تربیت صحیح فرزندان - آرشیو 1394/9
<-Description->
\"یا ایُّها النَّبیُ قُل لِازواجِکَ و بَناتِکَ و نِساءِ المُؤمنینَ
یُدنینَ عَلیهِنّ مِن جَلابیبِهنَّ ذلکَ اَدنی اَن یُعرَفنَ فَلا یُؤذَین\"َ
احزاب/59
درباره این آیه بسیار فکر کردم که چطور با پوشش زن شناخته می شود؟!
به عقیده من اصلی ترین آیه درباره حجاب این آیه است.
این مقاله بر این پایه نوشته شده است.
بقیه در ادامه مطلب .......

یا ایُّها النَّبیُ قُل لِازواجِکَ و بَناتِکَ و نِساءِ المُؤمنینَ
یُدنینَ عَلیهِنّ مِن جَلابیبِهنَّ ذلکَ اَدنی اَن یُعرَفنَ فَلا یُؤذَینَ
احزاب/59
درباره این آیه بسیار فکر کردم که چطور با پوشش زن شناخته می شود؟!
به عقیده من اصلی ترین آیه درباره حجاب این آیه است.
این مقاله بر این پایه نوشته شده است.
در روابط انسانی باید آشکار و خلوت آدمها و محکم و متشابه زندگی آنها تفکیک شوند تا وحدت و همزیستی و صلح به وجود بیاید و جامعه از فساد دور شود. اصل تفاوتها در مردم تغییر ناپذیرند و برای وحدت ناچار باید تفاوتها را درک کرد و دانست که مردمان مرد و زن، پیر و جوان و کودک، زیردست و بالادست، دوست و دشمن و بیگانه وآشنا هستند.
می توانیم زن را درآفرینش به شب شبیه بدانیم و مرد را به روز! زن سکون و آرامش (روم/21)و لباس و پوشش(بقره/187) است و شب هم سکون و لباس(نباء/10) است. شب برخلاف روز که آشکار و روشن و مبصره است تاریک و محو است(اسراء/12). روز برای طلب وکسب (اسراء/12) و تلاش ومعاش (نباء/11) است و شب برای خواب و آرامش و آرام گرفتن.
روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز
دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد
کار در شب منع شده است چون پیروی از آنچه علم نداریم ممنوع است (اسراء/36). قیام و عمل وجهاد مال مرد است و اوست که بر زن قوّام است و زندگی و معاش را او تدبیر می کند. زن مثل شب است که زمینه گام محکم و سخن اقوم را برای مردان که تلاشی طولانی را در روز در پیش دارند (مزّمّل/6و7) فراهم می سازد و از دامن اوست که مرد به معراج می رود.
زن مثل یک راز است که باید برای اهل آن فاش شود. رازها اگر مخفی نگه داشته نشوند نابود می شوند. سخن راست اگر برای آن کس که ظرفیت شنیدنش را ندارد گفته شود انکار یا تفسیر به رأی می شود چون مکروه و ناسازگار است. زن یک موجود اسرارآمیز است! که اگر برای نامحرم مکشوف شود دست به دست میان مردمان نقل می شود و سرگردان و ولگرد افشا می گردد. آن گاه که حرمت شب نگه داشته نشود نامحرمان سوء استفاده می کنند و سنگ به جام می اندازند. پس در ادامه بیت قبلی حافظ می خوانیم:
باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد
البته خوف افشا برای راز صدق می کند و گرنه چیزی که خود ظاهر و فاش است نیازی به پوشیده شدن ندارد. زن نیز نباید زینتش را آشکار کند جز آنچه که ظاهر است: اِلّا ما ظَهَرَ مِنها (نور/31). خوف افشا برای زنی صدق می کند که دارای اهل و خانواده باشد و نام و هویتی بر او باشد. چنین کسانی وقتی پوشش خود را کامل نکنند مورد تعرض نگاه بیگانگان (نامحرمان) قرار می گیرند و هویت آنها کمرنگ می شود. بیگانه وقتی پوشیده ای را مکشوف می بیند کسی را دیده است که برایش مثل راز است و در واقع با او مأنوس نیست تا آن را در جای خود بفهمد پس غیر عادی می بیند: خیره می شود، با التهاب و بدون آرامش درونی نگاه می کند، غیرمعقول می گوید و غیر معقول می شنود و ادبیات و غم و لبخندش مصنوعی و ناصادقانه می شود و ... اگر در دوسوی این ارتباط دو نفر انسان جدی و اهل صدق باشند «اذیت» می شوند و از اینکه با شخصیت واقعی آنها برخورد نشده است احساس عدم توازن و سرخوردگی می کنند. آدمی در این ارتباط اگر با خودش صادق باشد می فهمد که «شناخته نشده» است و در توهم ارتباط گرفته است چرا که بیگانه نمی داند که او کیست و چه می خواهد. این احساس آزاردهنده است و خستگی آور. در حالی که دیدار دوست نیروبخش و روح افزاست.
چشم پوشی و غضّ بصر برای جلوگیری از چشم چرانی و هرزه بینی است. مسئله دیدن نیست، مسئله ولنگاری چشم است که محرم و نامحرم را به هم می ریزد. از هرچه که ناسازگار با دین و مکروه قلب وناشناس برای عقل است باید چشم پوشاند (مصباح الشریعه، باب غضّ بصر). کسی که زیاد چشم می چرخاند محرم و نامحرم را با هم می بیند. محرم، محرمِ راز است وعیب ها را درک می کند و به آدم هدیه می دهد و ما نیز رازها و عیب هایش را می فهمیم و در جای خود می نهیم. ما به محض برخورد با چیزی انس نمی گیریم ومحرم آن نمی شویم.
زنان مؤمنین باید پوششان را کامل کنند. و هرکسی نشناسدشان تا شناخته شوند! و آزار نبینند(احزاب/59). این جمله پایه حجاب است: پوشش در عین حال که می پوشاند می شناساند! پوشش بیش از همه برای زن صاحب خانواده مهم است. شدت حجاب بقای بیشتری برای زن خانواده دار می آورد. بی حجابی و بدحجابی مثل این است که کاری بیش از توان زن را به او تحمیل کنیم. در حالی که زن ریحانه است و قهرمان نیست: إنَّ المَراه رِیحانه لَیسَت بقَهرمانه (نامه 31 نهج البلاغه). زن مثل گل است و باید در جای خود بماند و بو بدهد. بردن گل به هرجا و دادن گل به هرکس آن را پژمرده می کند. حجاب زن بودن زن را تضمین می کند.
در اینجا لازم است به زن به عنوان مادر نگاه کنیم:
زن مظهر خانواده است و به عبارت دیگر «مادر» است. مادر مثل حوض کوثرمحل وحدت فرزندان است ونقطه جمع شدن وانتشار فرزندان است. مادر وحدتی است که لازمه کثرت است و اگر مادر نبود کثرت هم نبود. ام الکتاب جایی است که کتاب در آن خلاصه و مجمل است و از آنجا کتاب تفصیل پیدا می کند. اگر مادر نباشد فرزندان مثل مردانی که شب آرامی نداشته اند در روز پریشان می شوند. فرزندان در روز به نام پدر شناخته و آشکار می شوند و عمل می کنند و به راه پدر (مله ابیکم) می روند اما مادر مهمتر است: اول مادر دوم مادر سوم مادر و بعد پدر! (کافی ، باب احترام به والدین).
فاطمه (سلام الله علیها) مادر است و کوثر و امّ المؤمنین و سیده زنان و بهترین شب ها. فاطمه کوثر است و کوثر کثرات است (مصباح الهدی، ص295). امّ المؤمنین که کنینه حضرت است هم به معنی خانه ای است که مؤمنین آنجا به هم می رسند. طوبا درختی است در خانه زهرا که هر شاخه اش در خانه یک مؤمن است (طوبای محبت، ج1، ص193). مادر را نمی بینیم چون در واقع وجود فرزندان اوست. همانطور که به امّ الکتاب جز پاکان نمی رسند به امّ المؤمنین هم جز محرم نمی رسد. مادر مخفی و لطیف است. «خانم زهرا خودش لیل است. لیل چیز کمی نیست قرآن هرجا لیل می گوید مراد زهراست که بین شیعیان و محبین و خود ائمه مخفی است. لیل است و ثبات آور» (طوبای محبت، ج1، ص78). خود حضرت گفته اند که بهترین زنها مخفی ترین آنهاست. حضرت بهترین زنهاست و بهترین زنها بهترین شبهاست و بهترین شبها شب قدر است و می گویند فاطمه (سلام الله علیها) لیله القدر است. شأن حضرت زهرا این است که مخفی باشد (طوبای محبت، ج1، ص78). حتی قبر او!


http://hijabs.persianblog.ir/post/14/

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 21 آذر 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1009

منبع:هفته نامه ۹دی، شماره ۱۷۴،باکمی تغییر
9day.ir

تاثیرات سیاسی نهاد خانواده در حکومت اسلامی
دشمن پشت درب خانواده های ایرانی خیمه زده است
نویسنده : دکتر شبیر فیروزیان


نگارنده به دلایل متعددی که در این نوشته به آن خواهیم پرداخت، معتقد است ریشه ای ترین مسئله ای که نظام اسلامی را تهدید می کند و دشمن نیز سرمایه گذاری گسترده ای بر روی آن انجام داده است، نهاد «خانواده» است. اول اینکه اصولاً بسیاری از امتحانات الهی در ارتباط با موضوع «خانواده» شکل می گیرد. دوم اینکه تأثیرات سیاسی و فرهنگی نهاد «خانواده» در حکومت اسلامی بسیار زیاد است بگونه ای که اصولاً عامل بسیاری از نفاق ورزی ها و خیانت های سیاسی مسئولین، خانواده های آنهاست و سوم اینکه هدف گذاری اصلی دشمنان حکومت اسلامی، فروپاشی نهاد خانواده است که اگر به موفقیت دست یابند، به فروپاشی نظام اسلامی منجر خواهد شد. در ادامه به هریک از این موارد تفصیلاً پرداخته خواهد شد.

