تربیت صحیح فرزندان - آرشیو 1395/4
<-Description->
... از افراط در جماع بپرهیزید؛ زیرا سبب افسردگی و پژمردگی می گردد، با توجه به جسم و قدرت روحی و زمان های مناسب برای این عمل برنامه ریزی کنید...

منبع:
سایت پرسمان

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 30 تیر 1395| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1206


س‌مت دوم
عيسي بن سري گويد: بامام صادق (ع ) عليه السلام عرضكردم : اركان اسلام را به من خبر ده ، آن اركان كه براي هيچكس كوتاهي در شناسائي آنها روا نيست ، و كسيكه در شناسائي آنها كوتاهي كند، دين خود را تباه ساخته و خدا كردار او را نپذيرد و هر كه آن اركان را بشناسد و بآنها عمل كند: دينش شايسته گشته و كردارش پذيرفته شده و با روشي كه دارد (كه اركان اسلام را مي داند و بآنها عمل ميكند) ندانستن هيچ امر ديگر، براي او تنگي و فشار نياورد؟ فرمود گواهي دادن به يكتايي خدا و اينكه محمد صلي الله عليه و آله فرستاده خداست و اقرار بآنچه او از جانب خدا آورد و اينكه زكوة اموال حق است و ولايتي كه خداي عزوجل بدان امر فرموده است و آن ولايت آل محمد صلي الله عليه و آله است .
عرضكردم : آيا نسبت بامر ولايت دليل مخصوصي براي كسيكه ادعاء آن فضيلت كند ميباشد كه بآن شناخته شود؟ (آيا نسبت بولايت بيان و برهان مخصوصي رسيده است كه متمسك بآن شناخته شود؟) فرمود آري ، خداي عزوجل فرمايد: (كسانيكه ايمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيغمبر و واليان امر از خودتانرا، 59 سوره 4) و رسولخدا صلي الله عليه و آله فرمود: هر كه بميرد و امام و پيشواي خود را نشناسد بمرگ دوران جاهليت مرده است . و امام و پيشواي مردم پيغمبر صلي الله عليه و آله بود و علي عليه السلام و ديگران گفتند: معاويه امام بوده است ، سپس حسن عليه السلام بود و بعد از او حسين عليه السلام و ديگران گفتند. يزيد بن معاوية (و حسين بن علي ) ولي برابر نباشند، برابر نباشند (پر واضح است كه معاويه در برابر علي عليه السلام و يزيد در برابر حسين عليه السلام قابليت امامت ندارند) سپس سكوت نمود و باز فرمود: برايت زيادتر بگويم ؟ حكم اعور عرضكرد: آري قربانت گردم ، فرمود: سپس علي بن الحسين امام بود و بعد از او ابوجعفر محمد بن علي ، و شيعيان پيش از ابوجعفر(امام باقر ع) مناسك حج و حلال و حرام خود را نمي دانستند، چون ابوجعفر آمد، در علم را گشود و مناسك حج و حلال و حرام مردم را بيان فرمود، تا آنجا كه مردمي كه شيعه بآنها محتاج بودند (در امر مناسك و حلال و حرام ) خود محتاج شيعه گشتند، و امر امامت اينگونه ميباشد، زمين بي امام باقي نماند و هر كه بميرد و امامش را نشناسد، بمرگ جاهليت مرده است ، و زماني كه از همه بيشتر احتياج داري بروشي كه داري (عقيده تشيع ) زماني است كه نفست باينجا برسدبا دست اشاره بگردنش فرمود و دنيا از تو بريده شود، خواهي گفت : عقيده خوبي داشتم (يعني هنگام جاندادن عظمت و فضيلت ولايت خويش را مي فهمي ).

اصول کافی، ج۳، ص۳۳

به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 29 تیر 1395| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1064

استاد پناههیان/در حرم رضوی، در تشریح روش تزکیۀ مردم توسط پیامبر(ص) بیان شد:

تحقق «یُزَکِّیهِمْ» توسط پیامبر با وضع و اجرای قانون ممکن است/ مهمترین عامل صلاح و فساد جامعه «قوانین»ی است که رفتار مردم را تنظیم می‌کند/ دولت‌ها موظفند زمینۀ بهشت رفتن مردم را با وضع و اجرای قانون صحیح فراهم کنند و در قانون هم طبیعتاً جبر هست

حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان در آستانۀ مبعث رسول خدا(ص) در جمع زائران آستان قدس رضوی(ع) پیرامون معنای «یُزَکِّیهِم» و «تزکیۀ مردم توسط پیامبران» در قرآن کریم سخنرانی کرد. اهم مطالب این سخنرانی را در ادامه می‌خوانید:

دانلود در قالب PDF در ابعاد A4

دانلود در قالب PDF در ابعاد A5

معنای «یُزَکِّیهِمْ» که رکن دوم رسالت انبیاء الهی است و بر تعلیم هم مقدم شده، چیست؟ ابتدا باید ببینیم مهمترین و قدرتمندترین عامل در فساد یا صلاح یک جامعه کدام است؟
مهمترین عامل فساد و اصلاح یک جامعه قوانینی است که رفتار مردم جامعه را تنظیم می‌کند. بحث‌های اخلاقی بعد از این عامل کلیدی، مطرح می‌شوند.
با یک قانون در یک جامعه آ‌ن‌قدر می‌شود فساد ایجاد کرد و با یک قانون آن‌قدر می‌شود اصلاح کرد که با هزار توصیۀ اخلاقی و کار فرهنگی نمی‌شود، به همین دلیل حکومت در اسلام آنقدر اهمیت پیدا کرده است.
تحقق «یُزَکِّیهِمْ» توسط پیامبر با وضع و اجرای قانون ممکن است. و اگر قوانین واقعاً اسلامی نباشد بیش از هر چیز مردم را فاسد خواهد کرد
پیامبر(ص) فرمود اثر اجرای حدود الهی در تزکیه جامعه از سالها عبادت کردن بیشتر است؛ حَدٌّ یُقَامُ فِی الْأَرْضِ أَزْکَى مِنْ عِبَادَةِ سِتِّینَ سَنَة» یعنی اگر یک قانون اسلامی اجرا شود، از ده‌ها سال عبادت، برای جامعه پاک‌کننده‌تر است. همین‌مقدار معنویتی که امروز در جامعۀ ما هست، صدقۀ سر همین مقدار قوانینِ اسلامی‌ای است که الان در جامعۀ خود داریم.
اینکه اسلامی رفتار کردن اجباری است یا نه، و یا دولت دربارۀ آن مسئولیتی دارد یا خیر؟ پاسخش معلوم است: اگر حکم اسلام در مقام قانون باشد اجرای آن اجباری است و دولت دربارۀ آن مسئولیت دارد و اگر رفتار اسلامی در حد یک توصیۀ اخلاقی باشد اجباری نیست و تنها به سطح معنویت و اخلاق جامعه وابسته خواهد بود.
در حالی که دولت و حاکمیت نقش اول را در اصلاح جامعه دارد اما بسیاری از سیاسیون ما اهل این معنا نیستند و نقش مهم ساختارها و نظامات حقوقی را گُم کرده‌اند.
ما حکومت اسلامی را برای اسلامی‌ شدن قوانین و اجرای قوانین اسلامی می‌خواهیم. و این قانون الهی است که اگر دقیق اجرا شود زمینۀ فساد را از بین می‌برد.
حکومت باید قوانین اسلامی وضع کند و این قوانین را درست اجرا کند تا مملکت اسلامی شود. ولی برخی در عرصۀ سیاسی می‌گویند نباید مردم را به زور به بهشت فرستاد! معنای این سخن چیست؟ آیا معنایش این است که قانون اسلامی را اجرا نکنیم؟ اگر قانون اجرا نشود که زندگی مردم مختل می‌شود. کمااینکه اگر سر چهارراه‌ها قانون اجرا نشود، ترافیک، زندگی مردم را مختل می‌کند.
مملکت اسلامی باید با قانون اسلامی، محکم اداره شود، البته در میان احکام اسلامی، هرچه غیر از قانون است و اخلاقی و معنوی است مردم می‌توانند در آن موارد به میل خود عمل کنند و حکومت دخالت نمی‌کند؛ مگر از طریق برخی کارهای فرهنگی؛ اما هرچه قانون است همه باید ملتزم باشند. اینجا بحث زور و اجبار و آزادی نیست، بلکه بحث قانون و بی‌قانونی است.

