی، عقلانی و راهبردی همه علاقه مندان انقلاب، دغدغه مندان اسلام و انقلابیون اصول مدار شده است و جالب آنکه در انتخاباتی که هنوز ماجرای \"وحدت یا خلوص\" از مناقشات نظری معرفتی انقلابیون خارج نشده، هجمه انگلیس به مثلث \"تقوا، بصیرت، استقامت\"، وحدتی بی سابقه در حمایت از مثلث \"ضد اشرافیت، فتنه انگلیسی، ضد فتنه\" رقم زد و بعید است اکنون کسی یافت شود که دل در گرو استقلال و شرف کشور داشته باشد و در این وحدت و اتحاد معرفتی –سیاسی همراه توده های مردم و انقلابیون نشده باشد.

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی که امام خامنه ای او را \"عقبه تئوریک انقلاب\" خوانده است، آیت الله احمد جنتی که محافظ و نگاهبان \"عقبه ساختاری نظام\" است و آیت الله محمد یزدی که متصل به \"عقبه فقاهتی و حوزوی\" نظام است اضلاع مثلثی هستند که در ثقل و گرانیگاه آن، امام خامنه ای ایستاده است و این مثلث هماهنگ و همفکر، روشن تر از همیشه انگلیس دوستان و انگلیس پرستان را در تاریخ 100 ساله اخیر رسوای ایرانیان کرد. انحراف مشروطه از اهداف اولیه خود، نقش آفرینی ذکاء الملک فروغی در تاسیس و تثبیت استبداد پهلوی اول و وابستگی پهلوی دوم، تلخ ترین خاطرات مشترک ایرانیان از انگلیس خبیث است و اکنون بر همگان روشن شد که اگر مشروطه، امام سیدعلی خامنه ای داشت به انحراف نمی رفت و کشور دچار عقب ماندگی و استبداد و فساد پنجاه ساله پهلوی های بی سواد و فاسد نمی شد.

انگلیس باوران داخلی چه فکر می کردند و چه شد! دنبال مثلث جماران بودند تا از نام حضرت روح اللهِ محبوب قلوب، برای کلاه خود پشمی ببافند اما کنون \"مثلث اندیشه، خط و کلام امامِ جماران\" بدرستی خط نورانی و اصیل ضد آمریکایی و ضد انگلیسی آن امامِ عزیز و فقید را زنده کرده است.

اگر هویت های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را محصول گفتمانها بدانیم و سیاست را نیز یک برساخته گفتمانی تلقی کنیم، سیاست هنر تسخیر وتثبیت نسبی دال های مرکزی و شناور مطلوب یک حکومت و نظام خواهد بود و طبعا سیاست فنّ مفصل بندی یک گفتمان برتر، مسلط و هژمونیک است.

اکنون مشخص شد که انگلیس و یاران فتنه گر داخلی اش، خیلی هم سیاست نمی فهمند و صرفاً ادای سیاستمداران حرفه ای را در می آورند و در مقابل امام حکیم ما –سیدعلی خامنه ای- سیاستمداری زبردست است چرا که تبدیل فضای کشور به فضای گفتمانی برتر ضد انگلیسی نشانه توانایی سیاستمدار خبره و کاربلد این دوران است.

و اظهر کلمه الحق و اجعلها العیا و ادحض کلمه الباطل و اجعلها السفلی.
رد پای هماهنگی و همنوایی رسانه ملکه انگلیس و فتنه گران در دور جدید تخریب علامه مصباح یزدی را باید در دو دهه اخیر جستجو کرد، هجمه شکاکان به فیلسوف شرق و بغض نفاق به مصباح دوستان و ذوالشهادتین امام حداقل 20 سال در فضای رسانه ای کشور سابقه دارد. این خط انگلیسی امروز ملاک روشنی به دست مردم داده است.

یکی از ملاک های شناخت شخصیت هویت یک فرد ، شناسایی دشمنان و مخالفان اوست. «دشمن شناسی» یکی از بهترین روش ها برای «دوست شناسی» است.از طرف دیگر بازخوانی برخی وقایع گذشته، بهترین مدخل تحلیلی برای اتفاقات جاری است چرا که میان روندهای انحرافی تجربه بشر، استمرار عجیبی مشاهده می شود. اظهار نظر احمقانه BBC در قالب چند برنامه علیه آیت الله مصباح یزدی سبب شد قبل از آنکه به بررسی و تحلیل آنچه BBC گفته بپردازیم، رشته دراز این ماجرا را از سال های قبل پیگیری نماییم و بدون هیچ گونه داوری خاصی نشان دهیم BBC به سلک چه کسانی پیوسته و دنباله های داخلی او خلأ \"حنجره درانی های\" چه کسانی را در توهین به شخصیت کم نظیری چون علامه مصباح یزدی، پر می کنند. یکی از فضل های کم نظیر آیت الله مصباح یزدی نعمت وجود طیف گسترده مخالفان منحرف و دشمنان منافق برای ایشان است. کمتر شخصیتی پیدا میشود که قلم و زبانش توانسته باشد چنین خالصانه، ضدانقلاب سیاسی و منحرف فرهنگی و ملتقط عقیدتی و انقلابی سرخورده و مایوس، را در دشمنی با خود برانگیخته باشد.

«مصباح دوستان»(تعبیر شهید مظلوم آیت الله بهشتی در وصف علامه مصباح یزدی) برای نسل انقلابی امروز، نه فقط برای روشنگری های اندیشه ای و راهگشایی های فلسفی، بلکه برای کلاس «دشمن شناسی» بهترین استاد بوده است. بسیاری از لندن نشین های حامی فتنه سبز، همکاران پروژه های امنیتی براندازی جمهوری اسلامی و انقلابیون مطرود امروز انقلاب ، همگی قبل از آنکه تشت رسوایی آنها نمایان شود ، دوره ای از مخالفت و هتک حرمت و تهمت و افترا را در مقابل آیت الله مصباح گذرانده اند.البته از همه این ها گذشته معیار اصلی ما برای شناخت آیت الله مصباح یزدی ، تاییدات و تمجیدهای بی مانند رهبر انقلاب حضرت امام خامنه ای از ایشان است.عیار عماری علامه مصباح به اعتبار خورشید خراسان درخشنده است...

حنجره درانی اصلاحات آمریکایی در تخریب علامه ضد انگلیسی
به جرأت می توان گفت که استاد آیت الله مصباح یزدی از جمله شخصیت هایی بود که در سالهای موسوم به دوران اصلاحات آمریکایی، حجم وسیعی از جوسازی ها برای تخریب شخصیت وی صورت گرفت تا او را از صحنه تاثیر گذاری فرهنگی فکری و معرفتی کشور خارج سازد. اما از آن جا که ورود این اسلام شناس وارسته در عرصه مباحث فرهنگی و سیاسی جامعه بر اساس انجام وظیفه الهی بود، نه تنها این امواج اهانت آمیز خللی در ادامه حرکت روشنگرانه وی ایجاد نکرد، بلکه عزم ایشان را بر پیمودن مسیر حقشان راسخ تر ساخت. آیت الله مصباح در دوران اصلاحات در نقطه مرکزی حملات رسانه ای بدنه اصلاح طلبان منحرف بود. جالب اینکه در اکثر این مقالات، گزارش ها و مصاحبه ها دلیلی بر این مدعاهای توهین آمیز ذکر نمی شد! با مطالعه تمامی این مطالب به خوبی روشن می شود که «کثرت استعمال و تکرار ادعا» موثرترین روش آنان برای تأثیر اتهام در اذهان عمومی بوده است. البته اهانت کنندگان دوران اصلاحات به آیت الله مصباح در آن دوران هنوز مقداری از جیره \" آبروی انقلابی\" برخوردار بودند و تا وقوع فتنه 88 ، وابستگی و انحراف آن ها به خوبی نمایان نشد. بعد از فتنه 88 پرده نفاق بالا رفت و مردم حقیقت بسیاری از اشخاص و جریان ها را مشاهده کردند. در دوران اصلاحات از جمله اهانت هایی که به طور مداوم نسبت به آیت الله مصباح یزدی روا داشته شد، معرفی ایشان به عنوان «تئوریسین خشونت» بود. لازم است توجه شود ترور سعید حجاریان بهانه ای به دست اصلاح طلبان داد تا برای کوبیدن علامه مصباح حنجره بدرانند و هر اتهامی می خواهند در روزنامه های پر شمارشان بنویسند.ترور سعید حجاریان به عنوان یک شخصیت پیچیده امنیتی زوایایی به جز موارد اعلام شده در رسانه ها داشته است که ان شاالله تاریخ به آن خواهد پرداخت.(فی المثل در همان دوران اعلام شد نوار تهدید حجاریان به سفارش خود او تهیه شده بوده و حجاریان در مرحله رسیدگی قضایی نیز تمایلی به شکایت کردن از ضارب نشان نمی داد! و...) به هر حال نمونه های زیر مشتی نمونه خروار از توهین های رسانه ها و عناصر دوم خردادی است که نثار استاد علامه می شد.

محسن آرمین: سخنان او زهرآگین است!
در روزنامه «فتح» و «همشهری» به نقل از \" محسن آرمین\" عضو سازمان مجاهدین انقلاب،‌ بدون ذکر دلیلی، هتاکانه و به طور صریح، اتهام ترور به آیت الله مصباح نسبت داده شد: «سخنان زهرآگینی که توسط مصباح یزدی در خطبه های نماز جمعه ایراد شده، زمینه را برای کارهای تروریستی،‌ نظیر اقدام به قتل سعید حجاریان آماده ساخت.»(26 اسفند 78 ) محسن آرمین، بعدها با ظرافتی خاص، ترور حجاریان را به روحانیت و آیت الله مصباح نسبت داده و چنین می گوید: «کسانی که با انگیزه ایدئولوژیک دست به ترور می زنند، به مجوز شرعی نیاز دارند و تحت القائات ایدئولوژیک و سیاسی دست به این عمل زده اند که این موارد باید دنبال شود.»(بامداد نو 10 فروردین 79 )
-روزنامه «آفتاب امروز» صریح تر از روزنامه های دیگر، به ایشان اتهام صدور فتوای ترور را نسبت داد و نوشت: «وقتی از برخی تریبون ها به طور رسمی فرمان قتل صادر می شود، کسانی هم خود را مجاز به اجرای آن می دانند.»(24 اسفند 78 )
-روزنامه «فتح» در این باره نوشت: «این اقلیت در تلاش است که به هر طریقی، حاکمیت را در حیطه خود حفظ کند... تئوری پردازان خشونت با استفاده از تریبون های رسمی کشور، این مسائل را ترویج می کنند. جای سوال است که چرا سخنان پیش از خطبه های نماز جمعه، به طرح چنین مباحثی اختصاص یافته است. حاکمیت باید توجه کند که [در ترور حجاریان] انگشت اتهام را مردم به کجا نشانه رفتنه اند.»(29 اسفند 78 )
-روزنامه مشارکت با درج سخنان مسئول روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت چنین نوشت: «از حاکمیت انتظار داریم و از مقامات می خواهیم که در وهله اول، نقش تئوری پردازان خشونت و شخص آقای مصباح یزدی را که با بیانات اخیر خود، مستند و با مدرک در تربیت دادن پتانسیل خشونت در فضای جامعه نقش داشت را بررسی کند.»(26 اسفند 78 )

اکبر گنجی: کی گفته مصباح فیلسوف است!
-اکبر گنجی که خود زمانی از عاملان خشونت و حرکت های خودسرانه بود و امروز به عنوان حامی فتنه سبز وجود مقدس حضرت ولیعصر(عج) را تکذیب می کند و هم جنس بازی را روا می داند، در آن دوران به میدان آمد و با تغییر چهره، این چنین جلوه گری کرد: «خشونت فقط معلول عملکرد شاه کلید و احکام عالیجنابان خاکستری نیست، بلکه جنایت و ترور، محصول روایتی است که قتل مخالفان فکری را توجیه می کند و این روایت، رسماً از منابر تبلیغ و از صدا و سیما پخش می شود. در واقع، بازداشت تئوریسین های خشونت که رسماً از منابر حکم ترور صادر می کنند، مهم تر از بازداشت دیگران است. آدمی که به طور علنی مجوز جنایت می دهد را باید محاکمه کرد!»(روزنامه صبح امروز 23 اسفند 78 ) و البته گنجی در جای دیگر گفت:\" کی گفته مصباح فیلسوف است! و تازه اگر فقیه هم هست چرا مثل سایر فقها به درس و بحث نمی پردازد و با بسیجی ها و سپاهی ها جلسه می گذارد و تحلیل سیاسی می کند؟\" گفتنی است چندی بعد روزنامه های مدعی رحمت و ملاطفت- در همان روز- با بزرگ ترین تیتر خود، به نقل از اکبر گنجی نوشتند: «نظریه پردازان \"قتل عام درمانی\" ترور سعید حجاریان را به شاخه نظامی سفارش داده اند!»

مسعود بهنود: او می گوید دین ما دین خشونت است!
مسعود بهنود،‌ همکار سابق روزنامه های دوره طاغوت و نویسنده دیروز روزنامه های زنجیره ای و امروزه حامی فتنه سبز در خارج و شخصی که در دادگاه به وجود طرح براندازی خاموش مطبوعاتی توسط خود و دوستانش اعتراف کرد، می نویسد: «ما از بزرگان دین در همه عمر شنیده بودیم که دین ما دین رحمت است و رأفت. حالا چه طور است که وقتی جهانیان به همین جا رسیده اند،‌ آقای مصباح کشف کرده است که دین ما دین خشونت ورزی است(!)»(عصر آزادگان 26 اسفند 78 )

کرباسچی: سخنانش را نخواندم ولی او تئوریسین خشونت است!
کرباسچی- شهردار اسبق تهران و مشاور ویژه کروبی در فتنه 88 در آن ایام در پاسخ به سؤال خبرنگار روزنامه «فتح» وقتی در برابر اصرار خبرنگار روزنامه «فتح» قرار گرفت تا نظر خود را درباره ارتباط سخنان آیت الله مصباح یزدی و ترور سعید حجاریان بیان کند، گفت: «من صحبت های آقای مصباح را نشنیده ام و متن صحبت های ایشان را هم نخوانده ام، ولی می دانم که ایشان صحبت هایی این چنین کرده اند(!) صحبت هایی که ترویج خشونت می کند، می تواند مؤثر باشد.»(روزنامه فتح 24 اسفند 78 )کرباسچی اعتراف می کند که این صحبت ها را نه شنیده و نه خوانده، اما در عین حال می گوید که «آیت الله مصباح، چنین صحبت هایی را کرده اند.» !؟ تیتر روزنامه ها هم از قول کرباسچی چنین شد: ایشان توریسین خشونت است!

حجاریان: او مبلغ تروریسم لخت و عور است!
پس از ترور سعید حجاریان، یکی از مقالات وی که پیش از این در هفته نامه «عصر ما» به چاپ رسیده بود، در اکثر روزنامه های اصلاح طلب به چاپ رسید. در این مقاله، حجاریان با تکیه بر جمله معترضانه ای که آیت الله مصباح در سخنان خود آن را بیان کرده بود، چنین وانمود میکند که استاد این جمله را تفسیر آیه «وأعدوالهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به وعدوالله ...» آورده و چنین نتیجه می گیرد که ایشان به تبلیغ تروریسم لخت و عور پرداخته اند!(عصر ما 27 مرداد 78 )
موسوی خویینی ها: او طرفدار خشونت است و باید نابود شود!
دردمندانه باید گفت در دوران اصلاحات، آنها که به آیت الله مصباح نسبت تبلیغ و دفاع از خشونت و خونریزی را می دادند، خود خشن ترین فتواها را صادر کرده و صراحتاً به تبلیغ نابودی مخالفانشان می پرداختند. به طور مثال، سخن ذیل را که پس از ترور حجاریان از سوی موسوی خویینی ها از روحانیون برجسته جبهه دوم خرداد، صادر شده است برای قضاوت ذکر می کنیم. وی می گوید: «طرفداران خشونت شناخته شده هستند و باید نابود شوند.»وی سپس می افزاید: «دشمنان خاتمی، سعید حجاریان را ترور کردند.»(آفتاب امروز 26 اسفند 78 )
بر اساس سخن فوق و مشخصاتی که این شخص از طرفداران خشونت ارائه کرده است، باید تمام افرادی را که نسبت به برنامه های خاتمی انتقاد دارند، دشمن ریاست جمهوری، تروریست و طرفدار خشونت دانست و همچنین باید، همگی آنان را نابود کرد. حال سؤال این است که آیا سخنان آیت الله مصباح – که همیشه مستند به آیات و روایات بوده است- ترویج خشونت است،‌یا این سخنان؟ به راستی بر اساس کدام قانون و مستند شرعی، مجازات مخالفین خاتمی \"نابودی\" است؟

تاج زاده: معتقدان اسلام سلفی – مصباحی...!!
در همین زمینه می‌توان به گفته‌هایی که مصطفی تاج‌زاده آنها را در گفت‌وگو با سایت ضد انقلاب کلمه پیرامون علامه مصباح یزدی بیان داشته است نیز اشاره کرد. او در این زمینه با ادامه خط اشاره شده در سال 78 می‌گوید:\" البته از معتقدان اسلام سلفی – مصباحی انتظار ندارم که از نظریات و طرح های اصلاحی استقبال کنند و آن را بدعت ضدانقلابی و ضدنظام نخوانند.\" درباره نسبت تاج زاده با انگلیس نیز اکنون همه می دانند چه مراوداتی بین آنها برقرار است.

