تربیت صحیح فرزندان - آرشیو 1394/3
<-Description->
«شمعدونی» هیچ تناسبی با اسمش نداشت/ سریالی که اعصاب خانواده را هدف گرفت

** شمعدونی بدترین سریالی. است که تربیت فرزندان را دارد نابود میکند/«شمعدونی» هیچ تناسبی با اسمش نداشت/سریالی که به بهانه خنداندن کانون خانواده را به عنوان رکن اصلی جامعه هدف گرفته و اعضای خانواده و فامیل کوچکشان مدام در حال غیبت، زیرآب زنی و توهین به یکدیگر هستند. دعواهای تکراری خواهر شوهر و عروس و داماد و برادر زن به بدترین شیوه و بالاترین میزان در این اثر دیده می شود:


فارس:سریال شمعدونی که نام یک گل سنتی را با خود به یدک می‌کشد، هیچ نشانه‌ای از سنت و آیین و رسوم پسندیده ایرانی ندارد.




خبرگزاری فارس- گروه رادیو و تلویزیون: چند سالی است که باب شده هر وقت سریالی از تلویزیون پخش می‌شود، چشم اصناف مختلف به قاب جادو خیره می‌شود تا چیزی در آن خلاف میل آنها گفته نشود. مثل همین سریال «در حاشیه» به کارگردانی مهران مدیری که معضلات و مشکلات حوزه بهداشت و درمان را مورد نقد قرار داد. نقدی که البته با صف‌کشی صنفی و نامه‌نگاری و تهدید مواجه شد تا مدیران صداوسیما دست به قیچی شوند و سر و ته سریال را بزنند و به خاطر جلوگیری از اعتراضات بیشتر قصه‌های فاز دوم را از بیمارستان بیرون ببرند.

گاهی هم در طول پخش سریال‌ها با اعتراضات قومیتی مواجه می‌شویم، مثل سرزمین کهن به کارگردانی کمال تبریزی که معذرت‌خواهی‌ها جواب نداد و یک دیالوگ کار را به تعطیلی پروژه‌ای میلیاردی کشاند.

اما نکته قابل توجه در این آشفته بازار، بی‌توجهی به سریال‌هایی است که نه فیلمنامه دارند، نه قصه و ساختار دارند و نه حرفی برای گفتن. حتی بعضی‌وقت‌ها به ضد ارزش هم تبدیل می‌شوند. مردم بی‌نوا هم دست از پا درازتر و خسته‌تر، سریال‌های آبکی و کش‌دار ترکیه‌ای را به سریال‌های داخلی ترجیح می‌دهند.

برخی سریال ها هم محتوای مناسبی ندارند. محتوایی که حتی می‌توان گفت از سریالهای خارجی هم به مراتب خطرناک تر هستند. چون مخاطب در مواجهه با سریالهای خارجی تکلیفش روشن است و می داند پای اثری نشسته که برای او ساخته نشده و متعلق به یک کشور و فرهنگ دیگر است. اما برخی سریالهای ایرانی هم همین رویکرد را در مقابل بیننده در پیش می گیرند. یعنی محتوایی به خورد او می‌دهند که مناسب نیست و شوکه اش می کند. مثل سریال «شمعدونی» که این شب ها از شبکه سه سیما به روی آنتن می رود.

مدیران تلویزیون به خاطر اعتراضات نسبت به در حاشیه این سریال را جایگزین کردند اما بدون توجه به محتوای مخربی که این اثر در خود دارد و آرام و زیرکانه بخش‌هایی از فرهنگ ایرانیان را که جزو بدیهیات است هدف گرفته و آنها را تغییر می‌دهد.

تغییراتی که منجر به شکایت و اعتراض مخاطبان بسیاری شده اما از آنجا که این مخاطبان اعتراضاتشان صنفی نیست راه به جایی نمی برد و مدیران هم عجله ای برای به پایان بردن سریال ندارند.

سریالی که به بهانه خنداندن کانون خانواده را به عنوان رکن اصلی جامعه هدف گرفته و اعضای خانواده و فامیل کوچکشان مدام در حال غیبت، زیرآب زنی و توهین به یکدیگر هستند. دعواهای تکراری خواهر شوهر و عروس و داماد و برادر زن به بدترین شیوه و بالاترین میزان در این اثر دیده می شود و عرشیا نماینده نسل دهه هشتادی ها هم که با پشتوانه تربیت غلط بزرگ شده، از همین الان و به طور غیر محسوس به خانواده ها نوید می دهد که به زودی اگر فرزندانتان این گونه با شما رفتار کردند خیلی تعجب نکنید.

پدر خانواده نیز به عنوان رکن اصلی همواره بیمار است و هیچ وقت نقش محورگونه ای که محل حل اختلافات و یا مأمنی برای آرامش اعضاء خانواده باشد را ندارد.

خواهرها و برادرها مدام با هم در تقابل هستند و خاله مجرد آن قدر چشم به راه و مانده خواستگار تصویر می‌شود که وقتی متوجه می شود خواستگار او دکتر نبوده و آسانسورچی است، باز هم از خوشحالی سر از پا نمی شناسد و راضی به ازدواج می شود.

دختر جوان خانواده هم که در گرفتن تخصص ناکام مانده، سیبلی برای حمله به قشر دختران است و مانند جوک ها و لطیفه های فضای مجازی که مدام در حال سرکوب شخصیت دختران هستند، استعدادها و توانایی‌های دختران را تحقیر می کند و این باور را به دختران که مادران آینده جامعه هستند منتقل می کند که دخترها از هوش و استعداد خوبی برخوردار نیستند.

سریال شمعدونی نکات بسیار دیگری هم دارد که محل توجه و قدت نظر است. دقت به اینکه در یک اثر ایرانی که اتفاقا نام یک گل سنتی یعنی شمعدونی را با خود به یدک می کشد، هیچ خبری از سنت و آیین و رسوم پسندیده ایرانی ها نیست. دقت در اینکه یک اثر با عوامل و فیلمنامه و ... ایرانی، می تواند ایرانی نباشد. می‌تواند آرام و بی سر و صدا فرهنگ اصیل را هدف بگیرد و بخزد و بخزد و بی سر و صدا جامعه جوان را تغییر بدهد بدون اینکه مدیران و مسئولان فرهنگی حتی کوچکترین عکس العملی درباره این تغییرات به خود راه دهند.

منبع:فارس

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 30 خرداد 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1027

** در تربیت فرزندان باید آنهارا از ریاست طلبی و دوست داشتن ریاست بر حذر داشت + کلمات راهگشای امام خمینی.ره:


پایگاه صالحات: پنج حدیث تکان دهنده در باب عذاب شدید مدیران و مسئولین در صورت عدم رعایت عدالت و تقوا و اهلیت + کلمات راهگشای امام خمینی (بخش سوم)



پيامبر اكرم (ص): هيچ كس بر ده نفر يا بيشتر اميرى و رياست نمى كند مگر اينكه در روز قيامت با دستان غل و زنجير شده آورده مى شود پس اگر (در زمان رياستش ) نيكوكار بوده و غل و زنجير از او برداشته مى شود و اگر بدكار بوده و بر غل و زنجيرش افزوده مى گردد.





1- رَسُولُ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله)‏: مَنْ تَوَلَّى عِرَافَةَ قَوْمٍ وَ لَمْ يُحْسِنْ فِيهِمْ حُبِسَ عَلَى شَفِيرِ جَهَنَّمَ بِكُلِّ يَوْمٍ أَلْفَ سَنَةٍ وَ حُشِرَ وَ يَدُهُ مَغْلُولَةٌ إِلَى عُنُقِهِ فَإِنْ كَانَ قَامَ فِيهِمْ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى أَطْلَقَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ إِنْ كَانَ ظَالِماً هُوِيَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ سَبْعِينَ خَرِيفا



رسول خدا (صلّی الله علیه و آله): هر كس رياست قومى را بر عهده گيرد و با آنان به نيكى رفتار نكند، او را در برابر هر روزى هزار سال در گوشه‏اى از دوزخ زندانى مى‏كنند، و با دستهاى غل شده بر گردن محشور مى‏شود. پس اگر به فرمان خدا بر آنان رياست كرده باشد خدا او را آزاد مى‏كند، و اگر به ستم بر آنان مسلط شده باشد او را در نقطه‏اى از دوزخ كه به اندازه مسافت هفتاد سال راه است سرنگون مى‏كنند.



ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏-ص 569







2- قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله): مَن وَلّي شَيئاً مِن اُمُورِ المُسلِمينَ اِلاّ اُتِي بِهِ يومَ القِيامَة وَ يداهُ مَغلُولَتانِ اِلي عُنُقِهِ لا يفُکُّهُما اِلاّ عَدلٌ.



رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: هر که ولايت و مسئوليت کاري از امور مسلمانان به او واگذار شود، روز قيامت او را در حالي که دستان او را به گردنش بسته اند مي آورند و چيزي جز عدالت او را از غل و زنجير آزاد نمي سازد.



عوالي اللآلي، ج 1، ص 366







3- عن النبى (صلّی الله علیه و آله) قال : لايومر احد على عشره فما فوقهم الاجى ء به يوم القيامه مغلوله يداه فان كان محسنا فك عنه و ان كان مسيئا يزيد غلا على غله .



پيامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله) فرمود: هيچ كس بر ده نفر يا بيشتر اميرى و رياست نمى كند مگر اينكه در روز قيامت با دستان غل و زنجير شده آورده مى شود پس اگر (در زمان رياستش ) نيكوكار بوده و غل و زنجير از او برداشته مى شود و اگر بدكار بوده و بر غل و زنجيرش افزوده مى گردد.



کتاب جهاد النفس - وسائل الشیعه







4- عن الصادق (علیه السلام) عن آبائه عن النبى (علیه السلام) فى حديث المناهى قال : الا و من تولى عرافه قوم اتى يوم القيامه و يداه مغلولتان الى عنقه فان قام فيهم بامر الله اطلقه الله و ان كان ظالما هوى به فى نار جهنم و بئس المصير.



امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوارش روايت فرمود: كه پيامبر اكرم(صلّی الله علیه و آله) در حديث مناهى فرموده است : آگاه باشيد كه هر كس كارگزارى گروهى را به عهده گيرد در روز قيامت با دستانى به گردن زنجير شده مى آيد پس اگر در بين آن گروه به دستور خدا قيام نموده باشد خداوند او را آزاد مى سازد ولى اگر به ستم رفتار كرده باشد در آتش جهنم افكنده مى شود و بد بازگشتگاهى است .



کتاب جهاد النفس - وسائل الشیعه







5- قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله) : مَن اَحَبَّ اَن يتَمَثَّلَ لَهُ الرِّجالُ قِياماً فَليتَبَّوأ مقعَدُهُ مِنَ النّار.



رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: کسي که دوست دارد مردم جلوي پاي او بايستند، جايگاهش پر از آتش خواهد شد.



بحار الأنوار، ج 73، ص 150







امام خمینی (ره):



- پسرم! نه گوشه‏گيرى صوفيانه دليل پيوستن به حق است، و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت، شاهد گسستن از حق. ميزان در اعمال، انگيزه‏هاى آنها است. چه بسا عابد و زاهدى كه گرفتار دام ابليس است و آن دام‏گستر، با آنچه مناسب او است چون خودبينى و خودخواهى و غرور و عُجْب و بزرگ‏بينى و تحقير خلق اللَّه و شرك خفىّ و امثال آنها، او را از حق دور و به شرك مى‏كشاند. و چه بسا متصدى امور حكومت كه با انگيزه الهى به معدن قرب حق نائل مى‏شود، چون داود نبى و سليمان پيامبر- عليهما السلام- و بالاتر و والاتر چون نبى اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- و خليفه بر حقّش على بن ابي طالب- عليه السلام- و چون حضرت مهدى- ارواحنا لِمَقْدَمِه الفداء- در عصر حكومت جهانى‏اش. پس ميزان عرفان و حرمان، انگيزه است. هر قدر انگيزه‏ها به نور فطرت نزديكتر باشند و از حُجب حتّى حُجب نور وارسته‏تر، به مبدأ نور وابسته‏ترند تا آنجا كه سخن از وابستگى نيز كفر است.







- پسرم! از زير بار مسئوليت انسانى كه خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه خالى مكن كه تاخت و تاز شيطان در اين ميدان، كمتر از ميدان تاخت و تاز در بين مسئولين و دست‏اندركاران نيست و دست و پا براى به دست آوردن مقام هر چه باشد- چه مقام معنوى و چه مادى- مزن به عذر آنكه مى‏خواهم به معارف الهى نزديك شوم يا خدمت به عباد اللَّه نمايم؛ كه توجه به آن از شيطان است چه رسد كه كوشش براى به دست آوردن آن. يكتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو، با تمام توان بپذير و در آن خط سير نما: قُلْ انَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّه مَثْنى وَ فُرادى.







- ميزان در اول سير، قيام للَّه است هم در كارهاى شخصى و انفرادى و هم در فعاليت‏هاى اجتماعى. سعى كن در اين قدم اول موفق شوى كه در روزگار جوانى آسانتر و موفقيّت‏آميزتر است. مگذار مثل پدرت پير شوى كه يا درجا زنى و يا به عقب برگردى،







- و اين محتاج به مراقبه و محاسبه است. اگر با انگيزه الهى مُلك جنّ و انس كسى را باشد، بلكه اگر به دست آورد، عارف باللَّه و زاهد در دنيا است. و اگر انگيزه نفسانى و شيطانى باشد هر چه به دست آورد اگر چه يك تسبيح باشد، به همان اندازه از خداوند تعالى دور است و فاصله گرفته.



صحيفه امام ج 513-18 نامه به حاج سيد احمد خمينى


منبع : پایگاه صالحات:
salehat.ir

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 29 خرداد 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1002

پنج حدیث تکان دهنده در باب عذاب شدید مدیران و مسئولین در صورت عدم رعایت عدالت و تقوا و اهلیت + کلمات راهگشای امام خمینی (بخش سوم)



پيامبر اكرم (ص): هيچ كس بر ده نفر يا بيشتر اميرى و رياست نمى كند مگر اينكه در روز قيامت با دستان غل و زنجير شده آورده مى شود پس اگر (در زمان رياستش ) نيكوكار بوده و غل و زنجير از او برداشته مى شود و اگر بدكار بوده و بر غل و زنجيرش افزوده مى گردد.





1- رَسُولُ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله)‏: مَنْ تَوَلَّى عِرَافَةَ قَوْمٍ وَ لَمْ يُحْسِنْ فِيهِمْ حُبِسَ عَلَى شَفِيرِ جَهَنَّمَ بِكُلِّ يَوْمٍ أَلْفَ سَنَةٍ وَ حُشِرَ وَ يَدُهُ مَغْلُولَةٌ إِلَى عُنُقِهِ فَإِنْ كَانَ قَامَ فِيهِمْ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى أَطْلَقَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ إِنْ كَانَ ظَالِماً هُوِيَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ سَبْعِينَ خَرِيفا



رسول خدا (صلّی الله علیه و آله): هر كس رياست قومى را بر عهده گيرد و با آنان به نيكى رفتار نكند، او را در برابر هر روزى هزار سال در گوشه‏اى از دوزخ زندانى مى‏كنند، و با دستهاى غل شده بر گردن محشور مى‏شود. پس اگر به فرمان خدا بر آنان رياست كرده باشد خدا او را آزاد مى‏كند، و اگر به ستم بر آنان مسلط شده باشد او را در نقطه‏اى از دوزخ كه به اندازه مسافت هفتاد سال راه است سرنگون مى‏كنند.



ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏-ص 569







2- قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله): مَن وَلّي شَيئاً مِن اُمُورِ المُسلِمينَ اِلاّ اُتِي بِهِ يومَ القِيامَة وَ يداهُ مَغلُولَتانِ اِلي عُنُقِهِ لا يفُکُّهُما اِلاّ عَدلٌ.



رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: هر که ولايت و مسئوليت کاري از امور مسلمانان به او واگذار شود، روز قيامت او را در حالي که دستان او را به گردنش بسته اند مي آورند و چيزي جز عدالت او را از غل و زنجير آزاد نمي سازد.



عوالي اللآلي، ج 1، ص 366







3- عن النبى (صلّی الله علیه و آله) قال : لايومر احد على عشره فما فوقهم الاجى ء به يوم القيامه مغلوله يداه فان كان محسنا فك عنه و ان كان مسيئا يزيد غلا على غله .



پيامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله) فرمود: هيچ كس بر ده نفر يا بيشتر اميرى و رياست نمى كند مگر اينكه در روز قيامت با دستان غل و زنجير شده آورده مى شود پس اگر (در زمان رياستش ) نيكوكار بوده و غل و زنجير از او برداشته مى شود و اگر بدكار بوده و بر غل و زنجيرش افزوده مى گردد.



کتاب جهاد النفس - وسائل الشیعه







4- عن الصادق (علیه السلام) عن آبائه عن النبى (علیه السلام) فى حديث المناهى قال : الا و من تولى عرافه قوم اتى يوم القيامه و يداه مغلولتان الى عنقه فان قام فيهم بامر الله اطلقه الله و ان كان ظالما هوى به فى نار جهنم و بئس المصير.



امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوارش روايت فرمود: كه پيامبر اكرم(صلّی الله علیه و آله) در حديث مناهى فرموده است : آگاه باشيد كه هر كس كارگزارى گروهى را به عهده گيرد در روز قيامت با دستانى به گردن زنجير شده مى آيد پس اگر در بين آن گروه به دستور خدا قيام نموده باشد خداوند او را آزاد مى سازد ولى اگر به ستم رفتار كرده باشد در آتش جهنم افكنده مى شود و بد بازگشتگاهى است .



کتاب جهاد النفس - وسائل الشیعه







5- قال رسول الله (صلّی الله علیه و آله) : مَن اَحَبَّ اَن يتَمَثَّلَ لَهُ الرِّجالُ قِياماً فَليتَبَّوأ مقعَدُهُ مِنَ النّار.



رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) فرمود: کسي که دوست دارد مردم جلوي پاي او بايستند، جايگاهش پر از آتش خواهد شد.



بحار الأنوار، ج 73، ص 150







امام خمینی (ره):



- پسرم! نه گوشه‏گيرى صوفيانه دليل پيوستن به حق است، و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت، شاهد گسستن از حق. ميزان در اعمال، انگيزه‏هاى آنها است. چه بسا عابد و زاهدى كه گرفتار دام ابليس است و آن دام‏گستر، با آنچه مناسب او است چون خودبينى و خودخواهى و غرور و عُجْب و بزرگ‏بينى و تحقير خلق اللَّه و شرك خفىّ و امثال آنها، او را از حق دور و به شرك مى‏كشاند. و چه بسا متصدى امور حكومت كه با انگيزه الهى به معدن قرب حق نائل مى‏شود، چون داود نبى و سليمان پيامبر- عليهما السلام- و بالاتر و والاتر چون نبى اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم- و خليفه بر حقّش على بن ابي طالب- عليه السلام- و چون حضرت مهدى- ارواحنا لِمَقْدَمِه الفداء- در عصر حكومت جهانى‏اش. پس ميزان عرفان و حرمان، انگيزه است. هر قدر انگيزه‏ها به نور فطرت نزديكتر باشند و از حُجب حتّى حُجب نور وارسته‏تر، به مبدأ نور وابسته‏ترند تا آنجا كه سخن از وابستگى نيز كفر است.







- پسرم! از زير بار مسئوليت انسانى كه خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است شانه خالى مكن كه تاخت و تاز شيطان در اين ميدان، كمتر از ميدان تاخت و تاز در بين مسئولين و دست‏اندركاران نيست و دست و پا براى به دست آوردن مقام هر چه باشد- چه مقام معنوى و چه مادى- مزن به عذر آنكه مى‏خواهم به معارف الهى نزديك شوم يا خدمت به عباد اللَّه نمايم؛ كه توجه به آن از شيطان است چه رسد كه كوشش براى به دست آوردن آن. يكتا موعظه خدا را با دل و جان بشنو، با تمام توان بپذير و در آن خط سير نما: قُلْ انَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّه مَثْنى وَ فُرادى.







- ميزان در اول سير، قيام للَّه است هم در كارهاى شخصى و انفرادى و هم در فعاليت‏هاى اجتماعى. سعى كن در اين قدم اول موفق شوى كه در روزگار جوانى آسانتر و موفقيّت‏آميزتر است. مگذار مثل پدرت پير شوى كه يا درجا زنى و يا به عقب برگردى،







- و اين محتاج به مراقبه و محاسبه است. اگر با انگيزه الهى مُلك جنّ و انس كسى را باشد، بلكه اگر به دست آورد، عارف باللَّه و زاهد در دنيا است. و اگر انگيزه نفسانى و شيطانى باشد هر چه به دست آورد اگر چه يك تسبيح باشد، به همان اندازه از خداوند تعالى دور است و فاصله گرفته.



صحيفه امام ج 513-18 نامه به حاج سيد احمد خمينى


منبع : پایگاه صالحات:
salehat.ir

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 29 خرداد 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1006

ابولقاسم طالبی
***نکند نگران شدید جام زهر دیگری درکاراست‎؟
نکند نگران شدید جام زهر دیگری در کار است. چرا آمدید ؟ الان چه موقع آمدن بود آخر؟
همزمان با تشییع پیکر ۱۷۵ شهید ابوالقاسم طالبی که در حال ساخت فیلم سینمایی «یتیم خانه ایران» است یادداشتی را منتشر کرد که متن آن در ذیل آمده است:

“سلام داش مشتی‌های سپاه روح الله قدم به چشم.

کاش نیامده بودید در این دوره که برای غسل تان باید از شمر زمان آب بگیریم ، البته می گویند شمر امان نامه داده و آدم مودب و هوشمندی است.

مبادا فکر کردید ماجرای صفین است و شمشیر بر گلوی مولایمان گذاشتند که باید مذاکره کنید. فقط رای دادیم که زندگی بچرخد عزت و شرف ملت هم بچرخد اما ظاهرا در ترجمان (چرخیدن = پیچاندن ) معنی شده است.

شاید نگران شدید که عمروعاص می خواهد کلک بزند.

نکند نگران شدید جام زهر دیگری در کار است.

چرا آمدید ؟ الان چه موقع آمدن بود آخر؟

داش مشتی ها آمدید به رخ بکشید که ما لب تشنه، دست بسته، شکنجه شده، در گودال زنده به گور شدیم و به مولایمان پشت نکردیم؟؟

شهدا با شما عهد می بندیم اگر بند بند استخوانهایمان را جلوی فرزندانمان جدا کنند ،اگر در آتش کینه اسرائیل بسوزیم، اگر تکه تکه گوشتهای تنمان زیر دندان لیبرالیسم و فرزندان نامشروعشان، تکفیری‌ها و منافقین جویده شود دست از یاری رهبرمان برنخواهیم داشت.

یا علی






منبع:rajanews.com

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 28 خرداد 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1002

ملّى گراها: ملّى گرايى و وطن پرستى، پوشش مناسبى براى مخفى نگهداشتن چهره واقعى عوامل نفوذى بابيه و ديگر جاسوسان انگليس در كشورمان بوده است. يكى از رهبران بزرگ فكرى آنها، آقاخان كرمانى نام داشت كه به اتهام بابيگرى از ايران تبعيد شد و در قبرس با دختر ميرزا يحيى، رهبر بابى‌ها، ازدواج كرد. آقاخان كه مقدارى از زبان فارسى قديم و برخى از كتب زرتشتيان را آموخته بود، به ايران باستان، بويژه به سلسله هخامنشيان عشق فراوانى ابراز مى‌كرد.
او نگران از بين رفتن آيين زردشتى در ايران بود. به خط عربى و الفباى عربى و هر آنچه كه رنگ عربى داشت مى‌تاخت. با حجاب زنان مخالفت مى‌كرد. «1» آقاخان كرمانى خود زمان مشروطيت رانديد ويكسال پس از ترور ناصرالدين شاه، توسط محمدعلى‌ميرزا، وليعهد وقت، پوست از سرش كنده شد. «2» افكار او بعدها توسط اشخاصى چون احمد كسروى به شدّت پيگيرى شد و در دوران حكومت پهلوى به عنوان ايدئولوژى رسمى حكومت مطرح گشت.
منبع: کتاب : احزاب و تشكيلات سياسى در ايران ، نویسنده : لطفعلی لطفی پاکده

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 26 خرداد 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1010

غربزده‌ها: در جريان نهضت مشروطيت و طى سالهاى نزديك به نهضت، عدّه‌اى كه خود كشورهاى غربى را ديده بودند و يا وصف آن را شنيده يا خوانده بودند، چنان مجذوب غرب شدند كه يكسره فرهنگ خودى را تحقير كردند. افرادى مانند «سيد حسن تقى زاده» «3» كه خود را از رهبران نهضت مشروطه مى‌ناميدند، معتقد شدند كه بايد از فرق سر تا نوك پا فرنگى شد و در اين كار چنان افراط كردند كه حتى اعتراض «ادوارد براون» (ايران شناس انگليسى) را برانگيختند كه چرا اين مقدار از فرهنگ خود دورى مى‌كنيد! تقى‌زاده در جريان به توپ بسته شدن اولين مجلس ايران توسط سربازان محمد على شاه، از ترس به سفارت انگلستان پناهنده شد و از طريق سفارت براى مدّتى به انگلستان رفت. تا زمانى كه آبها از آسياب افتاد، جهت ادامه مأموريت به ايران باز گردد. دو سال بعد، زمانى كه تهران توسط مشروطه خواهان گيلانى و بختيارى فتح شد و مجلس مجدّداً افتتاح گرديد، او..

منبع: کتاب : احزاب و تشكيلات سياسى در ايران ، نویسنده : لطفعلی لطفی پاکده

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 26 خرداد 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1001

السلام علیک یا روح الله


رحلت حضرت امام خمینی.ره تسلیت باد

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 14 خرداد 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1007

السلام علیک یا صاحب الزمان


به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 14 خرداد 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1005

حجت الاسلام اخوان/حاکم جامعه اسلامی مجبور است انسانها را به بهشت هدایت کند/ هدف اصلی انقلاب اسلامی،تربیت و رساندن انسان به قرب الی الله

حجت الاسلام اخوان/حاکم جامعه اسلامی مجبور است انسانها را به بهشت هدایت کند/ هدف اصلی انقلاب اسلامی،تربیت و رساندن انسان به قرب الی الله


این که بعضی قائلند که ما نباید آدم ها را به زور بفرستیم به بهشت، این اشتباه است. حکومت اسلامی تشکیل می شود که این اتفاق ها داخلش بیافتد و اگر غیر از این باشد، حکومت اسلامی با حکومت غیر اسلامی هیچ تفاوتی ندارد. تنها تفاوت حکومت اسلامی با دیگر حکومت ها همین است که حاکم اسلامی خودش را مربی و تربیت کننده این جامعه می داند و بستر های حکومت های اسلامی را تشکیل می دهد که جامعه را به تربیت دینی و قرب الهی برساند و منظور از جامعه، تک تک افراد است.
گروه معارف - رجانیوز: باشگاه متانت، با هدف احیاء هویت صنفی مربیان تربیتی و تشکیل شبکه‏ای از سرگروه ها، مربیان و اساتید امر تربیت تأسیس شده است. عناوینی همچون مشاوره، آموزش، پشتیبانی و کارورزی از اهم برنامه های این باشگاه می باشد. اردوهای آموزشی ماهانه با هدف بهره مند ‏شدن از اساتید بزرگوار و مجرب امر تربیت و ایجاد دغدغه و حساسیت نسبت به مسائل تربیتی و توانمندسازی سرحلقه‏ های مستعد در حال برگزاری می باشد

به گزارش رجانیوز، دومین اردوی این باشگاه با سخنرانی حجت‌الاسلام اخوان همراه بود. وی به عنوان معاونت تربیتی سپاه محمد رسول الله(ص) و مسئول قرارگاه صالحین تهران حدود یک دهه در این جایگاه، مشغول خدمت به مردم تهران و بسیجیان می باشد.

وی در این جلسه در تبیین اهداف تأسیس باشگاه متانت (مربیان نخبه انقلابی تهران) گفت: نگاهمان در باشگاه متانت این است که مزرعه هایی بسازیم که محصول این مزرعه ها قابل نشر به بقیه جامعه باشد. کار متانت نیز این گونه است که با سرگروه ها و سرحلقه های بسیج ارتباط برقرار نماید تا بتواند در آینده به وسیله ی همین ها، یک گستره ی عظیم [تربیتی] ایجاد نماید.

متن کامل این سخنرانی تربیتی در ادامه می‌آید:

نگاه به کار تربیتی، نگاه ابدی کردن یک انسان است

مقوله ی تربیت مقوله ای است که صاحب نظران، تفاسیر مختلفی از آن ارائه می کنند و عمده ی مفسّرین با توجه به این که عنایت دارند ما باید نیروی انسانی در تراز انقلاب اسلامی ایجاد و برای انقلاب اسلامی کادر سازی نماییم ، مأجور هستند . اما مبنای این کار تربیتی چیست و ما طبق چه ملاک هایی باید این کار تربیتی را جلو ببریم و نگاهمان به این کار تربیتی چگونه باید باشد ؟

روزی خدمت آیت الله جاودان بودیم، ایشان نگاهی بسیار عمیق به بحث تربیتی داشتند که با نگاه ما قابل مقایسه نیست. ما شاید کار تربیتی را داخل یک سری از برنامه هایی که رنگ و بوی تربیتی دارند نگاه می کنیم، اما افرادی مثل آیت الله جاودان، نگاهشان به کار تربیتی نگاه ابدی کردن یک انسان است. نگاه رساندن یک انسان به قرب الهی است و نگاه رساندن یک انسان به آن مقام بالای انسانی.

هدف اصلی انقلاب اسلامی، رساندن انسان ها به قرب الی الله

می خواهیم مفهوم تربیت را از نگاه حضرت آقا بررسی کنیم. اعتقاد داریم که در کشوری زندگی می کنیم که در آن ولی فقیه حاکم است، بنابراین تربیت باید با نگاه ولی حاصل شود.

بعضی ها نگاهشان به حضرت آقا، نگاه حکومت داری است، یعنی می گویند که حضرت آقا حاکم جامعه است و حاکم و سیاست مدار باید جامعه را به هر شکل ممکن اداره کند و کار تربیت، غیر از حکومتداری و یک امر عرفانی است! درحالی که مکتب شیعه، کار «ولی» را اولاً و بالذات، تربیت می داند.