در ادامه مشروح مطالب بیان شده در این سخنرانی آمده است:
بر اساس قرآن، مأموریت پیامبران در چهار مفهوم کلیدی خلاصه شده

در آیات کریمۀ قرآن، مکرراً رسالت پیامبر اکرم(ص) و حتی مأموریت تمام انبیاء الهی در چهار مفهوم کلیدی خلاصه و تصریح شده است: 1- آیات خدا را بر مردم بخوانند 2-آنان را تزکیه کنند 3- کتاب خدا را آموزش دهند 4- به آنها حکمت یاد دهند (یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ؛ آل‌عمران/165 و جمعه/2) یعنی پیامبران به طور مشخص چهار مأموریت عمده بر عهده دارند.
اولین مرحله از مأموریت انبیاء این است که آیات خدا را بر مردم تلاوت کنند. این تلاوت اثر روشنگری، انذار و ایمان‌بخشی به انسان‌ها را دارد و باعث تألیف قلوب و نورانی کردن دلها می‌شود. مرحلۀ دوم، تزکیه کردن، به تعبیر رایج پاک کردن مردم است، که موضوع بحث ما خواهد بود. مرحلۀ سوم هم آموزش دادن کتاب خدا به مردم است و مرحلۀ چهارم این است حکمت را یاد بدهند یعنی مردم را طوری تعلیم دهند که خودشان تولید‌کنندۀ علم شوند. یک معنای حکمت این است که قلب انسان و اندیشۀ انسان معرفت‌زا باشد و خودش بتواند بدون معلم، علم بیابد.

پیامبر(ص) چگونه امت خود را تزکیه می‌کند؟/ تزکیه، غیر از تعلیم است

در اینجا می‌خواهیم دربارۀ دومین مرحله از مأموریت پیامبر(ص) یعنی «تزکیۀ» مردم گفتگو کنیم. پیامبر(ص) چگونه امت خود را تزکیه می‌کند؟ یک امام چگونه مردم را پاک و پاکیزه می‌کند؟ اینکه خداوند می‌فرماید: «رستگار می‌شود کسی که جان خود را تزکیه کند؛ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها»(شمس/9) یعنی جان خود را پاک کند و برای رشد و نمو آماده کند. این معنایش معلوم است، هر کسی باید به خودسازی بپردازد؛ اما پیامبر چگونه دیگران را تزکیه میکند؟
باید دید وقتی پیامبر(ص) می‌خواهد مردم را تزکیه کند، چه کارهایی باید انجام دهد؟ آیا معنای تزکیه کردن پیامبر(ص) این است که برای مردم سخنرانی کند یا به آنها اخلاق آموزش دهد؟! با توجه به برخی قرائن قابل تأمل، معنای «یُزَکِّیهِمْ» این نیست که پیامبر(ص) برای مردم سخنرانی اخلاقی انجام دهد، چون پیامبر(ص) در سخنرانی‌های خود، یا تلاوت آیات می‌کند، یا تعلیم کتاب می‌کند و یا به مردم حکمت یاد می‌دهد. درس‌های اخلاقی هم در ضمن همینها صورت می‌گیرد. پس تزکیه کار دیگری غیر از سخنرانی اخلاقی برای مردم است.
اوقاتی هم که پیامبر(ص) با رفتار خود به مردم چیزی یاد می‌دهد، باز هم بحث آموزش است، نه بحث تزکیه. انسان وقتی می‌خواهد مطلبی را به کسی یاد بدهد، یک‌وقت با سخن گفتن به او یاد می‌دهد و یک‌وقت هم عملاً با رفتار خودش به او نشان می‌دهد. ظاهرا «تزکیه» با «تعلیم» متفاوت است؛ چه تعلیمی که با رفتار باشد، چه تعلیمی که با گفتار باشد.
پس معنای «یُزَکِّیهِمْ» که رکن دوم رسالت انبیاء الهی است و بر تعلیم هم مقدم شده، چیست؟ آیا پیامبر در روح مردم دست می‌برد و قلب آنها را پاکسازی می‌کند و یک‌دفعه‌ای آنها احساس می‌کنند که آدم‌های خوبی شده‌اند و روح و جانشان پاکیزه شده است؟! اگر بنا بود پیامبر(ص) با معجزه بر قلب مردم تسلط پیدا کند و به قلب انسان‌ها دست ببرد و آنها را پاک کند، پس چرا این‌همه آدم‌های بد که در اطراف پیامبر(ص) بودند، آدم‌های خوبی نشدند؟
اینکه من خودم را تزکیه کنم، معنایش مشخص است، یعنی خودسازی کنم و جلوی بدی‌های خود را بگیرم و علیه هوای نفس خودم بایستم تا تزکیه شوم. باید در اعمال و رفتارم دقت کنم و جلوی رفتارهای ناشایست و هواپرستی خودم را بگیرم، یعنی باید جلوی رفتاری که دلم می‌خواهد ولی غلط است، بایستم و رفتار خوبی که دلم نمی‌خواهد و مخالفت هوای نفس من است انجام دهم. اما وقتی پیامبر(ص) بخواهد مرا را تزکیه کند، معنایش چیست و چه کاری باید انجام دهد؟ قطعاً معنایش این نیست که مدام همراه من باشد و هر وقت خواستم گناهی انجام دهم، جلوی مرا بگیرد؟! معنایش این هم نیست که پیامبر(ص) استاد خصوصی عرفان و اخلاق من شود، زیرا امکان ندارد پیامبر(ص) با تمام مردم جهان زندگی کند و آنان را به این صورت تزکیه کند و از گناه بازدارد.