عبدالکریم سروش: او چه نوشته ای دارد که من با استناد به آن با او مناظره کنم!!
از جمله مسائلی که به ابزاری برای تخریب شخصیت و ترور آیت الله مصباح مورد بهره برداری غیرمنصفانه قرار گرفت،‌ انجام نشدن مناظره بین آیت الله مصباح و عبدالکریم سروش بود. واقعیت آن است که آیت الله مصباح سال ها بود که عبدالکریم سروش را به حضور در یک مناظره زنده تلویزیونی دعوت می کرد، اما متأسفانه وی به بهانه های مختلف از انجام این مناظره طفره رفت.در آن ایام، سروش در دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران درباره مناظره با آیت الله مصباح چنین می گوید:‌ «جواب من همان بوده که هست، 20 جلد کتاب دارم که آقای مصباح می تواند سر هر سطری از آن یقه مرا بگیرد، اما ایشان چه نوشته ای دارد که من با استناد به آن با جناب مصباح مناظره کنم...» (صبح امروز 11 آذر 78 ). صرف نظر از این که آیا سروش مجموعه آثار پرحجم مکتوب استاد مصباح را که بیش از 100 کتاب منتشره است - دیده بود یا نه، تحلیل صاحب نظران از این دروغ بزرگ سروش آن بود که\" هیبت علمی \" استاد مصباح یزدی رعشه ای در سروش انداخته بود که وی به چنین اشتباه فاحشی افتاده بود. احتمالا سروش مناظره آیت الله مصباح یزدی با احسان طبری را به یاد داشت.(اوایل انقلاب مناظره احسان طبری، فرخ نگهدار و استاد محمدتقی مصباح یزدی پیرامون «اصول ماتریالیسم دیالکتیک» صورت گرفت و از طریق صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید. در آن مناظرات عبدالکریم سروش نقش همراه استاد مصباح را به عهده داشت)

مهاجرانی: من از پیشنهاد مناظره با او پشیمان نشدم ولی به جای آن مقاله می نویسم!
البته عطاالله مهاجرانی که اکنون پابوس انگیزه هاست نیز درآن دوران برای مناظره با آیت الله مصباح اعلام آمادگی کرد و پس از استقبال آیت الله مصباح، مهاجرانی با روش های مختلف رسانه ای درصدد فرار از مناظره برآمد در نهایت یک طرفه به نامه نگاری سرگشاده و مقاله نویسی برای استاد پرداخت و اتهام تئوریسین خشونت را در رنگ و لعاب های مختلف به استاد وارد نمود.آیت الله مصباح ناقد شدید سیاست های فرهنگی دولت اصلاحات بود و بالاخره اعتراض شدید رهبر انقلاب به مهاجرانی، موجبات عزل شدن مهاجرانی را فراهم کرد. رهبر انقلاب فرموده بودند:«بارها گفته ام،‌ وزارت ارشاد در این دو سال که ایشان در رأس کار هستند، هیچ کار اسلامی به عنوان اسلام نکرده... سوال من این است که وزارت ارشاد چند کتاب برای تقویت فکر اسلامی چاپ کرده؟ چند فیلم برای تقویت مبانی فکری اسلامی و انقلابی ساخته؟ الان مرتب در سالن های وابسته به ارشاد نمایش داده می شود. بعضی صد در صد ضد دین است، ضد انقلاب است، اگر در کنار این همه، چند نمونه تئاتر و فیلم اسلامی می ساختند که این مبلّغ اسلام است، من اعتراض نمی کردم. من راضی نیستم از وزارت ارشاد!» عاقبت مهاجرانی با شکایت یکی از همسران خود، به اتهام ترک نفقه، عدم ثبت واقعه ازدواج و فریب در امر ازدواج ، برای فرار از محاکمه از کشور فرار کرد و بعدها از لندن به خیال خود به تحریک مردم در فتنه 88 پرداخت!

منتجب نیا: او قبل از انقلاب درصدد نوشتن کتاب علیه حکومت اسلامی بود!
در آن دوران تهمت عدم شرکت فعال در نهضت امام خمینی(ره) به آیت الله مصباح زده شد. رسول منتجب نیا گفته بود:«[آقای مصباح] قبل از پیروزی انقلاب و در حالی که حضرت امام(ره) در تبعید و اساتید و مدرسین مبارز حوزه علمیه قم در بازداشت و تبعید بودند و مردم در تظاهرات و حرکت های انقلابی شهید می دادند... حاضر نبودند یک سیلی در راه مبارزه با رژیم شاه تحمل کنند و بزرگان نقل می کنند که در صدد نوشتن کتابی علیه حکومت اسلامی بودند؛ به این معنا که هر حکومت قبل از پیروزی امام مهدی(عج) مشروعیت ندارد.»( روزنامه بیان 23 فروردین 78 ) این شبهه ناجوانمردانه آن چنان نچسب و غیر اخلاقی بود که در همان دوران اصلاحات آقایان خسروشاهی و دعایی گرچه منتسب به جریان اصلاحات بودند اما نسبت به آن واکنش نشان دادند و در بیان مجاهدت های استاد مصباح در دوران شاه، سخنرانی کردند. (برای آشنایی با سابقه مبارزاتی آیت الله مصباح به کتاب معتبر مرکز اسناد در باره ایشان مراجعه شود) اما جالب تر از همه پاسخ مظلومانه خود استاد مصباح به این شبهه بود: «حالا من باید بیایم، در بوق بکنم که آقا ما چه مبارزاتی کرده ایم!... مسائل بسیاری بوده که من تا حالا ضرورتی ندیده ام منتشر کنم و الآن هم ضرورتی نمی بینم که برای خوش آمد کسانی تبلیغ از خود کنم و تازه مگر بنده از خودم تعریفی کرده ام و مردم را به خودم دعوت کرده ام که کسانی مرا تکذیب می کند؟! آقا! بنده، نه رأی می خواهم تا ریاستی یا وزارتی کنم و نه از کسی می خواهم پشت سر من نماز بخواند...»
متأسفانه تهمت عدم حضور در مبارزات انقلابی، گاهی از سوی افراد به ظاهر موجه؛ ولی بی اطلاع نیز گفته شده است.

روزنامه جمهوری اسلامی: چرا او رهبری را \"تالی تلو معصوم” می داند؟!!
روزنامه جمهوری اسلامی نیز بعنوان یک رسانه نزدیک به اصلاح‌طلبان و هاشمی رفسنجانی چندی قبل طی یادداشتی با انتقادات از مواضع نظری آیت‌الله مصباح یزدی در دفاع از مفهوم ولایت فقیه، نوشت:\"اینکه عالمی محترم و استادی سرشناس، مثلا قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را بدون امضای ولی فقیه، به صراحت کاغذ‌پاره‌ای بیش نداند! و یا ... اینک به هر دلیل، مثلا به خاطر تبدّل رأی، ولیّ فقیه را ما‌فوق قانون و اختیارات را مطلق بداند، مطلبی است که می‌توان با لحاظ برخی امور، امری طبیعی شمرد و در جای دیگر هم به بررسی آن پرداخت، اما آیا به کار بردن تعابیری چون \"تالی تلو معصوم” برای اشخاص محترم دیگر، هرچند هم در نظر ما بزرگ باشند، ایجاد پرسش درباره مقامات حضرات معصومان (ع) نمی‌کند؟ آیا گفته چند روز پیش این استاد محترم، بنابر نقل \"خبرگزاری فارس” و دیگر رسانه‌ها، که \"باید توجه داشت همانند مقام معظم رهبری (را) به هیچ عنوان نمی‌توان بر روی زمین و آسمان‌ها پیدا کرد، چرا که ایشان نمونه برجسته‌ای از ائمه اطهار (ع) و اجدادشان است و یا این جمله که تنها کسی که می‌توان به آن‌ها (=انبیای الهی) تشبیه کرد امام راحل (ره) و مقام معظم رهبری است، اگر به ظاهر جملات اخذ شود، قابل قبول و درست است؟ و به مصلحت و منطبق بر اعتقادات جامعه ما می‌باشد؟\"

سایت ضد انقلابی جرس: او مهره شاه بود!
در همین زمینه اشاره‌ای به یکی از گزارش‌های سایت ضد انقلاب جرس نیز ضروری می‌نماید که از قول یک فعال فتنه در مقطعی نوشت: \"تقصیر از خود ماست. برای چه آیت الله منتظری سالها در حبس بود؟ برای چه الان میرحسین موسوی ، همسرش و کروبی که از مهره های اصلی امام بودند الان باید در حبس باشند؟ و مصباح یزدی و ... که اصلا پا در انقلاب نگذاشتند و مهره های شاه بودند الان تئوریسینهای انقلاب می شوند و تمام مهره های انقلاب می شوند ضد انقلاب!...؟\"( گفتنی است معلوم نیست کدام بی خبری از تاریخ انقلاب می تواند زهرا رهنورد و میرحسین موسوی را با سابقه گروهکی شان در قبل از انقلاب به عنوان مهره های اصلی امام(ره) بپذیرد و آیت الله مصباح با سوابق مبارزاتی و شاگردی حضرت امام را مهره های شاه محسوب نماید)

بالا گرفتن تهمت ها و نگرانی آیت الله بهجت برای جان آیت الله مصباح
حضرت آیت الله مصباح از شاگردان خاص آیت الله بهجت بودند و در مکتب اخلاقی ایشان جزو ممتازین به شمار می آمدند. .در دوران اصلاحات روشنگری های آیت الله مصباح تا مرز خطر جانی پیش رفت و چنان شد که آیت الله بهجت نگران شده بودند . حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی آقاتهرانی از اساتید اخلاق حوزه نقل می کند: «آیت الله بهجت – مدظله العالی- در آن موقع دغدغه جان آیت الله مصباح را داشتند و به ما فرمودند، مواظب ایشان باشید.»( کتاب مصباح دوستان ص 79 )

یک جواب ؛کفایت صدهزار تهمت!
در آن دوران حضرت آیت الله مصباح در مصاحبه با روزنامه کیهان به نکته جالبی اشاره کرده و به مزاح گفتند: «در یک جمله به شما عرض می کنم که ما با بعضی از اشخاص که در جامعه هستند، تقسیم کار کرده ایم. ما در زمینه هایی حرف خشونت را می زنیم و آن را تأیید می کنیم و آنها عملش را انجام می دهند و متقابلاً؛ آنها تحمل و مدارا را در زبان ترویج می کنند و عمل آن را ما انجام می دهیم. یک همچون تقسیم کاری بین ما و بعضی از افراد انجام گرفته که ان شاءالله مبارک است!»(14 شهریور 1378، روزنامه کیهان)

پاسخی به یک شبهه قدیمی: علی(ع) مصلحت میداند که ابوذر به صراحت فریاد کشد
گاهی اوقات این سوال مطرح می شود که چرا برخی موضع گیری ها و افشاگری های آیت الله مصباح در زمینه هایی است که رهبری در آن موضع نمی گیرند و یا موضع با شدت به نسبت کمتری میگیرند؟ به اعتقاد ما پاسخ این پرسش در پرسش های دیگری نهفته است که ؛چرا امام خمینی در مورد بنی صدر مثل شهید بهشتی موضع نمی گرفت؟ چرا امام خمینی در مورد شریعتی مثل شهید مطهری موضع نمی گرفت؟ و چرا حضرت علی(ع) در مورد عثمان مثل ابوذر موضع نمی گرفت؟ بازخوانی تاریخ مواجهه جریان حق و جریان باطل ما را با شخصیت هایی آشنا می کند که از علم و دانش خود در راه هدف مقدس شبهه زدایی و روشنگری جریان حق استفاده کرده و چه بسا تمام هستی و آبرو و جان خود را در این راه فدا کرده اند.در تاریخ معاصر ایران، روشنگری های شهید مطهری علیه مارکسیست ها، سکولارها، فرقانی ها و طرفداران اسلام التقاطی و اسلام منهای روحانیت، بزرگترین مصداق از عالمانی است که در برابر انحرافات، سرمایه علمی خود را همچون سراجی روشنگر، در طبق اخلاص گذاشتند و می گذارند. شاید به این دلیل می توان به این سبک از روشنگری عنوان «شهاب ثاقب» را اطلاق نمود که هم روشنگر است و سوزاننده و نافذ و هم رسوخ کننده. رسوخ افکار شهید مطهری چنان بود که در فتنه هجوم شبهات بهترین دستگاه معرفتی را برای طیف وسیعی از اقشار مردم ـ از دبستان تا اساتید دانشگاه ـ فراهم مینمود. و در سوزندگی مکتب شهید مطهری همین نکته بس که ملتقطان تحمل ننموده و ایشان را ترور کردند. تحلیل گران تاریخ صدر اسلام به نکته ای اشاره میکنند که معیاری کلیدی در درک نحوه مدیریتی ولی الهی است. در دوران غصب حکومت الهی و دورانی که انحرافات یکی پس از دیگری به اسلام ناب محمدی حمله ور شده بود ،گرچه حضرت امیر المومنین به صرافت و تدبیر در صدد حفاظت از شالوده آموزه های دینی بودند اما بنا بر مصلحت جایگاه حساس و ویژه ایشان در میان مسلمانان و دلایل دیگری که به ذهن می رسد و بسیاری دیگر که از دسترس افکار ما کوتاه است، وظیفه صراحت انتقاد از کجروی ها به جناب ابوذر واگذار شده بود.هنگامی که ابوذر استخوان بر سر کعب الاحبارها می کوبید و برسر خلیفه سوم فریاد میزد و در کاخ معاویه او را رسوا می کرد، علی (ع) با تمجید و تکریم های صریح از ابوذر به طور ضمنی انتقادات و روشنگری های ایشان را تایید می نمود و خطاب به ابوذر می فرمود: \"انک غضبت لله فارج من غضبت له آن القوم خافوک علی دنیاهم و خفتهم علی دینک (نهج البلاغه، خطبه 130)
ای اباذر! تو برای خدا خشم گرفتی و پاداش عمل خود را نیز به خدایی که برای او خشم گرفتی امیدوار باش، این مردم (خلیفه و اطرافیانش) از تو برای دنیایشان ترسیدند و تو برای دینت نگران بودی\"
در زمان حضرت امام نیز رویکردی مشابه در مقایسه عملکرد امام با روشنگری های شهید مطهری و شهید بهشتی مشاهده می شد. امروز نیز به همان دلیلی که مصلحت نبود آن زمان شخص حضرت امام(ره) در برابر برخی از انحرافات امثال شریعتی با صراحت موضع گیری کنند وتیغ برنده استدلال و صراحت امثال شهید مطهری ها این وظیفه را به دوش می کشید، احساس می شود به طور مشخص تاییدها و تمجیدهای بی مثال رهبر انقلاب اسلامی از علامه مصباح یزدی در راستای این تحلیل قرار دارد.
نمونه های فوق الذکر و ابراز بغض اخیر بی بی سی به استاد مصباح نشان می دهد هجمه دوباره علیه آیت الله مصباح برای مقصود بالاتری انجام می شود. مشخص است که هجمه به آیت الله مصباح به مقصود تضعیف شخص رهبری و اصل ولایت انجام می شود. همه می دانند موضع رهبر عزیز انقلاب نسبت به آیت الله مصباح چیست و برای ابراز مخالفت با برخی تصمیمات رهبری، هجمه به استاد مصباح را دستاویز قرار می دهند. هدف قرار دادن \"عقبه تئوریک نظام\" برای تضعیف بازوی فکری رهبری انجام می شود. می خواهند در کنش های سیاسی کشور علماء وارد نشوند و عمارها روشنگری نکنند. وتیغ برنده استدلال و صراحت آیت الله مصباح از نظر برخی خواص برای فضای سیاسی کشور به مصلحت نیست! بله مظلومیت علامه مصباح این است که سرمایه فقهی و اندیشه اش را به پای \" تکلیف\" ریخته و ابایی ندارد هم عمار باشد و هم فیلسوف! آیت الله انقلابی ما دوست دارد همچون \"سربازی\" فدایی رهبر شود: «بنده صادقانه عرض میکنم. اگر امثال بنده شبانه روز تسبیح دست بگیریم و فقط خدا را شکر کنیم که خدا چنین رهبری به ما داده والله معتقدم که از عهده شکر این نعمت بر نمی آییم. نمی‌توانیم درک کنیم که خدا چه نعمت بزرگی به ما داده است. که این خصوصیت ها را در یک شخص جمع کرده است. امروز پرچم دار حمایت از دین، رواج اسلام و تشیَع، تقوا و بصیرت، اراده الهی تعلق گرفته که این شخصیت عظیم باشد.. رهبر عزیز ما تالی‌تِلو معصوم است...ما باید بدانیم این موقعیّت حسّاسی است و باید رفتاری را انتخاب کنیم که پیش خدا حجّت داشته باشیم که چرا این راه را رفته ایم، چرا گفتیم یا چرا سکوت کرده ایم. بدانیم تأثیری که بر رفتار دیگران می گذارد مسئولیتش با ماست.»(18 آذر 88 : آیت الله مصباح یزدی)
اصلاح طلبانی که به آیت الله مصباح توهین می کردند و کسانی که امروز می خواهند دنباله رو آن ها باشند، از این ناراحت اند که آیت الله مصباح مروج ولایت فقیه با همان قرائت امام خمینی است:«این انقلاب و این نظام براساس ولایت فقیه به وجود آمد نه اینکه انقلاب ولایت فقیه را بوجود آورد. قانون اساسی براساس ولایت فقیه اعتبار پیدا می‌کند نه اینکه به او اعتبار می‌دهد. اگر قانون اساسی را امام امضاء نکرده بود، ارزشی نداشت؛ همان طور که امام فرمود: اگر همه مردم به رئیس جمهوری رأی دهند، امّا ولی فقیه او را نصب نکند، ولو انسان صالح و عادلی باشد، در حکم طاغوت است. چرا؟ برای اینکه خدا باید حق بدهد و به او این حق داده نشده است. به عنوان مثال، وقتی اتومبیلی می‌خواهد مورد معامله قرار بگیرد، تا وقتی مالک معامله را امضاء نکند، خریدار مالک نمی‌شود؛ گرچه گفتگو کرده باشند و بر سر قیمت توافق حاصل شده باشد. در تمام حکم‌ها‌یی که امام و مقام معظم رهبری به رؤسای جمهور دادند، این مطلب آمده است که: بعد از تنفیذ رأی مردم شما را به ریاست جمهوری منصوب کردم. این مثل «انکحت» در نکاح است. ... در حکومت هم هر کس شرایط حکومت را داشته باشد و کاملاً هم عادل باشد و به فرض، عین یک فقیه جامع الشرایط هم رفتار کند حق حکومت ندارد، تا ولی فقیه بگوید: من به تو اجازه دادم.»(22 مهر 88 :آیت الله مصباح یزدی)
با همه اینها باید گفت که هدف‌گیری مغرضانه BBC اگرچه باعث افزایش محبوبیت این سه عالم انقلابی شد ولی برکات دیگری هم داشت و باعث شد نام آنها در کنار چهره‌های درخشان تاریخ ایران مثل شیخ فضل‌الله نوری قرار بگیرد. عالمی که معتقد بود «مشروطه ای که از دیگ پلوی سفارت انگلیس سر بیرون بیاورد به درد ما ایرانی ها نمی خورد.»
پس از فتح تهران توسط مشروطه‌خواهان تحت‌الحمایه انگلیس و محاصره خانه شیخ فضل‌الله توسط آنها؛ یک نفر از سفارت روس وارد خانه شد و از ایشان خواست که به سفارت روسیه پناهنده شوند. اما شیخ بشدت مخالفت کرد بعد، آن شخص اظهار کرد که اگر حاضر نمی‌شوید بیایید لااقل پرچم را بالای در خانه نصب نمایید باز هم شیخ فضل‌الله جواب داد که «اسلام زیر بیرق کفر نمی‌رود. آیا رواست که من پس از هفتاد سال که محاسنم را برای اسلام سفید کرده‌ام حالا بیایم بروم زیر بیرق کفر؟»‌ پس از آن شیخ همه اطرافیان را مرخص کرد تا به دیگران آسیبی نرسد. سرانجام شیخ فضل‌الله را دستگیر کرده و پس از سه روز محاکمه‌ای صوری تشکیل داده و یکی از منحرفان روحانی‌نما حکم اعدام ایشان را صادر کرد. در آستانه اعدام، یکی از رجال وقت با عجله برای او پیغام آورد که شما این مشروطه را امضا کنید و خود را از کشتن برهانید. ایشان در جواب گفت: « دیشب رسول خدا را در خواب دیدم فرمودند: فردا شب مهمان منی و من چنین امضایی نخواهم کرد». اکنون سی و هفت سال پس از انقلاب، بازهم انگلستان از یک جریان اعلام حمایت کرده است. بازهم روحانیت متعهد و دشمن شناس که هیچگاه حاضر به مسامحه و کوتاه آمدن از اصول نبوده، مورد بغض استعمار قرار گرفته است. اگر صد و ده سال پیش انگلستان می‌کوشید شیخ فضل‌الله را با انگ مخالفت با مشروطه و خواست مردم حذف کند، حالا نیز می‌کوشد آیات سه گانه را با برچسب تندروی منزوی کند. خط همان خط است. بازهم می گویم اگر مشروطه، امام و ولی فقیهی هوشیار چون امام سیدعلی خامنه ای داشت هرگز به انحراف نمی رفت.
منبع:9دی