برای حرکت پیامبر (صلی الله علیه و اله) سه مرحله متصوریم. اولین مرحله که پیغمبر بالذات و لاجرم باید انجام می داد، تبلیغ دین بود و نمی توانست از این کار سر باز زند، از این رو به ایشان می گفتند که تو مبشّری و منذری و باید کارت را انجام دهی.

در دومین مرحله ی حرکت، پیامبر(صلی الله علیه و اله) باید انسان هایی تربیت می کرد که این انسان ها بتوانند جامعه انسانی تشکیل دهند، ایشان برای رسیدن به این مرحله کارش را با تک تک افراد آغاز نمود. این کار تربیتی را پیغمبر باید انجام می داد تا در ورود به مدینه با این ارکانی که تربیت کرده بود، بتواند یک حکومت درست کند و بستر تربیت جامعه را ایجاد نماید.



پس یک تبلیغ داشتیم که وظیفه اولیه پیامبران است، بعد از آن باید تربیت نیروی انسانی نمایند تا اینگونه ارکان جامعه ای را بسازند که این جامعه بستر تربیت انسان های دیگر باشد.

و امام زمان (عج) و ولی فقیه زمان در همان مسیر پیغمبر می باشند [و ادامه دهنده حرکت ایشان].

ولی فقیه و امام زمان (عج) دیگر کار تبلیغ دین را ندارند [با این تفاوت که ولی فقیه دیگر کار تشریع دین را به عهده ندارد بلکه دو کارِ اساسی دیگر یعنی تبیین دین، تربیت و حکومت سازی را همچنان بر عهده دارد. یعنی این رسالت پیغمبری شان از این جا به بعد برقرار است، یعنی این انسان ها باید بتوانند تربیت کنند تا حکومت ها و بستر های تربیت جامعه را ایجاد کنند.

پس حضرت آقا به عنوان «ولی»، متولی چه چیز در این جامعه است ؟

حضرت آقا در دیداری با مسئولین فرمودند بودند که ما نباید هدف انقلاب اسلامی را گم کنیم. هدف اصلی انقلاب اسلامی، رساندن انسان ها به همان قرب الی الله است یعنی ما هدفمان از تشکیل حکومت اسلامی، قرب الی الله است.

حاکم اسلامی، مربی و تربیت کننده جامعه/ حاکم ما مجبور است که آدم ها را به بهشت هدایت کند

هدف، رسیدن تمام مردم جامعه به قرب الی الله است و قبل از رسیدن به آن یک جامعه سازی داریم و قبل از آن هم یک انسان سازی. همین مراحلی که از حرکت پیامبر برداشت می شود ، همین مراحل را حضرت آقا مبنای حکومت اسلامی قرار می دهند. حکومت اسلامی تشکیل نمی شود که فقط به امور دنیوی انسان ها بپردازد، چون مقام امام این نیست. مقام امام همان مقامی است که در کتب کلامی ما آمده که هم امر دین و هم امر دنیا و هم امر آخرت انسان ها به عهده اوست. یعنی حاکم ما مجبور است که آدم ها را به بهشت هدایت نماید! ولی این که بعضی قائلند که ما نباید آدم ها را به زور بفرستیم به بهشت، این اشتباه است. حکومت اسلامی تشکیل می شود که این اتفاق ها داخلش بیافتد و اگر غیر از این باشد، حکومت اسلامی با حکومت غیر اسلامی هیچ تفاوتی ندارد. تنها تفاوت حکومت اسلامی با دیگر حکومت ها همین است که حاکم اسلامی خودش را مربی و تربیت کننده این جامعه می داند و بستر های حکومت های اسلامی را تشکیل می دهد که جامعه را به تربیت دینی و قرب الهی برساند و منظور از جامعه، تک تک افراد است.

سال ۵۳ حضرت آقا جملاتی دارند که در مورد حرکت تربیتی پیغمبر(صلی الله علیه و اله) است:

«انبیاء می آیند تا انسان ها را از بدی ها، پستی ها و جهالت ها، رذیلت های اخلاقی و از پوشیده ماندن استعداد های درونی خلاص کنند و نجات دهند، آن ها را انسان کامل و متعالی بسازند، این هدف اولیه و اصلی انبیاء است و غیر قابل خدشه است.

پیغمبر برای ساختن انسان ها از چه راه و وسیله ای استفاده می کند و چطور آن ها را می سازد؟ آیا مدرسه درست می کند؟ آیا مکتب فلسفی درست می کند؟ صومعه و جایگاه عبادت درست می کند؟ خیر. پیغمبر برای ساختن انسان باید کارخانه ی انسان سازی درست کند. پیغمبر ترجیح می دهد که ده سال، بیست سال دیرتر موفق بشود، اما آن چه که می سازد، یک انسان و دو انسان و بیست انسان نباشد، کارخانه ی انسان سازی درست می کند که به طور خودکار انسان کامل پیغمبرپسند تحویل دهد. پس پیغمبر برای ساختن انسان ها و قوام آوردن مایه ی انسان ها از کارخانه ی انسان سازی استفاده می کند. کارخانه انسان سازی چیست؟ کارخانه انسان سازی، جامعه و نظام اسلامی است.» ( ولایت و حكومت، برگرفته از بیانات مقام معظم رهبری درباره ولایت و حكومت، ص ۵۰ – ۴۰)

پیغمبر(صلی الله علیه و اله) برای آن که بتواند جامعه مورد نظر که همان کارخانه انسان سازی است را تشکیل بدهد، به یک جمع به هم پیوسته متحد احتیاج دارد که دارای ایمان راسخ باشند و از اعماق قلب مؤمن و معتقد به این مکتب بوده و با گام استوار، پویا و جویای آن هدف باشند.

پیغمبر (صلی الله علیه و اله) برای این که سنگ بنای یک جامعه مدنی را بتراشد، مجبور است در مکه آدم سازی فردی بکند. یک ابوذر و یک سلمان و... از این قبیل دویست نفر آدم درست می کند و این ها می شوند سنگ بنایی برای تشکیل جامعه ی مدنی آینده، یعنی جامعه ی توحیدی و اسلامی.

وظیفه تربیتی ما، دولت سازی و رکن سازی

آقا فرمودند که ما انقلاب اسلامی کردیم، نظام اسلامی ایجاد کردیم، دولت اسلامی را باید درست کنیم، حکومت اسلامی و کشور اسلامی را باید درست کنیم، تا برسیم به تمدن نوین اسلامی. ما الان در مرحله دولتیم و دولت یعنی ارکان، یعنی ما در ارکانمان مسئله داریم، این می شود وظیفه تربیتی ما، آن وظیفه تربیتی که بر عهده ماست، دولت سازی و رکن سازی است.

انچه که برای ما الان موضوعیت دارد ساختن یک دولت اسلامی است که در ادامه اش کشور اسلامی درست بشود تا کشور اسلامی بستر تربیت جامعه شود. یعنی تا کسی فکر این موضوع را نکند، مثلاً اگر بخواهد مسئله حجاب و عفاف را حل بکند، قابل حل نیست و یا حل آن خیلی مشکل است زیرا با مبنا سازگار نیست. وقتی رکن دولت اسلامی ما موضوعات حجاب و عفاف و تدین و تهذیب و ... را قبول ندارد، یعنی رکن جامعه اسلامی ما دو دوتا، چهار تا های دنیایی را فقط می پسندد و می پذیرد؛ مثلاً فلان کشور ما را تحویل بگیرد، ما دیگر همه چیزمان درست می شود . الَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا(۱) را نمی بیند، رکن ما که درست تربیت نشود، جامعه هم تربیت نمی پذیرد. چون بستر جامعه باید برای تربیت ایجاد شود. پس وظیفه شاخص حضرت آقا این است که جامعه را در آن مسیر تربیتی اش، حفظ کند. اصول را یاد آوری کند، یادتان نرود که ما استکبارستیز هستیم، کرامت نفس برایمان مهم است، ما برایمان انسانیت انسان موضوعیت دارد و نه دنیای انسان، ما بهشت و جهنم و آخرت داریم و...

بیش از همه چیز به نیروی انسانی احتیاج داریم

می خواهیم ببینیم که حضرت آقا نگاهشان به انسان سازی چیست؟

این را در سال ۶۸ در شورای عالی انقلاب فرهنگی فرمودند:

«ما برای اداره کشور، بیش از همه چیز به نیروی انسانی احتیاج داریم و نیروی انسانی زمینه بسیار کم نظیری در کشور ما دارد. برای کسانی که روی ملت ها مطالعه می کنند، کمتر ملتی به استعداد و هوشیاری ملت ما شناخته شده است.»

ببینید ما یک چیز خارجی به اسم جامعه اسلامی نداریم، جامعه اسلامی همین نیروهایی است که در دست داریم. من یک وقت به یک بزرگی گفتم که به نظرم حضرت امام(ره) برای تربیت حوصله ی زیادی داشته است. وقتی سال ۴۲ به حضرت امام گفتند که سربازان تو کجایند، فرمودند در گهواره اند. یعنی حضرت امام روی تربیت گهواره ای ها فکر می کردند. زمان انقلاب حضرت امام(ره) گفت که امید من به دبستانی هاست. این که حضرت امام روی گهواره ای ها حساب باز می کرد، یک نگاه عمیق تربیتی می خواهد که این صبر تربیتی را پشت سرش داشته باشد.

یک عمری را باید بگذاریم تا شهید مطهری بسازیم، این ها خیلی حرف است، این ها در مکتب تربیتی حضرت امام خیلی سختی کشیدند و این می شود آن تربیت عمیق و تربیت پیامبر(صلی الله علیه و اله)؛ که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه می فرمایند که ایشان لقمه در دهان من می گذاشتند و خودشان بعضی مطالب و مفاهیم را شخصاً برای من مرور می کردند.

بستر آماده ی جامعه زمینه ای برای افزایش سرعت تربیت

وقتی بستر های جامعه آماده باشد، سرعت تربیت بالا می رود. ما نمی توانیم کسی را مجبور به بهشت رفتن کنیم ولی باید بستر بهشت رفتن را برایش فراهم کنیم یعنی حتی آن منافق هم باید آمادگی بهشت رفتن را داشته باشد و حجت برایش تمام شده باشد.

حاج آقای قرائتی می فرمود که کار تربیتی شما، مصداقش این داستان است که دیوانه ای وارد مسجد شد و گفت من خوشحالم که این همه دیوانه مانند خودم می بینم، همه به او خندیدند و کاری به او نداشتند. روز بعدش آمد به مسجد و تک تک به افراد گفت که تو دیوانه هستی. همان روز دوم عده ای تصمیم گرفتند که او را بیرون بیندازند، روز اول که عمومی صحبت کرده بود، کسی حرکتی نکرد. در روز دوم که تک تک با آنها حرف زد، بر آن ها تأثیر گذاشت. این همان کار تربیتی است.

بعضی چیز ها را باید تک به تک گفت و گاهی باید تک به تک یار گیری کرد. البته هدف را فراموش نکنیم. هدف کارخانه انسان سازی است. اما گاهی باید تک به تک جلو برویم چون کار تربیتی یک کار مینیاتوری است و باید جزء به جزء جلو برویم.

هدف از ایجاد باشگاه متانت

ما در تهران حدود۲۰۰۰ پایگاه با ۵۰۰۰۰۰ نیروی فعال پایگاهی که در پایگاه ها هستند در اختیار داریم که هر کدام از این پایگاه ها نیازمند یک نظام دهی است. حدود دو سال پیش، که اعضای صالحین خدمت حضرت آقا رسیدند، هریک از اعضا سعی داشت که به گونه ای اهمیت بحث کیفیت را تاکید کند که مثلا کیفیت خیلی مهم است و ما باید به کیفیت اهمیت بدهیم و ... ولی آقا فرمودند که کیفیت برای ما مهم است اما کمیت هم در بسیج برای ما مهم است. چون این یک الگوی جهانی است. حالا با نگاه حضرت آقا و این الگوی جهانی، کمیت با کیفیت مهم است. ما کمیت با کیفیت را به این نمی بینیم که باید همه را با هم برانیم، به نظرمان آمد که باید یک پاتوق هایی ایجاد نماییم تا مبانی و دل ها و روش ها و تجربه هایمان را به هم نزدیک کنیم. یعنی بیاییم یک مزرعه هایی بسازیم که محصول این مزرعه ها قابل نشر به بقیه جامعه باشند. ما نگاهمان در باشگاه متانت این است. در طرح های دیگرمان هم همین نگاه را داریم. برخی از این ها هم در یک سال و دوسال جواب نمی دهد و زمان می برد. کار متانت نیز این گونه است که با سرگروه ها و سرحلقه های بسیج ارتباط برقرار می کند تا بتواند در آینده به وسیله ی همین ها یک گستره ی عظیم ایجاد کند. نیاز است در طرح متانت، حلقه های مشورتی ایجاد شود تا با هم به راه صحیح حرکت کردن برسیم. این مزرعۀ نمونه، محصولی ایجاد نماید که این محصولش قابل نشر و گسترش باشد.
----------------------
پی نوشت:
(۱) سوره مبارکه عنکبوت

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 10 خرداد 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1001

** نظریه‌ی "ضرورت اعمال قانون، برای رفع نواقص تربیتی و فرهنگی جوامع"

*نظریه‌ی "ضرورت اعمال قانون، برای رفع نواقص تربیتی و فرهنگی جوامع"


متن اصلی:
بعضی از کسانی که دغدقه اصلاح فرهنگ جوامع را دارند و خواهان حاکمیت ارزشهای اخلاقی بر جامعه هستند، شاید گمان کنند که کارفرهنگی صرف مثل سخنرانی و وعظ و انتشارکتب فرهنگی و مجلات و روزنامه و یا تولید فیلم و سریال با محتوای اخلاقی و دینی، بتنهایی میتواند تمام مشکلات فرهنگی یک جامعه را حل کند.
اما اگر بخواهیم عمیق و واقعبینانه نگاه کنیم اینطور نیست. هر جامعه‌ای از نظرعمل به ارزشهای فرهنگی بطور عمده متشکل از سه دسته ‌است. دسته اول کسانی که کاملا به ارزشها پایبندند. دسته دوم کسانی که ارزشهارا قبول دارند اما کم و بیش، به دلایلی از جمله منافع شخصی یا لذتگرایی و ضعف اراده و راحت طلبی، هرجا که منفعتشان مورد خطر واقع شود یا اراده‌شان ضعیف باشد، به ارزشهای فرهنگی پایبندی نشان نمیدهند. دسته سوم کسان هستند که ارزشها را قبول ندارند و با حاکمیت ارزشها برجامعه مخالفند و حتی در بسیاری از مواقع برای نقض ارزشها تعمد و لجاجت نشان میدهند، و دنبال قبح شکنی از ضد ارزشها و زشت نشان دادن ارزشها و تقدس زدایی از مقدسات هستند تا با ارزشهای دینی و اخلاقی جامعه تقابل کنند.