مهمترین عامل صلاح و فساد یک جامعه چیست؟

برای اینکه ببینیم پیامبر(ص) چگونه مردم را تزکیه می‌کند، اول ببینیم مهمترین عوامل تربیتی یک جامعه، چه عواملی هستند؟ مهمترین عوامل خراب شدن یا خوب شدن مردم کدام هستند؟ مهمترین و قدرتمندترین عامل در فساد یا صلاح یک جامعه کدام است؟ مهمترین عامل بی‌حجابی‌ها، بی‌نمازی‌ها و رشوه‌خواری‌ها در جامعه چیست؟ آیا اساتید اخلاق در یک جامعه، نقش اول را در خراب شدن یا خوب شدن یک ملت دارند؟ آیا علم و آگاهی‌ها یا آموزش مردم یا جلسات و محافل معنوی نقش اول را دارد؟ آیا کسانی که کارهای خلاف انجام می‌دهند مشکل‌شان این است که آموزش لازم را ندید‌ه‌اند؟ آیا مشکل این است که مردم بی‌ایمان هستند؟ البته اگر مردم ایمان عرفا را داشته‌ باشند، گناه نمی‌کنند ولی خدا از همۀ مردم انتظار ندارد که ایمان اهل عرفان را داشته باشند.

مهمترین عامل صلاح و فساد یک جامعه «قوانین»ی است که رفتار مردم را تنظیم می‌کند/با یک قانون آن‌قدر می‌شود اصلاح کرد که با هزار توصیۀ اخلاقی و کار فرهنگی نمی‌شود

مهمترین عامل فساد و اصلاح یک جامعه قوانینی است که رفتار مردم جامعه را تنظیم می‌کند. بحث‌های اخلاقی بعد از این عامل کلیدی، مطرح می‌شوند. وقتی قوانین و آیین‌نامه‌ها و ساختارها و نظامات اجرایی به‌گونه‌ای باشد که مردم را به سوی بدی‌ها سوق دهند، با هزارتا درس اخلاق و بهترین اسوه‌ها و الگوهای اخلاقی هم نمی‌شود آن جامعه را اصلاح کرد.
نظام پولی، نظام حقوقی، و قوانین و مقررات در یک جامعه، مهمترین عامل فساد و صلاح یک جامعه است. به همین دلیل، مهمتر از درس اخلاق، این حکومت است که باید اصلاح شود. زیرا حکومت است که قوانین و مقررات را تنظیم می‌کند، و نظام اقتصادی و نظام پولی و نظام بانکی است که مردم را به سوی فساد یا به سوی صلاح سوق می‌دهد.
بسیاری از انسان‌ها به‌قدر لازم آگاهی و ایمان دارند و مانع جدی برای دینداری ندارند، اما وقتی نظام اقتصادی فاسد باشد و تبعیض وجود داشته باشد با هزارتا حدیث و آیه قرآن هم نمی‌شود خیلی‌ها را به ‌راه آورد. می‌گویند: «وقتی می‌بینم حقم ضایع می‌شود، علاقه‌ای به سخنان اخلاقی و دینی ندارم.»
با یک قانون در یک جامعه آ‌ن‌قدر می‌شود فساد ایجاد کرد و با یک قانون آن‌قدر می‌شود اصلاح کرد که با هزار توصیۀ اخلاقی و کار فرهنگی نمی‌شود، به همین دلیل حکومت در اسلام آنقدر اهمیت پیدا کرده است.

تحقق «یُزَکِّیهِمْ» توسط پیامبر با وضع و اجرای قانون ممکن است/ اگر قوانین واقعاً اسلامی نباشد بیش از هر چیز مردم را فاسد خواهد کرد

ظاهرا اگر قرار باشد «یُزَکِّیهِمْ» توسط پیامبر(ص) تحقق پیدا کند، باید قانون بگذارد. نمونه‌اش قانون زکات است که نظام اقتصادی جامعه را درست می‌کند. یعنی یکی از مصادیق «یُزَکِّیهِمْ» زکات گرفتن از مردم است و زکات یک شأن حکومتی است. شاید معنای این آیه این باشد که: بعد از تلاوت آیات قرآن برای مردم(یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ) و بعد از اینکه مردم به خدا ایمان آوردند، پیامبر(ص) باید حکومت تشکیل دهد و قوانینی وضع کند و با آن قوانین، مردم را به سوی پاکی سوق بدهد، آنگاه کتاب و حکمت را تعلیم بدهد تا مردم رشد کنند.
مهمترین خاصیت حکومت طراحی قانون و سپس اجرای خوب آن است. پیامبر(ص) با تشکیل حکومت است که می‌تواند در جامعه قانون وضع کند، و الا اگر حکومت نباشد چگونه می‌تواند قانون وضع کند؟! اصلاً ما چرا انقلاب کردیم و حکومت اسلامی تشکیل دادیم؟ برای اینکه بتوانیم قوانین اسلام را برقرار کنیم. به همین دلیل، قوانین مجلس شورای اسلامی اگر واقعاً اسلامی نباشد بیش از هر چیزی مردم را فاسد خواهد کرد. لذا در این میان، شورای نگهبان قرار داده شده است تا این فقها ببینند آیا قوانینِ تصویب شده در مجلس، اسلامی هستند یا نه؟
شاید به همین دلیل حضرت امام(ره) فرمود اگر کسی در مقابل حکم شورای نگهبان بایستد، مفسد فی‌الارض است که حکمش معلوم است. (مجلس اگر رای داد و شورای نگهبان هم آن رای را پذیرفت، هیچ کس حق ندارد یک کلمه راجع به این بگوید. من نمی‌گویم رای خودش را نگوید؛ بگوید؛ رای خودش را بگوید؛ اما اگر بخواهد فساد کند، به مردم بگوید که این شورای نگهبان کذا و این مجلس کذا، این فساد است و مفسد است یک همچو آدمی، تحت تعقیب مفسد فی الارض باید قرار بگیرد؛ صحیفۀ امام/14/370)

خیلی از سیاسیون مسلمان در مقابل قوانین غربی تسلیم هستند و این قوانین را به راحتی می‌پذیرند

مردم ما به‌قدر لازم ایمان و معرفت و انگیزۀ خوب شدن و محبت به اهل‌بیت(ع) دارند، فقط ما باید قوانین و ساختارهای اجتماعی خودمان را روز به‌روز اسلامی‌تر کنیم چرا که هنوز تمام قوانین ما اسلامی نشده‌اند. مقام معظم رهبری دو سال پیش فرمودند که ما باید نظام‌های اسلامی طراحی کنیم. منظور از این نظامات، مجموعۀ قوانینی است که در کنار هم چیده می‌شود و می‌خواهد زندگی مردم را هدایت کند و رفتارها را در یک مسیر خاص قرار دهد. این نظامات ما هنوز اسلامی نشده‌اند و بسیاری از آنها هنوز شرقی و غربی هستند.
هنوز خیلی کار دارد که ما جزئیات قوانین خودمان را اسلامی کنیم. متاسفانه خیلی از سیاسیون مسلمان هم در مقابل قوانین غربی کاملاً تسلیم هستند و آنها را به راحتی می‌پذیرند. متأسفانه نمی‌دانند که بسیاری از قوانین غربی اگرچه به ظاهر ضد اسلامی نیستند و تاحدی ممکن است معقول به نظر برسند اما در درازمدت رفتار مردم را فاسد خواهند کرد.
رسول خدا(ص) می‌فرماید: «وقتی یک حدّ(قانون الهی) در زمین اقامه شود، اثر پاک‌کنندگی‌اش در جامعه از شصت سال عبادت بیشتر است و تزکیه‌کننده‌تر خواهد بود؛ حَدٌّ یُقَامُ فِی الْأَرْضِ أَزْکَى مِنْ عِبَادَةِ سِتِّینَ سَنَة»(مستدرک‌الوسایل/18/9) اگر مدام نماز بخوانیم ولی حدود و قوانین الهی برقرار نشود چه فایده‌ای دارد؟ درست است که برپایی نماز و عبادت در جامعه خیلی اثر دارد ولی اگر قوانین و حدود الهی برپا نشود اینها چقدر فایده خواهند داشت؟