http://www.bibaknews.com/630295/حماقت-رسانه-ملکه-انگلیس-در-حمله-به-علامه-مصباح.html

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 25 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1038

هدف حضرت زهرا (سلام الله علیها) از وصیت به دفن مخفیانه چه بود؟

آن حضرت در حقیقت با این اقدام خویش چندین پرسش را در مقابل نگاه تاریخ و آیندگان قرار می دهد تا همواره این سؤالات مطرح باشد:
که چرا قبر فاطمه (سلام الله علیها) پنهان است؟
چرا دختر پیامبر خاتم (صلّی الله علیه وآله) شبانه و پنهانی دفن شد؟ چرا علی (علیه السلام)، بدون اطلاع ابوبکر و عمر بر وی نماز خواند؟
آیا کسی که جانشین پیامبر (صلّی الله علیه وآله) بود، شایستگی نماز خواندن بر وی را نداشت؟
و چراهای دیگر... .
آری، فاطمه (سلام الله علیها) وصیت کرد که او را شبانه دفن نموده و هیچ یک از کسانی را که بر وی ستم کرده اند را خبر نکنند و این بهترین سند مظلومیت آن حضرت است تا ثابت گردد که ایشان مورد ظلم قرار گرفته و شهیده از دنیا رفته اند و از افرادی که بر وی ستم کرده اند هرگز راضی نشده و بدون رضایت از خلفا از دنیا رفته اند.

برای اثبات این ادعا روایات فراوانی در کتب شیعه و سنی وارد شده است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
1- محمد بن اسماعیل بخارى مى‌نویسد:
فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ، شش ماه پس از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) زنده بود، زمانى كه از دنیا رفت، شوهرش علی (علیه السلام) او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را با خبر نساخت.
صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازی

2- ابن قتیبه دینورى مى‌نویسد:
فاطمه از ابوبکر میراث پدرش را خواست، ابوبکر نپذیرفت، قسم خورد که دیگر با او (ابوبکر) سخن نگوید و وصیت کرد که شبانه دفن شود تا او (ابوبکر) در دفن وى حاضر نشود.
تأویل مختلف الحدیث، ج 1، ص 300

3- عبد الرزاق صنعانى مى‌نویسد:
فاطمه دختر پیامبر شبانه به خاك سپرده شد، تا ابوبكر بر وى نماز نخواند؛ چون بین آن دو اتفاقاتى افتاده بود.
و در ادامه نیز مى‌گوید:
از حسن بن محمد نیز همانند این روایت نقل شده است؛ مگر این كه در این روایت قید شده است كه خود فاطمه این چنین وصیت كرده بود.
المصنف، ج 3، ص 521

4- ابن أبی‌الحدید به نقل از جاحظ مى‌نویسد:
شكایت و ناراحتى فاطمه (از دست غاصبین) به حدى رسید كه وصیت كرد ابوبكر بر وى نماز نخواند.
و در جاى دیگر مى‌نویسد: مخفى كردن شهادت فاطمه (سلام الله علیها) و محل دفن او و نماز نخواندن ابوبكر و عمر و هر آن چه كه سید مرتضى گفته است ، مورد تأیید و قبول من است؛‌ زیرا روایات بر اثبات این موارد صحیح ‌تر و بیشتر است و همچنین ناراحتى و خشم فاطمه بر شیخین نزد من از اقوال دیگر اعتبار بیشترى دارد.
شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 157
شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 170

از روایات تشیع :
5- شیخ صدوق در علت دفن شبانه آن حضرت مى‌ نویسد:
علی بن ابوحمزه از امام صادق (علیه السلام) پرسید: چرا فاطمه را شب دفن كردند نه روز؟
فرمود: فاطمه (سلام الله علیها) وصیت كرده بود تا در شب وى را دفن كنند تا ابوبكر و عمر بر جنازه آن حضرت نماز نخوانند.
علل الشرایع ج‏1، ص185
با توجه به این روایات و اعتراف بزرگان اهل سنت، دلیل دفن شبانه آن حضرت، وصیت آن حضرت بود که نمی خواست افرادی که به حضرتش ستم روا داشته اند بر جنازه اش نماز بخوانند.

نتیجه گیری :
حضرت زهرا (سلام الله علیها)، با این عمل خود خواستند تا این لکه ننگ تا ابد در پیشانی تاریخ بماند که دختر پیامبر خدا (صلّی الله علیه وآله) با نارضایتی و ناراحتی از آن دو شخص از دنیا رفته اند و این خود شاهدی است جاودانه بر ظلم ها و ستم های فراوانی که از سوی خلفا بر آن حضرت روا داشته شد، به طوری که حتی سانسورهای فراوان عامه در کتاب هایشان نیز نمی تواند این پرسش ها را از ذهن حقیقت جویان پاک کند.

@bahjat_ir1

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 23 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1028

علامه مصباح یزدی

تقدیم به روح ملکوتی امام راحل و همه شهدای والامقام اسلام صلواتی اهدا میکنیم.
خدای متعال را شکر می کنم که حیات و توفیقی افاضه فرمود که امروز در جمع بهشتی شما عزیزان ما را راه بدهند و تشرف پیدا کنیم و چهره های نورانی شما را از نزدیک زیارت کنیم و خد را بر این نعمت های عظیمش شکر کنیم.



حکایت پر رمز و راز جانشین خدا
هدف از این کار چیست؟ خدا خیلی چیزهای عظیمی آفریده که ما عقلمان هم نمی رسد. اما در میان همه این مخلوقات عظیم – که با حسابات و ارقام نجومی هم شمارشش را هم نمی توانیم تعیین کنیم، چه برسد به اینکه به همه اش احاطه پیدا کنیم- جای جانشین خود خدا خالی می ماند. هیچ جا نفرمود که جبرئیل را خلق کردم و او خلیفه من است. میکائیل را خلق کردم، بهشت را آفریدم، عوالم مختلف را [آفریدم و او] جانشین من است؛ هیچ جا نفرموده است. همه جا فرشتگان فراوان است؛ ما فکر میکنیم فقط چند فرشته هستند که در یکی از کهکشان ها زندگی می کنند. خیر. در فرمایشات امیرالمومنین(ع) هست که در این فضای لایتنهی [که البته بنده می گویم لایتنهی] جای پوست گاوی نیست که خالی باشد از فرشته‌ای که مشغول عبادت نباشد. هرجا را شما فرض کنید، فرشتگان هم حضور دارند. این عالم پر است از مظاهر حق و فرمان برداران دستگاه الهی. با همه اینها، وقتی آسمان از اینها پر شد،خدا به فرشتگان وحی کرد که من می خواهم یک موجودی خلق کنم که جانشین من است. به تعبیر امروزی قائم مقام من است. إنی جاعِلٌ فیِ الأرضِ خَلیفَة.



این داستان را همه می دانید. این داستان در بزرگترین سوره قرآن در همان اوایلش ذکر شده است، از آیات سی ام سوره بقره شروع می شود تا آخر. آنچه هزاران سال گذشته و آنچه دیدیم و در زمان خودمان هم هست، یک بخشی از این ماجراست. و آن ماجرای خلافت الهی روی زمین است. تجسم این خلافت هم در بین این مخلوقات دوپاست که ملاحظه می کنید. بعضی هایشان خلیفه کامل هستند، بعضی هایشان مراتب نازل تر دارند، بعضی ها هم فقط استعدادش را دارند، استعدادی که به فعلیت نمی‌رسد. حالا این خلیفه هنرش چیست؟ چه ویژگی ای دارد که در میان همه مخلوفات اینقدر ممتاز است؟ با وجود این همه فرشتگان عظیم که زنده شدن همه مردگان دست یکی از آن فرشته هاست. نفخ صور که می کند، یک فوت می کند، همه مرده ها زنده می شوند. این موجود خیلی عظیم است. صور اسرافیل، شیپورش را می دمد، یک فوت می کند، همه مردگان زنده می شوند، اما این هم خلیفه خدا نیست! خلیفه خدا موجودی است که از یک اسپرم آفریده می شود، در یک قطره آب نجس، به جایی می رسد که همه آن فرشتگان باید در مقابلش به زمین بیفتند. عجیب این است! و این با آن اوجی که می‌گیرد می‌تواند یک دفعه سقوط کند و از هر حیوانی پست تر شود. ویژگی این موجود این است.



انسان هم می تواند خلیفه الله باشد، هم می تواند پست ترین موجودات باشد
آنچنان اوجی بگیرد که حتی مثل اسرافیل و میکائیل هم در مقابلش خاضع باشند، و از آن اوج عظمت می تواند دفعتا سقوط کند که از هر جنبده ای پست تر شود. این تعبیر قرآن است. إن شر الدواب – دواب جمع دابة است، دبیب یعنی جنبیدن، کرمی را که در گل و لای‌ها می‌جنبد دبیب می‌گویند، یک موجودی که چنین حرکتی دارد می‌شود دابة. یعنی می‌جنبد، جنبده. یک موجودی که به آن عزت می‌رسد می‌تواند آنچنان سقوط کند که از هر جنبده‌ای – یعنی حتی از کرم توالت- پست‌تر بشود. این آیه قرآن است، از خود نمی‌گویم. إن شرالدواب، بدترین جنبده‌ها این آدمی است که صم بکم فهم لایعقلون، و در آیه ای دیگر الذین کفروا فهم لایؤمنون. ویژگی‌اش عقل است و ایمان. اگر این دو را داشته باشد، از همه بالاتر می‌رود، و اگر اینها را از دست بدهد از هر جنبده ای پست‌تر است. این بینش قرآنی است.

این بساطی را که خدا راه انداخته، که پیغمبرها بیایند و بروند، با مخالفت ها مواجه بشوند، بعضی هایشان را مجروح کنند، بعضی را از شهر بیرون کنند، زندانی کنند، بکشند، سر ببرند، سرشان را با اره ببرند، همه اینها در تاریخ بوده؛ تا فجیع ترین حادثه‌ای که ما در عالم سراغ داریم، حادثه کربلا اتفاق بیفتد، همه اینها در مسیر این است که آنچه که این انسان لیاقت آن را دارد، یعنی جزو دستگاه خلافت الهی شدن، این انسان‌ها خودشان را پیدا کنند و به این ولی الله الأعظم برسند.

هدف زندگی تسلیم شدن مقابل خداست
به یک معنا اگر بپرسند خدا عالم را برای چه آفریده است، در یک کلمه می شود جواب داد، برای اینکه زمینه پیدا شود برای پیدایش یک موجودی که بتواند مظهر همه کمالات الهی باشد و آن ولی الله الاعظم (ارواحنا فداه) است. دیگران هم باید هراندازه که میتوانند به او شباهت پیدا کنند . هدف زندگی شان همین است. تا آنجایی که ممکن است به او شبیه شوند. راهش چیست؟ یک راه هم بیشتر ندارد. همه این حرفها و این مقامات و این ترقیات و این تکاملات یک راه بیشتر ندارد و آن این است که این موجود آگاهانه خدا را بشناسد و خود را تسلیم خدا کند. اطاعت و بندگی خدا، و ما خلقت الجن و الإنس إلا لیعبدون. راه فقط همین است. منتهی برای اینکه این عبادت و اطاعت تحقق پیدا کند، معرفت باید حاصل بشود، کسی را که نمی‌شناسد، چطور می‌تواند عبادت کند؟ اول باید خدا را بشناسی تا بتوانی او را بپرستی. بعد آنچنان ساخته شده باشی، که بفهمی این هدف ارزشمندترین هدف است و همه چیز را باید پای این هدف فدا کرد. خدا از آن بنده‌های خالصش که به آن مقام خلافت می‌رسند، یک توقعاتی دارد که ما درست نمی‌توانیم تصورش کنیم. اما از گوشه و کنار آیات می‌توان فهمید خدا از اولیاء خودش چه توقعاتی دارد. همه ما می دانیم و الحمدالله این مراحل را طی کردیم -خدا این معرفت ها و ایمان ها را مفتی به ما داده است، زحمتی نکشیدیم- می دانیم بالاترین انسان هایی که به این مقام رسیدند وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.



کمال انسان این است که بفهمد مقابل خدا «هیچ» است
خدا به این بنده اش که عزیزترین بندگانی است که آفرید، و هر موجود کاملی که آفریده بشود به این جهت است که شمه ای از کمالات او را دارد. به این بنده اش که عزیزترین، شریف ترین و کامل ترین است می‌گوید پیغمبر من! مبادا بگویی فردا فلان کار را می‌کنم، خودم می‌کنم، مبادا بگویی. پس چه کنم؟ بگو هرچه خدا می‌خواهد. ولا تقولن لشئ إنی فاعل ذلک غدا. مبادا بگویی من فردا فلان کار را می‌کنم. تو کی هستی؟ إلا أن یشاء الله. کار آن است که خدا می خواهد. تو کمالت این است که بفهمی در مقابله اراده خدا صفری. این را بفهمی و به این افتخار کنی که هیچ چیز برای خودم نمی‌خواهم. حکم آنچه تو فرمایی. به کسی که به عالی ترین کمالات رسیده، بی واسطه خدا با او حرف می زند، همه چیز را از صدقه سر او آفریده، تازه به او می گوید مبادا بگویی یک چیزی را من انجام می دهم. ولا تقولن لشیء إنی فاعل. مبادا بگویی یک کاری را من انجام دهنده هستم. پس چی؟ الان أن یشاءالله. همیشه باید در ذهنت باشد کار آن است که خدا می کند. من افتخارم این باشد که مجرای اراده الهی باشم. کار خدا به دست من انجام بشود. اگر اراده او نبود من کجا بودم؟ من را از چه چیز پستی به اینجا رسانده. کی رسانده؟ و هر لحظه اگر لطف او نباشد، من هیچ هستم. این تازه سفارشی است که به کسی که به آن «مرحله آخر» رسیده می گوید.

راه، راه بندگی است، ما باید بفهمیم بنده ایم، هرچه او می‌خواهد از مجرای اراده ما و به دست ما تحقق پیدا کند، این افتخاری است برای ما، وگرنه اگر اراده او نباشد، خواست او نباشد، توفیق او نباشد، قدرتی که او به ما بدهد، حیاتی که او داده، اگر یک لحظه حیات ما را بگیرد، چه کسی می تواند اعتراض کند؟ پس ما آفریده شدیم برای اینکه هرچه بیشتر به او نزدیک بشویم. و نزدیک شدنش به این است که کار او به دست ما انجام بشود.