۱)دسته اول خودشان اخلاق و فرهنگ را رعایت میکنند.
۲)اما دسته دوم با اینکه ارزشهای فرهنگی را قبول دارند، اما بخاطر "هوای نفس" و "دلم می خواهد"هایی که دارند، کم و بیش برخلاف مسیر صحیح گام برمیدارند. گروهی از این افراد صرفا با کار فرهنگی اصلاح شده و به دسته اول میپیوندند. اما باز گروهی میمانند که پند و نصیحت و کار فرهنگی در انها اثر ندارد . اینها کسانی هستند که نمیخواهند اصلاح شوند در نتیجه آموزش، پند و نصیحت و کتب اخلاقی و غیره روی آنان اثری نمیگذارد. در این موارد، راهی جز "اعمال قانون و اجبار" برای جلوگیری از خلافکاری های این صنف افراد وجود ندارد. مثلا کسی که علنا در خیابان عرق بخورد و هرقدر هم از بدی و مضرات اینکار به او بگوییم از کار زشتش باز نمی ایستد، در این موارد یا موارد مشابه آن، نیاز به یک نیروی مسلط بر شخص گناهکار است تا بالاجبار او را از گناه منع کند.
در اینجا سوال مهمی پیش میآید که: "اگر کسی خودش خواست گناه کند، به سایر مردم یا به دولت چه ربطی دارد که بخواهند به زور جلوی گناه او را بگیرند؟ هرکسی آزاد است و هر کاری خواست میتواند بکند. او با این گناه به ما که ضرری نمی زند، فقط دارد به خودش ضربه روحی و معنوی و جسمی می زند. پس بهتر است که بگذاریم هرکسی آزادی عمل داشته باشد ولو کار زشتی انجام بدهد"
جواب این سوال این است که :
اولا، کسی که گناهی را علنا مرتکب میشود، قبح آن گناه رادر چشم ناظران میشکند. و شکسته شدن قبح یک گناه زمینه شیوع گناه در جامعه را فراهم میکند.
ثانیا، ارتکاب گناه بصورت آشکار و علنی نوعی تبلیغ گناه میباشد. درنتیجه، بمرور زمان این گناه به سایر افراد جامعه سرایت میکند.
ثالثا، بسیاری از این افراد دسته دوم از روی ضعف اراده است که مرتکب گناه میشوند، یکی از اثرات بسیار مهمی که قانون دارد، اینست که ضعف اراده را در این اشخاص بشدت جبران میکند. اگر کسی به یاد داشته باشد قبلا که هنوز بستن کمر بند ایمنی اجباری نشده بود، اکثریت مردم با اینکه فواید کمربند ایمنی را می دانستند، کمربند نمی بستند و این بخاطر ضعف اراده بود نه ندانستن فواید کمربند ایمنی (اینجاست که میفهمیم آموزش و کارفرهنگی به تنهایی نمیتواند تمام مشکلات فرهنگی را حل کند و بسیاری از اوقات که کار فرهنگی جواب نمیدهد، نیاز به الزام و اجبار و اعمال قانون است).
وهمچنین است که بسیاری از گناهان تنها با آموزش و نصیحت و کار فرهنگی از بین نمیروند بلکه نیاز به التزام قانونی توسط دولت است تا ضعف اراده ای که بسیاری از مردم به آن مبتلایند جبران و درمان شود.
و اثر قانون در دراز مدت این است که با گذشت زمان اراده این صنف افراد را تقویت هم میکند(یعنی ضعف اراده را کم و بیش درمان میکند) و به آن کاری که سستی و تنبلی میکردند، عادت میکنند و این سستی و تنبلی و ضعف اراده در بسیاری از افراد(نه همه) رفع میشود حتی اگر دیگر قانون هم نباشد. مثلا در زمان حاضر به فرض اگر قانون اجباری بودن کمربند ایمنی لغو هم بشود گروهی از مردمی که قبلا اصلا عادت و حوصله کمربند ایمنی را هم نداشتند، باز آن را رعایت خواهند کرد.
یکی از فواید دیگری که قانون دارد اینست که ارزش ارزشها را رسمی تر و قبح ضد ارزشها را هم رسمی تر میکند در نتیجه زیبایی ارزشها و زشتی ضد ارزشها در نظر مردم نسبت به قبل، افزایش پیدا میکند که این خود عامل مهمی برای گسترش ارزشها و جلوگیری از گسترش ضد ارزشهاست.

رابعا، گناه چه آشکار باشد چه پنهان، صاحب خود را به عذابهای دنیوی و آتش اخرت مبتلا خواهد کرد. انسانی که خیرخواه و دلسوز مردم است، چگونه میتواند نسبت به معذب شدن همنوعان خود بی تفاوت باشد؟ به همین خاطر اسلام هم مردم و هم حکومت اسلامی را موظف کرده است اگر گناهی را از شخصی دیدند در درجه اول اورا نهی از منکر زبانی کنند اما اگر اثر نکرد، در درجه دوم دولت اسلامی وظیفه دارد نگذارد که فرد خاطی، با گناهش خود را به سوی هلاکت و عذاب اخروی ببرد. که اینکار با وضع قانون و وضع مجازات برای گناهکار و سپس به اجرا در آوردن قانون درباره گناهکار، امکان پذیر است.
درنتیجه، وضع قوانینی برای جلوگیری و از بین بردن زمینه های گناه و فساد امری ضروریست. مثلا دولت وظیفه دارد جلوی ورود مواد مخدر به کشور را بگیرد گرچه عده ای از مردم که از مواد مخدر نفعی میبرند یا کسانی که معتاد به این مواد هستند از تصویب این قانون و عملکرد دولت ناراضی باشند. و یا مثلا دولت وظیفه دارد جلوی شبکه های ماهواره ای که اکثرا به افساد اخلاق و فرهنگ و حتی افساد عقاید دینی مردم مشغولند را بگیرد گرچه افرادی با این عملکرد دولت مخالف باشند و آن را مخالف آزادی بدانند. زیرا دولت مسئول فرهنگ جامعه هم هست و حق ندارد نسبت به چیزی که برای مردم مضر است بی تفاوت باشد ویا فقط به موضع گیری زبانی بسنده کند، بلکه باید با اعمال قدرت جلوی هر چیزی که عامل فساد و تباهی جامعه است را بگیرد از مواد مخدر، تا ماهواره و غیره.
البته لازم به تذکر است که تجسس و اینکه فلان شخص آیا فلان گناه را مرتکب میشود یانه؟، از نظر اسلامی ممنوع است، کسی حق ندارد درپی یافتن گناهان مردم باشد(مگر در مواردی که قانون بدلایلی این اجازه را داده باشد، مثلا وزارت اطلاعات).


۳) و اما دسته سوم، کسانی که به تقابل با ارزشها میپردازند، این دسته قطعا موعظه و نصیحت و کار فرهنگی اثری روی آنها نمیگذارد(مگر در مواردی نادر).درنتیجه چاره ای جز اعمال قانون برای جلوگیری از آنها وجود ندارد.
زیرا هم عقل و هم تجربه به ما ثابت کرده است که اگر به این افراد، فرصت جولان داده شود به مرور زمان ریشه ی تمام فضایل اخلاقی را که با آن مخالف باشند اگر بتوانند از بیخ و بن برمیکنند.
واگر جلوی آنها گرفته نشود بیماری اخلاقی خود را به سایر افراد جامعه سرایت داده و و مردم سالم را در باتلاق گناه و فساد غرق خواهند کرد. و این مشکل در این حد متوقف نمانده و به نسلهای آینده هم سرایت کرده و آنها را تهی از اکثر فضایل اخلاقی بار می آورد. که نمونه عینی این جوامع، جوامع غربی خصوصا جامعه امریکاست که در عین پیشرفت شگرف علمی، از اخلاق و فضائل تهیست و با بحران معنویت و اخلاق دست و پنجه نرم میکند در نتیجه ی این بحران اخلاق و معنویت، آمار خودکشی و طلاق و خشونت و تجاوز جنسی -حتی به کودکان- و آمار بسیاری از مشکلات اخلاقی دیگر، بالاست.
این بخاطر آن است که در این کشور به اسم آزادی، جلوی کسانی را که بر ضد اخلاق و فرهنگ و دین کمر همت بسته اند نمیگیرند.



**برخی از فواید تصویب و اجرای محکم قوانینی که برای صیانت و حفظ فرهنگ جوامع وضع میشوند به شرح زیر است(باتوجه به متن این مقاله) :

-درمان ضعف اراده عموم جامعه در کوتاه مدت و بلند مدت.
-جلوگیری از شیوع و گسترش ضدارزشها در جامعه.
-جلوگیری از کسانی که مغرضانه به تقابل با ارزشها میپردازند. و بسیاری از اوقات مورد حمایت دشمنان خارجی هم هستند.
-رسمی تر کردن قبح گناه و ضد ارزشها.
-رسمی تر کردن ارزشها و زیبایی های فرهنگ دینی.

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 8 خرداد 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1015

**همه چیز درباره‌ی ماهواره؛شبکه‌های ماهواره چگونه موجب بلوغ زودرس کودکان می‌شوند؟/نتایج جالب بررسی 12 سریال فارسی زبان ماهواره‌ای الان مر


گفتگو با دکتر «رضا پورحسین» قائم مقام سیما درباره‌ی ماهواره؛
همه چیز درباره‌ی ماهواره؛ شبکه‌های ماهواره چگونه موجب بلوغ زودرس کودکان می‌شوند؟/ نتایج جالب بررسی 12 سریال فارسی زبان ماهواره‌ای
الان مردان بیشتر بیننده برنامه‌های مستهجن هستند. درجدید‌ترین آمار، مردان سه برابر زنان، بیننده فیلمهای بد هستند. آنچه که آن‌ها از صحنه تلویزیون نگاه می‌کنند، با نور و قاب بندی تصویر همراه با موسیقی خاصی، جلوهای از زن را ایجاد می‌کند که انگار موجود دیگری است. این تصور‌ها، تصاویر پایداری را در ذهن افراد حک می‌کند که بتدریج دررفتار فرد خودرا نشان خواهد داد.
گروه فرهنگی-رجانیوز: هنوز بعد از گذشت 6 سال از انتخابات دهم ریاست جمهوری، «دکتر رضا پورحسین» را با مجری گری مناظره‌های داغ انتخاباتی سال 88 به یاد می‌آورند، اما دکتر «پورحسین» یک متخصص متبحر در روانشناسی رسانه و مدیری با تجربه در رسانه‌ی ملی است که اکنون قائم مقامی معاونت سیما را بر عهده دارد. به همین بهانه، به سراغ او رفتیم و درباره‌ی تاثیرات روانی ماهواره‌ها و ابعاد رسانه‌ای آن، با وی به گفتگو نشستیم. متن زیر مشروح گفتگوی ماهنامه رمز عبور با اوست:

سؤال: به عنوان مقدمه یک فضای کلی از اثرات و تبعات ماهواره ترسیم نمایید و آیا این اثرات و تبعات را فرا‌تر از فرهنگ کشورمان هم توضیح دهید که آیا در بقیه کشور‌ها هم دچار این آسیب‌ها شده‌اند؟

ماهواره یک واقعیت است. به دلیل استفاده از تکنولوژی فرامرزی و آسان قاعدتاً براحتی می‌تواند هر کجا رسوخ کند. ابتدا خودش را به شکل یک مکانیزم نشان می‌دهد؛ مکانیزمی که محتواساز است و محتوا را با خودش همراه آورد. ما مکانیزم‌هایی داریم که ایجاد محتوا هم می‌کنند. این موضوع درموارد غیرفناوری هم دیده می‌شود. مثلاً اگر می‌خواهیم کاری کنیم که رشوه در ادارات کم شود، یک راه، کار محتوایی و فرهنگ سازی است؛ مثلاً نصیحت کنیم، رشوه را بد جلوه دهیم. و یک راه هم مکانیزمی است. به عنوان مثال اگر شما واسطه‌های انسانی را درمناسبات ادرای و مالی بردارید، رشوه از بین می‌رود. یعنی واسطه‌ها را که برمی‌دارید، موضوعیت رشوه از بین می‌رود. پس برای تغییر، همیشه لازم نیست دست به تغییر محتوا بزنیم. گاهی می‌توان با تغییر درمکانیزم، یک محتوا را تغییرداد.

درنمونه‌ی دیگر، مشاهده می‌کنید که دزدی‌های خیلی ابتدایی در بانک‌ها کم شده است. آیا دزد‌ها کمتر شدند یا مردم سربراه‌تر شده‌اند؟ نه! پول به شکل کاغذی و مسکوک در اختیار قرار نمی‌گیرد و به صورت کارتهای رمزدار درآمده است. از همین رو دزدی کم شده است. یعنی با یک تغییر مکانیزم، می‌توان محتوا را تغییر داد.

فناوری‌های دیجیتالی در بستر علم ارتباطات (communication) و فضای ارتباطی، مکانیزمی را ایجاد کرده و محتوای بسیار گسترده و عمیقی را هم دنبال خودشان کشانده‌اند. به فراخور سواد رسانه‌ای هر کشور، اینکه ابتدا خود ابزار، قدرتش را نشان می‌دهد یا محتوا، یا به عبارت دیگر مردم آن کشور در برابر ابزار‌ها منفعل می‌شوند یا فعال برخورد می‌کنند، فرهنگ رسانه منتشر می‌گردد. این انتشار بستگی به سواد رسانه‌ای مردم دارد. عموماً در کشور ما یک حالت انفعال وجود دارد؛ یعنی هرگاه یک مکانیزمی با تکنولوژی به ظاهر مرعوب کننده وارد می‌شود، سریعاً به آن دلبستگی ایجاد می‌شود؛ غافل از اینکه دلبستگی به محتوای آن هم شکل می‌گیرد. انفعال و دلبستگی ناهشیار، از وجوه خطرناک ماهواره است. اصلاً نگوییم ماهواره، بلکه هر چیزی که بر یک فناوری پیچیده و گسترده سوار می‌شود، اگر رعب ایجاد کند و آدم‌ها منفعل چنین پدیدهای شوند، قاعدتاً این انفعال در مقابل محتوای آن هم اتفاق می‌افتد. به عنوان مثال وقتی شما با ماشین حساب کار می‌کنید، شما کاملاً منفعل هستید یا وقتی پولشمار، پول را می‌شمارد، کسی دیگر اقدام به شمارش نمی‌کند. درست است که این موضوع از مزایای دولت الکترونیک است، اما پشت آن یک نوع انفعال هم هست که مردم به آن اعتماد کرده‌اند و آنقدر توانسته خودش را ثابت کند که مردم صددرصد به آن اعتماد می‌کنند و میلیون‌ها تومان پول خود را ازاین طریق در اختیار بانک‌ها می‌گذارند.

من فکر می‌کنم با موج فردگرایی (individualism) که خاستگاه آن غرب است، در شتاب فناوری که تقریباً ماحصل جهانی شدن (globalization) است، چیزی به نام ماهواره رشد می‌کند، به عبارتی مجبورند که بستری ایجاد کنند تا افراد متفرد، با همدیگر ارتباط داشته باشند؛ ارتباطاتی که شأن فردی آن‌ها حفظ شود و بدون اینکه چهره به چهره شوند، بیایند و در فضای غیرواقعی که بعدا اسم آن را «فضای مجازی» گذاشتند، با هم ارتباط برقرار کنند. فضای مجازی، فضایی است که روی هواست وکاربران به همدیگر اطلاعات می‌دهند. اینجا اینترنت درست می‌شود و مشارکت آدم‌های تنها را موجب می‌شود. آن‌ها می‌توانند خودشان و هویتشان را پشت سر یک تکنولوژی پنهان کنند. ماهواره بخش غیرتعاملی فضای دیجیتال است که یک طرفه از طریق سیگنال‌هایی که از توسط ریسیور‌ها دریافت می‌شود، به خانه‌ها می‌آید که این هم ازنتایج ارتباطات امروز است، منتها میزان تعامل آن از وب بسیار کمتر است.