خیلی اوقات رفتار غلط مردم به‌خاطر ساختارهای حقوقی غلطی است که غربزده‌ها در این جامعه تعبیه کرده‌اند/ اگر حکم اسلام در مقام قانون باشد اجرای آن اجباری است و دولت دربارۀ آن مسئولیت دارد

یکی از مهمترین وسائل «تزکیۀ» مردم که در قرآن کریم بارها به عنوان رسالت مهم پیامبران قبل از تعلیم کتاب و حکمت ذکر شده، همان قوانین اسلامی است که زمینه و بستر سعادت انسانها و به بهشت رفتن مردم را هموار می‌کند. پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: اجرای یک حد از شصت سال عبادت اثر تزکیه کنندگیش برای جامعه بیشتر است. یکی از مهمترین فوائد یک حاکمیت اسلامی وضع قوانین اسلامی است و بی تردید وضع قوانین اسلامی نیز نیاز به حاکمیت اسلامی دارد؛ و مسئولان و مجریان حکومت نیز باید به اجرای قوانین بپردازند. آنچه مهمتر از هر موعظه و کار فرهنگی در دینداری و رفتار صحیح و اخلاقی افراد جامعه موثر است همین قوانین و ساختارهای حقوقی است که موجب تنظیم روابط و رفتارها میشود. اجرای قانون نیز نیاز به ضابط و قوۀ قهریه و قضائیه دارد تا کسی نتواند تخطی کند. اینجا دیگر کار با موعظۀ صرف جلو نمیرود. اینکه اسلامی رفتار کردن اجباری است یا نه، و یا دولت دربارۀ آن مسئولیتی دارد یا خیر؟ پاسخش معلوم است: اگر حکم اسلام در مقام قانون باشد اجرای آن اجباری است و دولت دربارۀ آن مسئولیت دارد و اگر رفتار اسلامی در حد یک توصیۀ اخلاقی باشد اجباری نیست و تنها به سطح معنویت و اخلاق جامعه وابسته خواهد بود.
قانون باید اسلامی باشد و این قوانین اسلامی را باید دولت‌ها اجرا کنند؛ در این صورت است که تزکیۀ مردم(یُزَکِّیهِمْ) اتفاق می‌افتد. و بعد از این است که می‌توان به سراغ بحث تعلیم رفت. نمی‌شود یک طلبه مردم را موعظه کند و بگوید «ای مردم بیایید خوب شوید» ولی از آن طرف، ساختارها و نظامات اجتماعی و اقتصادی طوری باشد که رفتار و روحیات مردم را فاسد کند. حاکمیت اسلامی اگر به وضع قوانین اسلامی نپردازد و یا مجریان قانون به اجرای دقیق قوانین اقدام نکنند دیگر موعظۀ علماء اکثرا مفید نخواهد بود و وضع فرهنگی جامعه اصلاح‌پذیر نخواهد شد. خیلی از اوقات ساختارهای حقوقی و یا عدم اجرای صحیح قوانین است که موجب بد رفتاری افراد در جامعه می‌شود.
بنده گاهی اوقات به عنوان یک مبلغ دینی شرمندۀ مردم می‌شوم. مثلاً می‌خواهم موعظه کنم و به خانمها بگویم حجاب داشته باشید، ولی می‌بینم که بسیاری از غیرمحجبه‌ها به‌قدر کافی ایمان دارند، و محبت به خدا و علاقه به معنویت دارند اما باز هم رفتارشان غلط است؛ و خیلی اوقات رفتار غلط آنها به‌خاطر ساختارهای حقوقی غلطی است که غربزده‌ها در این جامعه تعبیه کرده‌اند. وقتی یک روحانی مصاحبه می‌کند و می‌گوید: من مبتکر وضع فلان قانون بودم و آن قانون را از فرانسه یا انگلستان گرفتم و دیگران را وادشتم آن را تصویب کنند، دیگر چه انتظاری از دیگران داشته باشیم. اگر غربی‌ها به این سادگی می‌توانند قانون سالم بگذارند، و کشورهایی که مبتنی بر نظام لیبرال سرمایه‌داری قوانینشان برای ما مفید است دیگر چه نیازی به دین و پیامبر(ص) داریم؟ آیا پیامبر(ص) فقط برای این است که یک سخن عارفانه‌ای بگوید و دل ما را نرم کند؟ نگاه بعضی‌ها به دین در همین حدّ است! مثلاً همین‌مقدار که دین صرفاً آمده تلطیف قلوب کند و چند سخن اخلاقی بگوید و برود! یعنی دین را به «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ» محدود می‌کنند و از «یُزَکِّیهِمْ» در دین سخن نمی‌گویند.

دولت و حاکمیت نقش اول را در اصلاح جامعه دارد، اما بسیاری از سیاسیون ما نقش مهم ساختارها و نظامات حقوقی را گُم کرده‌اند

در حالی که دولت و حاکمیت نقش اول را در اصلاح جامعه دارد اما بسیاری از سیاسیون ما اهل این معنا نیستند و نقش مهم ساختارها و نظامات حقوقی را گُم کرده‌اند. اولاً قوانین باید در مجلس شورای اسلامی دقیق طراحی شوند و کاملاً اسلامی باشند. حتی خوب است در مجلس شورای اسلامی یک بخشی مسئولیت داشته باشد تا ببیند کدام‌یک از قوانینی که در مملکت ما وجود دارد، دقیقاً اسلامی نیستند تا آنها را تغییر دهند. البته ما قانونی نداریم که صریحاً ضد اسلامی باشد ولی قوانینی که به‌صورت غیرمستقیم غیراسلامی هستند، کم نداریم.
برخی از این قوانین را می‌توانید در قوانین اقتصادی و نظام پولی و بانکداری ببینید. و برخی از این قوانین را در حقوق خانواده و برخی زمینه‌های دیگر می‌توانید ببینید. لذا مردم باید تلاش کنند نمایندگانی را انتخاب کنند که از اسلام بیشتر خبر داشته باشند، و اگر هم روحانی هستند، روحانی غربزده و شیفتۀ قوانین فرانسه و انگلستان نباشند.