چه زمانی این مسأله محقق میشود؟ آن وقتی که خودمان را تسلیم او کنیم. إن الدین عند الله الإسلام، یک معنایش همین است. اسلام یعنی تسلیم شدن. و من یسلم وجه الی الله. آدم خودش را تسلیم خدا کند. من در اختیار تو هستم، هرچه تو امر کنی. بگوید اینجا را نگاه کن، چشم، چشمت را ببند، چشم، به پیش، چشم، بدو، چشم، ایست، چشم، حرف بزن، چشم، سکوت کن، چشم. اگر اینطوری شدی، تو کار خدایی می‌کنی. اما قدرت همین کار را هم خدا می‌دهد. او فکرش را می‌دهد. ارزشش را می‌دهد. توانش را می‌دهد. اما خلیفة الله هم هست. این را شما بگذارید پای اینکه کسانی هستند در گوشه و کنار، برخی مرتاضان را شنیده اید، با برخی موجودات ارتباط پیدا می‌کنند و یک ریاضت هایی می‌کشند و یک کارهایی انجام می‌دهند تا بتوانند یک کار جدیدی که دیگران قادر به انجامش نیستند، انجام بدهند. یعنی می‌شود برده یک شیطان. کم هم نیستند. آنقدر استاد می‌بینند. از یک کشور به کشور دیگر، هزاران کیلومتر راه طی می‌کنند، یک کسی را پیدا می‌کنند، نوکری اش را می‌کنند، برای اینکه کاری یادشان بدهد و انجام دهند، تا بتوانند یک کار جدیدی انجام بدهند که دیگران بلد نیستند. یعنی با کمال ذلت، اسارت و بندگی و نوکری یک مخلوق پست دیگری را می‌پذیرند. حالا راه دوری نرویم. مگر در آدمی زادها سراغ نداریم کسانی را که همه چیز خودشان را در اختیار کسی قرار می‌دهند که قدرتی دارد، پولی دارد، مقامی دارد، ریاستی دارد، تا به بعضی خواسته هایشان برسند؟ و کسانی از همین موجود دوپا، که پست تر از جنبده می‌شود، اینها نمونه هایش هستند.


پست تر از کسی که ارزش ۷۰ میلیون را تسلیم دشمن می کند، چه کسی است؟
طرف حاضر می‌شود ارزش هفتاد- هشتاد میلیون اهل کشور خودش را تسلیم یک دشمن کند، برای اینکه چند روز بیشتر روی این صندلی بنشیند. پست تر از این چه چیزی هست؟ مردم بی‌گناه، مردم ذی‌حق، بچه‌های معصوم، کسانی که خون های پاکشان را در راه انقلاب فدا کردند تا این انقلاب شکل گرفته، تا چیزی به نام جمهوری اسلامی به معنای واقعی اش در عالم شکل بگیرد، همه را فدا می‌کند، تا اینکه چند روز بیشتر رییس باشد. دیگر از این پست تر چه چیزی هست؟ چقدر آدم باید دور از شرف باشد؟ که هستی و خون‌های یک عده‌ای را نادیده بگیرد، فدا کند، تا چهارروز بیشتر روی یک صندلی بشیند. در آدمی زاد چنین استعدادی هست. اینقدر می‌تواند پست باشد.

این کار معجزه خداست. غیر از خدا چه کسی می‌تواند چنین چیزی خلق بکند. یک چیزی بسازد که یک دفعه می‌تواند از آن اوج به این سطح از پستی و ذلت و درماندگی و نجاست و گند سقوط کند. انبیاء و اولیا آمدند تا به ما بگویند چه کنیم که اینگونه نشویم. طوری بشویم که دوستان خدا هستند. دوستانی که خدا دستشان را به آن مقام عالی رسانده. شما می‌توانید برسید.



انبیا برای این نیامدند که چهار نفر سیر بشوند یا چهارتا آخوند به حکومت برسند!
مراتب دارد، اما می‌توانی در آن مسیر سیر کنی. هر اندازه همت داشته باشی، می‌توانی برسی. از اینجا می‌توانیم استفاده کنیم که ما برای چه آفریده شدیم، انبیا برای چه آمدند، تا برسیم به اینکه نهضت حضرت امام برای چه بود، صرف اینکه چند گرسنه سیر بشوند؟ یا چهارتا آخوند به حکومت برسند؟ خیر. ایشان آمده که دست یک ملت را بگیرد از آن پستی و ذلت به آن اوج برساند. تا جایی که مظهر قدرت و رحمت خدا بشوی. در این مجال خیلی می‌توان حرف زد، اما هم از من گذشته و هم وقت شما عزیز است و نباید خیلی معطل تان کنم.

ما از همین ملت خودمان، از نژاد آریایی، کسی را داشتیم در زمان پیغمبر(ص) رسید به جایی که فرمود این ایرانی منا اهل البیت است. پیرمرد بود. برخی نوشته‌اند عمرش تا سیصد سال هم رسیده. دقیقش را اطلاعی ندارم، اما پیرمردی بود. برای پیدا کردن پیغمبر(ص) هم خیلی زحمت کشیده بود. گویا از اهالی اصفهان بوده. آنقدر گشته تا پیغمبر(ص) را پیدا کرده است. اما با آن همتی که داشت، در آن پیری رسید به مقامی که فرمودند سلمان منا اهل البیت. از خانواده ماست. پس می‌شود رسید. اختصاص به کسی ندارد. ایرانی و ترک و غیره فرقی ندارد. همت می‌خواهد. إن اکرمکم عندالله اتقاکم. همه این بساط ها برای این است که این راه را یاد بگیریم، به اندازه همت مان حرکت کنیم.


نوکری آنها افتخار ندارد
خدا هیچ احتیاجی به خون و کار و پول ما ندارد. اما به ما افتخار می‌دهد و می‎‌گوید از پولتان به من قرض بدهید. آیا خدا فقیر است که می‌گوید به من پول قرض بدهید؟ بعضی از یهودی ها چنین فکر کردند. گفتند ان الله فقیر و نحن اغنیا. خدا تهی دست و ما پولدار هستیم، کسی که پول ندارد قرض می‌کند. اما به ما افتخار می‌دهد و می‌گوید به من قرض بده تا ما همت کنیم و به سمت او حرکت کنیم. لطف و محبت از این بالاتر نمی شود، اما کسانی از ما از روی نادانی خیال می‌کنیم، که منت سر خدا گذاشته ایم که انقلاب کردیم. اینطور آدمها در زمان خود پیغمبر(ص) هم بودند. یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلَامَکُم بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ. منت سر خدا نگذارید که مسلمان شدید و دستور خدا را اطاعت می‌کنید. اگر پای منت گذاشتن باشد خدا باید منت بگذارد که شما را هدایت کرد. شاید بین ما و بین هم لباس های بنده کسانی پیدا بشوند منت سر خدا بگذارند که چند سال زندان رفته ام، شکنجه تحمل کرده ام. خب این از حماقت بنده است. خدا می‌فرماید من باید منت سرت بگذارم که یادت دادم چطور ترقی پیدا کنی، توفیقت دادم که چطور به من نزدیک بشوی. اگر پولی در راه خدا خرج می‌کنیم، زندان می‌رویم، یا به شهادت می‌رسیم، همه از هدایت اوست. اینها همه مال اوست. اینها چه کسی به دست ما داده است؟ ثانیا چه کسی توفیق داد این امانت را در این راه مصرف کنیم؟ مگر هرکسی چنین توفیقی نصیبش می‌شود؟ افراد زیادی بودند که این نعمت‌های الهی را در راه شیطان صرف کردند و بنده شیطان شدند. نمونه هایش را هم در جامعه می‌بینیم، حالا اسم نمی‌خواهم ببرم. خدا بر تو منت گذاشت که پست تر از گاو و خر نشوی. ای کسانی که سعی میکنید به دشمنان نزدیک بشوید تا آنها یک لبخندی به شما بزنند، اینها پست ترین جنبندگانند. نوکری اینها افتخار ندارد، خجالت بکشید. من به شما این امکان را دادم که نزدیک من بیایید.



کمتر از همسر فرعون نباشید. در یک دستگاهی که میگفت انا ربکم الاعلی. می‌گفت من برترین خدای شما هستم. در یک چنین جامعه ای، یک خانمی پیدا شد و گفت تو این چنین نیستی و من به حرف تو گوش نمی‌دهم. جواب داد: می‌زنم و می‌کشم. همسر فرعون گفت هرکاری می‌خواهی بکن. دستور دادند، میخ کوبش کردند و دانه دانه میخ کوبیدند تا شاید دست بردارد. اما تسلیم نشد. گفت رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا. من یک خانه ای نزد خودت می‌خواهم. این معرفت است. اینکه فرعون با من چه می‌کند، مهم نیست. یعنی یک آدم حتی اگر همسر فرعون باشد، خدا استعدادی در او قرار داده که می‌خواهد پهلوی خود خدا برود. و در همه ما هم چنین استعدادی وجود دارد. باید بشناسیم و همت حرکت را داشته باشیم. هرچه هم بدهد از او کم نمی‌شود. اگر میلیون‌ها نفر هم باشند که به دنبال چنین جایگاهی باشند، جا برای کسی تنگ نمی‌شود. نفر بعدی هم بیاید همین مقام به او داده می‌شود. آنجا جایی نیست که کم بیاید و مزاحم همدیگر بشوند. اگر همه انسان‌ها هم بیایند، جا کم نمی‌شود و از قدرت او کم نمی‌شود. دوست دارد هرچه بیشتر بیایند و این از رحمت اوست، نه نیازش. هرچقدر بببخشید، باز هم دوست دارد زمینه ای باشد تا به آنها ببخشید. همه این حرفهایی که ما می‌زنیم، حرفهایی است که بزرگان به ما زده اند و ما پس می‌دهیم. برای این است که راهی پیدا کنیم و به خدا نزدیک بشویم.



فاصله بین انسان و خدا یک قدم بیشتر نیست!
این راه مقداری پیچ و خم دارد. البته پیچ و خمش هم تقصیر خودمان است، وگرنه آن راه صاف است؛ اطاعت محض. ما به آن پیچ و خم می‌دهیم. از عارفی پرسیدند بین انسان و خدا چقدر راه است؟ گفت خیلی نزدیک است، یک قدم راه است. پایت را بلند کن و روی نفست بگذار، به خدا می‌رسی. فاصله ای با خدا نداریم. همه اینها برای این است که ما راه بندگی را بشناسیم و تمرین کنیم. یک روز اطاعت از پدر و مادر است، یک روز احسان به همسر است، یک روز مهربانی با فرزند است. یک روز رسیدگی به همسایه است، یک روز آموزش صحیح دادن به نادان هاست، یک روز راهنمایی کردن کسانی که راه را گم کرده اند، آدم چگونه با آنها حرف بزند، چطور دستش را بگیرد که قبول کند، دلش را نرم کند تا بپذیرد. همه این حرفها برای یک چیز است، به خدا نزدیک شویم. هرچه فکر کنیم آنجا هست. من که خیلی کوچیکتر از این حرفها هستم، اما چیزهایی هست برای اینکه برسی.

الیوم عمل و لاحساب و غداً حساب ولاعمل. اینجا کشت است و فردا برداشت است. اما خدا از لطفش برای بندگانی که در راهش قدم بر می‌دارند در همین دنیا یک چیزهایی می‌دهد که لا عین رأت ولا أذن سمعت ولا خطر على قلب بشر، خدا در همین دنیا به بندگانش چیزهایی می‌دهد که نه چشمی دیده، نه گوشی شنیده و نه بر دل هیچ بنده ای خطور کرده است. برای اینکه مقداری باور کنید اینها عملی و قابل اجراست و برای من و شما هم اگر بخواهیم همت کنیم وجود دارد عرض میکنم.



روایت جالب آیت الله بهجت از لذت نهفته در نماز و مقایسه آن با سلطنت پادشاهان
با یکی از دوستان که همدرس بودیم، به درس مرحوم آقای بهجت رضوان الله تعالی علیه می‌رفتیم. آن زمان شهر قم، انتهایش خیابانی بود که به پل صفائیه می‌خورد. اینجایی که الان دفتر مقام معظم رهبری است، آخر شهر بود. بعد از آن باغات بود. شاید قریب به پنجاه سال قبل، مرحوم آقای بهجت آن زمان وقتی از درس خارج می‌شدند، نزدیک غروب به سمت این باغات و زمین‌های کشاورزی راه می‌افتادند. نماز مغرب و عشای شان را در همین زمین‌ها می‌خواندند. یعنی در محل فعلی پل صفائیه. آن رفیق ما که الان هم در قید حیات است و در همین تهران هم زندگی می‌کند، می‌گفت یک شب آقای بهجت بعد از نماز فرمودند اگر سلاطین عالم می‌دانستند در نماز چه لذتی هست، همه سلطنت های خود را رها می‌کردند و نماز را یاد می‌گرفتند. حیف که نمی‌دانند چه لذتی دارد. آقای بهجت آدمی نبود که همینطوری حرفی را بی حساب و به مبالغه بگوید. خیلی حساب شده حرف می‌زد. سلاطین عالم که این همه وسائل عیش و نوش برای شان فراهم است، اگر می‌دانستند این دو رکعت نماز چه لذتی دارد، از همه آنها چشم می‌پوشیدند و دنبال نماز می‌رفتند. چون بالاخره آنها دنبال لذت بودند. آنقدر نماز لذت دارد که آن لذت‌ها در مقابلش رنگ می‌بازد.

همین جا در همین دنیا، با اینکه اینجا محل جزا نیست و بنا نبوده اینجا جبران کند، اما از روی لطف انعامی میدهد. گاهی به کارگرانی که کار می‌کنند یک انعامی می‌دهند. وقتی کارگرها بار میوه را خالی می‌کردند، یک چیزی روی آن می‌گذاشتند و به آنها می‌دادند که به آن سرباری می‌گفتند. مزدهایی که خدا در دنیا می‌دهد سرباری است. مزد اصلی نیست. سرباری چیزی است که اگر سلاطین می‌دانستند همه لذت ها را رها می‌کردند و دنبال همین سرباری می‌آمدند. اتیناه اجره فی الدنیا و انه فی الاخرة لمن الصالحین. جای اصلی اش آنجاست، اما در همینجا هم چیزی به او دادیم تا دلش خوش باشد. ما را برای این چیزها آفریدند. راهش بندگی است. چرا ندارد. بندگی می‌خواهد.



ماجرای عبرت آموز ابراهیم و اسماعیل در بندگی خدا
خدا به حضرت ابراهیم در سن قریب به صد سالگی، یک جوانی داده بود که در آن زمان نمونه بود. از زیبایی، از کمال و خیلی دوست داشتنی بود. خدا به ابراهیم فرمود باید سر این پسرت را ببری. پیرمرد صدساله ای که تا به حال بچه دار نشده و خدا همچنین جوان رعنایی به او داده است. یک کلمه در دل و ذهنش نگذشت که مخالفت کند. به پسرش گفت در خواب دیدم که سر تو را می‌برم. یعنی من وظیفه ای دارم که سر تو را ببرم. خواب انبیا یک نوع وحی است. خب این جوان پانزده شانزده ساله طبیعتا باید وحشت بکند. تو که پدر من هستی سر من را ببری؟ وقتی حضرت ابراهیم گفت چنین خوابی دیدم، پسر گفت دستور خداست و عمل کن. نگران نباش که من دست و پا بزنم و در حین جان دادن ناراحت بشوی، من تسلیم هستم و هرکاری دستور خداست انجام بده. یا ابتا افعل ما تأمر ستجدنی ان شاءالله من الصابرین. این ان شاءالله همان است که فرمود ولا تقولن لشئ إنی فاعل ذلک غدا. این جوان گفت ان شاءالله هیچ عکس العملی انجام نمی‌دهم. خواهی دید که من کاملا صبورم. دستور خداست. فوری عمل کن.

این گوهری است که فرشتگان باید در مقابلش به خاک بیفتند. به ذهنش هم خطور نمی‌کند که چرا باید این کار را بکند. او خداست و همه چیز مال اوست. به من چه مربوط است چرا؟ اینها آمده اند که ما را تربیت کنند و به او نزدیک بشویم. راهش چیست؟ آزمایش است. باید تمرین کنیم. یک بندباز است و یا کشتی گیر یک شبه به مهارت نمی‌رسند. باید مدتی تمرین بکنند. ما را آورده اند تمرین بدهند. ده سال بیست سال کمتر یا بیشتر، دوران های تمرین عبودیت است. هر روز که بیدار می‌شویم، هنوز چشممان باز نشده، باید بگوییم خدایا به امید تو. چه می‌خواهم؟ حکم آنکه تو فرمایی. چه دوست دارم؟ آنچه تو بگویی. اگر این شدی، آنوقت تو را کنار ابراهیم می‌نشانند. کنار پیغمبر اسلام(ص)، کنار سیدالشهدا(ع). اینکه ما می‌گوییم یا سیدالشهدا! ما تورا دوست داریم و می‌خواهیم کنار تو باشیم، می‌دانیم مقامش چطور است؟ بعد از آن همه حرفها که همه شهید شدند و تنها شد و خودش آخرین نفر بود گفت الهی رضا بقضائک. آیا من وظیفه بندگی را عمل کردم؟ لامعبود سواک. تو و تو و بس. چیز دیگری را نمی‌شناسیم. اگر به ما گفته اند عزاداری بکنیم، برای اینکه شمه ای از سیدالشهدا(ع) یاد بگیریم. بدانیم راه صحیح بندگی خداست. در امور تشریعی یاد بگیریم حکم خدا چیست و عمل کنیم. در امور تکوینی تقدیر خدا چیست، راضی باشیم. آخر عرایضم قصه ای نقل می‌کنم.