خانواده، زمینه بیشترین امتحانات الهی
خداوند در یک آیه قرآن کریم می فرماید: «إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ؛ اموال و فرزندانتان وسیله آزمایش شما هستند، و اجر و پاداش عظیم نزد خدا است.»(تغابن/15)
برخی مفسرین گرانقدر تعبیر به «انما» در این آیه شریفه - که معمولاً براى حصر آورده مى‏شود – را نشان ‏دهنده این مسئله می دانند که این دو موضوع (یعنی مال و فرزند)، بیش از هر چیز دیگر وسیله امتحان الهی است. (تفسیر نمونه؛ج24؛ص206)
حتی بخش قابل توجهی از امتحانات پیامبران الهی نیز از طریق «خانواده» بوده است: حضرت نوح(ع) (هود/48- 25)، حضرت لوط(ع) (اعراف/83، حجر/60، هود/81، نمل/57، عنکبوت/33-32)، حضرت ایوب(ع)؛ (انبیاء/84-83، ص/44-41)، حضرت یعقوب(ع)؛ (سوره یوسف(ع)).
حضرت ابراهیم(ع) نیز در سه مورد از طریق خانواده اش مورد امتحان الهی قرار گرفت: «تقابل ابراهیم(ع) با پدرش»(انعام/74، توبه/114،مریم/42، انبیاء/52، شعراء/70، صافات/85، زخرف/26، ممتحنه/4)، «بردن زن و فرزند به سرزمین بی آب و علف مکه و رهاکردن آنها در آن منطقه»(ابراهیم(ع)/41-35) و «دستور الهی برای ذبح اسماعیل(ع)» (صافات/107-101)
برخی امتحانات پیامبر گرامی اسلام(ص) نیز مربوط به مسئله خانواده می شد: «فاش کردن اسرار پیامبر(ص) توسط دو همسر ایشان» (سوره تحریم)، «ماجرای افک» (نور/22-11)، «ماجرای همسر زید» (احزاب/40-37)، «درخواست برخی زنان پیامبر(ص) از ایشان برای بهره مندی بیشتر از تمتعات مادی» (احزاب/34-28)

تأثیرات سیاسی نهاد خانواده در حکومت اسلامی
امیرالمؤمنین(ع) در نامه شان به مالک اشتر یکی از معیارهای انتخاب دولتمرد شایسته را، صالح بودن خانواده او می دانند: «وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُیُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقَدَمِ فِی الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ فَإِنَّهُمْ أَکْرَمُ أَخْلَاقاً وَ أَصَحُّ أَعْرَاضاً وَ أَقَلُّ فِی الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً وَ أَبْلَغُ فِی عَوَاقِبِ الْأُمُورِ نَظَراً؛و از میان آنها افرادى که با تجربه‏تر و پاکتر و از خانواده های صالح و پیشگامتر در اسلامند (برای کارگزاری حکومت) برگزین، زیرا اخلاق آنها بهتر و خانواده آنها پاک تر، و همچنین کم طمع تر و در سنجش عواقب کارها بیناترند.(نهج البلاغه/ نامه53)
اهمیت این توصیه امیرالمؤمنین(ع) زمانی درک می شود که بدانیم علت بسیاری از خیانت ها و نفاق ورزی ها در حکومت اسلامی، دلبستگی به همسر و فرزند و خویشاوندان است. مستند نگارنده برای اثبات این مطلب، آیات متعدد قرآن کریم در این باره است. آیات ابتدایی سوره مبارکه ممتحنه مربوط به منافقی است که به کفار نامه ای محرمانه نوشت و آن را به زنی که به مکه می رفت داد و آنها را – به خیال خود – از قصد پیامبر(ص) برای حمله به آنها باخبر نمود. جبرئیل، پیامبر(ص) را از این نامه باخبر کرد و ایشان نیز جمعی را مأمور ساخت تا با حرکت به سوی آن زن، نامه را از او بگیرند. همگامی که نامه به دست پیامبر(ص) رسید، «حاطب» را خواست و درباره این کار خیانت آمیز از او توضیح خواست. و او در پاسخ گفت: اى رسول خدا! به خدا سوگند از آن روز که اسلام را پذیرفته‏ام لحظه‏اى کافر نشده‏ام و هرگز به تو خیانت ننموده‏ام و هیچگاه دعوت مشرکان را از آن زمان که از آنها جدا شدم اجابت نکردم؛ ولى مساله این است که تمام مهاجران کسانى را در مکه دارند که از خانواده آنها در برابر مشرکان حمایت مى‏کند، ولى من در میان آنها غریبم و خانواده من در چنگال آنها گرفتارند؛ خواستم از این طریق حقى به گردن آنها داشته باشم تا مزاحم خانواده من نشوند، در حالى که مى‏دانستم خداوند سرانجام آنها را گرفتار شکست مى‏کند و نامه من براى آنها سودى ندارد. (تفسیر مجمع البیان؛ ذیل آیه شریفه)
این آیات شریفه در پی این ماجرا نازل شد: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِما جاءَکُمْ مِنَ الْحَقِّ یُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِیَّاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فِی سَبِیلِی وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَیْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ/ إِنْ یَثْقَفُوکُمْ یَکُونُوا لَکُمْ أَعْداءً وَ یَبْسُطُوا إِلَیْکُمْ أَیْدِیَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ/ لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحامُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید! شما نسبت به آنان اظهار محبّت مى‏کنید، در حالى که آنها به آنچه از حقّ براى شما آمده کافر شده‏اند و رسول اللَّه و شما را به خاطر ایمان به خداوندى که پروردگار همه شماست از شهر و دیارتان بیرون مى‏رانند اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنودیم هجرت کرده‏اید (پیوند دوستى با آنان برقرار نسازید!) شما مخفیانه با آنها رابطه دوستى برقرار مى‏کنید در حالى که من به آنچه پنهان یا آشکار مى‏سازید از همه داناترم! و هر کس از شما چنین کارى کند، از راه راست گمراه شده است! اگر آنها بر شما مسلّط شوند، دشمنانتان خواهند بود و دست و زبان خود را به بدى کردن نسبت به شما مى‏گشایند، و دوست دارند شما به کفر بازگردید! هرگز بستگان و فرزندانتان روز قیامت سودى به حالتان نخواهند داشت میان شما جدایى مى‏افکند و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید بیناست.»(ممتحنه/5-1)
به عبارت دیگر، مسئولی که خانواده اش در سرزمین دشمنان اسلام به سر می برد، هیچگاه نمی تواند علیه آنها موضع قاطع بگیرد.
جالب اینکه خداوند پس از بیان این آیات، به ماجرای ابراهیم(ع) و پدرش اشاره می کند و به مؤمنین توصیه می کند از گفتار و رفتار صریح او در اعلام بیزاری از دشمنان الگو بگیرند، بجز رفتاری که با پدرش داشت و بخاطر وعده ای که به او داده بود برایش استغفار کرد: «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ.»(ممتحنه/6)
به عبارت دیگر، خداوند در این آیات یکی از دلایل اصلی نفاق ورزی و عدم صراحت لهجه در برابر دشمن را مسائل خانوادگی می داند و با وجود اینکه ابراهیم(ع) از بت پرستی پدرش نیز بیزاری جسته بود، اما همین قدر الگوگیری از ابراهیم(ع) در ماجرای پدرش را نیز جایز نمی داند. خداوند متعال در آیه دیگری از قرآن کریم، کسانی را در جریان حزب الله می داند که پیوندهای خانوادگی، آنها را از دشمنی با دشمنان خدا باز ندارد: «لاتَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ ... أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(مجادله/22)
همچنین در آیه دیگری از قرآن کریم، خداوند متعال پس از نهی از خیانت به خداوند و پیامبر(ص)، اشاره به علت برخی از این خیانت ها می کند که همان علاقه به مال و خانواده است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ/وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ.»(انفال/28-27)
در سوره مبارکه منافقون نیز پس از معرفی منافقان و اشاره به فتنه انگیزی آنان در حکومت اسلامی، مؤمنین را مخاطب قرار داده و به یکی از زمینه های اصلی شکل گیری نفاق اشاره می کند و می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ»(منافقون/9)
و در آیاتی دیگر نیز می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَى الْإِیمانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ/ قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ؛اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هر گاه پدران و برادران شما، کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنها را ولىّ (و یار و یاور و تکیه‏گاه) خود قرار ندهید! و کسانى از شما که آنان را ولىّ خود قرار دهند، ستمگرند! بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما، و اموالى که به دست آورده‏اید، و تجارتى که از کساد شدنش مى‏ترسید، و خانه هایى که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوبتر است، در انتظار باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند و خداوند جمعیّت نافرمانبردار را هدایت نمى‏کند!»(توبه/24-23)
خداوند متعال در آیه دیگری از قرآن کریم، زن و فرزند، زمانی که مانع انجام تکالیف الهی و سیاسی انسان شوند، را دشمن انسان معرفی می کند: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِکُمْ وَ أَوْلادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ/ إِنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید بعضى از همسران و فرزندانتان دشمنان شما هستند، از آنها بر حذر باشید، و اگر عفو کنید و صرفنظر نمائید و ببخشید (خدا شما را مى‏بخشد) چرا که خداوند بخشنده و مهربان است. اموال و فرزندانتان وسیله آزمایش شما هستند، و اجر و پاداش عظیم نزد خدا است.»(تغابن/15-14)
در روایتى از امام باقر(ع) مى‏خوانیم که در باره این آیه شریفه فرمود: «منظور این است که وقتى بعضى از مردان مى‏خواستند هجرت کنند پسر و همسرش دامن او را گرفتند و مى‏گفتند: تو را به خدا سوگند که هجرت نکن، زیرا اگر بروى ما بعد از تو بى‏سرپرست خواهیم شد، بعضى مى‏پذیرفتند و مى‏ماندند، آیه فوق نازل شد و آنها را از قبول این گونه پیشنهادها و اطاعت فرزندان و زنان در این زمینه‏ها بر حذر داشت؛ اما بعضى دیگر اعتنا نمى‏کردند و مى‏رفتند، ولى به خانواده خود مى‏گفتند به خدا اگر با ما هجرت نکنید و بعدا در (دار الهجرة) مدینه نزد ما آئید ما مطلقا به شما اعتنا نخواهیم کرد، ولى به آنها دستور داده شد که هر وقت خانواده آنها به آنها پیوستند گذشته را فراموش کنند و جمله «وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»، ناظر به همین معنى است.»(تفسیرنمونه؛ج24؛ص203)
امیرالمؤمنین(ع) پیرامون تأثیرگذاری فرزند زبیر بر پدرش می فرماید: «مَا زَالَ الزُّبَیْرُ رَجُلًا مِنَّا أَهْلَ الْبَیْتِ حَتَّى نَشَأَ ابْنُهُ الْمَشْئُومُ عَبْدُ اللَّهِ؛ زبیر همواره از ما اهل بیت بود تا اینکه فرزند نحسش عبدالله به سن جوانی رسید.»(نهج البلاغه؛ح453)