مهمترین روش تزکیۀ مردم توسط پیامبر(ص) فراهم کردن زمینۀ خوب شدن با اجرای قوانین و حدود الهی است، نه اجبار به کارهای خوب/ با قوانین غیر اسلامی نمی‌شود اسلامی زندگی کرد

اینکه پیامبر(ص) مأموریت دارد مردم را تزکیه کند(یُزَکِّیهِمْ) معنایش این نیست که آنها را به زور به کارهای خوب وادار کند، یا قلب مردم را تصرف کند و قلب آنها را پاک کند، بلکه معنایش این است که زمینۀ خوب شدن را فراهم کند. حالا یک پیغمبر چگونه می‌تواند زمینۀ خوب شدن مردم را فراهم کند؟ با قوانین الهی که ابلاغ می‌کند و با حدود الهی که جاری می‌کند. لذا پیامبر(ص) فرمود اثر اجرای حدود الهی در تزکیه جامعه از سالها عبادت کردن بیشتر است(حَدٌّ یُقَامُ فِی الْأَرْضِ أَزْکَى مِنْ عِبَادَةِ سِتِّینَ سَنَة»(مستدرک‌الوسایل/18/9) یعنی اگر یک قانون اسلامی اجرا شود، از ده‌ها سال عبادت، برای جامعه پاک‌کننده‌تر است. همین‌مقدار معنویتی که امروز در جامعۀ ما هست، صدقۀ سر همین مقدار قوانینِ اسلامی‌ای است که الان در جامعۀ خود داریم.
مهمترین علت اهمیت حکومت این است که حکومت می‌تواند قانون بگذارد و قانون را اجرا کند و در یک حکومت اسلامی این قوانین باید دقیقاً اسلامی باشد. با قوانین غیر اسلامی نمی‌شود اسلامی زندگی کرد. به تعداد اندکی از مردم که در کشورهای غربی و اروپایی بدون قوانین اسلامی، اسلامی زندگی می‌کنند نگاه نکنید. بلکه به سران آن کشورها نگاه کنید که تمام قدرت آن کشور را در اختیار حمایت از تروریست‌های خون‌آشام قرار می‌دهند. صرفاً به این نگاه نکنید که در برخی کشورهای اروپایی عده‌ای مسلمان هم هستند که راحت می‌روند و نماز خود را می‌خوانند، به این نگاه کنید که چگونه سران فاسد حاکم در کشورهای اروپایی به چنین جایگاهی در رأس حاکمیت رسیده‌اند؟ چون قوانین آن کشورها اجازه می‌دهد این افراد فاسد به حکومت برسند و سرمایه‌داران زالو صفت خون ملت‌ها را بمکند و آنها را غارت کنند.
ما حکومت اسلامی را برای اسلامی‌ شدن قوانین و اجرای قوانین اسلامی می‌خواهیم. و این قانون الهی است که اگر دقیق اجرا شود زمینۀ فساد را از بین می‌برد.

اینکه می‌گویند نباید مردم را به زور به بهشت فرستاد، آیا معنایش اجرا نشدن قانون اسلامی است؟/ در متن قانون، جبر نهفته است؛ حکومت باید با کسی که خلاف قانون رفتار می‌کند با زور برخورد کند

حکومت‌ها در قبال دین مردم چه وظیفه‌ای دارند؟ وظیفۀ اصلی آنها این نیست که بیایند و برای مردم نصیحت‌های اخلاقی کنند. کسان دیگری مثل علماء، معلمان و اساتید اخلاق هستند که این کار را انجام دهند. حکومت باید قوانین اسلامی وضع کند و این قوانین را درست اجرا کند تا مملکت اسلامی شود. ولی برخی در عرصۀ سیاسی می‌گویند نباید مردم را به زور به بهشت فرستاد! معنای این سخن چیست؟ آیا معنایش این است که قانون اسلامی را اجرا نکنیم؟ اگر قانون اجرا نشود که زندگی مردم مختل می‌شود. کمااینکه اگر سر چهارراه‌ها قانون اجرا نشود، ترافیک، زندگی مردم را مختل می‌کند.
باید مردم را به اجرای قانون ملزم کرد و این قانون هم طبیعتا باید قانون اسلامی باشد. البته در متن قانون، جبر نهفته است. حکومت باید با کسی که خلاف قانون رفتار می‌کند با زور برخورد کند. قوۀ قضاییه را گذاشته‌اند که وقتی کسی قانون را اجرا نکرد او را به سزای کارش برساند. کمااینکه همین چند روز پیش یک اعدامی بود که قوانین اقتصادی را فریبکارانه زیر پا گذاشته بود.
مملکت اسلامی باید با قانون اسلامی، محکم اداره شود، البته در میان احکام اسلامی، هرچه غیر از قانون است و اخلاقی و معنوی است مردم می‌توانند در آن موارد به میل خود عمل کنند و حکومت دخالت نمی‌کند؛ مگر از طریق برخی کارهای فرهنگی؛ اما هرچه قانون است همه باید ملتزم باشند. اینجا بحث زور و اجبار و آزادی نیست، بلکه بحث قانون و بی‌قانونی است.
حکومت اسلامی چگونه زمینۀ بهشت رفتن مردم را فراهم می‌کند؟ با قانون. و با این قانون هم نمی‌توان شوخی کرد و همۀ دنیا هم این مسأله را می‌فهمند. بحث ما هم این است که این قانون باید اسلامی باشد. مگر اینکه یک کسی یک سخن خنده‌داری بزند و بگوید اسلام اصلاً قانون ندارد یا به قانون کاری ندارد! کسانی که می‌گویند «اسلام به حکومت کاری ندارد» سخن‌شان به همین دلیل خنده‌دار است چون اسلام قانون دارد و قانون هم بدون حکومت معنا ندارد. حدود 90 درصد حکومت یعنی قانون؛ بخش‌های متعددی از حکومت باید قانون اسلامی بگذارند، بخش‌های دیگری هم باید این قانون را اجرا کنند و بخش‌های دیگری از حکومت هم باید با کسانی که قانون را اجرا نمی‌کنند برخورد کنند و آنها را مجازات کنند. این فرآیند، وقتی منطبق با نظر اسلام باشد یعنی سوق دادن مردم به بهشت.

مجلس‌ها و دولت‌ها موظفند زمینۀ به بهشت رفتن مردم را با وضع و اجرای قانون صحیح فراهم کنند و در قانون هم طبیعتاً جبر هست/ قدرت سیاسی برای این است که قانون اجرا شود

وقتی کسی خلاف قانون رفتار می‌کند، باید با زور با او برخورد کرد و اصلاً اینجا جای با زور برخورد کردن است. البته برای اجرای هر قانونی خوب است اول فرهنگ سازی بشود تا نیازی به زور نباشد. اما در اینجا به جای گفتن این سخن که اسلام نمی‌خواهد به زور مردم را به بهشت بفرستد؛ باید گفت که حاکمیت اسلامی مردم را در امر رعایت قانون مجبور می‌کند که رفتارشان درست باشد ولی اگر کسی رفتارش مطابق قانون بود اما نیتش فاسد بود و نخواست با نیت صحیح به بهشت برود، می‌تواند با نیت فاسد خودش به جهنم برود، و کسی به زور او را به بهشت نمی‌فرستد.
مجلس‌ها و دولت‌ها موظف هستند زمینۀ به بهشت رفتن مردم را با وضع و اجرای قانون صحیح فراهم کنند و در قانون هم طبیعتاً جبر هست و شوخی ندارد. پس قوۀ قضاییه و زندان و دار مجازات را برای چه قرار داده‌اند؟ مثلاً کسی که از خانه‌ای دزدی کرده و سر صاحبخانه را هم بریده است، باید او را نصیحت اخلاقی کنیم؟! مثل اینکه بعضی‌ها اصلا فلسفۀ حکومت اسلامی را متوجه نیستند که کلا دخالت اسلام را در حکومت اینقدر ضعیف می‌دانند. قدرت سیاسی برای این است که قانون اجرا شود. قوۀ قضاییه با این‌همه عظمت برای این است که کنترل کند چه کسانی قانون را اجرا نمی‌کنند.