در روایت آمده که حضرت داوود(ع) از خدا خواست که خدایا در این عالم همنشین من را در بهشت معرفی کن. آن کسی که در بهشت بناست الی الابد زندگی کنیم، به من معرفی کن. خدا به جناب داوود وحی فرمود و آدرس آن خانم را داد. اسمش را هم گفت خلادة بود. الان اسم دقیقش را به یاد ندارم. این خانمی که در این خانه زندگی می‌کند، همسر شما الی الابد در بهشت است. الی الابد با شما زندگی خواهد کرد. حضرت داوود با شوق آمد ببیند چه کسی است. آدرس را پیدا کرد. در زد. خانم پرسید که هستی؟ گفت من داوود پیغمبر هستم. پرسید آیا آیه ای در مذمت من نازل شده؟ جواب نه آیه ای در مذمت شما نازل نشده، اما پیامی است اگر در را باز کنید و اجازه بدید، من آن پیام را بگویم. در را باز کرد. داوود پرسید شما اسمت فلان است. جواب داد بله، اسم من این است، اما ممکن است کس دیگری هم این اسم را داشته باشد. داوود گفت حقیقت این است که من از خدا خواستم همسرم را در بهشت به من معرفی کند، خدا شما را به من معرفی کرد. با تعجب جواب داد: اشتباه می‌کنید، من کجا و این حرفها کجا؟ داوود گفت بالاخره وحی خداست، آمده ام ببینم چه کار کرده ای که به این مقام رسیده ای. خانم جواب داد من یک آدم عادی هستم و هیچ کار فوق العاده ای ندارم. مثل مردم دیگر هستم. بعد از اصرار فراوان حضرت داوود، آن خانم گفت اگر چیزی بتوانم بگویم این است که هیچ حادثه ای برای من اتفاق نیفتاد که در دلم بگویم ای کاش جور دیگری بود. هرچه اتفاق افتاده گفتم این را خدا مقدر فرموده و او مصلحت من را از همه بهتر می‌داند. در دلم هم خطور نکرد که ای کاش جور دیگری می‌شد.

در امور تشریعی گفتند این کار را بکن، چشم. چرا ندارد. نماز صبح را باید پیش از آفتاب بخوانی. چرا ندارد. بندگی این است که آنچه تو می‌گویی عمل کنم. این در دستوراتی است که من با اراده خودم انجام می‌دهم. اما آنچه که اتفاق می‌افتد. آنچه که مربوط به خداست و تقدیر خداست، مطمئن باشم و راضی باشم به آنچه او انتخاب کرده است. اگر خودم کوتاهی کردم، حساب دیگری است، جبران و استغفار کنم. اما آنچه خدا تقدیر کرده، راضی باشم. این می‌شود بندگی در دو بعد تشریعی و تکوینی. تشریعی یعنی اینکه ببینیم وظیفه ما چیست و عمل کنیم، تکوینی یعنی اینکه آنچه خدا مقدر کرده، نگوییم ای کاش جور دیگری بود. او از تو بهتر بلد است. آنچه را که او مقدر کرده، در نظامی است که -–به قول اهل معقول- نظام احسن است. یعنی از این بهتر نمی‌شود. ما اشتباه می‌کنیم. ممکن است در تابلویی که شما می‌بینید یک نقطه سیاهی باشد، شما بگویید ای کاش این نقطه سیاه نبود، اما در صورتی که اگر این نقطه سیاه نبود، این گل زیبا نمی‌شد، این تابلو زیبا نمی‌شد. زیبایی تابلو به این است که این نقطه سیاه باشد. ما فقط آن نقطه را می‌بینیم. اما او این پازل بی‌نهایت را می‌بینید، که همه چیزش بهم مربوط است. هرچیزی در جای خودش قرار دارد. ما هیچ وقت نمی‌گوییم فلان جایش بد بود. همه جایش زیبا بود. بی‌خود نبود که حضرت زینب(س) فرمود ما رأیت إلا جمیلا. هرکه می‌توانست بفهمد این نقطه سیاه چه ارتباطی با نقطه سفید کنارش دارد. اگر آن نقطه سیاه نبود، آن سفیدی جلوه نمی‌کرد.



سید الشهدا، تجلی بندگی خدا
اگر یزید نبود، مقام سیدالشهدا(ع) در عالم معلوم می‌شد؟ فداکاری حضرت سیدالشهدا(ع) چطور می‌شد مشخص بشود که حضرت سیدالشهدا(ع) تا کجا حاضر است بندگی خدا را بکند؟ تا آنجا که طفل شیرخوارش را روی دست بگیرد. خون گلویش را بگیرد، برای اینکه عذاب به اهل زمین نازل نشود، به آسمان بریزد. اگر شمر و یزید نبودند این زیبایی چطور می‌توانست جلوه کند. این تابلو را باید در جامعیت دید. همه اش زیباست. آنچه که مهم است، این است که من و شما در هر حال و لحظه ای ببینیم از من چه خواستند؟ آن را درست انجام بدهیم. امام اگر فرمود ما مرد وظیفه ایم، مرد نتیجه نیستیم. برای اینکه بنده بود. آقا چه فرموده، نتیجه به خودش مربوط است. من باید فکر بندگی خودم باشم. می‌گویند شاد باش، چشم. غمگین باش، چشم. اشک بریز، چشم. امروز روز عید است، شاد باش به شادی اهل بیت(ع)، بخند، شیرینی بده، مهمانی برگزار کن، هدیه ببر، از خطاهای دیگران چشم پوشی کن، ببخش دیگران را، به گل روی امیرالمؤمنین(ع) به گل روی حضرت زهرا(س). فردا روز عزاست از صبح تا شب گریه کن، بر سرت بزن، هر دو برای این است که بنده ایم. هر دو باید سر جای خودش باشد. من و شما باید مواظب باشیم که این لحظه وظیفه ام چیست. نسبت به شخص خودم، نسبت به همسرم، نسبت به بچه هام، بالاتر از همه نسبت به کسی که جانشین امام معصوم(ع) است. ببینم اشاره او به کدام طرف است، به همان طرف بروم. به اشاره او دقت کنم.



در بین دوستان کسی مثل سید حسن نصرالله مطیع رهبر انقلاب ندیده ام
من کسی را ندیدم در بین دوستانی که دیدم، مثل جناب سید حسن نصرالله باشد نسبت به مقام معظم رهبری. میفرمود شما خیال نکنید ما منتظریم آقا امر کنند تا ما یک کاری را انجام دهیم. احتمال بدهیم که کاری را دوست دارند انجام می‌دهیم. چون برای ما ثابت شده که خدا به ایشان فهمی و بصیرتی داده که چیزهایی می‌فهمند و ما نمی‌فهمیم. او جز رضای خدا چیزی نمی‌خواهد. یعنی اگر احتمال بدهیم ایشان چیزی را دوست دارند، دنبال آن احتمال می‌رویم. چه برسد به اینکه دستور بدهد.

اما خاک بر سر منی که دستور بدهد این کار را بکن و من تمرد کنم. بفرمایند این کار را نکن، با کمال پررویی عکسش را عمل کنم. چقدر آدم می‌تواند پست بشود؟ من و شما باید سعی کنیم این وظایف را در هرحالی خوب بشناسیم. آنچه می‌توانیم و قادریم عمل کنیم. برای من چه ربطی داشته باشد، اصلا تو چه داری؟ تو کی هستی؟ اگر می‌خواهی چیزی باشی، او باید تو را بالا ببرد. پس باید کاری کنی که او دوست دارد.



در طول تاریخ رهبران مسلمان کسی به جامعیت آیت الله خامنه ای نمی شناسم
الحمدالله خدا رهبری به ما داده – از عمق دلم عرض می‌کنم- من در طول تاریخ در بین رهبران مسلمان اعم از شیعه و سنی نمی‌شناسم کسی را که به این جامعیت باشد، از علم، از تقوا، از سیاست، از تدبیر، از سعه صدر، از صبر، از حلم، از دلسوزی، از خیر خواهی برای دوست و دشمن. برای دشمن خود هم بدی نمی‌خواهد، مگر اینکه امر الهی باشد. این را مقایسه کنید برا رهبران دیگری که چند سالی حکومت می‌کنند و بعد از دوران رهبری شان باید به زندان بروند. نخست وزیر اسرائیل را به زندان بردند. رئیس جمهور اسبق فرانسه را به دادگاه می‌برند. حتی در دادگاه و قانون خودشان محکوم هستند. آن زمانی هم که سرکار هستند، مردم می‌دانند اینها چه گندهایی زده اند، اما خب چاره ای ندارند. خدا به ما کسی داده که دشمنانش هم نتوانستند نقطه سیاهی در زندگی اش پیدا کنند. منصفانشان اعتراف کرده اند که هیچکس در سیاست مثل او ندیدیم. در زندگی به صفا و پاکی مثل او ندیدیم. آیا این برای ما نعمت و افتخار نیست؟ چطور می‌توانیم این نعمت را شکر کنیم؟ اگر خدای نکرده تار مویی از ایشان کم بشود چه کسی می‌تواند جای ایشان را بگیرد؟ البته خزانه خدا خالی نیست. امام از دنیا رفت ما تو سرمان می‌زدیم چه کسی می‌تواند جای ایشان را بگیرد. الحمدالله خدا از خزانه اش نعمتش را ارزانی داد. ما نمی‌شناختیم. خزانه خدا خالی نیست. اما آنچه که ما می‌شناسیم، جانشین مناسبی نمی‌شناسیم. لذا دعا می‌کنیم خدایا به طول عمر و عزت او تا ظهور حضرت ولی عصر بیفزا. ما را قدر دان همه نعمت هات مخصوصا نعمت وجود او قرار بده. توفیق اطاعت از او به همه ما مرحمت بفرما. از صدقه سر او عیب های ما را بپوشان. اگر در مسئولین او کوتاهی هست از صدقه سر او ببخش، باعث این نشود که ملت ما دچار تبعات نقص های بعضی مسئولین بشوند. خدایا به حق محمد و آل محمد در ظهور ولی عصر تعجیل بفرما. قلب مقدسش را از همه ما راضی بفرما. آخرین جمله: یک سعی کنیم معرفت مان را نسبت به اسلام عمق ببخشیم. بنده نگویم هشتاد سال سر و کارم با قرآن بوده دیگر بس است، هر روز احساس کنم باید بیشتر یاد بگیرم.

دوم سعی کنم آنچه از اسلام می‌دانم در زندگی شخصی خودم عمل کنم.

سوم در زندگی اجتماعی گوش به فرمان رهبری باشم.



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 22 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1022

پرسش و پاسخ دینی/
چه کسی خانه ام‌ابیها(س) را آتش زد/ تعداد هجوم‌ها چند بار بود
در هجوم سوم، آتش افروخته شد و در خانه سوخت، حضرت زهرا(س) -که برای جلوگیری از ورود مهاجمان پشت در ایستاده بود- صدمه‌های جسمانی بسیاری دید که به بیماری شدید و شهادت ایشان انجامید.

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، در دانشنامه فاطمی درباره نحوه شهادت حضرت زهرا(س) که ناشی از صدمات وارده بعد از رحلت پیامبر(ص) عنوان شده است، این چنین می‌خوانیم:

احادیث بسیاری از پیامبر(ص) نقل شده است که از مظلومیت اهل بیت(ع) و ستمی که پس از پیامبر(ص) به ایشان می‌شود، خبر داده است، در احادیثی نیز به ستمی که بر حضرت زهرا(س) می‌رود، اشاره و آن حضرت(س) مظلومه خوانده شده و از بی‌احترامی به آن حضرت(س) یاد گردیده است.

بنا بر همه منابع تاریخی و حدیثی، حضرت زهرا(س) پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) مدت کوتاهی زندگی کرد و همچنان که پیامبر(ص) خبر داده بود، نخستین کسی از اهل بیت(ع) بود که به پیامبر(ص) پیوست، در این مدت کوتاه، حوادث ناگوار بسیاری برای ایشان رخ داد که سبب آزردگی روحی شدید و لطمه‌های جسمانی آن حضرت(س) شد، به طوری که ایشان بر اثر آن حوادث، بیمار شد و از دنیا رفت.

برخی منابع اهل سنت بدون اشاره به سبب آن به بیماری فاطمه(س) و نیز به اذن خواستن خلیفه اول از ایشان برای عیادت و تلاش وی برای راضی کردن حضرت(س) اشاره کرده‌اند، حضرت(س) در وصیتش، حضور نیافتن برخی را در تشییع و نماز بر پیکرش خواستار شده و از ظلم آنان و هجوم به خانه‌ و آتش زدن در خانه‌اش و ضربت زدن به وی شکوه کرد است، با عنایت به این مطالب درباره شهادت فاطمه(س)، در اصل شهادت ایشان تردیدی نیست.

در صحیحه علی‌ بن‌ جعفر از امام کاظم(ع)، از حضرت فاطمه(س) با وصف «صدیقه شهیده» یاد شده است، در روایات دیگری به کشته شدن حضرت زهرا(س) اشاره شده است و قاتل حضرت(س) و کسانی که به هر نحوی در این امر دخالت داشته یا بدان راضی بوده‌اند، لعنت شده‌اند، همچنین کیفر سخت قاتل یا قاتلان حضرت(س) در روز قیامت نیز بازگو شده است، بنابر روایتی، کیفیت شهادت حضرت فاطمه(س) در صحیفه‌ای به املای پیامبر(ص) و خط حضرت علی(ع) پیشگویی شده و ابن‌ عباس آن را دیده است.

در پاره‌ای روایات، به صراحت سبب وفات آن حضرت(س)، ضربتی دانسته شده است که به سقط جنینی انجامید که نامش «محسن» بود، بر اساس روایتی معتبر از امام صادق(ع)، پیامبر(ص) این جنین را پیش از ولادت نامگذاری کرده بود، بنا بر روایت ابوبصیر از امام صادق(ع)، سبب وفات حضرت زهرا(س) ضربت غلاف شمشیر قُنفُذ (غلام عمر) بود که به دستور ارباب خود این کار را کرد و با این ضربت، حضرت زهرا(س) محسن را سقط کرد و شدیداً بیمار شد.

در روایت، واژه «لَکَزَهَا» وارد شده است که لغویان آن را ضربت در سینه، ضربت به جمیع جسد، یا فشار شدید به سینه یا زیر گلو معنی کرده‌اند، در روایت دیگری از امام صادق(ع)، ضمن تصریح به این مضمون، اشاره شده که رحلت حضرت(س) بر اثر ضربتی بوده که در هنگام ورود بی‌اجازه به منزل حضرت(س) بر وی وارد شده است، با توجه به این گزارش‌ها، شهادت حضرت زهرا(س) بر اثر هجوم به خانه آن حضرت(س) بوده است.

حادثه هجوم به خانه حضرت زهرا(س) را برخی به اجمال و برخی به تفصیل گزارش کرده‌اند که از حیث محتوا اختلافاتی هم دارند. در برخی گزارش‌ها، ورود بدون اجازه به خانه حضرت(س)، در پاره‌ای تصمیم خلیفه دوم به آتش‌زدن خانه و در نقلی دیگر دستور دادن وی به این کار روایت شده است، در روایت اعمش از امام صادق(ع)، از وظایف مؤمن، اظهار دوستی با اولیای خداست و برائت جستن از دشمنان ایشان و کسانی که به آل محمد (ص) ستم کرده‌اند. در وصف این گروه، جملاتی همچون «کسانی که حرمت اهل‌ بیت را هتک کردند» به کار رفته و از تصمیم آنان به سوزاندن خانه حضرت زهرا(س) خبر داده شده است.

در روایتی، به هتک حرمت شدن خانه حضرت زهرا(س) تصریح و تأکید شده که این کار، هتک حجاب‌ الله است، حسن اطروش از پیشوایان زیدیه، ایمان را در گرو برائت جستن از ظالمان به اهل‌بیت(ع) دانسته و نظیر عبارت‌های روایت اعمش را در وصف آنان به کار برده است، سید مرتضی از آتش آوردن خلیفه دوم برای سوزاندن خانه حضرت(س) سخن گفته و افزوده است که شیعه، این مطلب را از طرق بسیار روایت کرده‌اند، شیخ طوسی روایات شیعه را در این باره مستفیض دانسته و گفته است ضربت زدن خلیفه دوم بر شکم حضرت زهرا(س) که به اسقاط جنینی انجامید که محسن نام داشت، سخن مشهوری است که درباره آن در بین شیعه اختلافی نیست، شیخ مفید نیز از اشتهار حادثه هجوم و فرستادم قنفذ و دستور جمع‌آوری هیزم و تهدید اهل خانه به سوزاندن خانه سخن گفته است، در کلام بزرگان شیعه به مستفیض یا متواتر بودن این گونه روایات تصریح شده است، علامه مجلسی، شهادت آن بانو را از متواترات دانسته است.

گزارش حادثه هجوم به خانه حضرت زهرا(س) در منابع اهل سنت به گستردگی گزارش این حادثه در منابع شیعی نیست، این امر، با توجه به اوضاع زمان و حاکمیت مخالفات اهل بیت(ع) و تعارض داشتن این روایات با مشروعیت حاکمیت، کاملاً طبیعی است، در تاریخ، نمونه‌های فراوانی وجود دارد از برخورد با کسانی که در صدد انتشار فضیلت اهل‌ بیت(ع) بودند یا از جعل فضیلت برای حاکمان سرباز می‌زدند.

*گزارش‌های مستند راجع به شهادت

در منابع اهل سنت و شیعه گزارش‌های بسیاری هست که طبق آنها هجوم به خانه حضرت زهرا(س) و آتش افروختن و سوزاندن یا تهدید، برای بیرون راندن کسانی بوده است که حضر به بیعت با خلیفه اول نبودند.