خانواده ای که خود یک «فتنه» است
از نظر قرآن کریم، گاه یک خانواده به تنهایی می تواند فتنه ای فرهنگی، سیاسی یا اقتصادی در جامعه ایجاد کند: «وَ إِذْ قُلْنا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلاَّ فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزِیدُهُمْ إِلاَّ طُغْیاناً کَبِیراً؛ به یاد آور زمانى را که به تو گفتیم پروردگارت احاطه کامل به مردم دارد (و از وضعشان کاملا آگاه است) ما آن رؤیایى را به تو نشان دادیم فقط براى آزمایش مردم بود، همچنین شجره ملعونه را که در قرآن ذکر کرده‏ایم، ما آنها را تخویف (و انذار) مى‏کنیم اما جز بر طغیانشان افزوده نمى‏شود.»(اسراء/60)
علامه طباطبایی ضمن اینکه با روش قرآن به قرآن ثابت می کنند که منظور از «شجره ملعونه» در این آیه شریفه یک «خانواده» است که موجب ایجاد فتنه در جامعه اسلامی می شود، می فرمایند: «هر خانواده از ایشان که در میان مردمى زندگى کنند دین و دنیاى آن مردم را فاسد نموده و دچار فتنه‏شان مى‏سازند، یا از این راه در میان مسلمین دوام یافته و در همه اعصار آثار شوم خود را مى‏بخشند، و یا از راه پیدا شدن عقیده‏ها و مذاهب فاسد که آنها دور آن را گرفته و ترویجش مى‏کنند، و هم چنان نسلى بعد نسل آن را پایدار نگه مى‏دارند، و در آن لانه فساد، به اسلام ضربه وارد مى‏آورند.»(ترجمه المیزان، ج‏13، ص190)
به عبارت دیگر، تأثیرات منفی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی یک خانواده در جامعه اسلامی، گاه تا مدتها باقی می ماند و عده زیادی را دچار فتنه می کند.
خداوند متعال در سوره مبارکه تحریم، پس از بیان آیاتی پیرامون دوتن از زنان پیامبر(ص) که اسرار ایشان را فاش کرده بودند و تهدید آنها به طلاق، روی سخن را به مؤمنان کرده و خطاب به آنها می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَة؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسانها و سنگهاست نگه دارید.»(تحریم/6)
و در آیات بعد، همسران نوح و لوط(ع) را مثال می زند که به همسرانشان خیانت کردند: «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قِیلَ ادْخُلا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ؛ خداوند براى کسانى که کافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو (پیامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آنها گفته شد: وارد آتش شوید همراه کسانى که وارد مى‏شوند!»(تحریم/10)
یکی از عوامل اشرافی گری مسئولین، تأثیری است که از خانواده شان می پذیرند. خداوند در یک آیه قرآن، خطاب به پیامبر(ص) می فرماید به برخی زنانشان که از ایشان درخواست بهره مادی بیش از اندازه کرده بوند، بگوید که ضمن دادن مهریه، آنها را طلاق خواهد داد: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمِیلاً/ وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکُنَّ أَجْراً عَظِیماً؛ اى پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنیا و زرق و برق آن را مى‏خواهید بیائید هدیه‏اى به شما دهم و شما را به طرز نیکویى رها سازم! و اگر شما خدا و پیامبرش و سراى آخرت را طالب هستید خداوند براى نیکوکاران شما پاداش عظیم آماده ساخته است.»(احزاب/29-28)
در شأن نزول این آیه شریفه آمده است: «همسران پیامبر (ص) بعد از پاره‏اى از غزوات که غنائم سرشارى در اختیار مسلمین قرار گرفت تقاضاهاى مختلفى از پیامبر (ص) در مورد افزایش نفقه یا لوازم گوناگون زندگى داشتند، طبق نقل بعضى از تفاسیر، ام سلمه از پیامبر(ص) کنیز خدمتگزارى تقاضا کرد ومیمونه حله‏اى خواست، و زینب بنت جحش پارچه مخصوص یمنى و حفصه جامه مصرى، جویریه لباس مخصوص خواست، و سوده گلیم خیبرى! خلاصه هر کدام درخواستى نمودند.پیامبر (ص) که مى‏دانست تسلیم شدن در برابر اینگونه درخواستها که معمولا پایانى ندارد چه عواقبى براى بیت نبوت در بر خواهد داشت، از انجام این خواسته‏ها سر باز زد و یک ماه تمام از آنها کناره‏گیرى نمود، تا اینکه آیات فوق نازل شد و با لحن قاطع و در عین حال توأم با رأفت و رحمت به آنها هشدار داد که اگر زندگى پر زرق و برق دنیا مى‏خواهید مى‏توانید از پیامبر (ص) جدا شوید و به هر کجا مى‏خواهید بروید، و اگر به خدا و رسول خدا و روز جزا دل بسته‏اید و به زندگى ساده و افتخار آمیز خانه پیامبر (ص) قانع هستید بمانید و از پاداشهاى بزرگ پروردگار برخوردار شوید. به این ترتیب پاسخ محکم و قاطعى به همسران پیامبر (ص) که دامنه توقع را گسترده بودند داد و آنها را میان ماندن و جدا شدن از او مخیر ساخت!» (تفسیر نمونه، ج‏17، ص278)
دسته دیگری از آیات قرآن کریم که نشان دهنده تأثیرگذاری بسیار زیاد نهاد خانواده در عرصه های فرهنگی و سیاسی است، آیاتی است که در آنها برخی کفار و مشرکین، دلیل بت پرستی خود را تقلید از پدرانشان (و در واقع نوع تربیت خانوادگی خود) می دانستند: (مائده/104)، (اعراف/28)، (یونس/78)، (انبیاء/53-51)، (شعراء/74-69)، (لقمان/21)، (زخرف/23-22)، (نوح/27)

تربیت نفاق پرور
اصولاً اولین زمینه های شکل گیری نفاق در محیط خانواده است. قرآن کریم پس از بیان آیاتی درباره منافقین می فرماید: «وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَیْکُمْ فِی الْکِتابِ أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آیاتِ اللَّهِ یُکْفَرُ بِها وَ یُسْتَهْزَأُ بِها فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ إِنَّکُمْ إِذاً مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جامِعُ الْمُنافِقِینَ وَ الْکافِرِینَ فِی جَهَنَّمَ جَمِیعاً؛ خداوند در قرآن (این حکم را) بر شما فرستاده که هنگامى که بشنوید افرادى آیات خدا را انکار و استهزاء مى‏نمایند با آنها ننشینید تا به سخن دیگرى بپردازند، زیرا در این صورت شما هم مثل آنان خواهید بود، خداوند منافقان و کافران را همگى در دوزخ جمع مى‏کند.»(نساء/140)
یکی از عرصه های مهم وقوع این مسئله، محیط های خانوادگی است. بسیار پیش می آید که در برخی محیط های خانوادگی، سخن و عقیده باطلی اظهار می شود ولی انسان به دلیل رودربایستی با خویشاوندان و از ترس از هم گسسته شدن پیوندهای خانوادگی، در برابر این اظهارات خلاف واقع موضع گیری صریح نمی کند و یا حتی با آن موافقت می کند. به همین دلیل امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند: «کَثْرَةُ الْوِفَاقِ‏ نِفَاقٌ».(غررالحکم؛ص524)
حضرت ابراهیم(ع) یکی از علل بت پرستی قوم خود را ترس از به هم خوردن روابط خویشاوندی می دانند: «وَ قالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً مَوَدَّةَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا؛ (ابراهیم) گفت: «شما غیر از خدا بتهایى براى خود انتخاب کرده‏اید که مایه دوستى و محبت میان شما در زندگى دنیا باشد.»(عنکبوت/25) گویی که برخی از این افراد می دانند که بت پرستی عمل غیر منطقی است، اما برای حفظ پیوندهای خویشاوندی، با سایرین مخالفت نمی کردند.