خداوند می‌فرماید: پیامبر قوانین غلط را در جامعه محو می‌کند و قوانین درست را برقرار می‌کند

خداوند می‌فرماید: «آنان‌که این پیامبر را تبعیت می‌کنند، پیامبری که نامش در تورات و انجیل آمده، پیامبری که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند؛ این پیامبر پاکی‌ها را برای مردم مشخص می‌کند و حرام‌ها را اعلام می‌کند (قوانین و احکام الهی را اعلام می‌کند) و غل و زنجیرها را از دست و پای مردم باز می‌کند؛ الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذی یَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّباتِ وَ یُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبائِثَ وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی‏ کانَتْ عَلَیْهِمْ»(اعراف/157)
اینکه پیغمبران غل و زنجیرها را از دست و پای مردم برمی‌دارند یعنی چه؟ بر اساس تفاسیر، یعنی قوانین غلط را در جامعه محو می‌کنند.(از جمله: ترجمۀ المیزان/8/365) و البته پیش از آن، قوانین درست را و حلال و حرام‌ها را به مردم اعلام می‌کنند. در این میان برخی از حلال و حرام‌ها را حکومت باید اعمال کند و برخی از آنها نیز شخصی و فردی است که خود مردم باید انجام دهند.

دخالت پیامبران الهی در قوانین است که مستکبران را علیه آنها می‌شوراند

چرا قدرت‌طلب‌هایی که بی‌قانونی یا قوانین غلط را دوست دارند می‌خواهند با پیامبر بجنگند؟ چون پیامبر فقط نصیحت نمی‌کند، فقط قرآن را تلاوت نمی‌کند، بلکه قانون هم می‌گذارد و این دخالت پیامبران الهی در بحث قوانین است که مستکبران را علیه آنها می‌شوراند به حدی که پیامبران را به قتل می‌رسانند و الا بحث سلیقه و نظر شخصی افراد نیست. کدام آدم نادانی است که صرفاً به دلیل یک اختلاف سلیقه بخواهد یک پیغمبر را بکشد؟!
مخالفت و دشمنی قدرت‌طلب‌های قانون‌گریز با پیامبران الهی به خاطر این بود که انبیاء قانون می‌گذاشتند، و اگر کسی بخواهد قانون را اجرا کند، باید قدرت داشته باشد و کسی که بخواهد قدرت داشته باشد، باید حکومت داشته باشد. لذا «یُزَکِّیهِمْ» که جزء مأموریت انبیاء الهی است، کارش به بحث حکومت می‌کشد و الا بدون حکومت، امکان ندارد که این مأموریت اجرا شود.
ان‌شاءالله خداوند جامعۀ ما را بیش از پیش سرشار از قوانین و آیین‌نامه‌های صددرصد اسلامی قرار دهد و مجریان این قوانین را ملتزم به اجرای قوانین اسلامی و مدیر و مدبر برای اجرای درست قوانین اسلامی قرار دهد. ان‌شاءالله بهترین قوانین در ساختارهای اقتصادی، پولی و معیشتی مردم در این جامعه توسط اندیشمندان اسلامی مصوب شود و بعد اجرا شود تا مردم در معیشت دچار مضیقه نباشند که به‌خاطر مضیقۀ در معیشت، بی‌دینی کنند.

۹۳/۰۳/۱۱
منبع:بیان معنوی



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 29 تیر 1395| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1015

هلنا نوربرگ هاج- استیون گورلیک



معیار زندگی آمریکایی، یک آرمان احمقانه است



آنچه در تمام شعارهایی که جهانی سازی را وعده می دهند مشهود است، این است که بقیه جهان می تواند و باید به استانداردهای زندگی غرب و به ویژه آمریکا برسد. از نظر بیشتر کشورهای جهان، رؤیای آمریکایی نقطه غایی جهانی سازی محسوب می شود.

آنچه در تمام شعارهایی که جهانی سازی را وعده می دهند مشهود است، این گزاره است که بقیه جهان می تواند و باید به استانداردهای زندگی غرب و به ویژه آمریکا برسد. از نظر بیشتر کشورهای جهان، رؤیای آمریکایی نقطه غایی جهانی سازی محسوب می شود.

اما اگر این سمت و سویی است که جهانی سازی در حال سوق دادن جهان به طرف آن است، بررسی اینکه خود آمریکا به کدام سو رهسپار است، حائز ارزش بیشتری می شود. یک راه خوب برای انجام این بررسی، انداختن نگاهی دقیق به کودکان آمریکایی است، چرا که بسیاری از مشخصه های تک فرهنگ جهانی را در تمام جنبه های زندگی آنها می توان مشاهده کرد. اگر رؤیای آمریکایی برای آنها کارآیی ندارد، پس چرا کسی در هر کجای جهان باید باور کند که برای کودکان آنها کارآیی خواهد داشت؟

همانطور که هر چه می گذرد این مسئله روشن تر می شود، کودکان در آمریکا از «اعتماد به نفس، خود اتکایی، بردباری، بخشندگی و داشتن نگاه به آینده» فاصله بسیار زیادی دارند. یکی از شاخص های نشانگر این وضعیت این است که بیشتر از 8 میلیون و 300 هزار کودک و نوجوان آمریکایی به داروهای روان درمانی احتیاج دارند؛ بیش از دو میلیون نفر داروهای ضد افسردگی مصرف می کنند و دو میلیون نفر دیگر داروی های ضد اضطراب. گروه های سنی که این داروها در مورد آنها تجویز می شود به شکل تکان دهنده ای کم سن و سال هستند: به قریب نیم میلیون کودک صفر تا 3 ساله برای تسکین اضطرابشان دارو داده می شود.

اکثر مردم در جهان «کمتر توسعه یافته» دشوار می توانند تصور کنند که یک کودک نوپا چگونه ممکن است چنان گرفتار اضطراب باشد که به کمک های روان درمانی نیاز داشته باشد. به همین اندازه درک این نکته برای آنها دشوار است که چرا بسیاری از دیگر علائم گسست اجتماعی نیز در میان کودکان آمریکایی مشاهده می شود. برای مثال میزان ناهنجاریهای تغذیه ای از جمله کم اشتهایی، پر اشتهایی و دیگر ناهنجاری های تغذیه ای از دهه 1960 به این سو دوبرابر شده است و هرچه می گذرد دختران این مشکلات را در سنین کمتری از خود بروز می دهند.