عواملی که در این گزارش‌ها به آنها اشاره شده است، به تنهایی یا در کنار دیگر اسباب، زمینه‌ساز شهادت حضرت(س) بوده‌اند. عمده گزار‌شها، بنابر منابع شیعه و اهل سنت، عبارتند از: تهدید خلیفه دوم به خراب کردن خانه، تهدید خلیفه دوم به آتش زدن خانه، آوردن هیزم برای آتش زدن خانه، همراه آوردن فتیله برای آتش زدن، دستور دادن به آتش زدن خانه، آتش زدن در خانه حضرت(س)، بیعت کردن علی(ع) پس از وارد شدن دود به خانه، گرچه از روایات مبنی بر تصمیم به آتش زدن خانه حضرت زهرا(س) بر می‌آید که این تصمیم عملی نشده و خانه حضرت(س) با اهل آن سوزانده نشده است، ولی این امر با افروختن آتش بر خانه یا آتش گرفتن در خانه منافاتی ندارد، ورود بدون اجازه به خانه فاطمه(س)، اینکه خلیفه دوم در خانه حضرت زهرا(س) را که از شاخه خرما بوده، شکسته است و مهاجمان به خانه وارد شده‌اند، ابا نداشتن مهاجمان از حضور حضرت فاطمه(س) و امام علی، امام حسن و امام حسین (ع) در خانه، اعتراض حضرت زهرا(س) در آستانه در و قسم دادن به حمله‌کنندگان، ناله و افغان حضرت زهرا(س) در پشت در، همراه با صدا کردن پیامبر(ص)، اجتماع بسیاری از زنان بنی‌هاشم، در برخی روایات تصریح شده است که با آنکه حضرت زهرا(س) مهاجمان را سوگند داد که به خانه وارد نشوند، هجوم انجام گرفته است.

حائل شدن حضرت زهرا(س) بین حضرت علی(ع) و قنفذ و دیگر مهاجمان، فشار دادن حضرت(س) بین دیوار و در و کوبیدن در به ایشان اسقاط جنینی به نام محسن، لگد زدن به حضرت زهرا(س)؛ کمک خواستن حضرت زهرا(س) از فضه هنگام سقط جنین؛ تازیانه خوردن حضرت زهرا(س) به دستور خلیفه دوم یا به دست خود او با قنفذ یا خالد بن ولید یا مغیره بن شعبه که ممکن است همه آن‌ها واقعیت داشته باشد، ضربت زدن قنفذ با غلاف شمشیر به حضرت زهرا(س) باقی ماندن اثر تازیانه بر بازوی حضرت زهرا(س) همانند بازوبند تا هنگام شهادت ایشان؛ شکسته شدن استخوانی از استخوان‌های پهلوی حضرت زهرا(س)، سیلی زدن به روی حضرت(س)، اینکه حضرت فاطمه(س) مهاجمان را تهدید کرد که آنان را نفرین می‌کند؛ ممانعت حضرت علی(ع) از نفرین حضرت زهرا(س)؛ اینکه مهاجمان شمشیر زبیر را گرفتند و شکستند؛ خودداری حضرت علی(ع) از برخورد با مهاجمان به سبب دستور پیامبر(ص) به صبر برای حفظ دین، اظهار پشیمانی خلیفه اول از توسل به زور و گشودن در خانه فاطمه(س)، برخی از عامه، این اظهار پشیمانی را دلیل بر قوت دین خلیفه اول و آن را از مناقب وی دانسته‌اند همچنان که کار خلیفه دوم و هجوم به خانه فاطمه(س) و برخورد با پناهندگان آن خانه و علی(ع) را توجیه کرده‌اند که نظیر آن در ماجرای شورش عبدالله بن‌ زبیر اتفاق افتاد. وی بنی هاشم را در شعب محاصره کرد و برای آتش زدن آنان هیزم فراهم آورد. عروه‌ بن‌ زبیر، عمل برادرش را شبیه به اقدام خلیفه دوم بن خطاب دانسته و گفته هدف هر دو، رفع اختلاف و تهدید برای وادار کردن مخالفان به اطاعت از حاکم بوده است.

از مجموع این گزارش‌ها روشن می‌شود که بیماری حضرت فاطمه(س) با حوادث پس از رحلت رسول خدا(ص) مرتبط و شهادت حضرت (س) متأثر از این مسائل بوده است.

*تعداد هجوم‌ها به خانه حضرت(س)

برخی بر آن‌ هستند که هجوم در سه مرحله انجام گرفته و گاه گزارش‌های یک مرحله با گزارش‌های مرحله دیگر اشتباه شده است. مثلاً درگیری زبیر با مهاجمان، در هجوم دوم بوده است، ولی برخی آن را در هجوم اول دانسته‌اند. در مرحله نخست، خلیفه دوم با گروهی برای بیرون راندن کسانی که حاضر به بیعت با خلیفه اول نبودند، به خانه حضرت زهرا(س) رفت، این مرحله با مناظره مهاجمان و حضرت علی(ع) و حامیان وی سپری شد، حضرت(ع) درباره حق خود برای امامت استدلال آورد و حامیان خلیفه اشکالاتی از جمله جوان بودن حضرت(ع) را مطرح ساختند، بنابر روایتی، در این مرحله، 12 تن از بدریان، به درخواست حضرت علی(ع)، بر سخن پیامبر(ص) در کنار غدیر خم گواهی دادند، با بالا گرفتن گفت‌وگو، خلیفه دوم از ترس اینکه سخن حضرت علی(ع) موثر افتد، جلسه را خاتمه داد و حضرت علی(ع) در خانه ماند و به جمع‌آوری قرآن پرداخت.

بنابر پاره‌ای روایات، خلیفه اول ، قنفذ را برای رساندن پیام دعوت به بیعت، نزد حضرت علی(ع) فرستاد. حضرت علی(ع) در پاسخ این پیام که در آن خلیفه اول خلیفه رسول‌الله(ص) خوانده شده بود، بر ناروایی این لقب تأکید کرد و گفت که این لقب به من اختصاص دارد و نزد خلیفه اول نرفت، همچنین فرمود که با توجه به وصیت پیامبر(ص)، تا جمع‌آوری قرآن به پایان نرسد، از خانه خارج نمی‌شود، لذا، اقدام برای گرفتن بیعت چد روز به تأخیر افتاد و پس از پایان جمع‌آوری قرآن و عرضه آن، صورت پذیرفت.

از حضرت زهرا (س)، در آستانه در خانه، سخنی نقل شده که در آن از بی‌وفایی قوم و بدرفتاری آنان با اهل‌ بیت(ع) شدیداً گلایه شده است که احتمال دارد با مرحله نخست هجوم مرتبط باشد.

در این زمان، حضرت علی(ع) شب‌ها حضرت زهرا(س) را سوار مرکب می‌کرد و به همراه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به در خانه مهاجران و انصار می‌رفت و از آنان یاری می‌خواست، ولی آنان، به حضرت زهرا(س) پاسخ منفی می‌دادند و بیعت با خلیفه اول را عذر آن قرار می‌دادند. بنا بر برخی منابع، حضرت علی(ع) پس از مأیوس شدن از یاری آنان، به جمع‌آوری قرآن رو آورد.

چند روز پس از هجوم اول، هجوم دوم رخ داد که در آن تهدید به آتش زدن خانه و درگیری زبیر با مهاجمان اتفاق افتاد و همه افراد خانه، به جز اهل‌ بیت(ع)، از خانه خارج شدند و بنا بر برخی روایات، همگی به جز حضرت علی(ع) بیعت کردند، ولی در بعضی منابع اشاره شده است که حضرت علی(ع) و بنی‌هاشم در زمان حیات حضرت زهرا(س) بیعت نکردند. مؤلف «الهجوم علی بیت فاطمه» نیز بر آن است که هرچند در هجوم دوم، همه از خانه خارج شدند، ولی تا حضرت علی(ع) به اجبار بیعت نکرد، آنان نیز بیعت نکردند.

در هجوم سوم، آتش افروخته شد و در خانه سوخت و دود وارد خانه شد و حضرت زهرا(س) که برای جلوگیری از ورود مهاجمان پشت در ایستاده بود، صدمه‌های جسمانی بسیاری دید که به بیماری شدید و شهادت وی انجامید، مهاجمان در خانه را شکستند و وارد منزل شدند و حضرت علی(ع) را کشان‌کشان، برای بیعت با خلیفه اول به مسجد بردند، در این هجوم، افراد زیادی شرکت داشتند و به روایتی، مهاجمات حدود 300 تن بودند، نام برخی از آنان از منابع گوناگون گردآوری شده است.

*از حادثه هجوم تا شهادت

حضرت زهرا (س) بر اثر لطمه‌هایی که در این هجوم دید، به شدت بیمار شد. وی به آزاردهندگان اجازه ملاقات نمی‌داد. حضرت علی(ع) بیماری همسر خود را پنهان می‌کرد و خود، با یاری اسماء بنت عمیس، از او پرستاری می‌کرد، هنگامی که بیماری وی شدت گرفت، خلیفه اول و خلیفه دومدرخواست ملاقات کردند، ولی چون فاطمه(س) را خشمگین ساخته بودند، حضرت (س) درخواست مکرر ایشان را رد کرد، اما وقتی علی(ع) وساطت کرد، ملاقات آنان را پذیرفت.

گزارش‌های چندی، شدت ناراحتی حضرت زهرا(س) را نشان می‌دهد: حضرت زهرا(س) سلام آن دو را پاسخ نداد، روی خود را از آنان برگرداند و این کار چند بار تکرار شد و پس از اقرار گرفتن از آن دو درباره حدیث پیامبر(ص)، مبنی بر اینکه رضایت فاطمه(س) رضایت پیامبر(ص) و غضب فاطمه(س) غضب پیامبر(ص) است، ناخشنودی خود را با صراحت به آن دو ابراز کرد و این ملاقات که نوعی تحرک سیاسی به شمار می‌آمد، برخلاف خواست ملاقات کنندگان به پایان رسید، رضایت نداشتن حضرت زهرا (س) از خلیفه و همکارش، در گریه‌های بسیار وی نیز انعکاس یافته است، به طوری که با وجود خلیفه دوم کوتاهش پس از پیامبر(ص)، در زمره «بکائین» عالم قرار گرفت.

آن اوضاع دشوار، در گریه‌های حضرت(س) بی‌ اثر نبود. وی برای گریستن به زیارت مقابر شهدا می‌رفت. هفته‌ای دو روز به زیارت قبور شهدای احد می‌رفت و خاطره پیامبر(ص) را تجدید می‌کرد. حضرت زهرا(س) از زمان رحلت پیامبر(ص) تا شهادت خویش هیچ‌گاه خندان دیده نشد. وصیت حضرت زهرا(س) بیانگر ستم غاصبان و ناراحتی حضرت(س) از آنان بوده است. وی وصیت کرد که او را شبانه به خاک بسپارند و هیچ یک از ظالمان در حق وی، در تشییع جنازه و نماز بر او حضور نیابند و به همین سبب، هیچ‌ یک از آنان در این مراسم حاضر نبودند. در مصادر بسیاری، از عامه و خاصه به نقل از سلمی (همسر ابی‌رافع)، گفته‌اند که حضرت زهرا(س) در روز شهادتش غسل کرد و لباس‌های تازه پوشید و فرمود: به زودی قبض روح خواهد شد و وصیت کرد که برای غسل دادن، بدنس را برهنه نسازند. بنابر گزارش‌های بسیاری، اسماء‌ بنت عمیس برای پرستاری از حضرت زهرا(س) یا در تهیه تابوت و هودج برای وی یا در مراسم غسل دادن وی حضور داشته است.

انتهای پیام/

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 22 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1028


از من میشنوید تربیت فرزندان خودتان را به آیت الله مصباح یزدی و کتاب ها و آثار ایشان بسپارید
سایت:
mesbahyazdi.ir



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 17 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1011

**فرهنگ فرزندانمان را غرب زده نکنیم

سؤال

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 17 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1047

این شایعه دروغ است

⛔️ متن شایعه ⛔️


به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 15 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1020

دخترک نفهم!/داستان هاومطالب پندآموز

�� دخترک نفهم/ داستان هاومطالب پندآموز��

��ﭘﺪﺭ ﺯﺣﻤﺘﮑﺶ ﺩﺭ ﺩﻣﺎﯼ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺩﺭﺟﻪ ﺳﺨﺖ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﺷﺶ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯽ ﺗﻮﺟﻪ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﺍﻳﻨﺴﺘﺎﮔﺮﺍﻡ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺖ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺖ :
" ﺑﺴﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﯼ ﭘﺪﺭﻫﺎ ..." !

✅ﻣﺎﺩﺭ ﺍﺯ 5 ﺻﺒﺢ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﮐﺎﺭ ﻫﺎﯼ ﺧﺎﻧﻪ . ﻭﻟﯽ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺳﺎﻋﺖ 2 ﻟﻨﮓ ﻇﻬﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ :
ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻡ ﻣﺎﺩﺭ ...

��ﺩﺭﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺗﺎﻕ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﺪ ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ : ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺎﺭ ﺑﻬﺖ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﯽ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﯿﺎ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﻢ، ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯽ؟؟؟

♦ﺭﺍﺳﺘﯽ، ﭘﺴﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻠﯽ ﻻﯾﮏ ﺧﻮﺭﺩ ... ﻣﺮﺩ ﺗﺎﺑﻠﻮﯼ ﺧﺎﺗﻢ ﮐﺎﺭﯼ ﺷﺪﻩ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﺼﺐ ﮐﺮﺩ ...
ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ : ﺣﺎﻝ ﺑﺮﺍﺩﺭﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺍﺳﺖ، ﭘﺮﺳﯿﺪﻩ ﺍﯼ ... ؟

��ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﮔﻔﺖ : ﺍﻻﻥ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻧﺪﺍﺭﻡ ...
ﺍﻣﺎ ! ﺭﻭﯼ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :

" ﺑﯿﺎ ﺗﺎ ﻗﺪﺭ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ".
ﺁﻳﺎ ﺗﺎ ﺑﺤﺎﻝ !

☝��ﻫﯿﭻ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍید ﮐﻪ ﺷﻌﺎﺭ ﻫﺎیتان ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ، ﭼﻘﺪﺭ، ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭتان ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﺣﻘﯿﻘﯽ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ؟؟
منبع:تلگرام

@khabbar



●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●



پیامبر اکرم(ص):

بدترین افراد شما، بی‌زنان هستند و بدترین مردگان، اموات مجردند. وای بر تو ای عكاف! زن بگیر كه خطا كاری.



امام صادق (علیه‌السلام):
هر كه از ترس تهیدستی ازدواج نكند، به خدای متعال گمان بد برده است. خدای متعال می‌فرماید: «اگر تهیدست باشد خداوند از فضل خود توانگرشان می سازد».



پیامبر اكرم (صلی‌الله علیه و آله):
هر كه دوست دارد كه پاك و پاكیزه خدا را دیدار كند، با همراه داشتن همسری به دیدارش رود 0
(بحارالانوار. ج 103 0 ص 220)


پیامبر اكرم (صلی‌الله علیه و آله):
هر جوانی كه در دوره جوانی خود ازدواج كند، شیطانش فریاد بر آورد كه: وای بر او دین خود را از گزند من حفظ كرد.
(كنزالعمال. ح 44441)

http://websavar.ir/fa/news/2241






**برخلاف توصیه اکثر روانشناسان غربزده، ازدواج زود هنگام(بعد از بلوغ) برای فرزندان بهتر است زیرا مانع گناه است


**در روايات بدون آنكه به سن خاصي اشاره شود، ترغيب به ازدواج در آغاز جواني شده است. در مجموع، از روايات استفاده مي شود كه سن پايه براي ازدواج بعد از بلوغ است و اگر شخص احساس نياز كند، به گونه اي كه ترك آن موجب گناه شود، ازدواج در اين سن واجب مي گردد. سن ازدواج براساس سيره معصومان(عليهم السلام): بر اساس شواهد تاريخي، ازدواج امامان(عليهم السلام) در سنين پيش از 20 سالگي بوده است. اين بزرگواران در مورد فرزندانشان نيز همين شيوه را داشتند و نوعاً قبل از 20 سالگي زمينه ازدواج آنان را فراهم مي نمودند. از آن رو كه عمل و سيره معصومان(عليهم السلام) براي ما الگو و حجت است، در تعيين سن ازدواج نيز مي توانيم سيره آن بزرگواران را به عنوان يك هنجار ديني در نظر بگيريم.



http://moshavereh.porsemani.ir/content/تحليل-روان-شناختي-افزايش-سن-ازدواج-و-نقش-آن-در-انحرافات-اخلاقي-جوانان



●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●






***فقر و نداری به او فشار آورده بود، اول جوانیش بود، این فقر طاقت فرسا تمام فكر و ذهنش را به خود مشغول كرده بود، تا این كه روزی تصمیم گرفت نزد پیامبر خدا برود و از او كمك بخواهد، چون می‌دانست؛ پیامبر مهربانیش بی پایان است. خودش را به رسول خدا رساند و زبان به شكایت گشود و از فقر و نداری شكوه كرد، رسول خدا به او فرمود: ای جوان برو ازدواج كن.