تمرکز اصلی نفاق داخلی و دشمن خارجی بر مسئله خانواده
به عقیده نگارنده، اصولاً تمرکز اصلی جریان نفاق و دشمن خارجی، تأثیرگذاری بر نهاد خانواده است. چراکه حکومت اسلامی دچار فروپاشی نخواهد شد، مگر زمانیکه پیش از آن خانواده های آن دچار فروپاشی شوند.

خداوند در سوره مبارکه نور به ماجرای افک اشاره می کنند که طی آن منافقین با انتشار تهمتی که به یکی از زنان پیامبر(ص) وارد کرده بودند، دو هدف داشتند: «مخدوش کردن چهره پیامبر(ص) و بی اعتماد کردن مردم نسبت به ایشان» و «اشاعه فحشاء». خداوند متعال پس از بیان توطئه منافقین در ماجرای افک، درباره هدف دوم آنها می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ؛ کسانى که دوست دارند فحشاء در میان مردم با ایمان شیوع یابد، عذاب دردناکى براى آنان در دنیا و آخرت است.»(نور/19)
.
خداوند متعال پس از بیان آیات حجاب در سوره احزاب بیماردلانی را که در پی اشاعه فحشاء در جامعه اسلامی هستند را در کنار منافقین و شایعه پراکنان، به شدت تهدید می کند: «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلابِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً/ لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلاَّ قَلِیلاً/ مَلْعُونِینَ أَیْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلاً/ سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلاً؛ اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [روسرى‏هاى بلند] خود را بر خویش فروافکنند، این کار براى اینکه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا کنون خطا و کوتاهى از آنها سر زده توبه کنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است. اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بى‏اساس در مدینه پخش مى کنند دست از کار خود بر ندارند، تو را بر ضدّ آنان مى‏شورانیم، سپس جز مدّت کوتاهى نمى‏توانند در کنار تو در این شهر بمانند! و از همه جا طرد مى‏شوند، و هر جا یافته شوند گرفته خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسید! این سنّت خداوند در اقوام پیشین است، و براى سنّت الهى هیچ گونه تغییر نخواهى یافت!»(احزاب/62-59)
نگارنده معتقد است بیان این سه گروه در عرض یکدیگر(منافقین، بیماردلان و شایعه پراکنان) و شروع کردن با منافقین، قطعاً بی حکمت نیست و شاید حکمت آن این باشد که دو گروه دیگر، تحت برنامه ریزی منافقین به فتنه انگیزی فرهنگی و سیاسی می پرداختند. خداوند متعال در برخی آیات قرآن کریم، کار اصلی شیطان را اشاعه فحشاء می داند: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ»(نور/21)
و در آیه دیگر می فرماید: «یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ/ إِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»(بقره/170-169)
تعبیر «انّما» که نشان دهنده حصر است، گویای این مطلب است که دشمنان شیطانی ما کاری جز این ندارند که به ترویج فحشاء در جامعه بپردازند. بنابراین اصلی ترین هدف گذاری دشمنان داخلی و خارجی حکومت اسلامی، مسئله «خانواده» است.

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 20 آذر 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1014

حدیث (41)حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم :

ما مِن شابٍ تَزَوَّجَ فى حَداثَةِ سِنِّهِ اِلاّ عَجَّ شَيطانُهُ : يا وَيلَهُ ، يا وَيلَهُ! عَصَمَ مِنّى ثُلُـثَى دينِهِ ، فَليَتَّقِ اللّه‏ العَبدُ فِى الثُّـلُثِ الباقى ؛

هر جوانى كه در سن كم ازدواج كند ، شيطان فرياد بر مى‏آورد كه : واى برمن ، واى بر من! دو سوم دينش را از دستبرد من ، مصون نگه داشت . پس بنده بايد براى حفظ يك سومِ باقى مانده دينش ، تقواى الهى پيشه سازد

نوادر (راوندی) ص12


حدیث (43)امام صادق علیه السلام :

مَنْ تَرَكَ التَّزْوِيجَ مَخَافَةَ الْعَيْلَةِ فَقَدْ أَسَاءَ بِاللَّهِ الظَّنَّ.

هر كه از ترس تنگدستى ازدواج نكند، همانا به خداوند سوء ظن دارد.

کافی(ط-الاسلامیه)ج 5


http://www.aviny.com/hadis-mozooee/ejtemai/ezdevaj.aspx

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 9 آذر 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1004

فشار جنسی داره دیونم میکنه+راهکار علمی


دغدغه فکری و ذهنی و حتی جسمی و روحی نه برخی ، بلکه عده کثیری از جوانان نه فقط پسرها بلکه دختران فشار جنسی که نه کمتر بلکه متاسفانه بعلت آزادی روابط اجتماعی دخترو پسر ، تکنولوژی های ارتباطی گسترده ( تلفن همراه - اینترنت - ماهواره ) دشوار بودن شرایط ازدواج و اساسا کاهش میل به ازدواج در آقایان به سبب سهل شدن ارتباط به جنس مخالف ، هر روز بیشتر میشود ، روزی نیست که ایمیلی در این خصوص از شما کاربر پایگاه اطلاع رسانی تنظیم خانواده نداشته باشیم مبنی بر آنکه بسیار تحت فشار جنسی هستید و شرایط ازدواج را ندارید
برخی از نامه های دریافتی از کاربران

دختری هستم 24 ساله ، بخدا شرمم میشه بگم اما چندسالیست که فشار جنسی داره دیوانم میکنه بخدا هر کاری بگید کردم نماز میخونم روزه میگیرم ، اما فایده نداشته هر کاری میکنم باز نمیتونم از دستش رها بشم چکار کنم خواستگار آنچنانی هم ندارم تا این سن تا حالا فقط دو تا خواستگار داشتم

سلام پسری هستم 27 ساله میل فوق العاده زیادی دارم و از کنترلش عاجز همیشه خودمو سالم و پاک نگه داشتم تا همسری پاک نصیبم بشه اما بخدا دیگه نمیتونم تحمل کنم چون شغلی ندارم که بتونم روش حساب کنم نمیتونم ازدواج کنم شما بگید چکار کنم اگر قرصی داروئی چیزی هست بگید بخورم بلکه آروم شم

و چندین نامه دیگر با مضامین مشابه
آنچه در تشدید فشار جنسی موثر است

مغز شما کنترل کننده امیال شما ، هر چه بیشتر به مسائل جنسی فکر کنید مغز شما نسبت به آن بیشتر واکنش نشان میدهد و بر عکس آن نیز مصداق دارد بعنوان مثال اگر در اوج رابطه جنسی ذهن شما درگیر فکر کردن به موضوعی متفاوت شود مغز شما اولویت را به آن فکر داده در نتیجه در انجام رابطه جنسی دچار مشکل میشوید بدین ترتیب حتی برخی آقایان حالت نعوظ آلت تناسلی خود را نیز از دست میدهند ، بدین ترتیب مغز فعالیتهای ذهنی را اولویت بندی میکند که این اولویت بر مبنای فکر شماست اگر فکر شما بر روی فعالیتی که انجام میدهید متمرکز نباشد مسلما در انجام آن فعالیت دچار مشکل میشوید یا اینکه احساس خستگی میکنید چرا که مغز را وادار میکنید به موضوعی دیگر فکر کند و شما عمل دیگری انجام میدهید که البته در آقایان بعلت آنکه پیوندهای نورنهای دو نیمکره مغزی کمتر از خانم ها میباشد این اتفاق بیشتر می افتد، ( از جمله دلایلی که مردان نمیتوانند همزمان چند کار را بدرستی و با هم انجام دهند بر خلاف خانم ها ) نتیجه آنکه شما خودتان ذهنتان را به این سمت هدایت میکنید و در نتیجه مغز به آن واکنش نشان میدهد در نتیجه روزه گرفتن نماز خواندن تا زمانی که ذهنتان را کنترل نکنید نمیتواند به تنهایی عامل بازدارنده باشد هر چند در افرادی که به خودارضائی اعتیاد دارند بسیار کمک میکند تا از شدت عمل آن کاسته شود
چه زمانی فشار جنسی بر شما غالب میشود