اگر ناهنجاری های تغذیه ای به آفت جان دختران جوان آمریکایی تبدیل شده، در میان پسران آن خشونت مشکل شایع تری است. این واقعیت را در نظر بگیرید که از سال 1990 بیشتر از 150 مورد تیراندازی در مدارس صورت گرفته که به گرفته شدن جان 165 نفر انجامیده است. جوان ترین قاتل؟ یک پسربچه 6 ساله.

گاهی اوقات خشونت خود شخص را هدف می گیرد که خودکشی نتیجه آن است. در آمریکای امروز خودکشی سومین عامل اصلی مرگ و میر 15 تا 24 ساله ها محسوب می شود. در سال 2013 هفده درصد دانش آموزان دبیرستانی آمریکایی در طول سال پیش از آن به طور جدی به خودکشی اندیشیده بوده اند.

چه چیزی موجب شده که کودکان آمریکایی چنین ناامن و مشکل دار شوند؟ قطعا چندین عامل در این اتفاق نقش دارد که اکثر آنها را می توان به اقتصاد جهانی مرتبط ساخت. مثلا در حالی که شرکت ها جهان را برای یافتن مکان های دارای یارانه های بیشتر و هزینه های کمتر زیر و رو می کنند، مشاغل و به همراه آن خانواده ها نیز از کشور خارج می شود. یک خانواده نوعی آمریکایی در طول زندگی اش 11 بار نقل مکان می کند که این امر موجب قطع مکرر ارتباطات آنها با اقوام، همسایگان و دوستان می شود.

تقریبا در درون هر خانواده فشارهای اقتصادی بر والدین به شکلی نظام مند مدت زمانی را که حتی باید صرف کودکانشان کنند از آنان می رباید. آمریکاییان به نسبت هر کشور صنعتی دیگری، ساعت های بیشتری را در فضاهای کاری می گذرانند و بسیاری از آنان برای گذران زندگی خود مجبورند به دو شغل یا چند شغل روی بیاورند. از سوی دیگر شمار روزافزونی از زنان اوقات خود را در محیط های کار سپری می کنند. بنابراین دیگر فرد بالغی در خانه نمی ماند، کودکان کوچک تر به مراکز نگهداری روزانه سپرده می شوند، در حالی که کودکان بزرگ تر همنشین با بازی های ویدئویی، اینترنت یا حامیان شرکتی برنامه ای تلویزیونی مورد علاقه شان به حال خود رها می شوند. بر اساس مطالعه ای که در سال 2012 درباره کودکان آمریکایی انجام شده، به طور میانگین کودکان 8 تا 10 ساله نزدیک به 8 ساعت را در هر روز صرف واسطه های رسانه ای مختلف می کنند. تعجبی ندارد که از حضور در طبیعت- امری که برای سلامت ما حیاتی محسوب می شود- به کلی اثری نمانده باشد: تنها 10 درصد کودکان آمریکایی به شکل روزانه مدتی را در فضاهای بیرونی به سر می برند.

کودکان آمریکایی که نمایشگرها تنها دغدغه فکری شان شده، دیگر مدل های نقش زنده و دارای پوست و خونی – والدین و پدر و مادر بزرگ ها، عمه ها و عموها، دوستان و همسایگان- ندارند تا از آنها الگو بگیرند. به جای این مدل های نقش، آنها رسانه ها و تصاویر تبلیغاتی را دارند: ستارگان جلف و خوش گذران سینما و موسیقی، ورزشکارانی که با ضرب استروئید اندام های آنچنانی برای خود ساخته اند و سوپرمدل هایی که با فتوشاپ چنان شکل و شمایلی برایشان درست شده است. کودکانی که تشنه تقلید از «کمال» مصنوعی و تولید شده این مدل های نقش هستند با احساس ناامنی و بی کفایتی به حال خود رها می شوند. به گفته رئیس آکادمی آمریکایی جراحی پلاستیک صورت «هر چه مشتریان بیشتری زیر سیل تصاویر چهره های مشهور از طریق رسانه های اجتماعی غرق می شوند، تعداد بیشتری از آنها خواستار تبدیل شدن به المثناهای این تصاویر دستکاری و رتوش شده می شوند که به عنوان واقعیت به خوردشان داده می شود.» او می افزاید: «یک چیز دیگر آنکه ما بیشتر از هر زمان دیگری شاهد مراجعه گروه های سنی جوان تر برای انجام این کارها هستیم.»

به نظر جای ابهام ندارد چیزی که غالبا با عنوان «فرهنگ آمریکایی» از آن یاد می شود، دیگر محصول مردمان آمریکایی نیست؛ بلکه یک فرهنگ مصرفی مصنوعی است که تبلیغات و رسانه های شرکتی آن را پدید آورده و ترویج می کنند. این فرهنگ مصرفی با فرهنگ های متنوعی که در طول هزاران سال از طریق آب و هوا، وضعیت جغرافیایی و مختصات محلی شکل می گرفت- با دیالوگ بین انسان ها و جهان طبیعی- تفاوت اساسی دارد. این پدیده ای جدید است، چیزی که پیش از این هیچگاه اتفاق نیفتاده است: فرهنگی که نیروهای تکنولوژیک و اقتصادی تعریف و تحدید کننده آن هستند نه نیازهای انسانی و اکولوژیک. تعجبی ندارد که کودکان آمریکایی که بسیار از آنها به نظر می رسد«همه چیز» دارند، این چنین ناشادمان هستند: مثل والدینشان، معلمانشان و همسن و سال هایشان، آنها را روی یک تردمیل گذاشته اند که هر چه حرکت آن استرس آورتر و رقابتی تر می شود، بی معناتر و تنهاتر می شوند.

در حالی که بلای جهانی سازی به پیشروی خود ادامه می دهد، شمار قربانیان آن در سطح جهان به شدت افزایش می یابد و امروزه میلیون ها کودک از مغولستان گرفته تا پاتاگونیا هدف یک کاراز ارتجاعی و بنیادگرایانه قرار گرفته اند تا فرهنگ مصرفی هر چه بیشتر به آنها تحمیل شود. هزینه های این فرایند از نظر رویگردانی از خود، گسست روانی و روی آوردن به خشونت بسیار سنگین هستند. آنها نیز چون کودکان آمریکایی توسط پیام های بازاریابی پیچیده ای مورد بمباران قرار می گیرند که به آنها القا می کنند این مارک از لوازم آرایشی آنها را یک سانتی متر دیگر به کمال نزدیک تر می کند، که این مارک از کفش های ورزشی آنها را بیشتر شبیه قهرمانان ورزشی شان می کند. ولی در «جنوب» جهانی- که در آن معمولا چشم آبی، بور و غربی بودن ایده آل افراد است- کودکان حتی آسیب پذیرتر از این هستند. تعجبی ندارد که فروش مواد سفیدکننده خطرناک برای روشن کردن پوست، لنزهای چشمی که «رنگ چشمانی که آرزو دارید از بدو تولد می داشتید» را تبلیغ می کنند، در جنوب چنین اقبال گسترده ای دارند.