جوان كه تعجب تمام سر تا پای او را گرفته بود، با زبانی سرشار از تعجب پرسید: یا رسول الله من از نداری و فقر به ستوه آمده‌ام و مخارج زندگی خودم به تنهایی را نمی‌توانم تامین كنم؛ آن وقت شما می‌فرمایید هزینه زندگی شخص دیگری را نیز به گردن بگیرم؟. [1]

بله این قصه برای همه جوانان تعجب برانگیز است كه، چگونه می‌شود با دستی خالی، بدون مسكن، بدون ماشین، و شغل درست حسابی به ازدواج فكر كرد...همه این‌ها به خاطر این است كه ما هنوز خدای مهربان را نشناخته‌ایم و نمی‌دانیم چگونه درهای روزی به روی ما باز می‌شود، قطعا وقتی انسان مجرد است احتیاج زیادی به خانه و وسایل معیشت ندارد، آن وقتی كه ازدواج می‌كنید نیازمند كمك و لطف الهی می‌شود و خدا نیز آن وقت درهای روزی را به روی او می‌گشاید همان گونه كه پیامبر می‌فرماید:
زن بگیرید؛ زیرا كه ازدواج كردن روزی شما را بیشتر می‌كند. [2]

گاهی این تفكرات از پدر و مادرها به وجود می‌آید و در مقام دلسوزی مانع از ازدواج فرزندانشان می‌شوند و بهانه این دل سوزی هم نداشتن مال و ثروت كافی برای ازدواج است، در حالی كه پیامبر خدا این تفكر را درست نمی‌دارد و می‌فرماید:
مردان عزب خود را زن دهید؛ زیرا با این كار خداوند اخلاق آنان را نیكو می گرداند و روزیهایشان را زیاد می‌كند و بر جوانمردی‌های آنان می‌افزاید. [3]
و امام صادق علیه السلام به آن هایی كه از ترس نداری ازدواج نمی‌كنند می‌فرماید:
هر كه از ترس تهیدستی ازدواج نكند، به خدای متعال گمان بد برده است. خدای متعال میفرماید: «اگر تهیدست باشد خداوند از فضل خود توانگرشان می‌سازد ». [4]

امید است با خواندن این مطلب به فكر فراهم ساختن مقدمات ازدواج جوانان بی‌افتیم و از این گذرگاه خود نیز به قرب الهی نزدیك شویم چرا كه امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
هر كه مجردی را زن دهد، از جمله كسانی است كه خداوند در روز قیامت به او نظر می‌افكند.. [5]



http://www.welayatnet.com/fa/news/18235
[1]. تفسیر نمونه ج 14 ص 465
[2]. بحار الانوار . ج103 0ص217
[3]. بحار الانوار . ج103 0ص222
[4]. نور الثقلین . ج3 . ص597




●━━━━━━━━●●━━━━━━━━●●━━━━━━━━●●━━━━━━━━●●━━━━━━━━●●━━━━━━━━●●━━━━━━━━●●━━━━━━━━●

**هیچ یك از یاران رسول خدا صلی الله علیه‌وآله ازدواج نمی‏كرد ،مگر این كه پیامبر اكرم صلی الله علیه‌وآله درباره‏اش می‏فرمود: دینش كامل شد.
عشق، مصاحبت و دست‌یابی به انتظارات ، سه دلیل مهم ازدواج شمرده شده‌اند و نیز نقل شده كه «هیچ بنیادی در اسلام، نزد خداوند ، محبوب‏تر از ازدواج نیست».

روزی یكی از جوانان مدینه به نام عكاف، خدمت پیامبر صلی الله علیه‌وآله رسید. آن حضرت از او پرسید:

آیا زن داری؟

او گفت: خیر.

- در این‌باره مشكلی داری ؟

- خیر.

- تو كه سالم و توان‌گری؟

- آری بحمدالله.

- در این صورت، تو از براداران شیطانی. یا باید از راهبان مسیحی باشی. اگر مسلمانی، مانند همه مسلمانان رفتار كن. زن گرفتن، از سنت‏های من است. بدترین افراد شما، بی‌زنان هستند و بدترین مردگان، اموات مجردند. وای بر تو ای عكاف! زن بگیر كه خطا كاری.

منبع:()







**پیامبر اكرم (صلی‌الله علیه و آله):بهترین ازدواج‌ها آن است كه آسان‌تر انجام گیرد.





به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 15 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1156

نظر امام زمان عج درباره تربیت فرزندان قبل از ظهور

آیا حضرت مهدی سربازان خود را از نسل جمهوری اسلامی انتخاب می کند ؟ جواب داد : بله .آیا انتخاب حضرت آیت الله خامنه ای مورد عنایت شما بود ؟ فرمودند بله مورد عنایت من بود .





*- آیت الله مهدی احدی (شاگرد حضرات آیات بهجت ، حسن زاده آملی ، جوادی آملی ، وحید خراسانی و ...) :

جمعی در 27 خرداد 1372 (مطابق با روز پنجشنبه 26 ذی الحجه 1413) به محضر آقا ولی عصر (ارواحنا له الفداء) می رسند .

این مطلب از قضایایی است که مسجل است برای ما و برای دوستان ما در مسجد .

به خود مقام معظم رهبری هم گفته شد . البته راضی نبود پخش شود . ولی ضرورت هایی که دیدیم ، ما هم یک وظیفه ای داشتیم .

من اینجا این نامه را می خوانم .

گفت : نزدیک باب السلام شدیم ، دیدیم سید بزرگوار نورانی آمد .

سلام کردیم ، جوابی نشنیدیم . شاید جواب سلام را داد ولی ما متوجه نشدیم .

عرض کردیم سید بزرگوار ، سؤالاتی داریم ، اجازه می دهید ما سؤالاتمان را مطرح کنیم ؟

فرمودند سؤالاتتان را بپرسید .

سؤال اول : شما را در مدینه می توان دید ؟

لبخند زد . فرمود تا چه کسی باشید ؟

نماز را شروع کرد و ما به او اقتدا کردیم .

سؤال دوم را پرسیدیم : برای دیدن آقا چه باید کرد ؟

در جواب فرمود : شما اصرار نورزید . همین که علاقه دیدار آقا را دارید ، ثواب را می برید .

سؤال سوم : برای ظهور شما چه باید کرد ؟

فرمود دعا کنید .

سؤال چهارم : ظهور شمارا چگونه زمینه سازی کنیم ؟

فرمودند : آنچه که اهل بیت فرمودند عمل کنید .

بحث دین ، لا یبقی منه الا اسمه

هر وقتی که بحث اصالت دینی شود ، بحث فشار مطرح می شود .

سؤال پنجم : کجا و چگونه باید شروع کنیم ؟

آقا فرمود : بچه های خود را خوب تربیت کنید ، تا امام زمان سربازان خود را از نسل شما انتخاب کند .

سؤال ششم : آیا حضرت مهدی سربازان خود را از نسل جمهوری اسلامی انتخاب می کند ؟

جواب داد : بله .

سؤال هفتم : آیا انتخاب حضرت آیت الله خامنه ای مورد عنایت شما بود ؟

فرمودند بله مورد عنایت من بود .



سؤال هشتم : اگر بخواهیم حافظ کل قرآن بشویم ، چه کنیم ؟

آقا فرمود : اگر متوسل به مادرم فاطمه (سلام الله علیها) و اهل بیت (علیهم السلام) شوید ، حافظ کل قرآن می شوید .

سؤال نهم : اگر بخواهیم اهل بیت از ما راضی باشند چه کنیم ؟

امام به حدیث امام صادق بسنده کرد .

فرمودند : به حدیث امام صادق عمل کنید ." كونوا لنا زينا و لا تكونو علينا شينا " ، برای ما خوار نباشید برای ما زینت باشید .

یک سؤالی کرد که امام گریه کرد ، جواب نداد . من می دانم اگر این سؤال را عرض کنم ، قلب ها می شکند . و آن سؤال این است که گفت آقا ، گفت بله .

سؤال دهم : آقا ، قبر مادرت فاطمه (سلام الله علیها) کجاست ؟

آقا گریه کرد . از درب باب السلام با ناراحتی داشت می رفت .

گفتند : آقا بایست تو را به خدا .

یک نوری آقا را گرفت و رفت . دیگر نگاه نکرد .

والسلام



با تشکر از آقای آرش نیا بخاطر در اختیار گذاردن فایل های صوتی آیت الله احدی .



تبدیل فایل صوتی به متن : آقای سرکانی



دانلود فایل صوتی : 517 کیلو بایت:
http://salehat.ir/images/stories/sound/Ahadi14.mp3


**نظر مدیر وبلاگ "تربیت صحیح فرزندان":
من خودم ایت الله احدی را میشناسم و ایشان کاملا و صدردصد مورد اعتماد است. ایشان از عرفا است. سخنرانی های ایشان خیلی عالی و راهگشاست.

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 14 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1018

ما را بنویسید فدای سر زینب❤

ما را بنویسید فدای سر زینب❤️
آماده ترین افسر رزم آور زینب

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 14 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1018

فرزندانتان را بر اساس سنت های پیامبر(ص) تربیت کنید + توصیه ایت الله بهجت (ره)



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 9 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1006

پیش بینی فتنه‌های جدید توسط آیت الله قرهی/چندسال دیگرعمرجمهوری اسلامی تمام است

پیش بینی فتنه‌های جدید توسط آیت الله قرهی(حفظه الله)/ظهور خیلی نزدیک است

فتنه‌های جدید و راه رهایی از آنان



بسمه تعالی



وحدت حول محور ولایت







حضرت آیت‌الله قرهی(مدّ ظلّه العالی) در آخرین جلسه درس خارج فقه و اصول خود،

مورّخ (94.10.14) مطالبی پیرامون فتنه‌های جدید و راه رهایی از آنان

بیان فرمودند که مشروح آن در ذیل ارائه می‌گردد:







در ابتدا می‌خواهم نکاتی را راجع به مطالبی که دارد در منطقه اتّفاق می‌افتد، بیان کنم. چند ماه پیش در صحبت‌هایمان بیان کردیم که این حوادث تا آخر سال اتّفاق می‌افتد. اشاره کردیم به عربستان، افغانستان، پاکستان و برخی از اتّفاقاتی که در منطقه رخ خواهد داد.



اوّلاً سرعت اتّفاقات در دنیا، سرعت عجیبی است که خود این سرعت، دلالت بر این است که ظهور، به فضل و کرم الهی، نزدیک است. گرچه بیان شده است: «کذّب الوقّاتون» آن‌هایی که وقت تعیین کنند، کذّاب و دروغگو هستند و انسان نمی‌تواند وقت را تعیین کند. امّا:




معنی «کذّب الوقّاتون» چیست؟


از کجا معلوم است حوادثی که دارد به وجود می‌آید و ما در شرف آن اتّفاقات هستیم، برای ظهور است؟

معنای «کذّب الوقّاتون» یعنی کسی بگوید: فلان روز، فلان ساعت، حضرت ظهور می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند چنین مطلبی را تبیین و تعیین کند.

لذا تعیین وقت محال است. گرچه برخی از بزرگان و اعاظم بیان فرمودند: امکان دارد که برای برخی معلوم و مشخّص باشد. دلیل این است که قرآن هم می‌فرماید: از علم آگاهی ندارند، مگر تعداد اندکی «وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا»[1].

لذا برخی قائل به این هستند که شقّ دوم آن هم موجودیّت دارد؛ یعنی امکان دارد برخی از اعاظم و بزرگان ما، حتّی از زمان ظهور هم اطّلاع داشته باشند که آن هم به این دلیل است که آن‌ها از مقام تقوا به أتقی رسیده‌اند و تالی‌تلو معصوم گردیده‌اند.

امّا اگر از این باب بگذریم که وقت و روز و ساعت معیّن معلوم نیست، إلّا عندالله تبارک و تعالی. یعنی شقّ دوم را قبول نکنیم و همان شقّ اوّل را مدّنظر داشته باشیم. پس اگر این‌طور هم باشد «کذّب الوقّاتون» به این معنا نیست که اگر اعاظم و بزرگان و اکابر ما بیان کردند که اتّفاقاتی که رخ می‌دهد، دلیل بر نزدیکی ظهور است، ما آن‌ها را هم نعوذبالله دروغگو بدانیم و بگوییم: «کذّب الوقّاتون». باید دقّت کنیم که معنای «کذّب الوقّاتون»، این نیست. پس معلوم می‌شود «کذّب الوقّاتون» شامل کسی می‌شود که روز و ساعتی را تعیین کند. لذا این که بیان می‌شود علائم نشان می‌دهد که اتّفاقاتی در راه است که نشانه ظهور است، بیجا نیست.

اوّلاً سرعت زمان، سرعت عجیبی است و همه امروزه این را درک می‌کنند. بنده چندین مرتبه بیان کردم که شما نگاه کنید، بببیند از اوّل سال شمسی(فروردین ماه) تا به حال چقدر به سرعت گذشته و می‌گذرد! تا هنوز متوجّه نشدیم که محرّم آمده، ماه صفر هم تمام می‌شود و سرعت زمان، سرعت عجیبی است. با این که به صورت ظاهر، ساعت و دقیقه و ثانیه همان است، امّا عجیب سرعتی دارد. الآن در دی ماه هستیم و تا چشم باز کنیم، مجدّد اوّل فروردین خواهد شد.



امّا اتّفاقاتی که در عالم اسلام دارد رخ می‌دهد، اتّفاقات عجیبی است. این‌ها همه دست به دست هم می‌دهد. مطالبی را در پیش داریم که باید بسیار مواظب باشیم. البته خود این‌ها برای انسان، میمون و مبارک است، اگر انسان بتواند به خوبی از آن‌ها بهره‌برداری کند و خود را برای ظهور و سرباز خوبی شدن برای آقا جان، حضرت حجّت(اروحنا فداه) آماده کند.



لازمه آن هم این است که غفلت نکند. چون ثمره غفلت، این است که ما خودمان را به دست حوادث بسپاریم. امّا حال که سرعت زمانی زیاد است و اتّفاقات بسیاری در شرف وقوع است، ما حتماً باید هشیار باشیم و برنامه‌ریزی کنیم.



یکی از مطالب امروز، این است: ما مسلمانیم و اسلام، دین سلم و دوستی و محبّت است «هل الدّین إلّا الحبّ». امّا این به این معنا نیست که غافل باشیم و دائم تدافعی کار کنیم. در مقابل دشمن، در مقابل یهود، در مقابل صهیونیسم، در مقابل کسانی که آرمان‌های اسلام و نظالم اسلامی را هدف گرفته‌اند، باید تهاجمی برخورد کنیم، «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ»[2] و شدیدترین برنامه را داشته باشیم.



لذا مع‌الأسف گاهی ما برای این اتّفاقاتی که در شرف وقوع است، برنامه‌ریزی نمی‌کنیم که بگوییم: ای بسا ما روز به روز در تنگنا قرار بگیریم. لذا برای در تنگنا قرار گرفتن برنامه‌ریزی کنیم. خصوصیّت مؤمن این است و عقل سلیم هم همین را می‌گوید که انسان باید برای مواقع در تنگنا قرار گرفتن برنامه‌ریزی کند، نه این که برای روز فراخ و گشاده بودن برنامه‌ریزی کند.



لذا دور از مطالب سیاسی عرض می‌کنم، هر چند سیاست ما هم عین دیانت ماست، امّا منظورم آن چیزی است که در اصطلاح عامیانه، ما به سیاست بازی بیان می‌شود. به دور از آن‌ها - که به قول آیت‌الله شاه‌آبادی، آن‌ها مکر است و سیاست نیست - می‌خواهم این مطالب را بیان کنم که برنامه‌ریزی کردن برای پسابرجام، اگر در باب وسعت باشد و انسان، غفلت کند، طبعاً نشان داده خواهد شد که این‌طور نخواهد بود.



نمونه آن، برخوردی است که همین امروز از کشوری بسیار ضعیف به نام حجاز یا عربستان دیدیم که این کشور اصلاً در عالم، اعتباری ندارد و جز نفت، چیز دیگری برای او نیست و مردم آن هم، همه در درون ناراحت هستند و به فضل الهی اتّفاقاتی هم در کشورشان رخ خواهد داد.



لذا دیدیم که این کشور، بعد از شهادت این مرد عظیم‌الشّأن، شیخ نمر باقر النمر(اعلی الله مقامه الشّریف) دست پیش گرفتند که عقب نیفتند. آن‌ها در یمن و سوریه و عراق، شکست خوردند و بانی این شکست‌ها را هم ایران می‌دانند. لذا بهانه‌ای درست کردند و خودشان در سفارتخانه‌شان آتشی را راه انداختند که البته هیجان مردم هم عامل ازدیاد آن شد و بدین ترتیب طوری برنامه‌ریزی کردند که روابط خود را قطع کنند. تا حضور ما هم در عربستان و منطقه کمرنگ باشد.



ما باید در این اتّفاقاتی که دارد رخ می‌دهد، مراقب و هشیار و بیدار باشیم. سه چیز لازمه کار است که من این‌ها را مختصر بیان می‌کنم که إن‌شاءالله به گوش دیگران هم برسد و متوجّه باشند:




اوّلین مورد برنامه ایستادگی در مقابل دنیای ظلم و جور که پشت همه آن صحنه‌ها، صهیونیسم جهانی(یهود) است و اوّل از همه، اقتصاد مقاومتی است. اگر اقتصاد را براساس فراخ و زیاده بودن منابع کشور و انتظار این که آن‌ها بعد از این، برای ما همه چیز می‌آورند و گل و بلبل می‌شود، ‌تنظیم کنیم، کار بسیار غلطی است. کما این که هنوز جوهر برجام خشک نشده، می‌بینیم که مجدّداً آمریکایی‌ها تحریم‌های دیگری را علیه ما قرار دادند. چرا ما تحریم نکنیم؟! چرا تحریم از ناحیه آن‌ها باشد؟! اگر در اقتصاد مقاومتی رشد می‌کردیم، ما امروز می‌توانستیم بالصّراحه اعلام کنیم که ما یک قطره نفت هم نمی‌دهیم.