هر موقع مطلبی که میخوانید ، فعالیتی که انجام میدهید مطابق با میلتان نباشد ذهن شما نمیتواند به صورت کامل روی آن متمرکز باشد لذا در این صورت مغز اولویتهای بعدی ذهن شما را نیز چک میکند مسلما در همه جوانان میل جنسی و افکار جنسی به سبب غریزه جنسی از اولویتهای چندگانه ذهن آنها میباشد، از آنجایی که بدن نیز به آن نیاز دارد مغز شما به آن بهتر پاسخ میدهد و ذهن شما درگیر آن میشود ، زمانی که ذهن شما به آن درگیر شد فرار از آن و جایگیزن کردن ذهنیتی قوی تر از آن بسیار دشوار است اینگونه میشود که اسیر آن میشوید و دیگر نه میتوانید فعالیتی که داشتید را ادامه دهید و نه مطلبی که (فرضا درسی ) میخواندید ( و اینگونه میشود که برای ما مینویسید هر کاری میکنم از ذهنم بیرون نمیره ) حال اگر در شرایطی محیطی باشید که امکان تامین این غریزه فراهم باشد ( تنها بودن ) تنها راهی که برای رفع آن پیدا میکنید خود ارضائیست راه حل این مشکل چیست ؟ خودتان را مشغول فعالیتهای کنید که به آنها علاقه مند هستید و نیاز به تمرکز دارد و فعالیتهایی که علاقه ندارید اما ناچارید آنرا انجام دهید بین آنها وقفه ایجاد کنید و برای لحظاتی آن محیط را ترک کنید ، آبی به صورت خود بزنید و فعالیت متفاوتی موقتا انجام دهید و سپس مشغول آن کار شوید

سوالی که از خودتان باید بپرسید و باید رو راست باشید آیا به اراده خودتان فیلم های محرک تماشا نمیکنید ؟ یا سراغ سایتهای محرک نمیروید ؟ اگر چه میل جنسی سوق دهنده است اما این اراده شماست که به آن کمک میکند . یا نمونه بهتر زمانی که تصمیم به ترک خودارضائی گرفتید عکسها و فیلمهای محرک را حذف کردید یا اینکه به خودتان گفتید حذف نمیکنم، اما تماشا هم نمیکنم ؟ اگر حذف نکردید مطمئن باشید این عادت را ترک نخواهید کرد

پایگاه اطلاع رسانی تنظیم خانواده

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 9 آذر 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1006

امام خامنه‌ای:
. همه‌ی کسانی که اهل معنا بودند -بزرگان اهل معنا- که ما گاهی خدمت بعضی از اینها رسیدیم، توصیّه‌شان این بود که گناه نکنید. بعضی‌ها میگویند آقا چه ذکری را بخوانیم که مثلاً فرض کنید خیلی خوب باشد و به مقامات عالی [برسیم‌]؟ آنها میگفتند آقا ذکر پیشکش! گناه نکنید. قدم اوّل این است و اگر این قدم تأمین شد، خیلی از مشکلات شما -مشکلات روحی، مشکلات معنوی و مشکلات مادّی- برطرف خواهد شد. همه در معرض گناهیم، همه در معرض لغزشیم؛ عرض کردم. مراقب باشید. اگرچنانچه این مراقبت را شما داشتید -این مراقبت از خود را که اسم این مراقبت از خود تقوا است. تقوا که در قرآن این همه تکرار شده، یعنی همین مراقبت کردن از خود که گناه نکنید، که خلاف نکنید- خدای متعال به شما کمک خواهد کرد، شما را محکم نگه میدارد. خود این مراقبت موجب جلب رحمت الهی است، موجب برکت دادن به زندگی است. زندگی انسان، عمر انسان، آنات انسان، ساعات انسان برکت پیدا میکند بر اثر تقوا. این اوّلین توصیّه‌ی من است.
۱۳۹۴/۰۹/۰۴

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 7 آذر 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1031

مبانی و راهکارهای تکریم دیگران در سیره رضوی

بتول عزیزی، سطح سه حوزه

چکیده
انسان، موجودی اجتماعی است که چگونگی تعاملات وی با همنوعانش، نقشی اساسی در زندگی او دارد. در آموزه های دینی، یکی از مبانی ارتباطی انسان با همنوعانش، تکریم آنان است. انسان به گونه ای باید افکار، گفتار و رفتار خود را مدیریت نماید که در هر یک از تعاملاتش، افراد مقابل خود را بزرگ بدارد و بهترین کنش ها و واکنش ها را بروز دهد. در این پژوهش به برخی مبانی تکریم دیگران در سیره امام رضا علیه السلام از جمله اصل توحیدمحوری، اصل خود ارزشمندی، اصل کرامت انسانی و اصل اخلاق مداری اشاره شده و تواضع و رفع تکبر به عنوان راهکار تکریم دیگران معرفی شده است.
کلیدواژه ها: تکریم، کرامت، اصل توحیدمحوری، اصل خود ارزشمندی، اصل کرامت انسانی، اصل اخلاق مداری، امام رضا علیه السلام.

مقدمه:
یکی از امور فطری که هر انسانی جویای آن است علاقه به این حقیقت است که برای او عزت و احترام قائل شوند و از او تعظیم و تکریم کنند و این خواسته درستی است. از این رو خداوند انسان ها را نسبت به سایر موجودات تکریم کرده است. (یکصد و چهارده حکمت از قرآن و عترت، دهقان، ص320)
تکریم در تعاملات انسان، یک قاعده ی زیر ساختی است که در قرآن، انسان را موجودی با ارزش و صاحب کرامت و منزلت و دارای حرمت ذاتی معرفی می کند. در سوره اسرا آیه 70 می فرماید: «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ؛ ما آدمیزادگان را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و دریا (بر مرکبهای هموار) حمل کردیم». پیامبران و اولیای الهی و ائمه علیهم السلام، همواره این اصل را مبنای رفتارها و مناسبات اجتماعی خود قرار داده اند. امام رضا علیه السلام نیز به عنوان انسان کامل و یکی از اولیای الهی و معصومین علیهم السلام، در مناسبات خود با دیگر انسان ها، یکی از مبانی رفتاری خود را، اصل کرامت انسان ها قرار داده اند، که این اصل، تکریم شایسته و بایسته ای را برای انسان رقم می زند. انسان به ما هو انسان دارای شرافت و کرامت است مگر اینکه با انتخاب های نادرست و انفکاک از مبدا آفرینش خویش، جایگاهش را به مرتبه پایین نزول دهد.
منظور ما از تکریم در این پژوهش، ارزش نهادن به انسان بر اساس جایگاه حقیقی او در عالم هستی و تنظیم روابط بر مبنای آن جایگاه است.
حال مسأله این است که رذیله اخلاقی تکبر و عدم تکریم دیگران که در زندگی برای بسیاری از افراد به صورت ناخودآگاه به وجود می آید را چگونه می توان رفع نمود یا از تعمیق آن جلوگیری کرد؟ هدف از نوشتار حاضر تبیین مبانی تکریم دیگران بر اساس سیره امام رضا علیه السلام است تا بتوان به کمک آن مبانی، راهکارهای حل مسأله عدم کرامت بخشی به دیگران را بیان نمود. برای دستیابی به این هدف از مطالعه و تحلیل منابع اخلاقی به صورت عمومی و منابع تاریخی و سیره امام رضا علیه السلام به صورت اختصاصی بهره برده ایم.
منظور از تکریم، ارزش نهادن به انسان بر اساس جایگاه حقیقی او در عالم هستی و تنظیم روابط بر مبنای آن جایگاه است.


1. مبانی تکریم دیگران در مناسبات اجتماعی
1-1. اصل توحید محوری:
نگرش موحدانه به زندگی و زیستن بر مدار توحید، انسان را به مرحله ای از رشد و تعالی می رساند که دیگر در عالم هستی جز تجلی صفات خدا، چیزی نمی بیند. انسان موحد، در تعامل با دیگر موجودات از جمله انسان ها، قبل از توجه به نسبتش با آن فرد یا افراد، نسبت خود را با مبدأش می سنجد و سپس رفتاری یا گفتاری از او هویدا می شود. به این شیوه است که رفتارها و تصمیمات انسان در یک مسیر واحد و معین به پیش می رود و هیچ تناقض یا تنافی با یکدیگر ندارد.
در نگاه انسان موحد، انسان ها با یکدیگر برابرند و در عرصة کرامت و ارزش ذاتی هیچ تفاوتی میانشان نیست. او آنها را بنده ی خدا می داند و همین مبنای ارزش گزاری به آنها می شود. البته باید توجه داشت که ارزش انسان و کرامت وی بر اساس مبنای قرآن، به میزان تقواپیشگی اوست.
آیت الله جوادی آملی می گوید: «خداوند سبحان مدار کرامت را تقوا می داند. چون با پیدایش تقوا، کرامت نیز پدید می آید و با دوام آن نیز کرامت، استمرار می یابد. چنان که با شدت و قوت تقوا، کرامت نیز تشدید و تقویت می شود، \"ان اکرمکم عندالله اتقکم\" (سوره حجرات، آیه 13) و با نابودی تقوا، کرامت نیز به طور کلی نیست می شود. زیرا هنگامی که از طریق طغیان، تقوا از بین برود، از طریق اهانت، کرامت زائل می شود ... \"وَ مَن یُهِنِ الله فَما لَه مِن مُکرِم\" (سوره حج، آیه 18) خداوند فقط متقیان را کرامت می بخشد و اگر کسی به جهت طغیان و سرکشی از تقوا جدا شود، با سوء اختیار خود کرامت را به خواری جایگزین ساخته است.» (قرآن از منظر امام رضا علیه السلام، جوادی آملی، ص86)
در نگاه انسان موحد، انسان ها با یکدیگر برابرند و در عرصة کرامت و ارزش ذاتی هیچ تفاوتی میانشان نیست.