حالا برای چه این اتفاق می‌افتد؟ من فکر می‌کنم‌‌ همان هدفی که جهانی شدن را ایجاد کرده،‌‌ همان هدف برای ایجاد ماهواره وجود دارد و آن عبارت از استحاله‌ی خرده فرهنگ‌ها و یک شکل کردن دنیا به نفع خودشان است. منتها آیا یک شکل کردن و ذات یک شکل شدن برای صاحبان آن‌ها مهم است؟ نه، بلکه یک شکل شدن به شکلی که آن‌ها می‌خواهند مهم است. به عبارتی رؤیای امریکایی به عنوان یک استراتژی، همیشه مطرح بوده است. رؤیای امریکایی، ایدئولوژی امریکایی، زندگی امریکایی از‌‌ همان چیزهایی است که می‌خواهند همه یکشکل مثل آن‌ها شوند. پس برای اینکه دنیا به نفع رویای استکباری یک شکل شود، حتماً باید خرده فرهنگ‌ها از بین بروند و برای اینکه خرده فرهنگ‌ها از بین بروند، باید هویت‌ها از بین بروند. برای اینکه هویت‌ها از بین بروند، باید مرز‌ها برداشته شوند. ماموریت سیستم‌های دیجیتالی، ماهواره و اینترنت دقیقاً همه کار است. آن‌ها رعب ایجاد می‌کنند، آدم‌ها را منفعل می‌کنند، مرز‌ها را برمیدارند، حیاط خلوت و پشت صحنه برای هرکسی ایجاد می‌کنند و فرد می‌تواند به صورت تک، یکجا باشد ولی به شکل مجازی در اجتماع ارتباط برقرار کند و بتدریج وقتی شاکله خودش را تحت تأثیر ماهواره شکل می‌دهد، هویت خود را با آن‌ها یکسان می‌کند. غافل از اینکه هویت او دارد با دیگران یکسان می‌شود و کمتر این شخص می‌تواند دیگران را با خودش یکسان کند.

سؤال: به نظر شما، بزرگ‌ترین خطر ماهواره چیست؟

بزرگ‌ترین خطر، انفعال است. اینکه من بدون هشیاری همه چیز را بپذیرم، حتی درمورد تلویزیون‌های پاک، انفعال ایجاد می‌شود. وقتی شما انفعال داشته باشید و یکسره خودتان را در اختیار بگذارید، مشکلات دیگری ایجاد می‌شود. مثلا وقتی شما کتابی را مطالعه می‌کنید حالت انفعال ندارید و احساس فعال بودن و مولد بودن می‌کنید؛ این احساس در حالت خواندن کتاب وجود دارد. اما در هنگام دیدن فیلم اگر انسان سواد رسانهای داشته باشد، گاهی ممکن است به او بربخورد که مثلا شاید همه چیز صحنه‌پردازی شده است که من را تغییر دهد. اما اگر هشیاری وجود نداشته باشد، در حقیقت یک سلطه خاموش برای فرد ایجاد می‌شود.

من فکر می‌کنم به لحاظ روان‌شناختی آنچه که تحت عنوان برنامه‌های ماهواره‌ای که مجموعاً برنامه‌های خوبی هم نیستند، بویژه در قسمت فارسی زبان‌شان، کارکارد آن‌ها، سه سطح یا سه لایه از شاکله (personality) شخص را نشانه می‌گیرند: نگرش، عواطف و هیجانات که مجموعه‌ی آن را شاکله یا شخصیت می‌نامیم. به عبارت دیگر کار ماهواره تغییر نگرش، عواطف و هیجانات است. اگر بخواهیم برای این جنیه‌ها عنوان جدید قرار بدهیم و هر سه را در یک کپسول بگنجانیم، می‌توانیم از یک سبک رفتاری و تسامحاً سبک زندگی صحبت کنیم. در حقیقت ماهواره سبک رفتاری انسان را تغییر می‌دهد. نگرش، عواطف و هیجانات در یک بستر فعال (Active) براحتی تغییرنمی کنند. اما وقتی خود سیستم، انسان را به لحاظ تکنولوژیک و مکانیزمی مرعوب می‌کند، ابتدا با رعب وارد می‌شود و این میدان، منفعلانه است. در میدان منفعل تغییر نگرش، عواطف و هیجانات با سهولت انجام می‌شود و فرد براحتی تحت تأثیر پیامدهنده قرار می‌گیرد.

سؤال: عکس آن را چگونه می‌شود ترسیم کرد؟ یعنی اگر فعال باشیم چه اتفاقی می‌افتد؟

فردی که فعال باشدکه تحت عنوان سواد رسانه‌ای از آن تعبیر می‌شود؛ در مقابل هر حرفی یک چرا می‌گذارد یا به تعبیر دیگری در حال «فلسفیدن» است. یعنی این را می‌بیند و نقدش می‌کند و یا اصلاً خود تکنولوژی را نقد می‌کند. مثلاً شهید آوینی درباره‌ی تلویزیون می‌گوید نفس و ذات این جعبه‌ی جادویی که باید ما از آن استفاده می‌کنیم، چیست؟ ذات آن تغییر و شتاب است. سکون در آن نیست. سکون به معنای جمود و مرداب گونه نه؛ اما به عبارت ایجاد تأمل، بله!. تلویزیون برای شما امکان تأمل نمی‌گذارد. برخی افراد که در بین آن‌ها روشنفکران هم هستند و دیدگاه‌شان نوعی مغالطه است می‌گویند: آدم‌ها و بچه‌ها هم آن را نگاه می‌کنند و بهترین آن را انتخاب می‌کنند. ظاهرا نظر فریبنده‌ای است، اما من از آن‌ها دو سؤال می‌کن:

۱. اگر انتخاب می‌کنند کسی که مبنا ندارد چه چیزی را انتخاب می‌کند؟ یعنی چه چیزی را براساس چه چیزی انتخاب می‌کند؟

۲ . بمباران‌های اطلاعاتی ۲۴ ساعته مگر اجازه می‌دهد شما بین این‌ها تأمل کنید؟

«یتبعون احسنه» نشستن و فکر کردن و مشورت گرفتن است تا چیزی را انتخاب کنید؛ شما ۲۴ ساعت را در ۳ هزار کانال ضرب کنید و فرض بگیریم شما همه‌ی این‌ها را در یک آن Search می‌کنید، در چه زمانی می‌خواهید آن‌ها را بررسی کنید؟ اصلاً جایی برای برگزیدن باقی نمی‌ماند. در برگزیدن همیشه یک نگرش (Attitude) و شناخت (cognition) وجود دارد که انتخاب را شکل می‌دهد. وقتی من در یک سطح نگرش، عواطف و احساسات قرار می‌گیرم، دیگر جایی برای پردازش اطلاعات نمی‌ماند. به عبارت دیگر اگر بخواهیم علمی بگوییم، وقتی شما مواجه می‌شوید با سیل اطلاعات رنگارنگ رادیو و تلویزیونی، مرکز پردازش اطلاعات (CPU) انسان از کار می‌افتد.



به تعبیر جالبی (Edward John Mostyn Bowlby) یک گارد دفاعی هم به لحاظ عاطفی در درون خودمان داریم؛ آن مقاومت هم بتدریج فرو می‌ریزد. به تعبیر ما، قبح آن می‌ریزد. پس من فرصتی برای پردازش اطلاعات ندارم و آنچه که هست، چیزی است که در من میل ایجاد می‌کند و من به دنبال آن می‌روم، بدون آنکه بخواهم.

پس در زمینه‌ی فعال اگر «چرا» بگذارم، حتماً تلویزیون را خاموش خواهم کرد. چون می‌خواهم فکر کنم. درحال حاضرکانال‌های ارتباطی انسان الی ما شاءالله است. در غیر این صورت انسان‌ها منفعل هستند. وقتی هم منفعل هستند، پذیرفته‌ایم که من یک شهروند درجه دو نسبت به «پیامدهنده» هستم. بنابراین این انفعال و تغییر نگرش و عواطف است که برای ما خطر ایجاد می‌کند.

من فکر می‌کنم به رده‌های سنی پایین‌تر هم می‌توان توجه کرد. هر چه سن پایین‌تر باشد، میزان این تخریب بیشتر است، بخصوص در قسمت نگرش‌ها. انسان‌ها وقتی بزرگ می‌شوند، طرح‌واره‌هایی (Schema) یا به تعبیری «روان بنه» در او شکل می‌گیرد. طرح واره‌ها یادگرفتنی نیستند، اما از رفتار‌ها و رسانه و تعاملات اجتماعی کم کم طرح‌واره‌هایی در ذهن کودک شکل می‌گیرد که با بزرگ شدن کودک، این طرحواره‌ها نیز رشد می‌کنند و تبدیل به باورهای مستقر می‌شوند و این طرح‌واره‌ها هستند که رفتارهای ما را شکل می‌دهند. مثلاً می‌گویند فلان نفر مثبت‌اندیش است، طرحواره مثبت در او شکل گرفته است یا برعکس.

اگر کودکان از طریق ماهواره و تلویزیون در معرض آموزش‌های غیرمستقیم قرار بگیرند، فکر می‌کنید چه نوع طرحوارهای در آن‌ها شکل می‌گیرد؟ بنده عرض می‌کنم یک طرح‌واره‌ی بی‌هیکل متعارض که قسمتی، قسمت دیگر را قبول ندارد درآن‌ها تقویت می‌گردد. بخشی از این طرحواره بخش دیگر آن را تخریب می‌کند؛ یا بهتر بگوییم چند طرحواره‌ی متعارض در فرد به وجود می‌آید. پس وقتی ما کودک را با چند نگرش متضاد مواجه می‌کنیم، نمی‌دانیم در او داریم تب تعارض ایجاد می‌کنیم. طرحواره‌های مثبت و منفی در او ایجاد می‌شود. این طرحواره‌ها در او به باور واحد نمی‌رسد، بنابراین ارزشهای ذهنی، ملی، عاطفی و هیجانی او هم کاملاً درهم شده، مختلط و متعارض است. تعارض، تب روانی موجود امروز دنیا است. آدمهایی که در تعارض بار می‌آیند معمولاً احساس مولد بودن نخواهند داشت و احساس فعال بودن ندارند چون همیشه خودشان را منفعل می‌دانند. انسانی که خودش را همیشه منفعل و مرعوب می‌داند، افسردگی در او رشد می‌کند. یکی از دلایل افسردگی در دنیای امروز افسردگی ناشی از انفعال انسان‌ها در مقابل یک چیزی است که بهت‌آور است و آن چیزی که بهت‌آور است، همین صفر و یک و دیجیتال است. یعنی نحوه‌ی عرضه آن در این افراد ایجاد بهت کرده است.

پس این‌ها تغییر ذائقه و نگرش و عواطف و هیجانات می‌دهند و این تغییر در دوره کودکی که در حال شکل‌گیری است، تخریب بالاتری دارد.

معمولاً همه رسانه‌ها، مهندسی افکار عمومی را دنبال می‌کنند. من فکر می‌کنم اگر والدین به کارکرد ذاتی ماهواره هشیار شوند - ماهوارهای هم که می‌گویم‌‌ همان بعد منفی آن درنظرم است- به محض اینکه مکانیزم عمل درذهن آن‌ها روشن شود، خود به خود خاموش می‌کنند. اما اگر این موضوع شکل نصیحت و توصیه‌های کلی و به تعبیری وجه سیاسی و امنیتی بگیرد، حساسیت ایجاد نمی‌شود. به جای اینکه بگوییم فرزند شما در معرض دوگونه‌ی تربیت قرار می‌گیرد و با تعارض بار می‌آید و یا اینکه بگوییم امریکایی‌ها می‌خواهند کشور ما را تخریب کنند، دو گونه برخورد از خانواده‌ها داریم. گزاره‌ی دوم را زیاد شنیده‌اند، اما گزاره‌ی اول هشیاری بیشتری را بوجود می‌آورد. چون میزان سمپاتی به کودک و آینده‌ی او در والدین بالاست، انگیزه‌ی بالاتری دارند برای اینکه او را در معرض انتخاب خوب قرار دهند. اگر بدانند که ماهواره چه می‌کند، یعنی بدانند تغییر ذائقه و تغییر نگرش ایجاد می‌کند و اگر بدانند کودک با چند ذائقه به دوره‌ی جوانی می‌رسد، چگونه می‌خواهد زندگی خودش را بسازد و آن را سامان دهد، درباره‌ی ماهواره فکر می‌کنند و براحتی آن را دراختیار فرزندان خود قرار نمی‌دهند. معمولاً آدم‌هایی که ملون هستند و از کاری به کار دیگر می‌روند و موفق نیستند، عموماً طرحوارههای متعارض دارند و به عبارتی دیگر شخصیت‌شان چند رغبتی است.

طبیعتاً عده زیادی از ما در برابر ماهواره منفعل هستیم. پیشنهاد می‌کنم حداقل در برخورد با آن منفعل نباشیم. برای این کار باید یک بار مکانیزم برنامه‌ی ماهوارهای را برای خانواده‌ها توضیح بدهیم. اگر این توضیحات درست بیان شود و آن‌ها عاقبت کار را متوجه شوند، خودشان اقدام لازم را انجام می‌دهند.

اینکه بگوییم ماهواره نبینید، دین‌تان را از دست می‌دهید؛ موضوع حل نمی‌شود. این، کلی گویی است. یا می‌گویند ماهواره نگاه نکنید فرزندانتان از دست می‌روند. این از دست‌تان می‌رود یعنی چه؟

ما باید مکانیزم را به درستی تشریح کنیم. بگوییم که بچه‌های ما در تعارض قرار می‌گیرند. بچه‌های شما در سن‌شان چیزی را یاد می‌گیرند که متناسب با آن سن نیست و ممکن است به بلوغ زودرس برسند. بچه‌ها روابط اجتماعی و بین فردی را یاد می‌گیرند که این روابط برای این جامعه و یا حداقل برای این سن نیست. اینجاست که فرزندان‌تان دچار تعارض‌های عاطفی و هیجانی می‌شوند. والدین به این موضوعات حساس هستند و می‌روند دنبال جواب سؤال با این مضمون که من باید چه کنم.

مثالی بزنم. درباره‌ی استفاده کودکان از تبلیت و موبایل از ما سؤال زیاد می‌کنند. موبایل و تبلت را نمی‌توان از بچه‌ها گرفت حتی بچه‌های زیر دبستان. آمدیم مکانیزمی طراحی کردیم که اتفاقا آن را گزارش هم کردم. یکی از نیازهای کودکان جابجایی در فضاست. تبلت را در دست کودک دادیم، به محض اینکه در کنارش بازی میدانی راه انداختیم، کودکان تبلت را کنار گذاشتند. پس بازی میدانی در خانه‌ها راه‌اندازی شود، مثل گرگم به هوا و مثل این، صددرصد آن وسایل را کنار می‌گذارند. اینجا ما منفعل نیستیم و فعالانه تبلت از دست کودکان گرفته می‌شود، ضمن آنکه چیز بدی هم درباره‌ی تبلت نگفته‌ایم.

درباره‌ی ماهواره هم همینطور. یک قدم بزرگ برای عدم انفعال این است که برنامه‌ی خوب تدارک ببینیم. جنس خوب عرضه کنیم. با جنس بنجل نمی‌توان به مصاف چیزی برویم که زرق و برق دارد و انگیزه‌ی آن برای تخریب هم بالاست، تا دلتان بخواهد هم این‌ها خیّر!! دارند و پول خرج می‌کنند.