دومین مطلب، شجاعت در تصمیم‌گیری‌هاست. اگر ما در تصمیم‌گیری‌هایمان شجاعت داشتیم و حتّی اعلان می‌کردیم، طبیعی است که دشمن هراسان بود. همان چیزی که امام المسلمین(مدّ ظلّه العالی) به آمریکایی‌ها فرمودند که امروز، روزی نیست که بزن و در رو باشد. یعنی اگر بزنی، می‌خوری. لذا اگر امروز با قوّت و قدرت چه در آب‌های آزاد و چه در خشکی‌ها حضور پیدا کنیم و اعلان موضع قوی داشته باشیم، این‌طور نیست که احساس ضعف در ما بکنند.

اگر مانند رئیس‌جمهور کاملاً جوزده و احمق ترکیه، نرویم خودمان را خوار کنیم، آن‌ها حساب کار دستشان می‌آید و دیگر این‌طور نخواهد شد که صندلی کوچکی، بدون پرچم کشورمان برای معاون اوّل رئیس‌جمهورمان قرار دهند و با اخم از او استقبال کنند. اگر ما مجلس را ترک می‌کردیم، طبیعی است که آن‌ها احساس ضعف می‌کردند. امّا هر موقع شما در مقابل دشمن نرمش به خرج دهی، آن‌ها این را پای ترس و ضعف درونی شما می‌گذراند و این، قاعده است.

«أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» یعنی همین که شما در مقابل دشمنان شجاع باشید و با شدیدترین روش دیپلماتیک و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی با آن‌ها برخورد کنید. اگر این‌طور شد، شما را ترسو نمی‌بینند و بلکه از شما خواهند ترسید.


سومین مطلب، وحدت حول محور ولایت است. دقّت کنید که در این‌جا وحدت حول محور ولایت، مهم است، نه حول محور حزب، گروه و یا احزاب.

بنده از شما روحانیون محترم و هم‌چنین دانشجویان عزیز و کسانی که مطلب من را می‌شنوند یا می‌خوانند، استدعا دارم که این را در همه جا اعلان کنید که ولایت‌محوری به وجود نمی‌آید إلّا به این که بحث امام و امّت در جامعه جا بیفتد. این که بدانیم ما یک امام بیشتر نداریم و امّت هم باید یک امّت واحده باشند. وقتی پروردگار عالم می‌فرماید: «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً‏»، یعنی همه مردم یک امّت هستند، حالا چه برسد به مؤمنین و نیروهای متدیّن و انقلابی و مردم شریف ایران. لذا یک ایران است به عنوان یک امّت و یک رهبر است به عنوان امام. اگر این را داشته باشیم و جا بیفتد، پیروز خواهیم شد و دیگر این أنانیّت و من من کردن‌ها و سهم‌خواهی‌ها و طلب‌کار بودن‌ها از بین خواهد رفت.



حوادث دیگری هم در شرف وقوع است که لازم است من این نکته را هم در این‌جا بیان کنم - که بنا دارم این نکته جدید را چندین مرتبه دیگر هم بیان کنم - و آن، این که بدانید انقلاب اسلامی، نهایتاً تا پنجاه سال عمر می‌کند و بیشتر از این، طول نمی‌کشد. در ده سال ابتدایی آن، امام راحل عظیم‌الشّأن بودند و الآن هم 27 سال است که امام‌المسلمین هستند. لذا این پرچم به دست مبارک حضرت حجّت خواهد رسید.



اولیاء خدا فرمودند: از 1400 در 1400 دیگر برای ظهور لحظه‌شماری (نه روزشماری) کنید. گرچه امکان دارد زودتر هم باشد؛ چون انسان می‌تواند قضا و قدر را با دعا برگرداند، «الدّعاء یردّ القضاء».



لذا از آن طرف هم مردم باید آماده باشند؛ چون امام معصوم نمی‌آید، مگر این که مردم، امّت باشند. لذا این که بیان کردیم: وحدت باید در محور ولایت باشد و بحث امام و امّت جا بیفتد، تمرینی برای قبل از ظهور است که وقتی آقا جان، حضرت حجّت(روحی له الفداء) آمد، دیگر آماده باشیم. چون ما نائبش را به عنوان امام و خود را به عنوان امّت او پذیرفتیم و این‌چنین تمرین کردیم. لذا بعد از ظهور دیگر با مقوله امام و امّت، غریبه نخواهیم بود. پس این یک نکته بسیار مهمّی است که باید در آن، دقّت کرد.



حال، یک عدّه تصوّر خام کردند که می‌توانند با ورود به خبرگان، رهبری را عوض کنند. امّا باید بدانند که رهبری از ناحیه خداوند بوده است. ثانیاً آن‌هایی که -نعوذبالله- برای ده سال دیگر برنامه‌ریزی کردند، باید بدانند که چنین اتّفاقی نخواهد افتاد و خود ایشان (رهبر فرزانه ما) به فضل و کرم الهی، پرچم را به دست آقا جان، حضرت حجّت(روحی له الفداء) خواهند داد.



لذا ما باید مراقب نفس دون باشیم، چرا که این نفس دون باعث این حرف‌ها هست. چه بحث شورایی و چه بحث تغییر دادن. در مورد بحث شورایی هم قبلاً بیان کردم که اگر شورایی کردن صحیح بود، امام حسن و امام حسین(علیهما الصّلاة و السّلام) هم شورایی امامت می‌کردند، ولی تا امام حسن(علیه الصّلاة و السّلام)، امام است، امام حسین(علیه الصّلاة و السّلام)، ولو بالقوّه امام است، امّا امامتی ندارد و این نکته بسیار مهم است.



مطالبی دیگر هم به وقوع خواهد پیوست که شاید خیلی مناسب نباشد که بیان کنیم، امّا از طرفی هم باید آمادگی باشد، لذا بدانید در افغانستان و پاکستان و در اطرافمان در خلیح فارس، اتّفاقاتی می‌افتد و باید آمادگی فراوانی داشته باشیم. اگر در حول محور ولایت و امام بودیم، طبیعی است که موفّق خواهیم شد. لذا باید هشیار و بیدار بود.



البته نکته‌ای هم هست و آن، این که وقتی بحث وحدت حول محور ولایت را مطرح می‌کنیم، باید همه از سهم‌خواهی دست بکشند. بنده هم - گرچه اطّلاعیه‌ای را خواهم داد، امّا از همین جا هم بیان می‌کنم که - انصراف خودم را از انتخابات مجلس خبرگان رهبری تبیین می‌کنم تا راه برای دوستان باز باشد و از کسانی هم که احتمالاً در لیست واحد جامعتین نیستند، از همین جا دست آن‌ها را می‌فشارم و به محضر مبارکشان عرض ادب می‌کنم و از آن‌ها درخواست عاجزانه دارم که برای رضای خدا و برای از بین نرفتن وحدت، انصراف دهند. لذا این‌طور نشود که آن‌ها هم در مقابل جامعتین، لیستی مجزّا ارائه دهند، ولو به این که اسامی موجود در لیست جامعتین، آن‌طور که این‌ها می‌خواهند، انقلابی و ولایی و ... نباشند، گرچه إن‌شاءالله همه خوب هستند، امّا شاید آن‌طور که این آقایان می‌خواهند، نباشند.



لذا باید وحدت حفظ شود و لیست‌های متفاوت تبیین نشود. گرچه شاید یک عدّه نظرشان این باشد که وجود لیست‌های مختلف، نشان از دموکراسی و هیجان زیاد و مشارکت بیشتر مردم است، امّا ابعاد مختلف این مطلب را باید درنظر بگیریم که یکی از آنان، این است که شاید لیست‌های متعدّد، سبب از بین رفتن اتّحاد و تفرّق آراء و به سر کار آمدن افرادی شود که نه دنیای ما را تأمین می‌کنند و نه آخرت ما و یقین بدانید چنین افرادی با ولایت مشکل دارند و زاویه بسیار زیادی با آن دارند و هدفشان را هم این قرار داده‌اند که این سیّد عظیم‌الشّأن را بردارند و کار را به جایی برسانند که این‌قدر وضعیّت داخلی حسّاس شود و فتنه با داعش گره بخورد که حتّی برخی از خصّیصین و کسانی که سینه‌چاک ولایت هم هستند، بگویند: مگر امام راحل عظیم‌الشّأنمان نفرمود: حفظ نظام، اوجب واجبات است، حالا اگر امام المسلمین هم نبود، چه اشکالی دارد؟! اصل، حفظ نظام است. لذا قصدشان این است که چنان صحنه را غبارآلود ‌کنند که برخی عقب‌نشینی کنند و این، هم نکته بسیار مهمّی است که باید در آن، مراقبت و مواظبت و تأمّل کرد.



این هم به وجود نمی‌آید إلّا به اتّحاد. طبیعی است مردم هم از تمام کسانی که چه در مجلس خبرگان و چه در مجلس شورای اسلامی ورود پیدا می‌کنند، انتظار دارند که مطیع ولایت و امام‌المسلمین باشند.



مطالبی دیگری هم هست که إن‌شاءالله بنده در صحبت‌های آینده‌ام بیان خواهم کرد؛ چون این یکی دو هفته بنده به واسطه این که ثبت نام کرده بود، معذور بودم و نمی‌توانستم خیلی صحبت کنم که تصوّراتی شود، امّا حال، احساس راحتی می‌کنم که می‌توانم به خوبی هر چه که تکلیفم هست، بیان کنم و دیگر به این عنوان نیست که بگویند: می‌خواهد سنگ خودش را به سینه بزند و بگوید ما ولایی هستیم، تا به مجلس راه پیدا کند. والله از اوّل هم بر این امر راضی نبودم، از بس آقایان آمدند و رفتند، پذیرفتم و حالا هم این بار از روی دوشم برداشته شد و من الحمدلله از این بابت خوشحال هستم.



لذا همان‌طور که بیان کردیم: ما در باب لیست واحدی که از جامعتین می‌آید، نگاه نکنیم که فلانی چنین است و با ولایت زاویه دارد و ...، بالاخره وقتی آقایان این لیست را آوردند، چاره‌ای نداریم که بپذیریم. به خاطر خدا کوتاه بیاییم تا إن‌شاءالله رشد خوبی باشد. بالاخره باید تحمّل کنیم، امّا نه این که خود را به خواب بزنیم و غفلت کنیم. مراقب و مواظب باشیم و إن‌شاءالله مردم هم باید به فضل و کرم الهی مراقب آن افراد هم باشند تا إن‌شاءالله مطلب درستی به وجود بیاید.




[1] اسراء/ 85.

[2] فتح/ 29.





منبع:سایت حوزه علمیه ی امام مهدی(عج)



http://emammahdy.com/Content/Content.aspx?PageCode=58673

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 6 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1025

ازدواج زود هنگام(نزدیک بلوغ) برای فرزندان بهتر است


پیامبر اکرم(ص):

بدترین افراد شما، بی‌زنان هستند و بدترین مردگان، اموات مجردند. وای بر تو ای عكاف! زن بگیر كه خطا كاری.


امام صادق (علیه‌السلام):
هر كه از ترس تهیدستی ازدواج نكند، به خدای متعال گمان بد برده است. خدای متعال می‌فرماید: «اگر تهیدست باشد خداوند از فضل خود توانگرشان می سازد».


پیامبر اكرم (صلی‌الله علیه و آله):
هر كه دوست دارد كه پاك و پاكیزه خدا را دیدار كند، با همراه داشتن همسری به دیدارش رود 0
(بحارالانوار. ج 103 0 ص 220)


پیامبر اكرم (صلی‌الله علیه و آله):
هر جوانی كه در دوره جوانی خود ازدواج كند، شیطانش فریاد بر آورد كه: وای بر او دین خود را از گزند من حفظ كرد.
(كنزالعمال. ح 44441)

http://websavar.ir/fa/news/2241


**برخلاف توصیه اکثر روانشناسان غربزده، ازدواج زود هنگام(نزدیک بلوغ) برای فرزندان بهتر است زیرا مانع گناه است


**در روايات بدون آنكه به سن خاصي اشاره شود، ترغيب به ازدواج در آغاز جواني شده است. در مجموع، از روايات استفاده مي شود كه سن پايه براي ازدواج بعد از بلوغ است و اگر شخص احساس نياز كند، به گونه اي كه ترك آن موجب گناه شود، ازدواج در اين سن واجب مي گردد. سن ازدواج براساس سيره معصومان(عليهم السلام): بر اساس شواهد تاريخي، ازدواج امامان(عليهم السلام) در سنين پيش از 20 سالگي بوده است. اين بزرگواران در مورد فرزندانشان نيز همين شيوه را داشتند و نوعاً قبل از 20 سالگي زمينه ازدواج آنان را فراهم مي نمودند. از آن رو كه عمل و سيره معصومان(عليهم السلام) براي ما الگو و حجت است، در تعيين سن ازدواج نيز مي توانيم سيره آن بزرگواران را به عنوان يك هنجار ديني در نظر بگيريم.


http://moshavereh.porsemani.ir/content/تحليل-روان-شناختي-افزايش-سن-ازدواج-و-نقش-آن-در-انحرافات-اخلاقي-جوانان


●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●●


***فقر و نداری به او فشار آورده بود، اول جوانیش بود، این فقر طاقت فرسا تمام فكر و ذهنش را به خود مشغول كرده بود، تا این كه روزی تصمیم گرفت نزد پیامبر خدا برود و از او كمك بخواهد، چون می‌دانست؛ پیامبر مهربانیش بی پایان است. خودش را به رسول خدا رساند و زبان به شكایت گشود و از فقر و نداری شكوه كرد، رسول خدا به او فرمود: ای جوان برو ازدواج كن.

جوان كه تعجب تمام سر تا پای او را گرفته بود، با زبانی سرشار از تعجب پرسید: یا رسول الله من از نداری و فقر به ستوه آمده‌ام و مخارج زندگی خودم به تنهایی را نمی‌توانم تامین كنم؛ آن وقت شما می‌فرمایید هزینه زندگی شخص دیگری را نیز به گردن بگیرم؟. [1]

بله این قصه برای همه جوانان تعجب برانگیز است كه، چگونه می‌شود با دستی خالی، بدون مسكن، بدون ماشین، و شغل درست حسابی به ازدواج فكر كرد...همه این‌ها به خاطر این است كه ما هنوز خدای مهربان را نشناخته‌ایم و نمی‌دانیم چگونه درهای روزی به روی ما باز می‌شود، قطعا وقتی انسان مجرد است احتیاج زیادی به خانه و وسایل معیشت ندارد، آن وقتی كه ازدواج می‌كنید نیازمند كمك و لطف الهی می‌شود و خدا نیز آن وقت درهای روزی را به روی او می‌گشاید همان گونه كه پیامبر می‌فرماید:
زن بگیرید؛ زیرا كه ازدواج كردن روزی شما را بیشتر می‌كند. [2]

گاهی این تفكرات از پدر و مادرها به وجود می‌آید و در مقام دلسوزی مانع از ازدواج فرزندانشان می‌شوند و بهانه این دل سوزی هم نداشتن مال و ثروت كافی برای ازدواج است، در حالی كه پیامبر خدا این تفكر را درست نمی‌دارد و می‌فرماید:
مردان عزب خود را زن دهید؛ زیرا با این كار خداوند اخلاق آنان را نیكو می گرداند و روزیهایشان را زیاد می‌كند و بر جوانمردی‌های آنان می‌افزاید. [3]
و امام صادق علیه السلام به آن هایی كه از ترس نداری ازدواج نمی‌كنند می‌فرماید:
هر كه از ترس تهیدستی ازدواج نكند، به خدای متعال گمان بد برده است. خدای متعال میفرماید: «اگر تهیدست باشد خداوند از فضل خود توانگرشان می‌سازد ». [4]

امید است با خواندن این مطلب به فكر فراهم ساختن مقدمات ازدواج جوانان بی‌افتیم و از این گذرگاه خود نیز به قرب الهی نزدیك شویم چرا كه امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
هر كه مجردی را زن دهد، از جمله كسانی است كه خداوند در روز قیامت به او نظر می‌افكند.. [5]


http://www.welayatnet.com/fa/news/18235
[1]. تفسیر نمونه ج 14 ص 465
[2]. بحار الانوار . ج103 0ص217
[3]. بحار الانوار . ج103 0ص222
[4]. نور الثقلین . ج3 . ص597

●━━━━━━━━●●━━━━━━━━●●━━━━━━━━●●━━━━━━━━●●━━━━━━━━●●━━━━━━━━●●━━━━━━━━●●━━━━━━━━●

**هیچ یك از یاران رسول خدا صلی الله علیه‌وآله ازدواج نمی‏كرد ،مگر این كه پیامبر اكرم صلی الله علیه‌وآله درباره‏اش می‏فرمود: دینش كامل شد.

عشق، مصاحبت و دست‌یابی به انتظارات ، سه دلیل مهم ازدواج شمرده شده‌اند و نیز نقل شده كه «هیچ بنیادی در اسلام، نزد خداوند ، محبوب‏تر از ازدواج نیست».

روزی یكی از جوانان مدینه به نام عكاف، خدمت پیامبر صلی الله علیه‌وآله رسید. آن حضرت از او پرسید:

آیا زن داری؟

او گفت: خیر.

- در این‌باره مشكلی داری ؟

- خیر.

- تو كه سالم و توان‌گری؟

- آری بحمدالله.

- در این صورت، تو از براداران شیطانی. یا باید از راهبان مسیحی باشی. اگر مسلمانی، مانند همه مسلمانان رفتار كن. زن گرفتن، از سنت‏های من است. بدترین افراد شما، بی‌زنان هستند و بدترین مردگان، اموات مجردند. وای بر تو ای عكاف! زن بگیر كه خطا كاری.

منبع:()




**پیامبر اكرم (صلی‌الله علیه و آله):بهترین ازدواج‌ها آن است كه آسان‌تر انجام گیرد.




به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 5 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1987

شعر/حضرت زهرا(س)

▧▨╮

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 3 اسفند 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1010

پرامکانات ترین سرویس وبلاگدهی