این محروم سازی روانی با افزایش گسترده فقر مادی همراه است. با اینکه بیشتر از 46 میلیون آمریکایی- نزدیک به 15 درصد جمعیت- در فقر به سر می برند، جهانی سازی این هدف را دارد تا المثنای مدل آمریکایی توسعه را در سراسر جنوب جهانی تکثیر کند. از جمله نتایج این امر از بین رفتن مزارع کوچک و خالی شدن اجتماعات روستایی و در کنار آن رانده شدن صدها میلیون نفر به بیگاری خانه ها یا بیکاری در زاغه نشین های شهری به سرعت در حال افزایش است. در عین حال بسیاری از کسانی که نیروهای جهانی سازی زندگی شان را مورد تهدید قرار می دهند، به تروریسم روی می آورند.

به نظر می رسد که دیگر از امیدواری محوری رؤیای آمریکایی- اینکه کودکانمان زندگی بهتری از ما خواهند داشت- اثری باقی نمانده است. در واقع بسیاری از مردم دیگر معتقد نیستند که کودکانشان اصولا آینده ای داشته باشند.

با این حال سیاست سازان اصرار دارند که جهانی سازی در حال به ارمغان آوردن دنیایی بهتر برای همگان است. چگونه ممکن است چنین شکافی بین شعارهای مبّشران این سیاست ها و زندگی مردم واقعی وجود داشته باشد؟

یکی از نتایج بی ارتباط با شیوه ای که جهانی سازی ترویج می کند، اندازه گیری «پیشرفت» است. این تعریف سطحی و کم مایه، فراوانی دوران فرهنگ مصرفی را با آنچه که 50 یا 100 سال پیش در دسترس بود مقایسه می کند. بر اساس این تعریف چیزهایی چون ابزارک های الکترونیک و خنزر پنزرهای پلاستیکی به مترادف های سعادت و رضایت تبدیل می شوند. غالبا خط مبنای این مقایسه دوره دیکنزی در اوایل انقلاب صنعتی است که در آن بهره کشی و محرومیت، آلودگی و فلاکت شایع بود. با حرکت از این نقطه، برخوردار شدن از قوانین کار کودک و هفته ای 40 ساعت کار همچون پیشرفتی واقعی به نظر می رسد. به همین ترتیب خط مبنا در جنوب جهانی، دوره ای است که بلافاصله پس از استعمار آغاز می شود، با فرهنگ های ریشه کن شده، فقر، جمعیت بیش از حد و بی ثباتی سیاسی اش. بر اساس میزان فلاکت موجود در این نقطه های شروع سرهم بندی شده، رهبران سیاسی می توانند بگویند که فناوری های ما و سیستم های اقتصادی مان جهانی بسیار بهتر به همراه آورده اند و جهانی سازی نیز مزایای مشابهی را برای «انسان های بیچاره، نوکر ماب، جبری منش و فاقد مدارا» در بخش های «توسعه نیافته» باقی مانده از جهان به ارمغان خواهد آورد.

اما در عالم واقع جهانی سازی تداوم یک روند گسترده است که از عصر فتح و استعمار در جنوب و ضمیمه سازی ها و انقلاب صنعتی در شمال آغاز شده است. از آن زمان یک سیستم اقتصادی واحد به شکل بی امان بسط یافته و دیگر فرهنگ ها و منابع و نیروی کار دیگر مردمان را به تصرف درآورده است. سیستم اقتصادی جهانی شده نه تنها به هیچ روی این مردم را از فقر بیرون نیاورده، بلکه به شکلی نظام مند آنها را محروم تر نیز کرده است.

اگر امیدی به دنیایی بهتر باشد، ضرورت دارد که ما نقطه های بین «پیشرفت» و فقر را به هم وصل کنیم. امحای فرهنگ ها- جایگزین کردن آنها با یک فرهنگ مصنوعی و تولید شده توسط شرکت ها و رسانه هایی که آنها در کنترل دارند- تنها می تواند به تشدید گسست اجتماعی و فقر منتج شود. حتی بر اساس ضیق ترین تعاریف اقتصادی، جهانی سازی بیشتر به معنای تداوم سرقت از اکثریت است تا غنی تر کردنشان. بر اساس گزارش اخیر آکسفام، 62 تن از ثروتمندترین افراد جهان در حال حاضر ثروتی بیشتر از مجموع نیمی از فقیرترین جمعیت جهان دارند. دارایی های این عده از سال 2010 بیش از 500 میلیارد دلار افزایش یافته است، در حالی که 3 میلیارد و 500 میلیون نفر قعر این جدول، به میزان یک تریلیون دلار فقیرتر شده اند. این ثمره عملکرد جهانی سازی است.

در حالی که جهانی سازی به شکل نظام مند شکاف بین غنی و فقیر را بیشتر می کند، تلاش برای جهانی کردن معیار زندگی آمریکایی به نام برابری، یک آرمان احمقانه است. امکانات زمین محدود است و فعالیت های اقتصادی جهان تاکنون بیش از ظرفیت زمین برای تامین منابع و جذب ضایعات استفاده کرده است. وقتی یک آمریکایی به نسبت یک فرد ساکن در جنوب جهانی 32 بار بیشتر منابع را مصرف و 32 برابر بیشتر زباله تولید می کند، دادن این وعده که توسعه می تواند همگان را قادر به محقق کردن رؤیای آمریکایی سازد، یک کلک مجرمانه است.

گسترش جهانی سازی، توانایی انسان ها برای زنده ماندن در فرهنگ های خودشان و در مکان خودشان بر روی زمین را عمیقا از بین برده است. جهانی سازی حتی برای آنان که بهره مند ترین ذی نفع های آن قلمداد می شوند نیز ویرانگر بوده است. ادامه دادن این مسیر تعیین شده از سوی شرکت ها، تنها به فروپاشی اجتماعی، روانی و زیست محیطی بیشتر خواهد انجامید. کودکان آمریکایی چه خبر داشته باشند و چه نداشته باشند، به ما می گویند که ما باید مسیری بسیار متفاوت از این را در پیش بگیریم.

نوشته: هلنا نوربرگ هاج- استیون گورلیک[1]

ترجمه: محمود سبزواری

منبع: http://www.alternet.org/local-peace-economy/how-globalization-impacts-american-dream

[1] . Helena Norberg-Hodgeموسس و مدیر لوکال فیوچرز و از پیشگامان جنبش اقتصاد نوین. Steven Gorelick مدیر برنامه های لوکال فیوچرز و از نویسندگان کتاب «اقتصاد غذایی را به خانه بیاورید.»

انتهای متن/



منبع:فارس


http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950405000056



به این مطلب امتیاز بدهید: 1 2 3 4 5

____________________________________________________

برچسب ها:
ارسال در تاريخ 9 تیر 1395| توسط tarbiyat | نسخه قابل چاپ | تعداد بازدید :1022

پرامکانات ترین سرویس وبلاگدهی