به نظر من در ترسیم این مکانیزم که یک برنامه بد چه می‌کند، حتی اگر این برنامه، برنامه داخلی باشد، اگر این مکانیزم را به زبان ساده برای خانواده‌ها بیان کنیم، مطمئن باشید والدین به بهداشت روانی کودک هم توجه می‌کنند.

سؤال: یکی از عوارض ماهواره بهم خوردن روابط بین فردی است مثل همین بلوغ زودرسی که مطرح کردید. شنیدم که بعضی خانواده‌ها بلوغ زودرس فرزندان خود را از جهت هیکل و وزن از پزشک می‌پرسند، اما از نظر روان شناسی باید چه کنند؟

درباره‌ی هویت مطلبی را عرض کنم. گفتم که ماهواره‌ها به دلیل اینکه خرده فرهنگ را از بین می‌برند، بتدریج هویت را از بین می‌برند. هویت، مختصات فرد را در اجتماع و فرهنگی را که در آن زیست می‌کند، نشان می‌دهد. هویت، پاسخ به این سوال است که من در کجای این جامعه قرار گرفتم و چقدر مولد هستم و از این قبیل سؤالات. جواب این سؤالات را که به خودمان بدهیم احسان هویت می‌کنیم. به همین دلیل، انتساب در هویت، حرف اول را می‌زند. وقتی از هویت تعریف می‌کنید، خودتان را به یک چیزی منتسب می‌کنید، اگر ما یک جامعه‌ای ایجاد کنیم که این جامعه شکل واقعی هم ممکن است نداشته باشد، جامعه‌ا‌ی که هیچ انتسابی در آن نیست و شما چیزی را به اسم ارزش برای آن قائل نمی‌شوید و فرد وارد چنین موضوعاتی نمی‌شود. فرد در یک فضای مجازی فرامرزی، فرادینی و فرافرهنگی و فرااجتماعی خودش را چه چیزی توصیف کند؟ به جز اینکه بگوید من یک انسانم و اسم خود را بگوید؛ و این را هم در نظر داشته باشیم که حیات روانی آدم‌ها به هویت (Identity) آن‌ها است. این نکته‌ای است که ممکن است انتزاعی باشد.

در روابط بین فردی، دنیای ذهنی کودک با دنیای ذهنی بزرگسال متفاوت است. کودک کودک است. کودک ماهیتی کاملاً متفاوت از بزرگسالان دارد، به عبارت دیگر کودک یک بزرگسال خالی و کوچک نیست. اگر کودک را بزرگسالی کوچک بدانیم، همیشه می‌خواهیم او را پر کنیم در حالی که کودک ماهیت خودش را دارد. وقتی کودک ماهیت خودش را دارد، قاعدتاً این بزرگسال است که به سمت کودک می‌رود و کودک هم مقتضیات و نیازهای خاص خود را دارد که به آن نیازهای تحولی و مربوط به رشد می‌دانیم. نیازهای تحولی نیازهایی است که برای شکل گرفتن شاکله‌ی کودک برای رسیدن به جوانی لازم است. نیازهای تحولی در همه‌ی کودکان هم هست. ما وقتی کودک را در معرض محرک‌هایی می‌گذاریم که این محرک برای این سن نیست، نیازهای جدیدی را ایجاد می‌کنند که متناسب با صلاحیت زیستی بچه‌ها هم نیست. مثلاً صحنه‌ی پورنو (Porno) را نگاه می‌کند در حالی که میل شهوانی ندارد، این تصویرسازی‌ها موجب رسش زود‌تر غدد جنسی می‌شود و بلوغ زودرس را ایجاد می‌کند. ساز و کار فیزیولوژیکی آن به این شکل است که ابتدا تصویرسازی‌ها هستند که غدد را سریع‌تر راه می‌اندازند و کودکان با اطلاعات دقیقی که دارند، غدد جنسی آن‌ها سریع‌تر فعال می‌شود. کودک واقعا در سنین کودکی است ولی این کودک وارد دنیای بزرگسال شده که این دو دنیا، دو دنیای متفاوت هستند؛ کودکی که یک پای او در دوران کودکی است و پای دیگرش در دوران بزرگسالی. یعنی ارتباط میان فردی بین او و بزرگسال ارتباطی است که ناچاراً اتفاق می‌افتد و مرز کودکی و بزرگسالی برداشته می‌شود. وقتی این اتفاق می‌افتد این کودک، دیگر کودک نیست. پس تصویرسازی‌ها بلوغ زودرس را ایجاد می‌کند.

درباره‌ی ادارک (Perception) هم مطلبی را بگویم؛ در چیزهایی مثل شو (Show) تصاویر عریان و نیمه عریان یک زن را به همراه نور و موسیقی خوب نشان می‌دهند. شما تا نگاه می‌کنید، ادراک می‌کنید، وقتی ادراک می‌شود باید به آن توجه شود، هنوز شما ادراک نکرده‌اید تصویر برداشته می‌شود، تصویر به ۲ ثانیه هم نمی‌رسد، ادراک شما در حافظه‌تان روی تصویر قبلی است که تصویر جدید نمایش داده می‌شود، دوباره این تصویر را ادراک می‌کنید و عوض می‌شود مثل اینکه به شما آب می‌دهند، قبل از اینکه شما سیراب شوید آب را از شما می‌گیرند. این وقتی روی هم قرار می‌گیرد، اوج انفجار هیجانی را در فرد ایجاد می‌کند. اینجاست که این کلیپ مثلاً مشروب خاصش را هم تبلیغ می‌کند. فرد وقتی می‌بیند و دسترسی ندارد جز عصبانیت کاری نمی‌تواند انجام دهد. دقیقاً مثل کسی که چشم‌چرانی می‌کند دسترسی ندارد. اینکه می‌گویند خسر الدنیا و الآخره یعنی همین. چشم‌چرانی می‌کند، هیجان هم دارد ولی دسترسی ندارد. برای همین است کسی که پول ندارد بهتر است بوی کباب را هم استشمام نکند.

حالا چرا بدین گونه ایجاد اضطراب می‌کنند؟ برای اینکه جنس خاصی را تبلیغ کنند و رفتار خاصی را ترویج دهند. برای آن‌ها مهم نیست که چه بلایی سر انسان می‌آورند. وقتی ذائقه‌ی ما با ریتم تند شکل می‌گیرد، دیگر موسیقی تصویر با ریتم آرام را که طبیعت ایران را هم نشان می‌دهد، نمی‌توانی پذیرفت. چون ذائقه، با شتاب بار آمده و نمی‌تواند موسیقی آرام (Light) را با یک منظره طبیعی ببیند. اینجاست که اضطراب، خودش را به شکل رفتار رایج نشان می‌دهد.

دلیل دیگر اضطراب «تعارض» است. خانواده‌هایی که در معرض چند سبک قرار می‌گیرند، ابتدا دچار تعارض می‌شوند. بعد‌ها دستگاه‌های پردازش اطلاعات، آن‌ها را توجیه می‌کنند، یک نوع درهم‌شدگی در ذهن ایجاد می‌شود، ولی نتیجه‌ی این تعارض یک اضطراب فراگیر و منتشر شده است. کسانی که تکلیف‌شان با خودشان مشخص نیست، اینکه در کجا زندگی می‌کنند، گاهی مدرن فکر می‌کنند، گاهی سنتی عمل می‌کنند و بالعکس، همیشه درسرگردانی به سر می‌برند. به عبارتی، خودمان را با چندین سبک از زندگی مواجهه می‌بینیم. چون می‌خواهیم خودمان را وفق دهیم شروع می‌کنیم به دلیل تراشی که یک مکانیزم دفاعی است. یعنی به ظاهر ما را آرام می‌کند ولی اضطراب پنهان و فراگیر را در انسان ایجاد می‌کند.

آدم‌هایی که در معرض یک سبک و فکر قرار می‌گیرند، خیلی راحت‌تر زندگی می‌کنند و فشار به ذهن نمی‌آورند که کدام درست است و کدام غلط. مگر اینکه طرف فیلسوف باشد که آن یک بحث علمی است. وگرنه انسان خودش را در برابر چند سنت و آیین قرار دهد که همه‌ی این‌ها بعضاً با هم تعارض هم دارند، دچار تنش خواهدشد. پس تعارض چیزی است که اضطراب‌آور است و به عنوان تب روانی موجود از آن یاد می‌شود.

سؤال: برخی از این حرف‌ها را از برخی خانواده‌ها و بعضی دلسوزان می‌شنویم. فرض کنید خانواده‌هایی دسترسی کودک را به این امکانات مثل ماهواره فراهم نمی‌کنند و یا حدی برای آن ترسیم می‌کنند، اما کودکان در مدرسه می‌بینند که بچه‌های دیگر به این امکانات دسترسی دارند. به نظر شما این تضاد را باید بپذیریم یا برای کودک می‌توانیم توضیح دهیم؟ حالا این تضاد در همه جا می‌تواند وجود داشته باشد؛ برای این کودک چه تبعاتی ایجاد می‌کند؟

این مثال را درباره‌ی تبلت هم زدم.

یعنی نباید برای کودک توضیح داد:

اتفاقاً هر چه بیشتر این مسأله را برای کودک باز‌تر کنیم، بهتر است و بچه‌ها فهم آن را دارند. به فرزندشان بگویند که نمی‌توانند به دلیل اینکه ذهن کودک درگیر می‌شود این را برای او بخرد. به اوبگویند که در حال تحصیل است و ذهنش باید به جای ۱۰۰ مورد، روی ۱۰ مورد تمرکز کند.

کودک، نیازمند تمرکز و کانونی کردن توجهات است. هر چه بیشتر در معرض کانال‌های مختلف قرار گیرد، اشتغالات ذهنی او بیشتر می‌شود. این‌ها را می‌توان برای بچه‌های بزرگتری که در اوان نوجوانی هستند توضیح داد. اما فکر می‌کنم اول باید برای والدین توضیح دهیم. ولی در مورد ماهواره آنقدر حجم وسیعی دارد که اگر وارد خانه شود، کنترل آن بسیار سخت است، یعنی هنوز قبح دارد. ماهواره مثل تبلت و گوشی نیست. این باید کنترل شود. این تکنولوژی‌ها آمده‌اند. پس باید ما هم بهترین استفاده را از آن‌ها داشته باشیم. در این قضیه باید «فعال» برخورد کنیم. در مورد ماهواره و کودک، باید شکل صحبت ما شکل سرزنش کردن نباشد. باید به فرد گفته شود من هم مثل تو اگر خودم را در معرض چندین رفتار قرار می‌دهم، این رفتار‌ها در فرهنگ ما قبیح است و مورد پسند نیست و کم کم قبح آن ریخته می‌شود و ما آدمی می‌شویم که نمی‌دانیم هویت ما چه می‌شود؟ البته بازبان کودکان ونوجوانان.

اگر مکانیزم را به بچه‌ها و خانواده‌ها توضیح دهیم، خود به خود به عاقبتش می‌رسند. ولی مشکل این است که ما مکانیزم را نمی‌گوییم و فقط نقطه‌ی آخر را می‌گوییم.

سؤال: اگر به او بگوییم بد است به نظر شما هیجانش بیشتر نمی‌شود و مثلا در مدرسه نمی‌رود پرس و جو کند؟

اشکال ندارد. ما باید یاد بگیریم نوع برخوردمان با جوان و نوجوان و کودک، لحن خود را از لحن نصیحت کمتر استفاده کنیم. لحن استفهامی، لحن نصیحت را کم می‌کند. علاوه بر لحن استفهامی، اگر مکانیزم چیزی را برای اشخاص توضیح دهیم اثر بیشتری دارد.

مثلاً، به بچه‌ها می‌گوییم خودارضایی نکنید، این عواقب را دارد. یک ارضای غیر هیجانی، هیجان به صد نمی‌رسد. به یک نوجوان باید گفت که تو هیجانت تخلیه نمی‌شود. همه را که نمی‌توان با عواقب گناه ترساند.

در پزشکی هم اگر کسی گذرش به بیمارستان بیفتد، اگر برای فرد توضیح داده شود و نوع جراحی تشریح شود، مکانیزم را که متوجه می‌شوند درد آن کمتر می‌شود و درمان زود‌تر جواب می‌دهد. یعنی اگر بدانیم در چه مکانیزمی قرار می‌گیریم، خیلی مؤثر‌تر است.

الان، همه درباره‌ی رشد جمعیت و افزایش سن ازدواج صحبت می‌کنند. این‌ها متغیرهایی هستند که باید اصلاح شود. این‌ها متغیرهای یک عامل هستند. این عامل باید حل شود و این عامل، عامل فردگرایی است. در فردگرایی مسئولیت وجود ندارد و کسی نمی‌خواهد مسئولیت فرد دیگری را به عهده بگیرد، به همین دلیل زن نمی‌گیرد. زن نمی‌خواهد زندگی‌اش را فدای موجود دیگری بکند پس بچه نمی‌آورد. ما چه جامعه‌ای هستیم؛ یک جامعه‌ی التقاطی! یک روز فردگرا هستیم و یک روز جمعگرا. متاسفانه یک نوع درهم شدگی اتفاق افتاده است.

اگر فردگرایی را حل کنیم و روی مؤلفه‌های جمع‌گرایی کار کنیم، خود به خود این مسائل هم حل می‌شود. به همین دلیل مشکل ماهواره وقتی حل می‌شود که «تعارض فرهنگی» را از بین ببریم. تعارض فرهنگی با مهندسی فرهنگی درست می‌شود. من به شما عرض می‌کنم تا مهندسی فرهنگی سامان نگیرد، موضوع ماهواره به خوبی حل نخواهد شد. درکشور گزاره‌ها و مؤلفه‌های فرهنگی وجود دارد، رگه‌های ذهنی وجود دارد که خوب و بد بودنش معلوم نیست. تکلیف ما با خیلی چیز‌ها معلوم نیست. در شرع مقدس معلوم است، در عرف وسیع هم معلوم است؛ اما در بدنه‌های مدیریتی معلوم نیست، یعنی خودمان به آن چیزی اضافه کرد‌ه‌ایم. در فضای تعارض آمیز فرهنگی شما می‌خواهید به بچه و خانواده‌ها بگویید چه چیزی را نگاه نکنند؟ مثلاً در مقالات می‌نویسند مردم مصرف‌زده شده‌اند. مگر شکل اقتصاد رایج ما غیر مصرف‌گرایی است؟ اما اگر بگوییم خانواده‌ها دچار چند فرهنگی می‌شوند به بحران هویت می‌رسند و دچار تعارض می‌شوند و اشکالات فراوانی ایجاد می‌شود تأثیر بیشتری دارد.

وقتی مهندسی فرهنگی رخ دهد، آن وقت تعارض فرهنگی در کشور از بین می‌رود. وقتی تعارض وجود نداشته باشد، تکلیف آدم‌ها با موضوعات، مفاهیم و رفتار‌ها مشخص می‌شود. وقتی ارزش‌ها به خوبی مشخص شوند سراغ ضد ارزش‌ها نمی‌روند.