بنابراین نافرمانی امر الهی سبب از دست دادن کرامت نزد پروردگار است و معلوم می شود که ارزش و کرامت انسان به اطاعت از حق تعالی است.
آنچه در سیره امام رضا علیه السلام دیده می شود، نگرش موحدانه ایشان به روابط انسانی است. «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَلْخٍ، قَالَ: کُنْتُ مَعَ الرِّضَا علیه السلام فِی سَفَرِهِ إِلَى خُرَاسَانَ فَدَعَا یَوْماً بِمَائِدَةٍ لَهُ فَجَمَعَ عَلَیْهَا مَوَالِیَهُ مِنَ السُّودَانِ وَ غَیْرِهِمْ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ لَوْ عَزَلْتَ لِهَؤُلَاءِ مَائِدَةً فَقَالَ مَهْ إِنَّ الرَّبَّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَاحِدٌ وَ الْأُمَّ وَاحِدَةٌ وَ الْأَبَ وَاحِدٌ وَ الْجَزَاءَ بِالْأَعْمَالِ؛ با امام رضا علیه السلام در سفر به خراسان همراه بودم. روزی سفره ای طلبید و تمام خدمتکاران و غلامان را نزدش فراخواند. گفتم: فدایتان شوم، کاش برای اینان سفره ای جداگانه می انداختید! فرمود: دست بردار! خدای همة ما یکی است، پدر و مادر همه یکی است و پاداش نیز به اعمال است.» (الکافی، کلینی، ج 8، ص 230) در قسمت پایانی روایت، امام رضا علیه السلام، محور این اتحاد را توحید می دانند و بر آن تأکید می کنند: \"إِنَّ الرَّبَّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى وَاحِدٌ\".
این نگرش توحیدی امام برگرفته از معارف و آموزه های قرآنی است. خداوند در قرآن این مسأله را بیان نموده است. در آیه 13 سوره حجرات می فرماید: «یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکمْ مِنْ ذَکرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکمْ ای مردم! ما همه شما را از مرد و زن آفریدیم و آنگاه گروه های مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید. گرامی‎ترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شما است.»
ایشان بر این باور بودند که انسان ها بندگان خدایند و منشأ کمال الهی ایشان، ارتباط با خداوند و دست یابی به فضیلت های انسانی است و ملاک برتری افراد بر یکدیگر، نه رنگ، نژاد، سرمایه و جایگاه اجتماعی، بلکه ارتباط با خداوند است.
بنابراین با تبیین این مبنا، می توان گفت یکی از راهکارهای تکریم دیگران، تلاش برای دستیابی به نگرش توحیدی و زیست موحدانه است. هر گاه انسان در مسیر تقوا و تعالی خود به این مرحله برسد، تکریم دیگران یکی از ملزومات اخلاقی او می شود.
امام بر این باور بودند که انسان ها بندگان خدا هستند و ملاک برتری افراد بر یکدیگر، نه رنگ، نژاد، سرمایه و جایگاه اجتماعی، بلکه ارتباط با خداوند است.


1- 2. اصل خود ارزشمندی
یکی دیگر از مبانی تکریم دیگران، عزت نفس یا خودارزشمندی است. انسانی که ارزش و جایگاه خود را در عالم هستی بیابد، تکریم دیگران برایش یک اصل ارتباطی مهم تلقی می شود. چرا که عزت نفس، ضامن اجرای رفتارهای پسندیده در خانواده و اجتماع است. در حالیکه اگر انسان ارزش خود را نداند، نمی تواند سیستم ارتباطی کریمانه و موفقی را برای خود و دیگران رقم بزند. چه بسا بر اساس روایت امام هادی علیه السلام اگر انسانی ارزش خود را نداند و خودش برای خودش محترم نباشد، شر او باعث آزار دیگران می شود و کسی از شرش ایمن نیست. از انسان هاى پست، انتظار خیر و صلاح نمى رود. امام هادى علیه السلام می فرمایند «مَن هَانَت عَلیهِ نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرَّهُ؛ انسانى که نفسش خوار شود، از شر او ایمن مباش.» (تحف العقول، حرانی، ص762) انسانی که خودش را محترم نداند دیگران از شر او در امان نیستند چه برسد به اینکه بخواهد دیگران را تکریم نماید.
احترام به خود، برای برخورداری از یک شخصیت قوی انسانی و متعادل، جایگاه بسیار عمیق و تعیین کننده ای دارد. طرز تفکر انسان درباره خود، تأثیرات شگرفی بر جوانب زندگی او دارد. افرادی که برای خویشتن ارزش مثبتی قائلند، در روابط اجتماعی خود، موفق ترند.
پس هرگاه بخواهیم راهی برای تکریم دیگران در تعاملات اجتماعی پیشنهاد دهیم، در ابتدا باید توجه فرد را به شناخت و درک شخصیت و جایگاه خودش معطوف بداریم تا با درک موقعیت حقیقی خویش در عالم هستی و تقویت عزت نفس، به خویش احترامی دست یابد و سپس تکریم دیگران جزئی از برنامه زندگی اش شود.
بر مبنای اصل خودارزشمندی، انسانی که ارزش و جایگاه خود را در عالم هستی بیابد، تکریم دیگران برایش یک اصل ارتباطی مهم تلقی می شود.


1 -3. اصل کرامت انسانی:
یکی دیگر از مبانی تکریم دیگران، توجه به کرامت انسان است. در میان مبانی انسان شناختیِ ناظر به شناخت انسان، اصل کرامت بسیار بدیهی و طبیعی است. با شرافتی که خدا در مقام آفرینش انسان لحاظ کرده است، به طور طبیعی باید به اصل کرامت انسانی معتقد شد. خداوند متعال در سوره مؤمنون آیه 14 می فرماید: «فَتَبارَکَ الله أحسَنُ الخَالِقیِن؛ آفرین باد بر خدایی که بهترین آفرینندگان است.» بر این اساس که انسان اشرف مخلوقات است طبیعتا باید برای ارتباط با او و نیز تربیت او ساز و کار لازم و متناسب با شأنش در نظر گرفته شود.
جوهر کرامت انسانی دو بعد دارد، یک جنبه اش به بندگی انسان برای خدا و جنبه دیگر آن به ربوبیت خدا برای انسان بر می گردد؛ لذا کرامت انسانی در سایه این دو جنبه معنا می شود.
در سورة اسراء، آیه 70 تکریم خداوند نسبت به بنی آدم و برتری آنها بر بسیاری از مخلوقات مطرح می شود: «وَ لَقَد کرَّمنا بَنی آدَم و حَمَلنَا هُم فِی البَرِّ و البَحرِ وَ رَزَقناهُم مِنَ الطَیِّببات وَ فَضَّلنا هُم عَلی کثیرٍ مِمَّن خَلقنَا تَفضِیلا» فرزندان آدم را حقیقتاً گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا بر نشاندیم و از چیزهای پاک به ایشان روزی دادیم و بر بسیاری از آفریده های خود، آنان را به گونه ای برجسته برتری دادیم.»
از آنجا که همه انسانها دارای کرامت و شرافت ذاتی هستند، بنابراین اگر کسی بخواهد به کرامت و شرافت دیگران اهانت کند یا آن را نادیده انگارد، نخست کرامت و شرافت ذاتی خود را از دست می دهد و در نتیجه پست تر از حیوانات نیز می شود.
اقتضای کرامت انسانی این است که انسان ها به سبب جایگاه اجتماعی یا تفاوت های ظاهری، نباید از امتیاز خاصی بهره مند بوده یا بی بهره باشند. آنچه در سیره امام رضا علیه السلام دیده می شود، توجه به کرامت ذاتی افراد است نه جایگاه و شأن اجتماعی آنان یا دیگر بهره های مادی. امام رضا علیه السلام، انتساب افراد را به خدا، لازمه تکریم و بزرگداشت آنان می داند و به راحتی و بدون هیچ شائبه ای آنان را در کنار خود می نشاند و با آنان هم غذا می شود.
بر همین اساس می توان گفت برای رسیدن به این مرتبه از تعالی بینشی و اخلاقی می بایست در نگاه به دیگران، ابتدا وجه نسبت آنان با پروردگارشان لحاظ شود تا تکریم آنان قابل دستیابی شود.
برای تعالی بینشی و اخلاقی در نگاه به دیگران می بایست ابتدا وجه نسبت آنان با پروردگارشان لحاظ شود تا تکریم آنان قابل دستیابی شود.