مثالی می‌زنم. در یک روز مشاوره، با دو خانواده روبه رو شدم که هر دو این خانواده در یک خیابان زندگی می‌کردند. مادر خانواده اول خیلی گریه و دختر خود را بسیار سرزنش می‌کرد. او می‌گفت دختر من عاشق مدیرعامل یک شرکتی شده است ولی من نمی‌گذارم این وصلت سر بگیرد. در آخر گفتم موضوع چیست؟ گفت که اولا اینکه همه فامیل خواستگار روسری‌های خود را برنداشتند و وقتی شوهرم مشروب سرو کرد کسی نخورد و آبروی خانوادگی ما رفت!. این مربوط به سال ۹۳ است. می‌گفت آقای دکتر دختر مرا نصیحت کنید. من مطمئنم اگر به آن مادر می‌گفتم مشروب حرام است نمی‌دانست واقعاً حرام یعنی چه؟ درهمین خیایان خانواده‌ای هستند، درست با ارزش‌های برعکس. آن‌ها از اینکه خواستگارشان بی‌حجا ب بوده، ناراحت بود. این موضوع، تنها یک اختلاف عادی نیست بلکه بیانگر وجود نوعی تعارض فرهنگی درجامعه است که آدم‌ها در مسایل مربوط به خودشان فاقد فهم مشترک هستند. این موضوع نشان می‌دهد آن‌ها درمعرض دو نوع آموزش فرهنگی قرار گرفته‌اند که دراین می‌پان، عموماً ماهواره‌ها یکی از آموزش هارا متقبل شده‌اند! این نمونه‌ها نشان می‌دهد که مردم ما درمعرض انواع آموزش‌های متعارض قرارگرفته‌اند.



حالا یک مثال دیگر، من یک خانمی را می‌شناختم که سگ داشت. به او گفتم خانم فلانی این سگ نجس است، مگر تو نماز نمی‌خوانی؟ گفت نه! نجس نیست چون من هر روز سگم را می‌شویم. گفتم اینکه بد‌تر شد. اینکه نجاستش گسترده‌تر می‌شود. گفت آقای دکتر من سریع با حوله‌ی خودم خشکش می‌کنم. گفتم باز هم بد‌تر شد. گفت نه من سگم را با شامپوی خاصی شستشو می‌کنم. دیدم با این خانم فهم مشترک ندارم. این‌ها بیانگر تعارض است. نزد من، نجس به معنای شرعی آن مطرح است و نزد آن خانم، نجس یه معنی یک چیز کثیف. چرا من و ایشان هم معنی نیستیم؟ این موضوع به فرهنگ و نوع آموزش‌های فرهنگی و اعتقادی برمی‌گردد. درباره‌ی برخی مفاهیم، اشتراک معنی وجود ندارد. به همین دلیل، ارتباط، بخصوص ارتباط اجتماعی وعاطفی بین آدم‌های یک جامعه قطع می‌شود.
با این حساب، فضای مهندسی شده، فضای بدون تعارض است. اشتراک معنی به خوبی وجود دارد. ممکن است آدم‌ها به آنچه که اعتقاد دارند عمل نکنند، اما معنی مفاهیم مشخص است. من می‌گویم اگر مهندسی فرهنگی به خوبی اتفاق بیفتد، اقبال از ماهواره به شدت کمتر خواهدشد؛ چراکه آدم‌ها معنی مفاهیم اعتقادی و فرهنگی خود را می‌شناسند، هویت خودرا می‌دانند، و براحتی حاضر نمی‌شوند ناخوانده‌ای به نام ماهواره بابرنامه‌های بی‌هویتش، آنهاراتخریب نماید.

درکل عرض می‌کنم که در جامعه‌ی متعارض نمی‌توان افراد را از چیزهای متعارض منع کرد. بهتر است برای رفع تعارض‌ها از موضع اخلاقی و دینی وارد نشویم، بلکه بهتراست مکانیزم‌های نفوذ ماهواره، نفوذ فرهنگ‌های بی‌هویت، و از این قبیل را بدون ابراز هیجان توصیف کنیم. مردم اگر ازعاقبت هرچیزی مطلع شوند وبه اهداف صاحبان ماهواره نیز برای تخریب فرهنگ‌ها واعتقادت پی ببرند، به آن‌ها اجازه دست اندازی به اعتقاداتشان را نمی‌دهند.

سؤال: به برخی از عناوینی که درباره‌ی کودکان و نوجوانان بود اشاره کردید. برخی از موضوعاتی که زندگی بزرگسالان و خانواده‌ها را تحت الشعاع قرار می‌دهد در این باره نیز توضیح بفرمایید.

در تحقیقی حدود ۱۲ سریال فارسی زبان ماهواره‌ای را تحلیل محتوایی و گفتمانی شده بود. سریال‌هایی که عموماً در ایران دیده شده است و چون قسمت‌های زیادی دارد، میزان نفوذ بالایی هم دارند. این سریال‌ها کمترین چیزی را که مورد توجه قرار داده بودند، مسائل سیاسی و امنیتی بود و بیشترین مسأله آن‌ها درباره سبک زندگی و خانواده بوده است. یعنی نگاه‌شان روی خانواده و سبک زندگی است. در سبک زندگی، فردگرایی در خانواده، نوع پوشش باز، ریختن قبح ارتباط مرد زن دار با دیگری و زن شوهردار با دیگری مطرح بوده است. در واقع ما هر چه مؤلفه انسجام خانواده را می‌شماریم، توسط این برنامه‌ها هم به مسخره گرفته شده و هم متزلزل می‌شوند. آدم‌ها وقتی در معرض تکرار قرار بگیرند کمکم منفعل می‌شوند و مرکز پردازش اطلاعات آن‌ها حالت انفعال می‌گیرد. پردازش اطلاعات مخاطبان ماهواره‌ای دلیل‌تراشی می‌کند و کم کم قبح آن موضوعات از بین می‌رود. مجموعاً اینکه این سریال‌ها، مؤلفه‌های پایداری خانواده را از بین می‌برند. من می‌خواهم این را بگویم که اگر انسجام خانواده از بین برود، جامعه‌ی کوچک‌تر از بین برود، جامعه‌ی بزرگ‌تر سامان نخواهد گرفت. و اگر خانواده‌ها به هم بریزند و داستان خیانت به شکل گسترده وارد عرصه زندگی‌ها شود، به دنبالش حتماً بیماری‌های روانی خواهد ظهور خواهدکرد؛ جدای از آنکه خیلی از قتل‌ها و بزن بزن‌ها ناشی از مسائل خانوادگی اتفاق می‌افتد.

سؤال: تعارضاتی که در جامعه داریم و لزوم مهندسی فرهنگی را مورد توجه قرار دادید. ماهواره تا چه اندازه رفتارهای جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟ تا چه اندازه این جامعه‌ی متعارض خودش به سمت ماهواره می‌رود؟

این سیکل و دور معیوب اتفاق افتاده است. من متوسط جامعه را می‌گویم. بخشی از جامعه که فعالند خودشان را در مقابل هر دادهای قرار نمی‌دهند. قشر تحصیلکرده فرهنگی متدین، ارزش‌هایی برای خود قائل هستند. وقتی این‌ها به شکل منفعل در برابر همه چیزی قرار نمی‌گیرند، ماهواره روی آن‌ها اثر نمی‌گذارد و مسئولیت پیدا کرده‌اند. اما این‌ها چقدرند؟ در همین خانواده‌ها فرزندانی دارند که بنیه‌های دینی آن‌ها کامل شکل نگرفته است. تأثیرات ماهواره با بالا بودن میزان معنویت رابطه‌ی عکس دارد. یعنی هر چه افراد معنویت بیشتری دارند خودشان را کمتر در معرض آسیب و تصاویر این چنینی قرار می‌دهند.

اینجا داستان عرضه و تقاضا است. اگرجامع‌های متعارض باشد، چون چند نوع ارزش به او عرضه می‌شود، شخصیت علیل بدون پردازش را حاصل می‌کند که عموما برنامه‌های ماهواره بیشتر روی این دسته از افراد یعنی افراد منفعل اثر می‌گذارد. انفعال تأثیر بیشتر را به دنبال دارد. تا جایی که «استحاله» رخ می‌دهد.

برخی را می‌شناسم که می‌گویند یک صحنه از تلویزیون خودمان را ندیده‌اند و تمام توجه‌شان به ماهواره است، جالب است که نادانسته گاهی افتخار هم می‌کنند! اما نمی‌دانند که خود و فرزندانشان را در معرض چه عفونتی قرار داده‌اند. برای چنین افرادی ارزش مهم نیست، پرچم مهم نیست، زبان و ادبیات فارسی مهم نیست، سرزمین مهم نیست، لباس ملی و قومی مهم نیست و به همین دلیل مهاجرت‌های بی‌مبنا در این اقشار بالا است؛ این‌ها فقط می‌خواهند بروند. به کجا معلوم نیست. آخر این تعارض، «استحاله» است.

برای مقابله با این پدیده‌ها باید؛

۱. مصونیت ایجاد کنیم؛ با بالا رفتن معنویت، دانش دینی
۲. خودسازی. انسان فطرتاً میل به زیبایی دارد.
۳. ما جامعه را از تعارض باید خارج کنیم.
۴. هشیار نمودن مخاطبان نسبت به مکانیزم‌ها واهداف برنامه‌های ماهواره‌ای

سؤال: آیا جامعه‌ای وجود دارد که اصلاً در آن تعارض نباشد؟

خیر، ولی جوامعی وجود دارند که تعارض در آن حداقل است مثل ژاپن. دراین کشور شواهد نشان می‌دهد که بدلیل توجه و اعتماد عمومی به فرهنگ، خط، اسطوره‌ها و مولفه‌های فرهنگی خویش، جامعه یکدست است و فرهنگ بیگانه به راحتی نمی‌تواند در آن نفوذ کند. اما درکشور ما، یک نمونه‌ی عادی آن را بگویم. بار‌ها دیده‌ایم که مثلا پشت اتوبوس به حروف انگلیسی نوشته است «یا حسین»! ماشین می‌سازیم، اسم آن را فارسی بر می‌گزینیم مثل سمند، اما آن را با حروف انگلیسی پشت ماشین حک می‌کنیم. این موضوع نشان می‌دهد که به رسم الخط فارسی توجه جدی وسمپاتی نداریم. این چیز خوبی نیست. در خیابان جمهوری اسلامی آیا شما یک تابلوی فارسی دیده‌اید؟ ولی شما تابلوهای نصب شده در توکیو را نگاه کنید. روی رسم‌الخط‌شان تعصب دارند. درهرصورت با ترویج تصریح شده فرهنگ واعتقادات بومی می‌توان تعارض‌ها را به حداقل رساند.

سؤال: درباره تبعاتی که شبکه‌های ماهواره‌ای ایجاد می‌کند؛ ماهواره را نمی‌توان وقتی وارد خانه شد، دسته‌بندی کرد. اما آسیب‌ها قابل دسته‌بندی هستند. برخی شبکه‌ها که متمرکز بر سبک زندگی هستند یا برخی روی مسائل سیاسی و امنیتی یا مسائل قومی و اقوام متمرکز هستند. روی این دسته‌بندی‌ها کاری شده که تهدیدات بیشتر در چه مواردی هست؟

ز دست دیده و دل هر دو فریاد/ که هر چه دیده بیند دل کند یاد...

بله این دسته‌بندی وجود دارد. پورنو تهدیدات عصب‌شناختی دارد. اگر بروز بیرونی نداشته باشد هیجانات منفی و اضطراب ایجاد می‌کند و این دسته‌بندی وجود دارد. حتی اگر در یک دسته‌بندی چیزهای خوب هم انتخاب شد، باید ببینیم مؤلفه‌هایی که ترکیب می‌شوند و با هم یک مضمون را درست می‌کنند، از لحاظ ساختاری با فرهنگ ما انطباق دارد یا نه؟

هر کار هنری یک مضمون دارد. آن چیزی که رسوب می‌کند، مهم است. آنچه که القا می‌کند چیست؟ اینجاست که سواد رسانه‌ای مهم است. خیلی از فیلم‌ها «صحنه» ندارند، اما همین فیلم‌ها چه رگه‌ای از افکار و اندیشه‌های الحادی را ترویج می‌کنند. اینجا دسته‌بندی دقیقی نداریم. این دسته‌بندی‌ها در دسترس عموم قرار نمی‌گیرد. متأسفانه مجموعه‌های پژوهشی هم کار خودشان را می‌کنند وکارهای آن‌ها بدلیل عدم اندام وارگی پژوهش و اجرا بایگانی می‌شود. در حالی که محصول آن باید به جامعه برسد. هر پژوهش باید سخنگو داشته باشد و به رسانه‌ها برسد.

برخی از خانواده‌ها خودشان طبقه‌بندی نانوشته دارند و اجازه نمی‌دهند فرزندان‌شان هر برنامه‌ای را ببینند. به عنوان نمونه، عمده کارهای مستند خارجی تولید شده درباره‌ی طبیعت مبتنی بر داروینسم است و این خطرش کمتر از بقیه‌ی برنامه‌ها نیست. اگر چیزی خلاف فطرت خدا گرایانه رسوب کند، مخرب است. حتی اگر علی‌الظاهر رقص و آواز هم نداشته باشد. دسته بندی‌ها باید براساس مضمون باشد و من تا به حال چنین دسته‌بندی را ندیده‌ام. وقتی این دسته‌بندی‌ها ارائه نمی‌شود، خانواده‌های متوسط فکر می‌کنند همین که یک فیلم صحنه‌های خشن ویا جنسی ندارد، مضر نیست؛ درحالی که ممکن است مضمونی که این گونه فیلم‌ها ارائه می‌دهند، طرحواره‌ی ذهنی و ذائقه افراد را به شدت و با شتاب تغییر دهند.

سؤال: آیا این تهدیدات در بین زنان و مردان هم فرق می‌کند؟

الان مردان بیشتر بیننده برنامه‌های مستهجن هستند. درجدید‌ترین آمار، مردان سه برابر زنان، بیننده فیلمهای بد هستند. آنچه که آن‌ها از صحنه تلویزیون نگاه می‌کنند، با نور و قاب بندی تصویر همراه با موسیقی خاصی، جلوهای از زن را ایجاد می‌کند که انگار موجود دیگری است. این تصور‌ها، تصاویر پایداری را درذهن افراد حک می‌کند که بتدریج در رفتار فرد خود را نشان خواهد داد. طلاق‌های زیادی هم سر این مسائل ایجاد می‌شود. مردانی هستند که به این مسائل معتاد شده‌اند. این مسأله‌ی بنیان خانواده‌ها را متزلزل می‌کند، برای اینکه فکر می‌کنند دیگری از همسران‌شان بر‌تر است. فیلم‌های پورنو از همه‌ی چهار سطح Emotion (هیجانی)،Erotic (عشوه‌گری)، Romantic و sexual (جنسی) استفاده می‌کنند.

سؤال: به عنوان یک استاد دانشگاه و صاحب نظر، شما که این شبکه‌های ماهوارهای را تحلیل می‌کنید آیا به این اعتقاد دارید که این شبکه‌ها به صورت یک زنجیره به همپیوسته فعالیت می‌کنند؟ یعنی یک اتاق فکری این شبکه‌ها را برنامه‌ریزی می‌کند؟ زمانی که به شبکه‌ی فارسی وان بیشتر پرداخته می‌شد، اینقدر محتوای مبتذل و مستهجن نشان می‌داد که از سوی کودک پس زده شد. بعد از آن شبکه‌های دیگر مثل «جم» و «من و تو» تأسیس شدند که این داستان در آن‌ها متعادل‌تر شد. به ذهن می‌رسد در کنار آن رقابت‌هایی که بین آن شبکه‌ها وجود دارد اتاق فکری این‌ها را مدیریت می‌کند.