1 -4. اصل اخلاق مداری
یکی از اصول مهم که می تواند مبنای رفتارهای اجتماعی مطلوب، به شمار رود، مراعات اخلاق و برخورداری از مکارم اخلاقی است. قرآن، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به خلق عظیم می ستاید. «وَ إنَّک لَعلیَ خُلُق عَظیم». (سوره قلم، آیه 4)
علامه طباطبایی در المیزان، ذیل آیه «وَ إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» نوشته است: «کلمه خُلُق به معنای ملکه نفسانی است، که افعال بدنی مطابق اقتضای آن ملکه به آسانی از آدمی سر می زند، حال چه این که آن ملکه از فضائل باشد، مانند عفت و شجاعت و امثال آن، و چه از رذائل، مانند حرص و جبن و امثال آن، ولی اگر مطلق ذکر شود، فضیلت و خلق نیکو از آن فهمیده می شود. این آیه شریفه هر چند به خودی خود حسن خلق رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را می ستاید و آن را بزرگ می شمارد، لیکن با در نظر گرفتن سیاق، خصوص اخلاق پسندیده اجتماعی اش نظر دارد، اخلاقی که مربوط به معاشرت است، از قبیل استواری بر حق، صبر در مقابل آزار مردم و خطاکاری های اراذل و عفو و اغماض از آنان، سخاوت، مدارا، تواضع و امثال اینها.» (المیزان، طباطبایی، ج20، ص49)
امام رضا علیه السلام نیز در اخلاق همچون جدّ بزرگوارشان، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودند. ایشان همواره بر اخلاق مداری و مهرورزی با مردم تأکید می نمودند تا جایی که مهرورزی به دیگران را نشانه عقل انسان می دانند و می فرمایند: «التَوَدُّدُ إِلَی النَّاس نِصفُ العَقلِ؛ مهرورزی با مردم نیمی از خرد است». (تحف العقول، حرانی، ص692)
از همین رو، ایشان با مردم ارتباطی نزدیک برقرار کرده و با آنها انس می گرفتند و منزل آن حضرت، معمولاً محل رفت و آمد مردم بود و اقشار مختلف با ایشان هم سخن می شدند. به گواهی تاریخ، امام رضا علیه السلام، هیچ گاه کسی را به دیده تحقیر مورد خطاب قرار نداده و محبت خود را از اطرافیان دریغ نمی داشتند. چهره گشاده و متانت و مهربانی که از ایشان فراوان دیده می شد، سبب شده بود که مردم بدون مشکل و واسطه، آن امام را ملجأ خویش دانسته و مشکلات خود را با ایشان در میان می گذاشتند. (در مکتب عالم آل محمد؛ علی بن موسی الرضا علیهم السلام، قائمی، ص ۱۲۱)
نکته قابل توجه در این روایت، گستره دید امام است. در نگاه امام رضا علیه السلام مهرورزی با عموم مردم نشانه ی عقل دانسته شده است. امام در این بیان شیوا، افراد یا اصناف خاصی را نام نبرده اند.
«فردی بر امام وارد شد و گفت: سلام بر تو ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم. من مردی از دوستان تو و پدران و نیاکانت هستم و از زیارت خانه خدا بازگشته ام و خرجی خود را از دست داده ام و چیزی که بتوانم با آن خود را به منزل دیگر برسانم، ندارم. اگر موافقت فرمایی و مرا به دیار خویش فرستی، من دارای نعمت و دولتم و استحقاق صدقه ندارم، آنچه را مرحمت فرمایی، از طرف شما صدقه خواهم داد. امام فرمود: بنشین خدا تو را رحمت کناد ... امام برخاست وارد حجره شد، ساعتی درنگ فرمود، سپس بیرون آمد و در را بست و دستش را از بالای در بیرون آورد و فرمود: خراسانی کجاست؟ گفت: من اینجا هستم. فرمود: این دویست دینار را بگیر و با آن هزینه و خرجی راه خود را تأمین کن و به اینها تبرک بجوی و از جانب من صدقه مده و بیرون شو تا تو را نبینم و مرا نبینی. پس از این خراسانی بیرون رفت. سلیمان به امام عرض کرد: فدایت شوم به او مهربانی فرمودی و مال فراوان به او بخشیدی ولی چرا صورت خود را پنهان داشتی؟ امام فرمود: چون نیاز او را برآوردم، نخواستم ذلت خواهش را در چهره ی او ببینم.» (تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام، محمدجواد فضل الله، ترجمه سیدمحمدصادق عارف، ص66)
امام رضا علیه السلام حتی در بذل و بخشش و صدقه دادن، احترام دیگران را رعایت نموده و با نهایت تکریم و تعظیم با آنان برخورد می نمودند.
در نگاه امام رضا علیه السلام مهرورزی با عموم مردم نشانه ی عقل دانسته شده است.


2. نقش تواضع و رفع تکبر در تحقق تکریم دیگران
همانطور که بیان شد یکی از مبانی تکریم دیگران، تخلق انسان به فضیلت های اخلاقی و پاکی رذایل اخلاقی است. در این میان یکی از فضیلت های اخلاقی که در تکریم دیگران نقش مؤثر و پررنگی دارد، تواضع و فروتنی انسان است. در مقابل، آنچه مانع تکریم دیگران می شود، رذیله اخلاقی تکبر است.
کبر عبارت است از یک حالت نفسانیه که انسان ترفع کند و بزرگی کند و بزرگی فروشد بر غیر خود. (شرح چهل حدیث، امام خمینی، ص 79)
کبر را درجات و مراتبی است که سخت ترین آن دو چیز است: یکی کبر جحود یعنی انکار حق و دیگری تحقیر خلق. تحقیر خلق زائد بر کبر است یعنی علاوه بر اینکه خود را بزرگتر و بلند مرتبه تر می بیند، دیگری را هم خوار و زبون و ناقابل می پندارد و از اینجاست که تحقیر خلق، اعظم مراتب کبر است. (قلب سلیم، دستغیب، ص503 و 505)
انسان متکبر که توجهش فقط به خودش معطوف شده است، نمی تواند دیگران را بزرگ بدارد و تکریم کند. انسان متکبر، خودبرتربین است و به سبب این خود برتربینی تلاش می کند همواره در ارتباط با دیگران، خودش را نشان دهد و این امر مانع تکریم می شود چرا که در تکریم، توجه انسان از خود برداشته شده و به دیگری معطوف می شود. به گونه ای که او را خوب می بیند و چه بسا در برخی موارد، دیگری را بر خود ترجیح داده و از خویش بهتر می پندارد. در اینجاست که صفت اخلاقی تواضع تجلی می کند.
تحقیر خلق زائد بر کبر است یعنی علاوه بر اینکه خود را بزرگتر و بلند مرتبه تر می بیند، دیگری را هم خوار و زبون و ناقابل می پندارد و از اینجاست که تحقیر خلق، اعظم مراتب کبر است.


علاج عملی تکبر آن است که برای خدا و خلق عملاً تواضع کند؛ به این معنی که افعال و اخلاق متواضعین را پیشه کند. (اخلاق شبر، شبر، ترجمه محمدرضا جباران، ص291) برخی مواقع اموری مانند: با کارگران و فقرا سر یک سفره نشستن، کارهای خانه را انجام دادن، در بحث با دیگران حرف حق را پذیرفتن، در مجلس پایین تر از دیگران نشستن، در سلام پیشی گرفتن و در راه رفتن بر کسی مقدم نشدن و ... می تواند در از بین بردن تکبر نقشی اساسی ایفا کند و با استمرار این شیوه ها، صفت تواضع جایگزین کبر می شود.
«حقیقت تواضع آن است که خود را فی الواقع بهتر و خوبتر و در نزد خدا مقربتر که مستحق برتریست بر دیگری نداند و تکبر و آثار تکبر را به ظهور نرساند.» (معراج السعاده، نراقی، ص221)
در سیره امام رضا علیه السلام نمونه هایی از تکریم وجود دارد که می توان گفت مستقیماً از تواضع فراوان امام نشأت گرفته است. روزی شخصی که امام را نمی شناخت، در حمام از امام خواست تا او را کیسه بکشد. امام پذیرفتند و مشغول شدند. دیگران امام را بدان معرفی کردند و او با شرمندگی به عذرخواهی پرداخت؛ ولی امام بی توجه به عذرخواهی او همچنان او را کیسه می کشیدند و او را دلداری می دادند که طوری نشده است. (مناقب آل ابی طالب، ج4، ص362؛ به نقل از امام رضا (علیه السلام) و زندگی، مهدی غلامعلی، ص 41)
بنابراین برای توانمند سازی انسان در تکریم دیگران، باید راه های برون رفت از خودبرتربینی را باز شناخت و در ایجاد و تقویت صفت تواضع تلاش وسیعی انجام داد.
برای توانمند سازی انسان در تکریم دیگران، باید راه های برون رفت از خودبرتربینی را باز شناخت و در ایجاد و تقویت صفت تواضع تلاش وسیعی انجام داد.