به شکل عینی مرداک نامی هست که شبکه‌های زیادی دارد که مدیریت می‌کند، اما به جز او هم هست. حتماً شبکه‌ای این برنامه‌ها را هدایت می‌کند که نانوشته است. یعنی یک ایدئولوژی این‌ها را هدایت می‌کند نه ایدئولوژی منبعث از جهان‌بینی الهی؛ منظور یک سبک فکری همه این محصولات را برای رسیدن به منافع‌شان هدایت می‌کنند. جهانی شدن از آن چیزهایی است که تکلیف خودش را مشخص کرده است. در جهانی شدن، دلبستگی (Attachment) و تعلق اجتماعی و فرهنگی رنگ می‌بازد. پس وقتی یک معیار و اصل را بنا می‌گذارید، همه براساس آن برنامه‌سازی می‌کنند، چون منافع آن‌ها هم در گرو این چیزهاست. یک شبکه‌ی نانوشته وجود دارد که صاحبان منافع مشترک مرامنامه‌ای می‌نویسند و پیش می‌روند و این همه هزینه کردن باید انگیزهای داشته باشد. این‌ها انگیزه دارند؛ برای اینکه دیگران مزاحمتی برای منافع مالی این‌ها ایجاد نکنند. کسانی که سوداگر اقتصادی (Merchant) هستند معمولاً جهان‌بینی یکسانی دارند و سود فردی برای آن‌ها مهم است.

سؤال: در بحث ماهواره نمونه‌های خارجی را در نظر بگیریم. کدام کشور‌ها مورد تهاجم شبکه‌های ماهواره قرار می‌گیرند؟ و کدام کشور‌ها در مقابله با ماهواره موفق بودند؟

من در این زمینه تحقیقی نکردم ولی می‌دانم این‌ها در حوزه آسیایی و کشورهای عربی سرمایه‌گذاری بالایی دارند.


به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 1 خرداد 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :995

فیلمی که اثرات تربیتی بسیار بدی را بر خانواده و کودکان میگذارد از صدا و سیمای جمهوری اسلامی دارد پخش میشود

** فیلمی که اثرات تربیتی بسیار بدی را بر خانواده و کودکان میگذارد از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش میشود


**بخدا قسم امام زمان.عج راضی نیست



** فرق سریال‌های ماهواره با شمعدونی چیست؟
با پخش سریال شمعدونی به جای "در حاشیه"، پزشکان محترم خیالشان راحت است و شبها خواب راحت دارند اما این فرهنگ و اخلاق خانواده ایرانی است که با پخش "شمعدونی" مورد هجمه قرار می‌گیرد

رجا بنقل از نسیم: با پخش مجموعه ضد اخلاق و ضد خانواده شمعدونی این پرسش اساسی برای مخاطبان عام رسانه ملی ایجاد می شود که واقعا چرا باید به جای نشستن پای سریالهای ترکیه ای و کلمبیایی و کره ای ماهواره پای مجموعه هایی از این دست بنشینیم و اصولا مدیران فرهنگی سیما قرار است با تولید چنین آثاری ما را از گرایش به سمت تولیدات آن سوی آبها منصرف نمایند؟

تماشاگر ایرانی حداقل با دیدن سریالهای ماهواره ای می تواند این تفکیک را قائل شود که نابسامانیها و مسائل غیراخلاقی آن آثار متعلق به فرهنگ بیگانه است و اصولا می تواند نسبتی با فرهنگ وطنی نداشته باشد اما مجموعه هایی از نوع شمعدونی و نظایر آن از آنجا که مدعی است فرهنگ و آداب خانواده ایرانی را ارائه می دهد و از رسانه رسمی جمهوری اسلامی پخش می شود می تواند به مراتب آثار و تبعات پردامنه تری بر فرهنگ عمومی داشته باشد.

شوخیهای خاله زنکی؛ بی احترامی فرزندان به والدین؛ مردذلیلی، کمبود شوهر؛ نزاعهای احمقانه میان عروس و خواهر شوهر ترویج سخن‌چینی و دو به هم‌زنی و وراجی و استفاده از ادبیات طعنه‌ و بی‌مسئولیتی و هر ضدارزشی که وجود دارد را به ارزش بدل کردن یکی از هنرهای ویژه برخی مجموعه هایی است که از سیمای جمهوری اسلامی رواج داده می شود.

متاسفانه خط قرمزهای رسانه ملی فقط به مسائل جنسی و سیاسی محدود شده و این درایت وجود ندارد که کمترین زیان ساخت مجموعه های ضعیف و ارائه آن به مخاطب هوشمند ایرانی بی اعتمادی و فراری دادن ایشان از تولیدات داخلی سیمای جمهوری اسلامی است.

آقایان شاید یادشان می رود که در چه جایگاهی قرار گرفته اند و چه مسئولیتی بزرگی بر دوش دارند و اگر می دانستند اینگونه با تسامح نسبت به امر پر اهمیت فرهنگ برخورد نمی کردند آنهم در زمانه ای که هنوز از سالی که رهبر معظم انقلاب آنرا فرهنگ با عزم جهادی خواندند دو ماه نگذشته است.

با شروع سریال شمعدونی دیگر پزشکان محترم خیالشان راحت است و بدون دغدغه به شغل شریف خود ادامه می دهند و شبها خواب راحت خواهند داشت اما این فرهنگ و اخلاق خانواده ایرانی است که با پخش مجموعه شمعدونی مورد هجمه قرار می گیرد.

بلاهت و سطحی بودن خانواده ایرانی آنهم در زمانه ای که بیش از هر زمان جامعه ایرانی نیاز به فرهیختگی و نگاه عمیق تر به موضوعات و مسائل جامعه دارد آیا از یک توطئه فرهنگی خبر نمی دهد؟

آیا برای مسئولان سیمای جمهوری اسلامی پرداختن به مضمونهایی که سطح آگاهیهای جامعه را در قالبی جذاب و عامه پسند ارائه دهد کار دشواری است که به سوی مضامین سطحی و ضد فرهنگی که نه تنها منجر به تعالی جامعه نمی شود بلکه بر فرهنگ عمومی خدشه نیز وارد می کند چنگ زده اند.

آیا نشنیده اند حکم جهاد فرهنگی رهبر معظم انقلاب را؛ آیا به گوش آنها نرسیده حکم جهاد و اقتصاد مقاومتی را که اینگونه خوش خیالانه از جیب بیت المال فرهنگ مردم را آماج تیرهای زهر آگین خود قرار داده اند.

دانستن این موضوع زیاد دشوار نیست اما به نظر می رسد برخی مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی خود را به تغافل زده اند و شرایط را درک نمی کنند. آقایان نمایش آیتم های تبلیغاتی چیپس و پفک و نوشابه در بهترین فرم نشان می دهد اگر اراده کنید می توانید ولی بدانید که فرهنگ از همه شئون حاکم بر جامعه اهمیت بیشتری دارد و شما اجازه ندارید با بی مسئولیتی آنرا به سخره بگیرید.

بدانید ریشه همه معضلات امروز در جمهوری اسلامی از کوتاهی و ساده اندیشی مسئولان فرهنگی ناشی می شود و ایشان اگر در برهه های مختلف کارشان را خوب انجام می دادند نظام اسلامی امروز شاهد جهش های بسیار بیشتری در عرصه های مختلف بود.

به راستی در سالهای اخیر تاچه حد نسبت به تولید آثاری که مفاهیم استراتژیکی چون لزوم اقتصاد مقاومتی؛ مصرف درست؛ عزم جهادی و موضوعاتی از این دست را به شکلی عامه پسند و هنرمندانه و شرافتمندانه دراماتیزه کرده باشند اهتمام داشته و می توانید کارنامه قابل قبولی ارائه دهید یا اصلا به این مسائل فکر می کنید و دغدغه تان است یا می انگارید شما وظیفه سرگرم کردن مردم را با هر محصول بنجل و دم دستی بر عهده دارید. اگر چنین است بدانید سطح فرهنگ مردم از سطح مجموعه هایی چون شمعدونی بسیار بالاتر است. عملکرد برخی مدیران فرهنگی آدم را یاد این جمله معروف می اندازد که مرا به خیر تو امیدی نیست شر مرسان.

امروز فرهنگ کشور نیازمند مدیران آگاه دلسوز؛ دغدغه مند؛ انقلابی و جهادگری است که حساسیت برهه ای که در آن قرار داریم را درک کنند و بدانند که قرار است ستونهای گذر از پیچ تاریخی انقلاب بر بستر عملکرد فرهنگی مردان این انقلاب استوار شود.









به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 1 خرداد 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :992

فیلمی که اثرات تربیتی بسیار بدی را بر خانواده و کودکان میگذارد متأسفانه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی دارد پخش میشود

** فیلمی که اثرات تربیتی بسیار بدی را بر خانواده و کودکان میگذارد متأسفانه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش میشود


**بخدا قسم امام زمان.عج راضی نیست



** فرق سریال‌های ماهواره با شمعدونی چیست؟
با پخش سریال شمعدونی به جای "در حاشیه"، پزشکان محترم خیالشان راحت است و شبها خواب راحت دارند اما این فرهنگ و اخلاق خانواده ایرانی است که با پخش "شمعدونی" مورد هجمه قرار می‌گیرد

رجا بنقل از نسیم: با پخش مجموعه ضد اخلاق و ضد خانواده شمعدونی این پرسش اساسی برای مخاطبان عام رسانه ملی ایجاد می شود که واقعا چرا باید به جای نشستن پای سریالهای ترکیه ای و کلمبیایی و کره ای ماهواره پای مجموعه هایی از این دست بنشینیم و اصولا مدیران فرهنگی سیما قرار است با تولید چنین آثاری ما را از گرایش به سمت تولیدات آن سوی آبها منصرف نمایند؟

تماشاگر ایرانی حداقل با دیدن سریالهای ماهواره ای می تواند این تفکیک را قائل شود که نابسامانیها و مسائل غیراخلاقی آن آثار متعلق به فرهنگ بیگانه است و اصولا می تواند نسبتی با فرهنگ وطنی نداشته باشد اما مجموعه هایی از نوع شمعدونی و نظایر آن از آنجا که مدعی است فرهنگ و آداب خانواده ایرانی را ارائه می دهد و از رسانه رسمی جمهوری اسلامی پخش می شود می تواند به مراتب آثار و تبعات پردامنه تری بر فرهنگ عمومی داشته باشد.

شوخیهای خاله زنکی؛ بی احترامی فرزندان به والدین؛ مردذلیلی، کمبود شوهر؛ نزاعهای احمقانه میان عروس و خواهر شوهر ترویج سخن‌چینی و دو به هم‌زنی و وراجی و استفاده از ادبیات طعنه‌ و بی‌مسئولیتی و هر ضدارزشی که وجود دارد را به ارزش بدل کردن یکی از هنرهای ویژه برخی مجموعه هایی است که از سیمای جمهوری اسلامی رواج داده می شود.

متاسفانه خط قرمزهای رسانه ملی فقط به مسائل جنسی و سیاسی محدود شده و این درایت وجود ندارد که کمترین زیان ساخت مجموعه های ضعیف و ارائه آن به مخاطب هوشمند ایرانی بی اعتمادی و فراری دادن ایشان از تولیدات داخلی سیمای جمهوری اسلامی است.

آقایان شاید یادشان می رود که در چه جایگاهی قرار گرفته اند و چه مسئولیتی بزرگی بر دوش دارند و اگر می دانستند اینگونه با تسامح نسبت به امر پر اهمیت فرهنگ برخورد نمی کردند آنهم در زمانه ای که هنوز از سالی که رهبر معظم انقلاب آنرا فرهنگ با عزم جهادی خواندند دو ماه نگذشته است.

با شروع سریال شمعدونی دیگر پزشکان محترم خیالشان راحت است و بدون دغدغه به شغل شریف خود ادامه می دهند و شبها خواب راحت خواهند داشت اما این فرهنگ و اخلاق خانواده ایرانی است که با پخش مجموعه شمعدونی مورد هجمه قرار می گیرد.

بلاهت و سطحی بودن خانواده ایرانی آنهم در زمانه ای که بیش از هر زمان جامعه ایرانی نیاز به فرهیختگی و نگاه عمیق تر به موضوعات و مسائل جامعه دارد آیا از یک توطئه فرهنگی خبر نمی دهد؟

آیا برای مسئولان سیمای جمهوری اسلامی پرداختن به مضمونهایی که سطح آگاهیهای جامعه را در قالبی جذاب و عامه پسند ارائه دهد کار دشواری است که به سوی مضامین سطحی و ضد فرهنگی که نه تنها منجر به تعالی جامعه نمی شود بلکه بر فرهنگ عمومی خدشه نیز وارد می کند چنگ زده اند.

آیا نشنیده اند حکم جهاد فرهنگی رهبر معظم انقلاب را؛ آیا به گوش آنها نرسیده حکم جهاد و اقتصاد مقاومتی را که اینگونه خوش خیالانه از جیب بیت المال فرهنگ مردم را آماج تیرهای زهر آگین خود قرار داده اند.

دانستن این موضوع زیاد دشوار نیست اما به نظر می رسد برخی مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی خود را به تغافل زده اند و شرایط را درک نمی کنند. آقایان نمایش آیتم های تبلیغاتی چیپس و پفک و نوشابه در بهترین فرم نشان می دهد اگر اراده کنید می توانید ولی بدانید که فرهنگ از همه شئون حاکم بر جامعه اهمیت بیشتری دارد و شما اجازه ندارید با بی مسئولیتی آنرا به سخره بگیرید.

بدانید ریشه همه معضلات امروز در جمهوری اسلامی از کوتاهی و ساده اندیشی مسئولان فرهنگی ناشی می شود و ایشان اگر در برهه های مختلف کارشان را خوب انجام می دادند نظام اسلامی امروز شاهد جهش های بسیار بیشتری در عرصه های مختلف بود.

به راستی در سالهای اخیر تاچه حد نسبت به تولید آثاری که مفاهیم استراتژیکی چون لزوم اقتصاد مقاومتی؛ مصرف درست؛ عزم جهادی و موضوعاتی از این دست را به شکلی عامه پسند و هنرمندانه و شرافتمندانه دراماتیزه کرده باشند اهتمام داشته و می توانید کارنامه قابل قبولی ارائه دهید یا اصلا به این مسائل فکر می کنید و دغدغه تان است یا می انگارید شما وظیفه سرگرم کردن مردم را با هر محصول بنجل و دم دستی بر عهده دارید. اگر چنین است بدانید سطح فرهنگ مردم از سطح مجموعه هایی چون شمعدونی بسیار بالاتر است. عملکرد برخی مدیران فرهنگی آدم را یاد این جمله معروف می اندازد که مرا به خیر تو امیدی نیست شر مرسان.

امروز فرهنگ کشور نیازمند مدیران آگاه دلسوز؛ دغدغه مند؛ انقلابی و جهادگری است که حساسیت برهه ای که در آن قرار داریم را درک کنند و بدانند که قرار است ستونهای گذر از پیچ تاریخی انقلاب بر بستر عملکرد فرهنگی مردان این انقلاب استوار شود.









به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 1 خرداد 1394| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :988

پرامکانات ترین سرویس وبلاگدهی