نتیجه
هرگاه مناسبات اجتماعی بر مبناى تکریم انسان ها باشد، افراد آن جامعه همواره در سایه لطف و رحمت پروردگار قرار دارند و تجلی اخلاق کریمانه در میان آنان پررنگ خواهد بود. لذا بر همین اساس روح عزت مندی و تعادل گرایی در بین آنان حاکم است و از تضعیف حقوق یکدیگر و نیز گناه خودداری خواهند داشت. انسانى که کرامت وجودی اش رشد مى یابد و شخصیت و شرافت معنوى مى یابد، بر مدیریت خویش نائل می گردد.
امام رضا علیه السلام با نگرشی موحدانه به روابط اجتماعی انسان ها و بزرگداشت آنها بهترین رفتارها را در ارتباط با افراد از خود نشان داده اند. بر اساس مبنای فکری ایشان، تفاوتی بین فقیر و غنی، سیاه و سفید، برده و آزاد و ... وجود ندارد و آنچه انسان را کرامت می بخشد و شایسته احترام و تعظیم می کند، میزان بهره مندی او از تقوای الهی است.
برای تحقق تقوای الهی و در پی آن، تکریم دیگران، رهایی از رذایل اخلاقی مانند کبر و متخلق شدن به صفت تواضع، یک ضرورت است.


فهرست منابع:
1. قرآن کریم
2. اخلاق شبر، شبر، سید عبدالله، ترجمه محمدرضا جباران، قم: چاپ چهارم، انتشارات هجرت، 1378.
3. امام رضا علیه السلام و زندگی، مهدی غلامعلی، مشهد: چاپ سوم، به نشر، 1393.
4. بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، علامه مجلسی، تهران: اسلامیه ، بی تا.
5. تحف العقول عن آل الرسول، حرانی، ابومحمد، ترجمه: محمدمهدی سازندگی، قم: چاپ اول، نشر نوید اسلام، 1389.
6. تحلیلی از زندگانی امام رضا علیه السلام، فضل الله، محمدجواد، ترجمه سیدمحمدصادق عارف، مشهد: چاپ دوازدهم، نشر بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1385.
7. در مکتب عالم آل محمد؛ علی بن موسی الرضا (علیهم السلام)، قائمی، علی، تهران: امیری، ۱۳۷۸ش.
8. شرح چهل حدیث، امام خمینی، تهران: چاپ بیست و چهارم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره) 1380.
9. قرآن از منظر امام رضا علیه السلام، جوادی آملی، عبدالله، مترجم: زینب کربلایی، قم: چاپ پنجم، نشر اسرا، 1386.
10. قلب سلیم، دستغیب، سید عبدالحسین، تهران، چاپ هشتم، نشر دارالکتب الاسلامیه، 1365.
11. الکافی، کلینی، محمدبن یعقوب، تهران: نشر الاسلامیه، 1407.
12. معراج السعاده، نراقی، احمد، تهران: انتشارات رشیدی، بی تا.
13. المیزان، طباطبایی، سید محمد حسین، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی همدانی، بی جا: چاپ سوم، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، دوره 23 جلدی، 1367.
14. یکصد و چهارده حکمت از قرآن و حکمت، دهقان، علی اکبر، قم: نشر حرم، بی تا



http://rezvanelm.aqr.ir/portal/home/?news/122501/434151/706850/%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D9%88%20%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%AA%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%20%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87%20%D8%B1%D8%B6%D9%88%DB%8C

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 3 آذر 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1013

سردار نقدی در کنگره شهیده طیّبه واعظی:
یونیسف یک سازمان صددرصد صهیونیستی است/ هیچ انسان با شرافتی حاضر به سازش با آمریکا نیست
اگر قرار بود کمبودها و مشکلات توجیه مناسبی برای سازش و تسلیم با دشمن باشد شهدا این همه شکنجه و جراحت را تحمل نمی‌کردند و اینقدر مادران و پدران، داغدار فرزندان شهیدشان نمی‌شدند.

رجانیوز: رئیس سازمان بسیج مستضعفین گفت: اگر قرار بود کمبودها و مشکلات توجیه مناسبی برای سازش و تسلیم با دشمن باشد شهدا این همه شکنجه و جراحت را تحمل نمی‌کردند و اینقدر مادران و پدران، داغدار فرزندان شهیدشان نمی‌شدند.

به گزارش رجانیوز به نقل از خبرگزاری بسیج، سردار محمدرضا نقدی رییس سازمان بسیج مستضعفین صبح امروز در کنگره بزرگداشت شهیده طیبه واعظی در اصفهان که هم‌اکنون در حال برگزاری است به سخنرانی پرداخت.

نقدی در سخنان خود در جمع بانوان حاضر در کنگره بزرگداشت شهیده طیبه واعظی گفت: این خواهر شهید پس از سالها گمنامی و غریت آمده است تا در میان غبار فتنه‌ها و ورای تزویر ها و نیرنگ ها ما را از گمراهی و انحراف نجات بخشد.

نقدی با تبیین ویژگیهای شخصیتی این شهیده جوان اظهار داشت: ویژگی‌های شخصیت بزرگ شهیده واعظی گنجینه‌ای از ذخایر است که سال‌های سال بایستی از زلال معرفت‌اش نوشید و جان گرفت.

وی با اشاره به هجمه برخی دگراندیشان در خصوص نگاه اسلام به زن و ایجاد محدودیت‌هایی برای حضور اجتماعی زنان مؤمنه گفت: زنی که برای حرکت تکاملی انسانی‌اش و برای قرب الی‌الله وارد صحنه اجتماع می‌شود همواره به یاد خداست؛ بنابراین به حجاب و عفاف‌اش نه تنها خدشه‌ای وارد نمی‌شود بلکه حجاب او سرآمد نیز می‌گردد.

جانشین فرمانده کل سپاه در امر بسیج در بخش دیگری از سخنان‌اش با اشاره به اهمیت نقش زنان در اقتصاد مقاومتی خاطر نشان کرد: زنان ایرانی همواره الگوهای موفق تولید اقتصادی بوده اند اما غرب تلاش می‌کند خانواده ایرانی مصرف کننده و تنبل بار بیاید تا از این طریق کانون خانواده متلاشی شود.

رئیس سازمان بسیج مستضعفین رونق تولیدات خانگی را از ضرورتهای کشور عنوان و تصریح کرد: باید مانند گذشته هر خانه را به یک کارگاه تولیدی تبدیل کنیم و با این اقدام ضمن بازگرداندن آرامش به کانون خانواده مانع خروج ارز از کشور شویم و جلو واردات بی‌رویه را بگیریم.

سردار نقدی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به بحث سازش با آمریکا که دوباره از سوی برخی جریانات خاص در کشور مطرح شده است، تاکید کرد: کسانی که دم از سازش می‌زنند عمدتاً از طبقات محروم جامعه نیستند، آنها افرادی اشرافی هستند که زندگی‌های مرفهی برای خود رقم زده‌اند.

وی در این خصوص افزود: اگر قرار بود کمبودها و مشکلات توجیه مناسبی برای سازش و تسلیم با دشمن باشد شهدا این همه شکنجه و جراحت را تحمل نمی‌کردند و اینقدر مادران و پدران، داغدار فرزندان شهیدشان نمی‌شدند.

رییس سازمان بسیج مستضعفین با اشاره به کند شدن حربه های استکبار برای مقابله با جمهوری اسلامی در تمامی عرصه‌های فرهنگی، سیاسی، نظامی و اقتصادی تصریح کرد: علی‌رغم این آنها دست از دشمنی برنداشته و شیطان بزرگ هم اکنون نیز با ده‌ها اقدام تروریستی و جنایات گوناگون در حال جنگ تمام عیار با ایران اسلامی و جبهه مقاومت می‌باشد.

وی خطاب به افراد معلوم‌الحال طرفدار سازش با آمریکا بیان کرد: هیچ انسان با شرافت و انسان با کرامتی حاضر به صلح و سازش با آمریکا نیست.

سردار نقدی فمنیسم را یکی از دروازه‌های نفوذ استکبار دانسته و گفت: مؤسسات فمینیستی کارگزار نفوذ، استان اصفهان را نقطه اصلی تحرکات خود قرار داده و گاهی به پشتوانه برخی نهادهای بین‌المللی قصد اجرایی نمودن توطئه های خود را دارند که من یقین دارم هیچ‌گاه بانوان اصفهانی نمی‌گذارند این اتفاق صورت بگیرد.

وی تصریح کرد: من یک بسیجی هستم و به صراحت می‌گویم یونیسف یک سازمان صددرصد صهیونیستی بوده که مأموریت تخریب، به ابتذال کشاندن و نابودی نسل‌ها را در جهان بر عهده دارد.

رییس سازمان بسیج مستضعفین در پایان سخنان خود در اجتماع بانوان اصفهانی تاکید کرد: با شهدای عزیز عهد و پیمان می‌بندیم که تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون دست از مبارزه با استکبار بر نمی‌داریم.

گفتنی است: شهیده طیبه واعظی بانوی بیست ساله اصفهانی پس از چندسال مبارزه چریکی با رژیم منحوس پهلوی در جریان درگیری مسلحانه با ساواک دستگیر و پس از تحمل یک ماه شکنجه سخت، خود، همسر، برادر، خواهر و دختر خاله‌اش همگی به فیض شهادت نائل آمدند.

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 3 آذر 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1022

پرامکانات ترین سرویس وبلاگدهی